نشنال اینترست در گزارشی نوشت: مهمترین جنبه این تحول را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: مسئولیت اصلی تأمین امنیت خاورمیانه باید بر عهده کشورهای منطقه باشد، نه ایالات متحده.
گزارشها درباره شکلگیری این ائتلاف دریایی نخستین بار در اواخر ژوئیه منتشر شد. سپس ریاض در ۳۰ ژوئیه با انتشار بیانیهای تلاش خود برای ایجاد این پیمان را تایید کرد. چند روز پیش از آن، در ۲۱ ژوئیه، حوثیها اعلام کرده بودند که کشتیرانی سعودی در دریای سرخ را محاصره خواهند کرد. آنها دلیل این اقدام را ادامه محاصره زمینی، دریایی و هوایی مناطق تحت کنترل حوثیها در یمن از سوی عربستان عنوان کردند.
این محاصره از سال ۲۰۱۵ و همزمان با ورود عربستان سعودی به جنگ داخلی یمن ادامه داشته است؛ جنگی که در جریان آن، ریاض ائتلافی از کشورهای مختلف را برای حمایت از دولت مطلوبش در یمن و مقابله با حوثیها تشکیل داد. جنگ یمن؛ تجربهای پرهزینه برای عربستان و امارات
این جنگ برای عربستان سعودی و متحد سابقش، امارات متحده عربی، چندان موفقیتآمیز نبوده است. دو کشور در حالی از گروههای مختلف در یمن حمایت کردند که نتوانستند حوثیها را از قدرت کنار بزنند. حتی در مقاطعی، ریاض و ابوظبی از گروههای رقیب در داخل یمن پشتیبانی میکردند.
آتشبس عمدتا غیررسمی سال ۲۰۲۲ به کاهش درگیریها در خطوط مقدم کمک کرد، هرچند اختلافات و درگیریهای داخلی میان گروههای مختلف همچنان ادامه داشت. در نهایت، دولت مورد حمایت عربستان در اواخر سال ۲۰۲۵ و اوایل ۲۰۲۶ تلاش کرد امارات را از صحنه یمن کنار بزند و همزمان نیروهای محلی مورد حمایت ابوظبی را نیز به حاشیه براند یا در ساختار قدرت ادغام کند.
این بازآرایی اخیر، در کنار تشدید درگیری منطقهای میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران و متحدانش در «محور مقاومت» از سوی دیگر، شرایط را برای ازسرگیری درگیریها در یمن فراهم کرد.
پیش از برقراری آتشبس، حوثیها بارها کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و دیگر مناطق غرب آسیا را هدف قرار داده بودند. این گروه طی سالهای اخیر توانمندیهای نظامی خود را به شکل قابل توجهی افزایش داده است.
این وضعیت به حوثیها امکان داد زیرساختهای انرژی و دیگر اهداف غیرنظامی را در عربستان سعودی و امارات هدف قرار دهند. در ادامه حملات حوثیها به اسرائیل در واکنش به جنگ غزه آغاز شد. اما این تنها آغاز ماجرا بود.
حوثیها چگونه به بازیگری فراتر از مرزهای یمن تبدیل شدند؟
حوثیها در ادامه حملات خود را به کشتیهای تجاری در دریای سرخ هم گسترش دادند؛ حملاتی که هدف آنها اعمال فشار اقتصادی بر اسرائیل بود.
ورود حوثیها به درگیریای که از اواخر سال ۲۰۲۳ به یک بحران منطقهای تبدیل شده بود، نقطه عطف مهمی برای این گروه محسوب میشد. آنها دیگر صرفا یک بازیگر داخلی در جنگ یمن نبودند، بلکه به بازیگری منطقهای تبدیل شدند که توانایی و اراده ورود به منازعاتی خارج از مرزهای یمن را داشت.
عملیاتهای نظامی بعدی آمریکا برای تضعیف حوثیها نیز نتوانست توانمندیهای این گروه را به شکل جدی از بین ببرد. از جمله این عملیاتها، عملیات رایدر خشن (Operation Rough Rider) بود که بین مارس تا مه ۲۰۲۶ انجام شد.
این عملیات به حوثیها آسیب وارد کرد، اما نتوانست ظرفیتهای نظامی آنها را به شکل جدی محدود کند. در عوض، صدها غیرنظامی یمنی و مهاجرانی که از شاخ آفریقا وارد یمن شده بودند، در جریان حملات کشته یا زخمی شدند.
با این حال، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ظاهراً تصور میکرد این عملیات به حوثیها این درس را داده است که نباید در جنگهای آمریکا دخالت کنند. اما برداشت حوثیها از این اتفاق کاملا متفاوت بود.
از نگاه این گروه، تجربه حملات آمریکا نشان داد که میتوان از توانمندیهای نظامی برای پیشبرد اهداف سیاسی، چه در داخل یمن و چه در خارج از این کشور، استفاده کرد.
حوثیها امیدوارند با مقابله با آمریکا و متحدان منطقهای آن و حمایت از ایران و متحدانش، جایگاه داخلی خود را تقویت کنند. چنین رویکردی همچنین میتواند توجه افکار عمومی را از مشکلات اقتصادی در مناطق تحت کنترل آنها و ناتوانی این گروه در اداره مؤثر مناطق تحت سلطهاش منحرف کند.
نویسنده مدعی شده در مقابل، ایران هم تلاش خواهد کرد حمایت خود از حوثیها را افزایش دهد؛ هرچند در شرایط کنونی و با توجه به جنگی که برای بقای خود در برابر آمریکا و اسرائیل درگیر آن است، با محدودیتهایی مواجه خواهد بود.
