نورنیوز_گروه اقتصادی: اروپا این روزها با تصویری مواجه است که میتواند ادعای واشنگتن درباره «باز بودن» تنگه هرمز و حتی ادعای کنترل آمریکا بر این آبراه را به چالش بکشد. قیمت گاز اروپا که پیش از تجاوز آمریکا به ایران حدود ۳۱ یورو به ازای هر مگاواتساعت بود، اکنون به محدوده ۶۴ یورو رسیده و بیش از دو برابر شده است. همزمان، بازار فرآوردههای نفتی نیز با جهش شدید قیمت گازوئیل، بنزین و سوخت جت روبهروست؛ بهگونهای که رویترز از افزایش بیش از ۷۰ درصدی قیمت دیزل اروپا در جریان جنگ خبر داده است.
این ارقام صرفاً نوسانهای معمول بازار انرژی نیستند. اگر تنگه هرمز، آنگونه که دونالد ترامپ ادعا میکند، «باز» است و آمریکا کنترل مؤثری بر آن دارد، چرا بازار جهانی گاز و فرآوردههای نفتی همچنان با چنین شوک سنگینی مواجه است؟ چرا عبور کشتیها از مهمترین آبراه انرژی جهان هنوز در سطح بسیار پایینتری از قبل از جنگ قرار دارد؟
آخرین دادههای کشتیرانی پاسخ روشنی به این پرسش میدهد. رویترز گزارش داده است که روز پنجشنبه تنها هفت کشتی حامل کالا از تنگه هرمز عبور کردند؛ چهار کشتی وارد و سه کشتی خارج شدند و هیچ نفتکش بزرگ یا کشتی حامل LNG در میان آنها نبود. پیش از جنگ، هرمز مسیر عبور نزدیک به یکپنجم نفت خام و LNG جهان بود.
در چنین شرایطی، سخن گفتن از «باز بودن تنگه» نیازمند تعریف دقیقتری است. ایجاد یک مسیر ویژه تحت حفاظت و هماهنگی ارتش آمریکا برای عبور محدود نفتکشها مسیری که روزانه تعداد محدودی کشتی از آن عبور میکنند با بازگشت تردد عادی و آزاد کشتیها تفاوت اساسی دارد. بازار نیز همین تفاوت را درک کرده است.
شوک گاز اروپا نیز از همینجا آغاز میشود. اختلال در انتقال LNG از خلیج فارس، بهویژه کاهش جریان LNG قطر، بازار اروپا را تحت فشار قرار داده و همزمان رقابت میان اروپا و آسیا برای محمولههای جایگزین افزایش یافته است. بنابراین اروپا که پس از جنگ اوکراین تلاش کرد وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش دهد، اکنون با واقعیتی تازه روبهروست: جایگزین کردن گاز خط لوله با LNG، ریسک انرژی را حذف نمیکند؛ بلکه آن را به بازار جهانی LNG و امنیت مسیرهای دریایی منتقل میکند.
این وضعیت یادآور بحران انرژی سال ۲۰۲۲ است. پس از کاهش شدید صادرات گاز روسیه، اروپا ناچار شد به بازار جهانی LNG روی آورد و آمریکا به یکی از اصلیترین تأمینکنندگان تبدیل شد. صادرات LNG آمریکا به اروپا در سال ۲۰۲۲ نسبت به سال قبل ۱۴۱ درصد افزایش یافت. اما همین تغییر مسیر خیلی زود به یک اختلاف سیاسی در دو سوی آتلانتیک تبدیل شد.
مقامهای آلمانی و فرانسوی در آن مقطع نسبت به قیمت بالای LNG اعتراض کردند. رابرت هابک، وزیر اقتصاد آلمان، از «قیمتهای نجومی» انرژی و سود تأمینکنندگان انتقاد کرد و امانوئل مکرون نیز گفت قیمت گاز آمریکا برای اروپاییها حدود سه تا چهار برابر قیمت آن در بازار داخلی آمریکا است. این اظهارات نشان میداد بحران انرژی فقط یک مسئله اقتصادی نبود و به شکاف سیاسی میان آمریکا و اروپا نیز تبدیل شده بود.
البته اختلاف قیمت را نمیتوان صرفاً به «گرانفروشی آمریکا» نسبت داد؛ هزینه مایعسازی، حمل، بیمه و ظرفیت ترمینالها نیز در قیمت نهایی LNG مؤثرند. اما واقعیت مهم این بود که اروپا برای جایگزین کردن گاز روسیه مجبور شد هزینه بسیار بیشتری بپردازد.
اکنون همان اروپا با شوک تازهای مواجه است؛ با این تفاوت که این بار فقط گاز نیست که گران شده است. رویترز گزارش داده قیمت دیزل در اروپا بیش از ۷۰ درصد افزایش یافته و بازار جهانی فرآوردهها با کمبود عرضه روبهروست. کاهش ظرفیت پالایش در خاورمیانه و اختلال در مسیرهای حملونقل باعث شده بنزین، گازوئیل و سوخت جت نیز با فشار شدید قیمتی مواجه شوند.
این مسئله اهمیت بیشتری دارد زیرا بحران کنونی در شرایطی رخ میدهد که ذخایر گاز اروپا نیز پایینتر از سطح معمول است. ذخایر در حدود ۶۲ درصد قرار دارد؛ در حالی که میانگین پنجساله در همین مقطع حدود ۷۸ درصد است. در نتیجه اروپا همزمان با افزایش قیمت، با مسئله تأمین و پر کردن ذخایر پیش از فصل سرد نیز مواجه است.
بنابراین، سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که «گاز اروپا چرا گران شده است؟» سؤال بزرگتر این است که اگر آمریکا واقعاً هرمز را کنترل کرده و این آبراه را باز نگه داشته است، چرا اثر این کنترل در بازار انرژی جهان دیده نمیشود؟
بازار معمولاً به ادعاهای سیاسی با زبان قیمت پاسخ میدهد. امروز پاسخ بازار روشن است: گاز اروپا بیش از دو برابر شده، گازوئیل جهشی بیش از ۷۰ درصدی داشته و قیمت بنزین و سایر فرآوردهها نیز تحت فشار قرار گرفتهاند. در کنار آن، تردد کشتیها در هرمز هنوز با سطح عادی فاصلهای بسیار زیاد دارد.
از این منظر، بحران هرمز فقط یک بحران نفتی نیست؛ آزمونی برای ادعای کنترل آمریکا بر مهمترین گلوگاه انرژی جهان است. اگر کنترل به معنای بازگشت امنیت و تردد عادی باشد، دادههای بازار و کشتیرانی هنوز چنین تصویری ارائه نمیکنند. و اگر آنچه وجود دارد صرفاً عبور محدود و حفاظتشده چند کشتی باشد، نمیتوان آن را معادل «باز بودن هرمز» دانست.
هزینه این شکاف میان ادعا و واقعیت را بازار جهانی انرژی میپردازد؛ از پالایشگاه و شرکت حملونقل گرفته تا کارخانه و مصرفکننده اروپایی. هرمز شاید روی نقشه یک آبراه باریک باشد، اما قیمت گاز، گازوئیل، بنزین و سایر فرآوردهها نشان میدهد تأثیر آن بر اقتصاد جهان بسیار فراتر از عرض چند ده کیلومتری آن است.
نورنیوز



































































































































































