این اتفاق لزوماً به این معنا نیست که تنبل بودهاید یا به اندازه کافی تلاش نکردهاید. شاید مشکل دقیقاً برعکس باشد: برای کارهای کماهمیت بیش از اندازه انرژی گذاشتهاید.
ما در فرهنگی زندگی میکنیم که «بیشتر کار کردن» را تقریباً مترادف «موفقتر بودن» میداند. از محیط کار گرفته تا شبکههای اجتماعی، دائماً پیامهایی از این جنس میشنویم: بیشتر تلاش کن، بیشتر یاد بگیر، بیشتر کار کن و همیشه بهترین باش.
اما همیشه بیشتر، بهتر نیست.
اینجاست که مفهوم «کمکاری استراتژیک» مطرح میشود؛ رویکردی که میگوید لازم نیست همه کارها را با یک میزان دقت، وسواس و انرژی انجام دهیم.
هنر واقعی این است که بدانیم کدام کار ارزش بهترین عملکرد ما را دارد و کدام کار فقط باید بهموقع و بهاندازه کافی خوب انجام شود. مشکل از جایی شروع میشود که همه کارها برایمان «خیلی مهم» میشوند
تصور کنید دو کار روی میز شماست.
یکی نوشتن یک خبرنامه داخلی است که چند ده نفر آن را خواهند خواند. دیگری بررسی بودجهای است که تصمیم درباره آن میتواند میلیونها تومان برای یک شرکت هزینه داشته باشد.
اگر چهار ساعت برای زیباتر کردن خبرنامه وقت بگذارید و فقط نیم ساعت برای بررسی بودجه، احتمالاً آدم کمکاری نیستید؛ اتفاقاً بسیار هم سختکوش بودهاید.
اما انرژیتان را در جای اشتباهی خرج کردهاید.
کمکاری استراتژیک دقیقاً از همینجا شروع میشود: همه کارها ارزش یکسانی ندارند و بنابراین نباید سهم یکسانی از وقت، تمرکز و انرژی ما بگیرند.
به بیان سادهتر:
لازم نیست در همه چیز عالی باشید؛ باید بدانید در چه چیزهایی عالی بودن اهمیت دارد.
کمالگرایی؛ فضیلتی که میتواند علیه ما عمل کند
کمالگرایی در ابتدا شبیه یک ویژگی مثبت است. فرد کمالگرا دقیق است، مسئولیتپذیر است و دوست دارد بهترین نتیجه را ارائه دهد.
مشکل زمانی آغاز میشود که «خوب انجام دادن» تبدیل به «بینقص انجام دادن» شود. …


































































































































































