مرد کنار موتور ایستاده بود، ناراحتیاش آنقدر آشکار بود که نگاه رهگذران را به خودش جلب میکرد.
چند نفر ایستادند، بعد تعداد بیشتری دور او جمع شدند. کسی شماره کارتش را گرفت و خیلی زود، کمکها شروع شد. هر کس به اندازه توان مالیاش قدمی برمیداشت؛ یکی مبلغ بیشتری واریز میکرد و دیگری شاید تنها مبالغ مانده در ته جیبش را وسط میگذاشت، اما اندازه کمکها مهم نبود. مهم این بود که آدمهایی که تا چند دقیقه پیش برای مرد موتورسوار غریبه بودند، تصمیم گرفتند بخشی از بار این اتفاق را به دوش بکشند و او را در میان شعلههای آتش موتورش تنها نگذارند؛ این همان خصلت اصلی ایرانیهاست، تجلی واقعی این بیت شعر از سعدی؛ «بنی آدم اعضای یکدیگرند...» و مردم در خیابان لالهزار تهران معنای واقعی آن شدند.
صفحه تلفن همراه با پیامکهای واریز روشن میشد و مرد همچنان کنار موتور ایستاده بود؛ اینبار اما در میان ناباوری، میدید که حادثه او، برای دیگران هم مهم شده است.
یک اتفاق شخصی که جمعی شد …
















































































