8 سال سابقه ریاست جمهوری و به تبع آن ریاست شورای عالی امنیت ملی، مضاف به 16 سال دبیری همین شورا و خاستگاه محافظهکاری اعتدالگرایانه و البته تسلط بر فن خطابه و 60 سالی که در لباس روحانیت است سبب شده بداند و بتواند نکات مورد نظر را به گونهای طرح کند که موضع اپوزیسیونی تلقی نشود و واقعا هم چنین تعلق خاطری ندارد.
این نوشته البته دربارۀ رییس جمهوری پیشین نیست که خوشبختانه منعی برای اظهار نظر ندارد بلکه در تأسف به سبب اُفت سیاستورزی در کلیت صحنه است که میدان را به دیگران داده و سبب شده بیش از رفتارهای عقلانی شاهد سخنان هیجانی باشیم.
تعبیر "عقلانیت" البته سوء تفاهم خیز است چون ممکن است که به دیگرانی برخورَد که انگار گفتار و رفتار آنها نسبتی با عقلانیت ندارد حال آن که در یکی از ادوار مجلس مجمعی یا فراکسیونی به عنوان "عقلا" تشکیل شده بود و نمایندگان بیرون آن حمل بر اهانت نمیکردند.
اگر مجلس به خاطر نظارت استصوابی و کاهش مشارکت و شوراهای عالی موازی تا حد زیادی از حیّز انتفاع ساقط نشده و کیفیت آن تا این حد رو به نزول نرفته بود میشد امید داشت مانند مجلس اول نمایندگان برای بحرانها چارهجویی کنند کما این که قضیه گروگانگیری در همان مجلس حل و فصل شد. مجلسی که هم نخستوزیر سابق (بازرگان) عضو آن بود و هم دو نخستوزیر بعدی (رجایی و باهنر) و البته ۵ رییس جمهور بعدی (محمد علی رجایی،آیتالله خامنهای، هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و حسن روحانی).
در همان مجلس اول بود که دو نمایندۀ متعلق به دو طیف متضاد مجلس بر سر یک موضوع سخن واحدی را مطرح کردند هر چند که این فقره در هیاهوی آن دوران شنیده نشد.
هم دکتر ابراهیم یزدی و هم شیخ محمد منتظری بعد از مرگ شاه در مرداد 1359 هشدار دادند حال که هدف اشغال سفارت و گروگانگیری - استرداد شاه- سالبه به انتفای موضوع شده زودتر گروگانها را آزاد کنیم تا استمرار آن موجب شکست کارتر و دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری نشود و کاخ سفید به دست جمهوریخواهان و ریگان … …


























































































