به گزارش روز نو برخی مواضع خاتمی را مبتنی بر عقلانیت سیاسی دانستند و برخی نیز دیدگاه او را با در نظر داشتن شرایطی که ایران، آمریکا و منطقه تجربه میکند، غیرواقعبینانه در نظر گرفتند. اما او چه گفت؟
وحدت سیاسی با ابراز احساسات درباره شهادت رهبری
خاتمی در ویدئویی که از او منتشر شده میگوید وقتی رهبر انقلاب به شهادت رسیدند، من هم احساساتم جریحهدار شد، اما برای مصالح کشور نباید احساسی تصمیم بگیریم. او با ذکر این سخن گفت: «از چشمان آدم خون میبارد؛ اما مسئله مدیریت جامعه نباید بر اساس احساسات باشد».
این سخن خاتمی را واکنشهای مثبتی روبهرو شد و برخی گفتند که خاتمی با ابراز این سخن خط خود و بلکه جریان میانهروی اصلاحات را از اپوزیسیون جدا کرد.
خاتمی به نوعی کوشید نقدهایی که مطرح میکند را جدای از اپوزیسیون برانداز مطرح کند و خط روشنی میان اصلاحطلبی و گفتمان انتقادی با عناد با جمهوری اسلامی برقرار کند.
همین رویکرد باعث شد تا بسیاری در فضای مجازی تصاویر مشترک رهبر شهید انقلاب و سید محمد خاتمی را بازنشر کنند و حتی با انتشار سخنان رهبر شهید انقلاب در دوره دولت هشتم درباره ویژگیهای مثبت خاتمی را منتشر کنند.
به هر روی به نظر میرسد ابراز احساسات خاتمی درباره شهادت رهبر انقلاب فضای سیاسی داخلی را منسجمتر نیز کرده است و باعث کمرنگ شدن اختلافات سیاسی داخلی میشود. این وجه مثبت سخنان اخیر خاتمی بود که بسیاری از کارشناسان و فعالان سیاسی نیز از آن استقبال کردند.
دفاع تمامقد از تفاهمنامه
او در ادامه از مسعود پزشکیان تقدیر میکند و میگوید که دستش را میبوسم که شجاعانه و فداکارانه تفاهمنامه اسلامآباد را امضا کرد. خاتمی از این رهگذر وارد تحلیل تفاهمنامه دو جانبه ایران و آمریکا میشود و این تفاهمنامه را بینظیر میداند. او در سخنان اخیرش میگوید: «بعد از جنگجهانی دوم هیچ سندی که به امضای رئیس جمهور آمریکا رسیده باشد اینقدر امتیاز به طرف مقابل نداده است».
خاتمی میگوید که ایران در موضعی عزتمندانه این تفاهمنامه را امضا کرده است و از شورای عالی امنیت ملی و رهبر انقلاب به دلیل تأیید تفاهمنامه تقدیر کرد. او در ادامه به منتقدان روند مذاکرات انتقاد میکند و میگوید که برخی میگویند حیاتمان در جنگ است و هر گامی که به سوی رفع جنگ و برداشتن محدودیت برای ایران و باز شدن راه به سوی آینده باشد را باید تأیید کرد.
او چند روز قبل نیز در دیدار با اهالی رسانه درباره تفاهمنامه اسلامآباد گفته بود: «به نظر کارشناسان و تحلیلگران، در همه تفاهمها و قراردادهایی که آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون داشته است، به اندازه این تفاهمنامه به نفع رقیب در آن ملاحظه نشده و آمریکا این چنین صریح و مکرر تعهد نداده است.
البته در بعضی موارد امکان تفسیر و تعبیر متفاوت هست، ولی همین تفاهمنامه اگر به طور جدی مبنا قرار گیرد و رعایت شود، به نظر من ایران از یکی از پیچهای خطرناک به سوی دنیایی بهتر عبور میکند.
در هر تفاهم و توافقی امتیازاتی داده و امتیازاتی گرفته میشود. باید دید ادعاهای رقیب چه بوده و ما چه میخواستهایم و کدامیک بیشتر به دست آوردهایم. وقتی پایه امتیازها معلوم شد دیگر کار را با دیپلماسی سنجیده و مذاکره باید پیش برد. البته از طرف هیچ یک از طرفین. گرچه ممکن است نقض یکطرف آشکارتر و بزرگتر باشد و نیز هرکاری از هر طرف که باشد و تنش را افزایش دهد، نتایج بدی خواهد داشت».
تفاهمنامه در میدان عمل
خاتمی در سخنانش بر یک کلیدواژه تأکید میکند؛ آنکه تفاهمنامه نباید نقض شود. ایراد این موضع خاتمی آن است که او در محاسباتش بار مسئولیت را بر دوش مسئولان داخلی میاندازد.
خاتمی مدام میگوید که این تفاهم باید اجرا شود. او از واژه «بینظیر» برای تفاهمنامه استفاده میکند و بعد از این سخن میگوید که برخی نیروهای داخلی حیاتشان در جنگ است.
با کنار هم گذاشتن این دو موضوع میتوان دریافت که خاتمی به نوعی میخواهد چنین القا کند که اگر تفاهمنامه با شکست مواجه شود، مقصر برخی نیروهای داخلیاند.
