این دو نفر نزدیک به یک دهه با هم مکاتبه کردند. با این حال، ظاهرا پاسخ دادن دیکنز اغلب ماهها طول میکشید؛ در حالی که اندرسن با اشتیاق پاسخ میداد.
کار زمانی به اوج خود رسید که دیکنز در نامهای به تاریخ ژوئیه ۱۸۵۶، از اندرسن دعوت کرد تا به دیدارش بیاید؛ نامهای که برخی تحلیلگران لحن آن را حاکی از عدم صداقت و نوعی پرخاشگری دانستهاند. دیکنز در آن نامه نوشت: «در این ۹ سال، شما هرگز از یاد و قلب مردم انگلستان نرفتهاید، بلکه حتی شناختهشدهتر و محبوبتر هم شدهاید»؛ جملهای که برای سبک نوشتاری دیکنز، بهطرز غیرمعمولی با آب و تاب و سرشار از تملق بود.
صرفنظر از اینکه منظور واقعی دیکنز از آن نامه چه بود، اندرسن آن را دعوتی جدی تلقی کرد و با هیجان به مطبوعات گفت که قرار است، مهمان دیکنز باشد. سرانجام در ماه مارس سال بعد، اندرسن نامهای به دیکنز نوشت و قصد خود را برای این دیدار اعلام کرد. او نوشت: «هدف من از این سفر، تنها دیدار با شماست و بیش از هر چیز، همیشه گوشه کوچکی از قلبتان را برای من نگه دارید.»
دیکنز که شاید احساس میکرد چارهای جز پذیرفتن ندارد، دعوت را قبول کرد. او در آن زمان به یکی از دوستانش گفت: «شاید هانس کریستین اندرسن هم پیش ما باشد، اما حضورش مزاحمتی ایجاد نخواهد کرد؛ بهویژه که او به هیچ زبانی جز زبان مادریاش، دانمارکی، صحبت نمیکند و حتی شاید آن را هم درست بلد نباشد.»
دیداری بسیار ناخوشایند …































































