در نگاه نخست، این راهبرد قرار است ایران را در تنگنای مالی قرار دهد؛ اما یک اثر جانبی مهم نیز دارد: افزایش این نگرانی در میان سایر کشورها که وابستگی شدید به دلار و زیرساختهای مالی تحت نفوذ آمریکا، در شرایط سیاسی خاص میتواند به یک ریسک ژئوپلیتیک تبدیل شود. به بیان دیگر، واشنگتن با «سلاحسازی» ظرفیتهای مالی خود، به کشورها یادآوری میکند که دسترسی به این نظام الزاماً یک رابطه اقتصادی خنثی نیست و میتواند به ابزار فشار تبدیل شود.
این دقیقاً همان نقطهای است که تحولات بریکس و سازمان همکاری شانگهای اهمیت پیدا میکند. در بریکس طی سالهای اخیر، مسیر واقعبینانهتری را با افزایش استفاده از ارزهای ملی در تجارت و تسویه، ایجاد قابلیت اتصال سامانههای پرداخت و طراحی ابزارهای پرداخت فرامرزی در پیش گرفته است. در اسناد بریکس نیز بر استفاده بیشتر از ارزهای محلی و توسعه سازوکارهای پرداخت سریعتر، کمهزینهتر و قابل دسترستر تأکید شده است.
این روند در سازمان همکاری شانگهای نیز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بسیاری از اعضای این سازمان، همزمان با افزایش تجارت درونمنطقهای، با مسئله تحریم و محدودیت دسترسی به نظام مالی غرب مواجهاند. بنابراین انگیزه برای تسویه با ارزهای محلی و کاهش وابستگی به کانالهای مالی تحت کنترل غرب، فقط یک انتخاب ایدئولوژیک نیست؛ در مواردی یک ضرورت عملی برای کاهش ریسک است. …






















































































































