یکی از نگرانیهای جدی در جوامعی که با بحرانهای متوالی و مزمن دستوپنجه نرم میکنند، فرآیند تدریجی کاهش این سرمایه است. وقتی جامعه با چالشهای مکرر مواجه میشود، سرمایه اجتماعی به جای تقویت، دچار فرسایش میشود. نشانه این فرسایش را میتوان در تخلیه تدریجی مؤلفههای اعتماد و مشارکت جستوجو کرد.
در چنین شرایطی، ما شاهد پدیدهای هستیم که میتوان آن را «تهیشدگی اجتماعی» نامید؛ وضعیتی که در آن پیوندهای میان افراد سست شده و جامعه آن معنای جمعی خود را از دست میدهد. نشانه بارز این تهیشدگی، فقدان «همدلیهای جمعی» است. در جامعهای با سرمایه اجتماعی بالا، شادیها و اندوهها ویژگی مشترک همگان است و فرد در میانه بحران، خود را در دل یک شبکه حمایتی میبیند. اما وقتی این سرمایه تحلیل میرود، نه شادیهای جمعی معنایی دارند و نه اندوههای مشترک؛ بلکه جامعه به مجموعهای از افراد منزوی تبدیل میشود که دیگر از یکدیگر حمایت نمیکنند و در برابر رخدادهای اجتماعی، احساس همبستگی ندارند.
بسیاری از بحثهای روز، بر بحرانهای معیشتی و مشکلات اقتصادی متمرکز است؛ و اگرچه این مسائل کاملاً واقعگرایانه و حیاتی هستند، اما نباید از یک واقعیت عمیقتر غافل شد: سرمایه اجتماعی، «ضریب ایمنی» … …






























































