ائتلاف دریایی؛ بخشی از تغییر معماری امنیتی منطقه
تشکیل ائتلاف دریایی از سوی عربستان سعودی را باید در همین چارچوب مورد بررسی قرار داد. ریاض در هفتههای اخیر علاوه بر این ائتلاف، یک ائتلاف نظامی سهجانبه با ترکیه و پاکستان نیز ایجاد کرده است.
هر دو تحول برای آینده امنیت منطقه اهمیت زیادی دارند و نشان میدهند مقامهای کشورهای خاورمیانه نگاه متفاوتی به معماری امنیتی چند دهه اخیر منطقه پیدا کردهاند؛ معماریای که برای سالها بر حضور و تضمینهای امنیتی آمریکا استوار بود.
این ساختار امنیتی در عمل نوعی معامله میان کشورهای منطقه و واشنگتن بود: تضمین امنیتی آمریکا در برابر توافقهای ترجیحی در حوزه انرژی و کمک به حفظ ثبات بازار جهانی انرژی.
اما جنگ منطقهای اخیر باعث شده این الگو بیش از گذشته زیر سوال برود. رهبران خاورمیانه امروز بیش از هر زمان دیگری به این نتیجه رسیدهاند که در نهایت، تنها کشورهای منطقه میتوانند امنیت خود را تضمین کنند.
این ایده البته موضوع تازهای نیست. کشورهای منطقه سالها چنین دیدگاهی داشتهاند، اما نگرانی از برهم خوردن وضعیت موجود و بیثباتی تاریخی خاورمیانه مانع از آن شده بود که بهطور جدی در مسیر ایجاد یک ساختار امنیتی مستقل حرکت کنند.
البته فروش تسلیحات آمریکایی و دیگر تضمینهای امنیتی واشنگتن که با هدف نگه داشتن کشورهای منطقه در حوزه نفوذ آمریکا ارائه میشد، نقش مهمی در جلوگیری از شکلگیری چنین تلاشهایی داشت.
رقابت قدرتهای بزرگ نیز این رویکرد را تقویت کرده بود. واشنگتن حاضر نبود در خاورمیانه جایگاه خود را به رقبایی مانند چین و روسیه واگذار کند. چرا کشورهای خاورمیانه دیگر به آمریکا اعتماد کامل ندارند؟
مداخله بیش از حد آمریکا مدتهاست یکی از مشکلات اصلی خاورمیانه محسوب میشود. از سوی دیگر، کشورهای غرب آسیا هم طی دهههای گذشته گاهی با اتکا به تضمینهای امنیتی واشنگتن، سیاستهایی پرریسک در قبال همسایگان خود دنبال کردهاند.
اکنون اما همین کشورها خود را در میانه جنگی منطقهای میبینند که آمریکا و اسرائیل انتخاب کردهاند؛ جنگی که کشورهای منطقه نه خواهان آن بودهاند و نه تمایلی به ادامهاش دارند.
در عین حال، چشمانداز روشنی برای پایان این وضعیت وجود ندارد و موشکها و پهپادهای ایرانی در حال اصابت به زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی کشورهای منطقه هستند. این تناقض به اندازه کافی گویاست.
در چنین شرایطی، تغییر راهبرد کشورهای منطقه نباید کسی را غافلگیر کند. بلکه این تحول باید برای مقامهای آمریکایی یک درس جدی باشد: دیپلماسی تهاجمی مبتنی بر قدرت نظامی و استقرار گسترده و نامحدود نیروهای آمریکایی در منطقه، در نهایت بازدهی کمتری خواهد داشت و میتواند به شکستهای راهبردی منجر شود.
از این منظر، جنگ منطقهای کنونی صرفا یک بحران مقطعی نیست؛ بلکه نشانهای از شکست راهبرد گستردهتری است که آمریکا برای حمایت از نظم امنیتی منطقه دنبال کرده است.
عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه در واقع در حال خواندن نشانهها و تنظیم سیاستهای خود بر اساس شرایط جدید هستند.
خروج آمریکا از خاورمیانه؛ یک ضرورت دیرینه
خروج نظامی آمریکا از خاورمیانه موضوعی است که سالهاست ضرورت آن مطرح میشود. اما این خروج لزوما نباید به شکلی رخ میداد که هم به اعتبار آمریکا آسیب بزند و هم به افزایش تلفات و ویرانی در خاورمیانه منجر شود.
البته کشورهای پادشاهی حوزه خلیج فارس قرار نیست در آینده نزدیک آمریکا را بهعنوان شریک اصلی امنیتی خود کنار بگذارند. با این حال، حرکت تدریجی آنها از وابستگی کامل به واشنگتن باید برای آمریکا یک هشدار جدی باشد.
این تحول میتواند فرصتی برای ایالات متحده ایجاد کند تا سرانجام از سیاست ماجراجویانه خود در خاورمیانه فاصله بگیرد؛ سیاستی که بارها به مرگ، ویرانی و شکستهای راهبردی منجر شده و هزینه آن نیز بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی قرار گرفته است.
اگر آمریکا قرار است از خاورمیانه عقبنشینی کند، شاید زمان آن رسیده باشد که این روند هرچه زودتر آغاز شود. همچنین بخوانید رهبر انصارالله: پروژه «سلطه بر خاورمیانه» در حال اجراست اعترافات یکی از عناصر شبکه جاسوسی سعودی، آمریکایی و اسرائیلی در یمن سرگردانی رهبران جهان عرب بین رضایت آمریکا و مطالبات مردمی | نقابها کنار زده می شوند بیانیه عربستان درباره آتش بس میان آمریکا و یمن














































































