قیمت طلا امروز




 خانه‌ ای‌بی ایران

 خبرگزاری همشهری‌آنلاین / ۴۴ دقیقه قبل

پسربچه‌ای از جنوبِ شمیران | گفت‌وگوی صمیمی با حسن روشن، اسطوره بی‌تکرار فوتبال ایران

خیلی‌ها با شنیدن نام «شمیران» برج‌های بلند، خیابان‌های عریض و خانه‌های لوکس امروزی در ذهنشان تداعی می‌شود؛ اما برای نسلِ حسن روشن، «شمرون» هنوز همان روستای باصفایِ ۷۰ سال پیش است با دیوارهای کاهگلی، تفریحات جذاب سرپل تجریش و رودخانه‌های خروشانی که محله‌ها را به هم وصل می‌کرد.
 پسربچه‌ای از جنوبِ شمیران | گفت‌وگوی صمیمی با حسن روشن، اسطوره بی‌تکرار فوتبال ایران
همشهری آنلاین _ثریا روزبهانی : در چهاردهمین برنامه تلویزیونی «دروازه تهران» روبروی حسن روشن، پیشکسوت محبوب فوتبال ایران نشسته‌ایم تا دفتر خاطرات شمیران را ورق بزنیم. از روزگاری که «شمرون» خودش یک «ولایت» جدا بود و رفتن به مرکز تهران، سفر به «شهر» به حساب می‌آمد.

حسن روشن خودش را «بچه جنوب شمیران» می‌داند، اما قصه زندگی‌اش کمی پیش‌تر از شمیران، در محدوده بازار نایب‌السطنه آغاز می‌شود. او در همین محله چشم به دنیا باز کرد و سال‌های اول کودکی را در خانه پدربزرگ سپری کرد. خودش این خانه را اینطور روایت می‌کند: «خانه‌ای قدیمی با حیاط نه‌چندان بزرگ، اما پر از رفت‌وآمد و صفای خانواده‌های پرجمعیت آن دوران. هرکدام از فرزندان که ازدواج می‌کرد پدربزرگم یک اتاق برای مستقل شدنش به او می‌داد. همان خانه نایب‌السطنه برای من اولین تصویر از «خانه» و «محله» شد. حیاطی پردرخت با حوضی کوچک و اتاق‌هایی گوش تا گوش خانه. اما با گذشت زمان و افزایش جمعیت خانواده، ورق روزگار که برگشت، خانواده تصمیم گرفتند به شمیران و محله «اختیاریه» کوچ کنیم. آن روزها اختیاریه هنوز چهره‌ای روستایی داشت و خبری از لوکس‌نشینی‌های امروز نبود. آن موقع‌ها همه چیز متفاوت بود. ما برای خرید خانه‌مان در اختیاریه، پنج هزار تومان پول دادیم و ماهی ۲۰۰تومان قسط وام؛ شاید به نظر پول کمی بیاید، اما همان موقع هم رقم سنگینی بود.» وقتی آب نوبتی بود و «سقاها» با اسب می‌آمدند

حسن روشن با یادآوری دوران کودکی‌اش در محله اختیاریه و رستم‌آباد، ما را به دهه‌های ۳۰ و ۴۰ می‌برد. روزگاری که هنوز خبری از آب لوله‌کشی و برق سراسری نبود. او ماجرای تامین آب شرب اهالی محله اختیاریه را اینطور روایت می‌کند: «آب را از محله شغال‌آباد بالا تقسیم می‌کردند. روزهای یکشنبه نوبت کوچه ما بود. اهالی پدرم را به عنوان میراب محل انتخاب کرده بودند؛ او سهم هرخانه را مشخص می‌کرد. از ساعت ۴ تا ۷ عصر وقت داشتیم آب‌انبار را پر کنیم. پدرم همیشه مراقب بود سهم آب همسایه‌ها کم نیاید. بقیه روزهای هفته هم اگر آب آشامیدنی می‌خواستیم، سقاها از مورچه‌خورت اصفهان با اسب و بشکه‌ای پشت آن می‌آمدند و با سطل‌های آهنی چهارگوش آب را می‌فروختند، هر سطل یک قران و اگر سطل کوچک بود نصف این قیمت. حتی برق محله هم داستان خودش را داشت. موتور دیزلی بزرگی در گاراژ شخصی به نام توکلی کار گذاشته شده بود که به اختیاریه برق می‌داد. مامور برقی به نام «آقا جلال» که شبیه جان وین خوش‌تیپ بود با دفتری در جیبش می‌آمد. او برق را قطع و وصل می‌کرد و پولش را می‌گرفت.»

