یکی از ایدههای اصلی مقاله این است که داستان را میتوان نوعی تمرین اجتماعی دانست. وقتی داستان میخوانیم، مدام باید بفهمیم شخصیتها چه میخواهند، چه احساسی دارند، چرا کاری را انجام میدهند و چه چیزی را از دیگران پنهان میکنند. بهاینترتیب، خواندن داستان نوعی شبیهسازی ذهنی زندگی اجتماعی است. پژوهشهایی که نویسندگان مرور کردهاند، نشان میدهند افرادی که بیشتر داستان میخوانند، بهطور متوسط در همدلی، درک دیدگاه دیگران و بعضی جنبههای شناخت اجتماعی عملکرد بهتری دارند. نکته مهم این است که این اثر بیشتر محصول عادت طولانیمدت به خواندن به نظر میرسد تا مواجهه با یک یا چند داستان.
نویسندگان ادعا میکنند که با تقویت همدلی، داستانها ممکن است به خوانندگان کمک کنند افرادی را که با خودشان تفاوت دارند، بهتر درک کنند و درنتیجه، بالقوه از پیشداوری بکاهند. اگرچه پیشداوری گاهی میتواند پس از تماس مستقیم میان گروهها شکل بگیرد، داستانهای روایی نوع دیگری از ارتباط را فراهم میکنند؛ زیرا خوانندگان را به ذهن و تجربههای شخصیتهایی از گروههای بیرون از گروه خودشان وارد میکنند.
طبیعتاً صرف مواجهه با یک کتاب باعث کاهش پیشداوری نمیشود. این موضوع هم به ویژگیهای متن و هم به نحوه درگیر شدن خوانندگان با آن بستگی دارد. داستانهایی که بهصورت اولشخص نوشته شدهاند، برای مثال با استفاده از «من»، ممکن است احساس واقعیبودن و حضور شخصیتها را افزایش دهند و از این طریق، احساس همدلی را هم بیشتر کنند. …



































































































































































