روزنامه نیویورکتایمز در گزارشها و تحلیلهای خود درباره جنگ ایران و آمریکا، به موضوعی مهم اشاره کرده است: تهران در طول ماههای گذشته صرفاً به تکرار الگوهای اولیه حملات خود اکتفا نکرده، بلکه با مشاهده نحوه عملکرد سامانههای دفاعی آمریکا، شناسایی نقاط ضعف و مطالعه تجربه جنگ ۱۲ روزه، در حال تغییر شیوه عملیات خود بوده است. این تغییر تاکتیکها در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ایالات متحده از یکی از گستردهترین شبکههای دفاع هوایی منطقهای برخوردار است.
دونالد ترامپ در اواخر ژوئیه، دستکم برای مدتی، برنامه تشدید گسترده حملات علیه ایران را کنار گذاشته است؛ یکی از دلایل اصلی این تصمیم، نگرانی فرماندهان آمریکایی درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت و دیگر مهمات پدافندی عنوان شده است. مقامهای آمریکایی هشدار داده بودند که ادامه عملیات گسترده میتواند موجودی مهمات دفاعی آمریکا در منطقه را بهشدت کاهش دهد.
تغییر تاکتیک جنگی ایران در مقابل آمریکا؛ رسیدن به پلن بی، شاید هم پلن سی
این مسئله نشان میدهد که در جنگ مدرن، تنها تعداد جنگندهها، بمبافکنها یا موشکهای تهاجمی تعیینکننده نیست؛ بلکه ظرفیت دفاعی برای مقابله با حملات مکرر نیز اهمیت بسیار زیادی دارد. هنگامی که یک طرف بتواند با استفاده از موشکها و پهپادهای نسبتاً کمهزینه، طرف مقابل را مجبور به استفاده از رهگیرهای گرانقیمت کند، به تدریج یک فشار اقتصادی و لجستیکی بر سامانه دفاعی حریف شکل میگیرد.
یکی از مهمترین درسهایی که از مراحل اولیه جنگ گرفتیم، ضرورت پرهیز از الگوهای قابل پیشبینی است. در نبردی که طرف مقابل از ماهواره، هواپیماهای هشدار زودهنگام، جنگ الکترونیک، سامانههای پدافندی چندلایه و شبکه گسترده اطلاعاتی برخوردار است، تکرار یک روش ثابت میتواند امکان شناسایی و رهگیری حملات را افزایش دهد.
به همین دلیل، تغییر تاکتیک میتواند به معنای ترکیب شیوههای مختلف حمله، تغییر زمانبندی، افزایش پراکندگی، استفاده همزمان از پهپادها و موشکها و تلاش برای ایجاد فشار بر چند نقطه از شبکه دفاعی باشد. هدف چنین رویکردی الزاماً نابودی کامل سامانههای دفاعی نیست؛ بلکه میتواند وادار کردن آنها به مصرف مهمات، افزایش زمان واکنش و ایجاد شکافهای موقت در شبکه دفاعی باشد.
در چنین شرایطی، جنگ از یک رقابت صرفاً تسلیحاتی به رقابت میان «هزینه حمله» و «هزینه دفاع» تبدیل میشود.
ماجرای F-۱۵E؛ یک شکار مهم و راهبردی
یکی از موارد مهم در جنگ رمضان، سرنگونی جنگنده F-۱۵E آمریکایی است. این حادثه در آوریل ۲۰۲۶ رخ داد و مقامهای آمریکایی نیز اصل سقوط یک فروند F-۱۵E در جریان مأموریت رزمی بر فراز ایران و عملیات نجات دو خدمه آن را تأیید کردند. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد دو نظامی آمریکایی پس از سقوط هواپیما در عملیاتهای جداگانه جستوجو و نجات بازیابی شدند.
اهمیت این حادثه فراتر از از دست رفتن یک جنگنده است. F-۱۵E Strike Eagle یکی از هواپیماهای مهم آمریکا برای انجام عملیات تهاجمی و حمله به اهداف زمینی است و حضور آن در مأموریتهای طولانیبرد، بخشی از توانایی آمریکا برای حفظ فشار هوایی محسوب میشود.
