او این وضعیت را حاصل دو خطا میداند. نخست، خطای ترک فعل؛ یعنی ناتوانی لیبرالدموکراسی در یافتن پاسخ برای مشکلاتی که اقتصاد پساصنعتی برای گروههای کمتر برخوردار ایجاد کرد. دوم، خطای فعل؛ یعنی کنارگذاشتن برخی اصول اساسی لیبرالیسم مانند خودحکمرانی، جامعه و رفاه مشترک از سوی نخبگان تحصیلکرده.
اتوماسیون نیز مسیرهای طبیعی رسیدن به رفاه مشترک و همبستگی را تضعیف کرد. مقررات بهتدریج از منافع گروههایی که قرار بود از آنها حمایت کنند فاصله گرفت و مهندسی اجتماعی شدیدتر شد. نتیجه، شکلگیری واکنشی گسترده علیه جریان مسلط لیبرال بود. عجماوغلو با این حال نتیجه نمیگیرد که دوران لیبرالیسم به پایان رسیده است. از نظر او، راهحل نه عبور به فلسفههای پسالیبرال، بلکه بازسازی لیبرالیسم بر پایه نسخهای است که حقوق فردی را با جامعه و رفاه مشترک ترکیب کند. چهار ستون لیبرالیسم بازسازیشده
در این چارچوب، نخستین ستون، آزمایش است؛ به این معنا که افراد و جوامع باید امکان آزمودن ایدهها، شیوههای زندگی، فناوریها و ترتیبات اجتماعی جدید را داشته باشند. چنین آزمایشهایی منبع تولید دانش فنی و اجتماعیاند و امکان سازگاری جامعه با شرایط جدید را فراهم میکنند.
اما آزادی صرفاً به معنای عدم مداخله دولت کافی نیست. عجماوغلو مفهوم عدم سلطه را جایگزین مناسبتری میداند. فرد زمانی آزاد است که نه دولت، نه نخبگان، نه قواعد اجتماعی و نه گروههای برخوردار از قدرت نتوانند بهطور خودسرانه انتخابهای او را محدود کنند. از این منظر، مهندسی اجتماعی از بالا با اصول لیبرال ناسازگار است؛ زیرا چه از سوی دولت، چه از سوی هنجارهای اجتماعی و چه از سوی نخبگان اعمال شود، فضای آزمایش را محدود میکند. …







































