شاید بخش اول حرف خاتمی مبنی بر مناسب بودن تفاهمنامه را با تبصرههایی بشود پذیرفت، اما اصل مسئله این است که در میدان عمل، تفاهمنامه تا اینجای کار قابلیت اجرا ندارد و غیرقابل اجرا شدن تفاهمنامه به دلیل نقض آمریکا بوده است. خاتمی بدعهدی آمریکا را به کلی نادیده میگیرد.
او نمیگوید که اتفاقا هیچ شخصیت تصمیمسازی در ایران مانع اجرای تفاهمنامه نشدند و اگر مخالفتهایی هم با مذاکرات یا امضای تفاهمنامه رخ داد، تأثیری در روند دیپلماتیک میان ایران و آمریکا نداشت.
نادیده گرفتن مسئولیت آمریکا در نقض تفاهمنامه
از طرفی همین حالا که خاتمی این سخنان را مطرح میکند نشانههایی از احتمال شروع دوباره جنگ به نظر میرسد و آرایش نظامی آمریکا در منطقه به هیچ وجه حکایت از تمایل آمریکا برای رسیدن به توافق با ایران ندارد.
حتما تیم مذاکره و شخص پزشکیان با هدایت و نظر رهبری به عملکرد مناسبی داشتند، اما مسئله این است که مبنای آمریکا تعامل و رسیدن به توافقی واقعی نیست.
دولت حسن روحانی که به شدت مورد حمایت خاتمی بود نیز مسیر مذاکره با گروه ۱+۵ و به ویژه آمریکا طی کرد و برجام نیز با وجود مخالفتهایی در ایران امضا و حدود دو سال نیز اجرا شد، اما در نهایت دونالد ترامپ از برجام خارج شد.
اصلاحطلبان در همه سالهای بعد از خروج ترامپ از برجام مثل همین مواضع اخیر خاتمی، مسئولیت را به جای آنکه بر دوش آمریکا بیندازند، نیروهای داخلی مخالف برجام را مقصر دانستهاند. همین رویکرد در بیانیه اخیر جبهه اصلاحات و حالا در سخنان خاتمی نیز مشاهده میشود. به نظر میرسد نگاه خاتمی به آمریکا بسیار خوشبینانه است و واقعیتهایی که در عرصه عمل وجود دارد را نادیده میگیرد.
حتما نیت هر کسی که میخواهد سایه جنگ از سر کشور برداشته شود خیر است و آن کسی که جنایت آمریکا را محکوم میکند و در عین حال خواهان پایان جنگ و برقراری ثابت در منطقه و ایران است، سعی میکند دلسوزانه سخن بگوید که خاتمی نیز همین رویکرد را دارد، اما در راهبرد دچار اشتباه میشوند، زیرا طبیعی است هیچکس از جنگ استقبال نمیکند، اما وقتی اقتضای سیاست، جنگ است اگر از صرف مذاکره سخن گفته شود، حتما خسارت به وجود میآمد.
بالا بردن انتظار عمومی
سید محمد خاتمی یکی از ظرفیتهای مهم سیاسی کشور است و هنوز هم جبهه اصلاحات او را لیدر خود میداند.
خاتمی نشان داده است در هر انتخابات هم ظرفیت قابل قبولی را میتواند پای صندوقهای رأی بیاورد و به جز یک دوره انتخابات مجلس، هیچگاه هم انتخابات را تحریم نکرده یا حتی خودش از شرکت در انتخابات انصراف نداده است. خاتمی همواره کوشیده که خط خود را از نیروهای تندروی اصلاحات که بعضا شبیه اپوزیسیون موضع میگیرند، جدا کند و توانسته تعادلی در میان اصلاحطلبان برقرار کند، اما به نظر میرسد در حوزه سیاست خارجی دچار خوشبینی زیادی است.
این سخنان اگر صرفا از موضع یک شهروند عادی مطرح میشد میتوانست اشکالی نداشته باشد، اما وقتی خاتمی طرح موضوع میکند، خواسته یا ناخواسته بر بالابردن انتظارات اجتماعی از مذاکرات ایران و آمریکا دامن میزند؛ به بیان دیگر وقتی خاتمی یا هر اصلاحطلب سرشناس دیگری و البته جبهه اصلاحات ایران به دفعات القا میکنند که نیروهای داخلیِ مخالف مذاکرات مانع اجرای تفاهمنامهاند، یک شکاف سیاسی میان مردم و تصمیمسازان ایجاد میشود که گویی آمریکا در نقض تفاهمنامه بیتقصیر بوده است و اگر جنگ هنوز ادامه دارد بر گردن نیروهای داخلی و مسئولان است. این، نتیجه آدرس غلطی است که بعضا اصلاحطلبان به جامعه میدهند.



















































































































