«بدرود ای استاد مهربان
چرا همه از این واژه برای مجابی استفاده میکنند، زیرا مهربان بود و بیدریغ. ادبیات ایران یکی از ستونهای مهم خود را از دست داد.
مجابی را دوست داشتم نه به خاطر اینکه فامیل ما بود؛ بلکه چون استادم و راهنمایم بود، بیدریغ به من و به همه کمک میکرد. هیچگاه ندیدم از کسی بد بگوید، یا بد کسی را بخواهد. عاشق این بود که جوانها بال و پر بگیرند. خوشحال میشد از اینکه میدید جوانی چیزی نوشته و برای خواندن به او داده است. اولین مقالهای که به ایشان دادم، پر از ایراد بود و من به قلم ایشان نگاه میکردم که چطور متن مرا ویرایش میکرد؛ یک مقاله کوتاه درباره «اندورفینهای مغز». ترجمه خیلی بد بود ولی استاد به من گفت: «خیلی خوبه، ادامه بده». هیچوقت کسی را ناامید نمیکرد، هرگز. چه بسا اگر آن روز مجابی به من میگفت: «این خوب نیست، بهتر کار کن»، شاید هرگز مترجم نمیشدم ولی الان موضوع صحبت من نیستم، موضوع صحبت از دست دادن یکی … …


































