البته درباره جزئیات دقیق نحوه سرنگونی این هواپیما، روایتهای متفاوتی منتشر شده و همه جزئیات ادعاهای مطرحشده درباره نوع سامانه بهکاررفته قابل تأیید مستقل نیست. اما اصل سقوط F-۱۵E در جریان عملیات و اجرای یک عملیات گسترده برای نجات خدمه آن، در منابع آمریکایی نیز تأیید شده است.
از این منظر، حادثه F-۱۵E میتواند نشان دهد که حتی در شرایط برتری هوایی آمریکا، پرواز در عمق فضای عملیاتی ایران برای هواپیماهای سرنشیندار بدون ریسک نیست و میتواند برای آنان خطر آفرین باشد؛ گواه این حرف هم تعداد بالای هواگردهای ساقطشده آمریکایی در سرزمینمان است.
پاتریوتی که نمنمک تمام شد
اصل کاهش ذخایر پدافندی آمریکا موضوعی است که منابع آمریکایی بارها درباره آن هشدار دادهاند. نیویورکتایمز در ماه آوریل گزارش داده بود که آمریکا در جریان جنگ بیش از هزار و ۲۰۰ موشک رهگیر پاتریوت مصرف کرده و هزینه هر فروند بیش از چهار میلیون دلار بوده است.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نیز در اواخر ژوئیه گزارش داد که موجودی پاتریوت آمریکا به کمتر از هزار رهگیر و موجودی THAAD به حدود ۲۵۰ فروند رسیده است. این مرکز هشدار داده بود که کاهش ذخایر ممکن است آمریکا و متحدانش را مجبور کند در تصمیمگیری برای رهگیری حملات، ریسک بیشتری بپذیرند.
این اعداد یک پیام مهم دارند: حتی اگر آمریکا بتواند درصد بالایی از موشکها و پهپادهای مهاجم را رهگیری کند، ادامه حملات میتواند هزینه قابل توجهی برای شبکه دفاعی آن ایجاد کند.
تغییر تاکتیک جنگی ایران در مقابل آمریکا؛ رسیدن به پلن بی، شاید هم پلن سی
پلن بی، شاید هم پلن سی؛ ترکیب پهپاد و موشک
یکی از مهمترین ویژگیهای جنگهای جدید، ترکیب سامانههای ارزانتر با تسلیحات گرانقیمت است. پهپادها میتوانند در چنین الگویی علاوه بر نقش تهاجمی، برای ایجاد اشباع در شبکه دفاع هوایی به کار گرفته شوند؛ یعنی سامانههای دفاعی مجبور شوند همزمان اهداف متعددی را شناسایی، اولویتبندی و رهگیری کنند.
در سوی مقابل، موشکهای بالستیک یا کروز میتوانند برای عبور از بخشی از لایههای دفاعی به کار گرفته شوند. اگر تعداد اهداف همزمان افزایش پیدا کند، شبکه دفاعی باید میان اهداف مختلف تصمیمگیری کند و همین مسئله میتواند فشار بیشتری بر سامانه فرماندهی و کنترل وارد کند.
این الگو البته به معنای آن نیست که شبکه دفاعی آمریکا از کار افتاده است. برعکس، گزارشهای مستقل نشان میدهد سامانههای آمریکایی و متحدانش در بسیاری از موارد توانستهاند درصد بالایی از حملات را رهگیری کنند. اما مسئله اصلی، هزینه و ظرفیت ادامه این روند در یک جنگ طولانی است. چرا آمریکا برای ادامه نبرد نظامی و تسلیحاتی مردد است؟
یکی از محورهایی که آمریکا را برای ادامه جنگ مردد کرده با بهتر بگوببم ترسانده است؛ احیای سریع تأسیسات موشکی و پهپادی زیرزمینی جمهوری اسلامی ایران است. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که بخش قابل توجهی از توان موشکی و پهپادی ایران بر قابلیت بقا و پراکندگی متکی است.
نیویورکتایمز هم به نقل از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا گزارش داده بود که ایران بخش قابل توجهی از دسترسی عملیاتی خود به سایتهای موشکی و تأسیسات زیرزمینی را حفظ یا بازیابی کرده است. در همان گزارش آمده بود که ایران به ۳۰ مورد از ۳۳ سایت موشکی خود در امتداد تنگه هرمز دسترسی عملیاتی پیدا کرده است.
