چند ایراد اساسی به مواضع بسنت وارد است. اول اینکه صِرف اینکه آمریکا اکنون بار دیگر به حوزه فشار اقتصادی علیه ایران روی آورده، این مساله را می رساند که آمریکا در میدان جنگ افروزی نظامی علیه ایران شکست خورده و ناکام بوده و حال بار دیگر از ترس پیامدهای به شدت منفی اقدامات خصمانه خود علیه ایران در حوزه نظامی و امنیتی، به دنبال آزمایش مجدد اعمال فشار اقتصادی علیه کشورمان است. از یاد نبریم که ترامپ و وزیر خارجه اش مارک روبیو همان افرادی هستند که در ابتدای جنگ رمضان مدعی نابودی نظام سیاسی کشورمان ظرف ۲ تا ۳ روز بودند. با این حال، هرچه زمان به جلو حرکت کرده، آمریکا در باتلاق جنگ ایران بیش از پیش گرفتار شده و حتی رسانه ها و تحلیلگران آمریکایی نیز دولتمردان کشور خود را در این رابطه مسخره می کنند.
مساله دیگر اینکه اسکات بسنت گویی نمی داند که آمریکا هر آنچه در حوزه فشار و تحریم اقتصادی علیه ایران می توانست اعمال کند را در طی سال های اخیر اعمال کرده است و اکنون نکته جدیدی پیش روی آن قرار ندارد. اصرار آمریکا بر محاصره دریایی ایران نیز می تواند در عرصه میدانی صورت حساب های سنگینی را روی دست کاخ سفید قرار دهد. حال اگر از این منظر به ماجرا بنگریم، مواضع اخیر اسکات بسنت علیه کشورمان، بیش از آنکه واقعی باشد از جنگ تبلیغاتی و روانی نشان دارد.
ورای این ها، نباید از یاد ببریم که ترامپ و دار و دسته اش در پرونده جنگ افروزی علیه ایران در نقطه بنبست هستند. از این رو، آن ها دست به هر کاری می زنند تا شاید بتوانند نزد افکار عمومی جهان آبروداری کرده و اینطور وانمود کنند که دست برتر را در اختیار دارند. کما اینکه ترامپ نیز بارها مدعی شده آمریکا بر تنگه هرمز اشراف کامل دارد اما همین فرد پیش شرط هرگونه مذاکره موفق با ایران را بازگشایی تنگه توسط ایران عنوان کرده است! بهتر است اسکات بسنت تاریخ بخواند و روی قمارهای باخته پیبشین آمریکایی ها علیه ایران شرطبندی نکند.



































































































































































