دونالد ترامپ از چیزی فراتر از تحریم سخن گفته و آن را «جنگ اقتصادی و انزوایی در مقیاسی بیسابقه» توصیف کرده است. فشاری که فقط متوجه ایران نیست، بلکه کشورها، بانکها، شرکتها و حتی مسیرهای تجاری طرف معامله با تهران را نیز هدف قرار میدهد. در این چارچوب، مسئله دیگر صرفاً پیدا کردن راهی برای دور زدن تحریمها نیست. مسئله، دشوار کردن اصل تجارت با ایران است.
اگر این سیاست بهطور کامل اجرا شود، اقتصاد ایران با یک مسئله پیچیدهتر از تحریمهای سالهای گذشته روبهرو خواهد شد: محاصره اقتصادی.
تجربه ایران در دور زدن تحریمها کم نیست. اما حتی این تجربه نیز در برابر فشار همزمان بر بانکها، شرکتهای کشتیرانی، بیمه، صرافیها، خطوط انتقال پول، ثبت کشتیها و شرکتهای واسطه میتواند با محدودیتهای جدی مواجه شود. ترامپ صراحتاً از هدف قرار دادن همین شریانها سخن گفته و کشورهای کمککننده به ایران را نیز به «پیامدهای اقتصادی بسیار سنگین» تهدید کرده است.
البته اجرای چنین سیاستی آسان نیست. حتی تحلیلهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی نیز بر دشواری اعمال فشار علیه کشورهایی مانند چین، روسیه، عراق و ترکیه تأکید دارند. کشورهایی که روابط اقتصادی و جغرافیایی متفاوتی با ایران دارند. اما مسئله برای تهران این نیست که آمریکا بتواند صددرصد اهداف خود را محقق کند یا نه. مسئله این است که حتی کاهش قابلتوجه مسیرهای تجارت ایران نیز میتواند هزینه سنگینی به اقتصادی وارد کند که همزمان با جنگ و سالها تحریم فرسوده شده است.
اقتصاد ایران امروز دیگر اقتصاد چند سال پیش نیست. جنگ، تحریمهای طولانی، کاهش قدرت خرید و فشارهای انباشته ظرفیت تحمل جامعه را پایین آورده است. در چنین شرایطی هر فشار جدید فقط یک شاخص اقتصادی را جابهجا نمیکند، بلکه مستقیماً به زندگی مردم منتقل میشود. افزایش هزینهها، دشوارتر شدن تجارت، کاهش سرمایهگذاری و محدود شدن دسترسی به منابع مالی، در نهایت به سفره خانوار میرسد.
از همینجا یک نگرانی جدیتر شکل میگیرد: آیا ایران قرار است وارد جنگ اقتصادی شود یا تلاش خواهد کرد از آن خارج شود؟
واکنشهای رسمی تهران تاکنون عمدتاً بر بیاثر بودن سیاست فشار آمریکا و شکست رویکردهای گذشته متمرکز بوده است. در همین حال، از سوی واشنگتن نیز تهدید به تشدید فشار اقتصادی مطرح شده و روند مذاکرات در وضعیت توقف قرار گرفته است. این تقابل اگر ادامه پیدا کند، میتواند دو طرف را وارد چرخهای کند که در آن هر اقدام اقتصادی، واکنش امنیتی و سیاسی بعدی را به دنبال داشته باشد. این همان نقطهای است که تنگه هرمز اهمیت پیدا میکند.
هرمز یکی از معدود اهرمهای واقعی باقیمانده برای ایران است؛ اهرمی که هم برای اقتصاد جهانی و هم برای کشورهای منطقه اهمیت حیاتی دارد. حتی تحلیلهای منتشرشده درباره تشدید فشار اقتصادی آمریکا نیز هشدار دادهاند که افزایش فشار بر ایران میتواند انگیزه تهران برای استفاده از ابزارهای باقیمانده خود را افزایش دهد و در نتیجه خطر تشدید نظامی را بیشتر کند.
اما استفاده از هرمز نباید به معنای حرکت به سمت جنگ بیشتر باشد. برعکس هرمز باید به اهرمی برای باز کردن دوباره مسیر دیپلماسی تبدیل شود. ایران اگر قرار است از آخرین اهرمهای خود استفاده کند، بهتر است آنها را برای باز کردن میز مذاکره به کار گیرد، نه برای بستن آخرین راههای ارتباطی.
ادامه بنبست فعلی به نفع ایران نیست. به نفع آمریکا نیز نیست و حتی میتواند برای کشورهای منطقه که از بیثباتی و اختلال در تجارت و انرژی آسیب میبینند، پرهزینه باشد. تجربه همین روزها نشان میدهد که هرچه بنبست طولانیتر شود، خطر تبدیل یک بحران اقتصادی به بحران امنیتی بیشتر میشود.
در چنین شرایطی، انتظار برای یک نقطه زمانی خاص، از جمله انتخابات آمریکا میتواند همان خطای محاسباتی گذشته را تکرار کند. سالها پیش نیز برخی تحلیلها میگفتند باید صبر کرد تا «زمستان سخت اروپا» فرا برسد و فشار اقتصادی، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کند. آن محاسبه نهتنها مسئله را حل نکرد، بلکه هزینههای بیشتری بر کشور تحمیل کرد.
امروز نیز اینکه گفته شود باید تا انتخابات آمریکا صبر کرد، بدون آنکه روشن باشد در این فاصله چه اتفاقی برای اقتصاد و جامعه ایران خواهد افتاد، میتواند تکرار همان اشتباه باشد. ایران زمان زیادی برای آزمونهای پرهزینه ندارد.
اگر امکان احیای تفاهم اسلامآباد وجود دارد، باید آن را جدی گرفت. اگر آن مسیر دیگر قابل احیا نیست، باید برای یک توافق جدید تلاش کرد. اصل مسئله این است که ایران و آمریکا باید بالاخره یکبار برای همیشه بخشی از اختلافات بنیادین خود را در یک چارچوب قابلاجرا مدیریت کنند.
دیپلماسی به معنای تسلیم نیست؛ همانطور که مذاکره الزاماً به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست. مذاکره یعنی تبدیل کردن هزینه تقابل به امکان توافق.
امروز ایران در شرایطی قرار گرفته که جنگ اقتصادی میتواند بسیار سریعتر از گذشته اثر خود را بر زندگی مردم بگذارد. در کشوری که هم جنگ را تجربه کرده، هم سالها تحت تحریم بوده و هم با مشکلات عمیق اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، تحمل یک شوک اقتصادی بزرگ دیگر را نمیتوان بدیهی فرض کرد. اتفاقات دیماه سال گذشته نیز نشان داد که جامعه نسبت به فشار اقتصادی بیتفاوت نیست و ظرفیت تحمل آن نامحدود نیست.
بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که ایران میتواند چند ماه دیگر تحریمها را دور بزند یا نه. سؤال این است که آیا میتواند بدون ورود به یک محاصره اقتصادی تمامعیار، دوباره مسیر دیپلماسی را باز کند؟
به نظر میرسد پاسخ این سؤال باید هرچه سریعتر پیدا شود. چون در شرایط فعلی، مذاکره فقط یک انتخاب سیاست خارجی نیست؛ بخشی از سیاست نجات اقتصاد و حفظ ثبات اجتماعی ایران است.


































































































































