این مسئله از منظر نظامی بسیار مهم است؛ زیرا در صورت حفظ قابلیت جابهجایی، اختفا و احیای سریع پرتابگرها، نابودی بخشی از زیرساختهای شناختهشده الزاماً به معنای پایان توان موشکی یک کشور نیست.
چرا واشنگتن مجبور به محاسبه دوباره شده است؟
مجموع این عوامل میتواند توضیح دهد که چرا ادامه جنگ برای تصمیمگیران آمریکایی به یک مسئله پیچیده تبدیل شده است. آمریکا از یک سو توان هوایی و اطلاعاتی بسیار گستردهای دارد و از سوی دیگر با محدودیتهای مربوط به ذخایر مهمات، هزینه عملیات، حفاظت از پایگاههای منطقهای و واکنش متقابل ایران مواجه است.
شاید تصمیم ترامپ برای مکث در تشدید حملات، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. فرماندهان آمریکایی درباره این نگرانی داشتند که عملیات گستردهتر، واکنش شدیدتر ایران را به دنبال داشته باشد و در نتیجه فشار بیشتری بر سامانههای دفاعی آمریکا در اردن، کویت، بحرین و امارات وارد شود.
از سوی دیگر، گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نشان دادهاند که برخلاف برخی روایتهای اولیه درباره از بین رفتن گسترده توان موشکی ایران، بخش مهمی از ظرفیت موشکی ایران همچنان باقی مانده است.
جمهوری اسلامی ایران برای عبور از سدهای دفاعی آمریکا نیاز دارد روشهای خود را دائماً تغییر دهد و آمریکا نیز برای مقابله با این تغییرات، باید شبکه دفاعی و تهاجمی خود را بازتنظیم کند. در چنین جنگی، حتی یک سامانه پدافندی که موفق به رهگیری بخش عمده حملات میشود، اگر مجبور باشد با هزینهای بسیار بالا و برای مدت طولانی این کار را انجام دهد، با یک چالش راهبردی مواجه خواهد شد.
از همین رو، مفهوم بازدارندگی در جنگ کنونی را نمیتوان فقط با تعداد جنگندههای سرنگونشده یا تعداد موشکهای شلیکشده سنجید. بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که یک طرف بتواند هزینه ادامه عملیات را برای طرف مقابل آنقدر افزایش دهد که تصمیمگیران نظامی و سیاسی، پیش از هر مرحله جدید حمله، ناچار به محاسبه دوباره هزینهها و پیامدها شوند؛ شاید هزینهزاترین گزینه ایران برای آمریکا؛ تنگه هرمز باشد، تنگه که هیچ کس فکر بستهشدنش را نمیکرد؛ اما بسته شد.
در نهایت، آن چه جنگ پنجماهه ایران و آمریکا را از یک نبرد کلاسیک فاصله داده، تبدیل شدن آن به یک رقابت فرسایشی میان فناوری، اطلاعات، مهمات، زیرساخت، هزینه و زمان است؛ رقابتی که در آن تغییر تاکتیک میتواند به اندازه برخورداری از یک سلاح جدید اهمیت داشته باشد.
بر همین اساس، اگر جمهوری ایران بتواند با اتکا به پراکندگی، اختفا، ترکیب موشک و پهپاد، تغییر الگوی حملات و بازسازی زیرساختهای حیاتی، شبکه دفاعی آمریکا را برای مدت طولانی تحت فشار نگه دارد که البته تا حد زیادی هم این کار را انجام داده، واشنگتن ناچار خواهد بود میان ادامه عملیات پرهزینه و تغییر مسیر راهبردی خود یکی را انتخاب کند. کد خبر 1061892








































































































































![[مینا حیدری] نسخه آسفالت برای مشکلات!](/news/u/2026-08-19/ettelaat-m66rd.jpg)


























