نخستین پژواک؛ محکومیت رژیم جعلی و منحوس
یکی از نخستین جرقههای موضعگیری صریح آیتالله العظمی سید حسین بروجردی در قبال تحولات فلسطین، همزمان با جنگ سال ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل نمایان شد. در اسناد موجود، آنچه پیش از هر چیز در بیانیههای ایشان خودنمایی میکند، نفی مشروعیت موجودی نوپاست که در قلب سرزمینهای اسلامی سر برآورده بود. آیتالله بروجردی در مواجهه با اشغالگری با زبانی برگرفته از متون قدسی، مشروعیت اخلاقی و فقهی مهاجمان را به طور کامل فروپاشید. ایشان با به کار بردن عناوینی، چون «قوم مجرمین» و «متعدیان» و یادآوری سابقه تاریخی حمایت مسلمانان از یهودیان در برابر خیانت کنونی آنان، در واقع نوعی «نامشروعسازی بنیادین» را رقم زد که بسیار برندهتر از برچسبهای سیاسی متعارف است. ایشان در اعلامیه تاریخی خود چنین مینویسد: «صدق گفتار خداوند را درباره شدت عداوت یهود، در کتاب کریمش میبینیم که فرموده است: «لَتَجدَنَّ أَشَدَّ النَّاس عَدَاوَهً» ولی تعجب و تأسف کلی از کار یهود است زیرا آنها بعد از اینکه نزدیک به ۱۴ قرن تحت حمایت اسلام و مسلمین بودهاند... میخواهند در این زمان انتقام آن همه نیکیها را که در آن مدت طولانی از مسلمان دیدهاند، از آنها بگیرند... از خداوند متعال مسئلت داریم که این قوم را که حقوق مسلمانان را رعایت نمیکنند، مخذول نماید و آن متعدیان را خوار و ذلیل گرداند و به صورت خوارترین ملتها قرار دهد....» (اباذری، ۱۳۸۳: ۱۱۸ ـ ۱۱۷)
در تحلیل این واژگان، نباید تنها به یک دشنام سیاسی ساده اندیشید؛ اگرچه آیتالله بروجردی در بیانیههای خود از واژگان مدرنی همچون «رژیم جعلی» استفاده نکرده است، اما تحلیل دقیق گفتار ایشان نشان میدهد از نظر وی، این ساختار سیاسی ماهیتی کاملاً نامشروع و فاقد وجاهت داشت. ایشان با به کار بردن تعابیری نظیر «متعدیان» و «قوم مجرمین»، در واقع بر ماهیت غاصبانهاین پدیده تأکید میکرد و همزمان، جنایات علیه مردم فلسطین را نیز صریحاً محکوم نمود. این بیانیه، فارغ از تفسیرهای ایدئولوژیک بعدی، نشاندهنده یک واکنش اصولی به جابهجایی تاریخی یک ملت و تصرف غیرقانونی حریم مسلمانان بود.