کتک خوردن از راننده‌های شمیران به عشقِ فوتبال

عشق حسن روشن به فوتبال از همان کودکی در رگ‌هایش جریان داشت. عشقی که گاهی برایش به قیمت خوردن سیلی از راننده‌های اتوبوس شمیران تمام می‌شد: «آن وقت‌ها اتوبوس‌های دماغ‌دارِ شرکت «توکل» آنجا کار می‌کردند. ما بچه‌مدرسه‌ای‌ها برای اینکه خودمان را به بازی‌های امجدیه برسانیم بلیت‌های باطله را دست‌کاری می‌کردیم و تحویل راننده می‌دادیم. وای به روزی که راننده می‌فهمید! یک چکِ آبدار مهمانمان می‌کرد و از اتوبوس پرت می‌شدیم بیرون؛ اما باز هم عشقِ فوتبال ما را متوقف نمی‌کرد.» این عشقِ بی‌حد و حصر، در قدم اول، روشن را به یک «توپ‌جمع‌کن» در زمین‌های چمن دانشگاه تهران تبدیل کرد. او با ذوق عجیبی توپ‌های پیشکسوتان بزرگ مثل پرویز کوزه‌کنانی و حسین صدقیانی را جمع می‌کرد و شب‌ها از شدت خوشحالی و هیجانِ شوت زدن در کنار آن‌ها، خوابش نمی‌برد. همان توپ‌جمع‌کن پرانرژی، بعدها توسط رایکوف کشف شد و پیراهن تیم تاج و تیم ملی را به تن کرد و تاریخ‌ساز شد. ما بچه جنوبِ شمیرانیم!

حسن روشن گفت‌وگو را با یک جمله طلایی به پایان می‌برد. جمله‌ای که نشان‌دهنده اصالت و سادگی نسل طلایی فوتبال ماست: «یکی از مسئولان شهرداری به من گفت شما شمرونی‌ها وضعتان خوب است و امکانات باید به جنوب شهر برود. به او گفتم: برادر من، ما خودمان بچه جنوبِ شمرونیم! شمیرانِ قدیم پر بود از خانه‌های ۱۰۰متری که اکنون با وجود تفکیک این ملک‌ها بین وارثان از آنها خبری نیست و به خانه های کوچک و حتی ۱۶ متری و کوچه‌های آشتی‌کنان باریک تبدیل شدند. هویت ما از همین خانه‌های خشتی و دیوارهای کاهگلی شکل گرفت که دیگر کمتر آن را می‌بینیم.»

کوچ به سبک سرخ‌پوست‌ها!

حسن روشن از تابستان‌های داغ شمیران خاطره‌های جالبی تعریف می‌کند. از روزگاری که تهرانی‌ها برای فرار از گرما به شمیران می‌رفتند و شمیرانی‌ها خودشان دنبال جای خنک‌تر بودند. روزگاری که کولر نبود و اهالی برای فرار از گرما، به سبک سرخ‌پوست‌ها نزدیک استخر قیطریه چادر می‌زدند: «آخر خرداد که امتحانات تمام می‌شد، پدرم خانواده را برمی‌داشت و می‌رفتیم لب استخر قیطریه چادر می‌زدیم. مادرها آنجا شست و شو به راه می‌انداختند و خانه تکانی می‌کردند. سه ماه آنجا ییلاق می‌کردیم و نزدیک مهر به خانه‌هایمان برمی‌گشتیم.»

