سرهنگ روحالله لطفی، رئیس کلانتری آبکوه، با تشخیص ابعاد پیچیده این پرونده، دستور داد که موضوع بهصورت ویژه در دایره مددکاری و مشاوره کلانتری پیگیری شود.مریم در جلسه مشاوره، سرگذشت خود را اینگونه روایت کرد: «من شانزده ساله بودم که پدرم گفت باید با پسر یکی از دوستانش ازدواج کنم. در عرض یک هفته عقد کردیم و دو سال نامزد بودیم. هنوز یک سال از زندگی مشترکمان نگذشته بود که متوجه رابطه پنهانی شوهرم با چند زن دیگر شدم. با وجود این، خانوادهام مانع طلاق شدند. پس از دعوای شدید، شوهرم چند ماه متعهد شد، اما دوباره رفتارهایش را از سر گرفت. این بار که او یک زن را به خانه آورده بود، پدرم را به خانه بردم تا خودش ببیند و مانع طلاق من نشود. در بیست سالگی طلاق گرفتم و پس از سه سال، با مجید آشنا شدم.»
مریم درباره ازدواج دومش گفت: «مجید پنج سال از من بزرگتر بود و او هم تجربه طلاق داشت. او یک پسر ده ساله داشت که با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی میکرد. دو سال بعد، مجید به خواستگاریام آمد. والدینم مخالف بودند، اما من مقابل همه ایستادم. روز عروسی، مجید قرار بود ساعت4 عصر به آرایشگاه بیاید، اما گوشی خود را خاموش کرد و ساعت 8 شب دنبالم آمد. مادرشوهرم یواشکی گفت که گوشی پسرش شارژ داشته، اما او گوشی را خاموش کرده بود چون از ازدواج با تو پشیمان شده است.» …
























































































![بلومبرگ: [شب گذشته] دو ابرنفتکش سعودی در فاصله زمانی کوتاهی، حین عبور از تنگه هرمز هدف پرتابههای ناشناس قرار گرفتند](/news/u/2026-09-01/entekhab-w4493.jpg)










































