بسیج نیایش، فراخوانی برای دعا و نیایش دستهجمعی
شاید تأملبرانگیزترین و راهبردیترین بخش از اقدام آیتالله بروجردی، نه صرفاً صدور یک بیانیه اعتراضی، بلکه تبدیل خشم عمومی به یک کنش عینی از طریق دعوت همگانی به دعا و نیایش به صورت دستهجمعی بود. ایشان پیش از طرح این فراخوان، با ترسیم صریح و تکاندهنده ابعاد فاجعه، مشروعیت اخلاقی متجاوزان را در هم میشکند و مینویسد: «اطفال آنها را کشته و اعراض آنها را مورد هتک قرار داده و معابد و خانههایشان را تخریب نموده و از هیچ شرارت و جنایتی نسبت به آنها ابا ندارند و از هیچگونه تجاوز و تعدی دستبردار نیستند. از خداوند متعال مسئلت داریم که مسلمانان را پیروز گرداند و از جانب خود آنها را یاری کند و این قوم را که حقوق مسلمانان را رعایت نمیکنند، مخذول نماید و آن متعدیان را خوار و ذلیل گرداند و به صورت خوارترین ملتها قرار دهد. از برادران باایمان خود در ایران و سایر نقاط امید آن داریم که خواری و ذلت یهود را از خداوند بخواهند و برای برادران مسلمان خود یاری و پیروزی بر آنها مسئلت دارند. خداوندا! سربازان و رزمندگان و مرزداران مسلمین را در شرق و غرب یاری کن....» (اباذری، ۱۳۸۳: ۱۱۸ ـ ۱۱۷)
در شرایط بستهسیاسی آن دوره، فراخوان عام یک مرجع تقلید با عباراتی، چون «خواری و ذلت متعدیان را بخواهید» و دعوت از مردم برای حضور در تجمعات و دعا جهت نصرت رزمندگان مسلمان، فراتر از یک توصیه عبادی صرف، نوعی «مقاومت مدنی دینی» و مانور همبستگی فراملی محسوب میشد. ایشان با پیوندزدن کلان مسئلهامت اسلامی به مناسک دینی و دعای جمعی، راهکاری عملی برای خروج اعتراض از دایره نخبگان سیاسی و کشاندن آن به بطن تودههای جامعه طراحی کرد. این دعوت، نشانگر درک عمیق مرجعیت از قدرت بسیج اجتماعی بود؛ از منظر آیتالله بروجردی، دعا در این ساحت، تنها یک امر فردی و انتزاعی نبود، بلکه ابزاری مشروع و کمهزینه برای اعلام موضع آشکار علیه تجاوز و سلب مشروعیت از غاصبان به شمار میرفت. بدینترتیب، مرجعیت توانست موضوع فلسطین را از یک مناقشهصرفاً دیپلماتیک یا دولتی، به یک مسئلهای وجدانی و ایمانی در ژرفای جامعهایران بدل سازد.
وحدت مسلمین، در اندیشه مرجع اعلای شیعه
در نیمه نخست قرن چهاردهم خورشیدی، وحدت اسلامی در اندیشه آیتالله بروجردی فراتر از یک رویکرد اخلاقی و در مقام یک راهبرد تمدنی برای صیانت از کیان امت ظاهر شد (مطهری، ۱۳۷۲، ص ۲۰۵ ـ ۲۰۴). ایشان با درک موقعیت حساس جهان اسلام و شکستهای پیاپی اعراب، وحدت را تنها راه مقابله با استعمار و جریانهای تفرقهافکن میدید (حسینیان، ۱۳۸۱، ص ۳۹۰). این نگاه استراتژیک، آیتالله بروجردی را بر آن داشت که از اولویت دادن به مباحث تاریخی جدالبرانگیز پرهیز کند، چراکه از منظر ایشان، تکیه بر این مباحث نه تنها راهگشا نیست، بلکه مانع از فهم صحیح احکام است (علیآبادی، ۱۳۷۹، ص ۱۴۹). این مشی حکیمانه، در دو ساحت «اجرا» و «نظارت» نمود یافت. در ساحت اجرا، حمایت از «دارالتقریب»، اعزام نمایندگان علمی به مصر و استنادات مکرر ایشان به فتاوای علمای اهل سنت در درس خارج فقه، عملاً پارادایم فقهی حوزه را به سمتوسوی تعامل مذاهبی سوق داد (روحانی، فلسفی، ۱۳۸۲، ص ۱۸۸). این رویکرد چنان در جهان اسلام بازتاب داشت که برجستهترین عالمان اهل سنت، از جمله شیخ عبدالمجید سلیم، اقدامات ایشان را در زمره «جهاد بزرگ خدایی» ارزیابی کردند. (حسینیان، ۱۳۸۱، ص ۱۸۸)