او با لبخند از طعم شیرهای دبه‌ای آن دوران یاد می‌کند: «پیرمردی با دو دبه شیر در محله می‌چرخید و شیر می‌فروخت. شیری لذیذ و پرچرب که هر ملاقه‌اش یک لیوان بود و هر خانواده به ازای تعدا نفراتشان از او شیر می‌خریدند. وقتی گرمش می‌کردیم، چربی‌اش به دیواره لیوان می‌چسبید. نه مثل شیرهای امروز که بیشتر شبیه آب‌رنگی هستند! البته در مدرسه هم شیر می‌دادند و این شروع توزیع تعذیه رایگان در مدارس تهران بود. شیرخشک می‌دادند. آن را گرم کرده و مجانی میان دانش‌آموزان پخش می‌کردند. آن دوران لیوان‌های تاشوی سه رنگی داشتیم که توی کیفمان جا می‌شد و خوردن آن شیرخشک‌ها برایمان لذتی عجیب داشت.»

وقتی صحبت از مدارس قدیمی شمیران می‌شود، نام دبیرستان شاپور تجریش و نیکلا می‌درخشد. بچه‌های شاپور تجریش شیک‌پوش‌ترین‌های منطقه بودند و به مدرسه خود افتخار می‌کردند. پاتوقی که هنوز هم بازماندگانش اولین جمعه مهر دور هم جمع می‌شوند تا یاد آن روزها را زنده نگه دارند. روشن می‌گوید: «در آن دوران المپیادهای آموزشگاهی رونق زیادی داشت و با بچه‌ها بیشتر برای گرفتن امتیاز مدرسه، ورزش می‌کردیم و رشته‌های مختلف را امتحان. پینگ‌پنگ، دوومیدانی و حتی کشتی! یادم هست در مسابقات کشتی پنجم شدم، اما دو امتیاز از مدرسه‌ گرفتم.»

از مجسمه طغرل تا ماجرای سیل ویرانگر تجریش

حسن روشن به نمادهای قدیمی تجریش اشاره می‌کند و از مجسمه قدیمی سر دربند که به طغرل معروف بود می‌گوید: «اهالی می‌گفتند طغرل چون سرمای شمیران را دوست داشته به اینجا می‌آمده و آخر سر هم از شدت سرما جان باخته و به همین خاطر شمیران (منطقه سرد) نام گرفته است.» اما تلخ‌ترین خاطره شمیران برای او، سیل ویرانگر ۵ مرداد سال ۱۳۶۶ است. سیلاب مهیبی که در یک ظهر تابستانی رخ داد و شماری از بستگانش را هم در این سیل از دست داد.

او درباره آن روز می‌گوید: «بالای دربند، سد خاکی ساخته بودند. سنگ بزرگی هم آن بالا بود که ما بچگی‌ها وقتی به کوه می‌رفتیم و به شب می‌خوردیم، زیر آن پناه می‌گرفتیم و زیرش آتش درست می‌کردیم. سیل این سنگ را حرکت داد و باعث شد تا دهانه پل تجریش را ببندد. آب که راه خروج نداشت، برگشت و به خانه‌هایی که در نقاط پایین‌تر قرار گرفته بود، هجوم برد. مثل خانه پدربزرگم که آنها هم زیر سیل دفن شدند. آن روز آژیر شهرداری را به صدا درآوردند، اما مردم چون زمان جنگ بود، فکر کردند حمله هوایی شده و به زیرزمین‌ها پناه بردند که متأسفانه همان‌جا گرفتار سیل شدند و افراد زیادی فوت کردند. حتی به خاطر دارم برای پیدا کردن پیکرها در پایین رودخانه تور انداخته بودند تا وقتی حرکت آب آنها را به پایین می‌آورد، در تور گیر بیفتند. سیل حتی مغازه «احمد کله‌پز»، کله‌پز معروف و قُلدر تجریش را که برای دربار کله‌پاچه می‌برد هم با خود برد. همان مغازه‌ای که پاتوق «جهان‌پهلوان تختی» بود. خانه تختی در محله مقصودبیک بود، صبح‌ها پس از مشت‌ومال در حمام گلشن که متعلق به پدربزرگ من بود، به دکان احمد کله‌پز می‌آمد.»

