او کسی نیست جز احمدخان قوام، ملقب به قوامالسلطنه؛ کسی که حالا خاطرش برای شاه قاجار آنقدر عزیز شده که مظفرالدینشاه دستور اکید صادر فرموده است که استفاده از امکانات مختلف دربار برایش مجاز باشد.
پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی
مدتی از بازگشت کاروان سلطنتی ایران که میگذرد، احمدخان قوام به بیماری خاصی دچار میشود. اما هرچه میکند، طبیبی حاذق و معتمد نمییابد تا اینکه روزی شاه قاجار بیمقدمه رو به قوام میکند و میگوید:
«التفات فرمودهایم که مدتی است جنابعالی دلمرده و مستأصل به نظر میآیید. رنگ رخسارتان نشان از ضعف بنیه میدهد. علت این ناخوشی چیست؟»
قوام از توجه خاص شاه احساس غرور میکند، اما سربسته پاسخ میدهد: «از بذل توجه ملوکانه سپاسگزارم. بله، مدتی است ناخوشم، اما طبیب مناسب حال خویش را نیافتهام.»
شاه پوزخندی میزند و با لهجه شیرین آذری، تشری به دبیر مخصوص خود میزند و میگوید: «تا جایی که خاطرمان هست، امر کردیم از امکانات دربار مستفیض شوید. علیاکبرخان ناظمالاطبا، طبیب مخصوص، را دیدار کنید.»
صورت بیرنگ قوام گل میاندازد، اما بنده خدا نمیداند رفتن به محضر ناظمالاطبا همانا و رسوای عام و خاص شدن هم همانا. اما داستان چه بود؟
از مجموعه پادکست مشاهیر جاودانه ایران، پادکستی درباره ایران دفتری را اینجا بشنوید
احمدخان قوام خیلی زود امر مظفرالدینشاه را لبیک میگوید. از ناظمالاطبا وقت میگیرد و میرود تا دردش را درمان کند. …




































































