همین اتفاق را میتوان مهمترین نقطه قسمت دوم دانست؛ چرا که برخلاف قسمت نخست، سریال حالا یک خط داستانی مشخص برای ادامه ماجرا دارد. شصتچی باید برای حفظ هویتی که به اشتباه به او نسبت داده شده، خودش را در قامت یک خلافکار حرفهای نشان دهد و در عین حال راهی برای فرار از این وضعیت پیدا کند. این موقعیت بار دیگر همان الگوی آشنای شخصیت شصتچی را به کار میگیرد؛ فردی معمولی که به دلیل شباهت ظاهری و مجموعهای از سوءتفاهمها، مدام در موقعیتهایی قرار میگیرد که هیچ ارتباطی با زندگی واقعی او ندارند.
یکی از شوخیهای قسمت دوم نیز به طور مستقیم به طراحی نقشه سرقت مربوط میشود. شصتچی برای فرار از دست این گروه مجبور است نقشهای برای خروج از موقعیت خود طراحی کند، اما به شکلی عجیب نمیتواند لباسش را از تن خارج کند و در نتیجه نقشه سرقت پشت کت او قرار میگیرد. این بخش یادآور کاراکتر مایکل اسکافیلد و شیوه پنهانکردن نقشه در سریال «فرار از زندان» است؛ با این تفاوت که سریال از این موقعیت برای ساختن یک شوخی متناسب با شخصیت شصتچی استفاده میکند.
با وجود ورود داستان به مرحلهای جدیتر، کیفیت کلی سریال همچنان فاصله محسوسی با دو سریال قبلی «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار … …































