کد خبر 1062427







یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - 23 August 2026
ماگ‌های چند میلیون تومانی که برق از سرتان می‌پراند
روزنامه هفت صبح

ماگ‌های چند میلیون تومانی که برق از سرتان می‌پراند

وسیله ساده نوشیدن چای و قهوه به کالایی برای نمایش سلیقه با قیمت‌های بالا تبدیل شده‌است
داستان خواندنی دو کولبر در مریوان و بانه
روزنامه هفت صبح

داستان خواندنی دو کولبر در مریوان و بانه

کولبرانی که با شجاعت و ابتکار از مسیرهای سخت کوهستان به کسب‌وکار خودشان رسیدند
    
مینا نامداری؛ چهره پرحاشیه اینستاگرام و پروژه بازگشت بلاگرها | پرسش‌هایی درباره یک مصاحبه جنجالی
سایت رویداد‌ ۲۴

مینا نامداری؛ چهره پرحاشیه اینستاگرام و پروژه بازگشت بلاگرها | پرسش‌هایی درباره یک مصاحبه جنجالی

انتشار گفت‌وگوی تازه مینا نامداری، بلاگر پرحاشیه‌ای که سال‌ها با ویدیوهای جنجالی در شبکه‌های اجتماعی شناخته می‌شد، حالا با پرسش‌های تازه‌ای همراه شده است: آیا با یک تحول شخصی روبه‌رو هستیم یا تلاشی برای استفاده از چهره‌های پرمخاطب در بازتعریف روایت رسمی؟
ماجرای 2 کاپیتان 2 کشتی؛ از کدام یک باید تجلیل کرد؟
سایت عصرایران

ماجرای 2 کاپیتان 2 کشتی؛ از کدام یک باید تجلیل کرد؟

دو کشتی در مسیر مشابه با یک صخره زیر آب روبه‌رو می‌شوند، اما تصمیم دو کاپیتان نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رقم می‌زند. یکی پس از وقوع حادثه قهرمان می‌شود و دیگری ب...
دوم باش، برنده باش!؛ داستان شرکتی که از رتبه دوم پیروزی ساخت
سایت عصرایران

دوم باش، برنده باش!؛ داستان شرکتی که از رتبه دوم پیروزی ساخت

این تفاوت ظریفی است اما در بازاریابی اهمیت زیادی دارد. یک شرکت کوچک تر معمولا نمی تواند با رهبر بازار در همه زمینه ها رقابت کند...
شخصیت شناسی | تصویری که در نگاه اول می بینید مهم ترین خواسته شما در زندگی را مشخص می کند
روزنامه هفت صبح

شخصیت شناسی | تصویری که در نگاه اول می بینید مهم ترین خواسته شما در زندگی را مشخص می کند

در این تست شخصیت شناسی، تصویری را مشاهده می کنید که چند عنصر مختلف در آن دیده می شود. کافی است بدون دقت زیاد به جزئیات، به اولین چیزی که در تصویر توجه شما را جلب می کند فکر کنید. انتخاب شما می تواند نشان دهنده مهم ترین خواسته و نیاز فعلی شما در زندگی باشد.
درباره سحر دولتشاهی که با یک استوری جنجال‌ساز شد
روزنامه هفت صبح

درباره سحر دولتشاهی که با یک استوری جنجال‌ساز شد

خبر وصلتش با رامبد ‌همه را شگفت‌زده کرد‌‌. جدایی از رامبد در سال 1393‌، ‌او را به یک ستاره مهم سینمای ایران تبدیل می‌کند
عجیب‌ترین دوستی‌های تاریخ؛ از انیشتین و ماری کوری تا مارک تواین و تسلا
سایت خبرآنلاین

عجیب‌ترین دوستی‌های تاریخ؛ از انیشتین و ماری کوری تا مارک تواین و تسلا

دوستی بین ماری کوری و آلبرت انیشتین (دو فیزیک‌دان برجسته) با نامه‌ای آغاز شد که انیشتین در سال ۱۹۱۱ به کوری نوشت؛ یعنی در دورانی که کوری با بحران‌های شخصی و حرفه‌ای بزرگی در زندگی‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کرد.