در ساحت نظارت بر جامعهشیعی نیز ایشان قاطعانه با هرگونه تندروی برخورد میکرد؛ چنانکه در پاسخ به یکی از آثار مکتوب شیعی که حاوی تعابیر موهن نسبت به خلفا بود، فرمود: «در این شرایط وقت این حرفهاست؟ آن هم به صورت مکتوب و در یک اثر شیعی؟» (حسینیان، ۱۳۸۱، ص ۳۹۱ ـ ۳۹۰). این دغدغهایشان برای حفظ یکپارچگی، حتی در اوج تیرگی روابط سیاسی دولتهای ایران و مصر نیز جاری بود و ایشان همواره بر ضرورت حفظ پیوندهای مذهبی فارغ از منازعات سیاسی تأکید داشت؛ اصلی که ایشان در کلامی صریح به شاگردان خویش گوشزد میکرد، این بود: «مسئله خلافت امروز مورد نیاز مسلمانان نیست که ما با هم دعوا کنیم... آنچه امروز به حال مسلمانان مفید است، این است که بدانند احکام را باید از چه مأخذی اخذ بکنند...» (اباذری، ۱۳۸۳، ص ۶۵). ثمره پیوند ایشان با عالمان اهل سنت، در مهر ۱۳۳۷ و با فتوای تاریخی شیخ محمود شلتوت به بار نشست؛ فتوایی که پیروی از مکتب جعفری را شرعاً جایز دانست و در دورهای که سلفیان متعصب تشیع را از دایره اسلام خارج میشمردند، نقشی بنیادین در تثبیت جایگاه علمی و رسمی شیعه در جهان اسلام ایفا کرد. این دستاورد بزرگ در عرصهتقریب مذاهب، تنها یک پیروزی فقهی نبود، بلکه بستری راهبردی فراهم آورد تا ایشان بتواند از ظرفیت «امت واحده»، برای مواجهه با چالشهای حیاتی جهان اسلام، بهویژه مسئلهفلسطین، بهرهگیری کند.
فراتر از مرزها، فلسطین در منظومه امت واحده
یکی از نقاط عطف در خوانش آیتالله بروجردی از معضل فلسطین، عبور از نگاه ملیگرایانه و محدود است. در اسنادی که به جای مانده، آنچه بهوضوح دیده میشود، ترسیم نقشهای از امت اسلامی است که در آن فلسطین تنها پارهای از تن واحد مسلمانان نیست، بلکه نقطهکانونی دردی مشترک است. در تحلیل این اسناد مشهود است که ایشان، سرنوشت فلسطین را در کنار سایر بحرانهای جهان اسلام، همچون وضعیت مسلمانان در پاکستان قرار میدهد. این نوع نگاه، به دور از تحلیلهای پسینی، نشان میدهد، آیتالله بروجردی در مقام مرجعیت، مسئلهیهود و فلسطین را در یک پیوستار تاریخی و مذهبی میدید. در گزارشهای تاریخی آمده است که ایشان در اعلامیه خود، «ضمن محکوم کردن دولت غاصب اسرائیل از مردم خواستند با اجتماع در خیابانها حمایت خود را از مردم مظلوم فلسطین نشان دهند...» (اباذری، ۱۳۸۳، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۷). این عبارات، فلسطین را از یک جغرافیای دوردست، به همسایگی ایمان مؤمنان میآورد. تأکید ایشان بر «دعا علیه یهودیان»، در کنار محکومیت دولت غاصب، نشان میدهد که رویکرد مرجعیت در آن برهه، یک راهبرد چندلایه بود: از یک سو، مبارزهسیاسی با غاصبان و از سوی دیگر، پیوند هویتی با مظلومان. این یعنی برای آیتالله بروجردی، فلسطین نه فقط یک خاک، بلکه حریم اسلام بود که صیانت از آن، تکلیفی ورای مرزهای جغرافیایی داشت.
دیالکتیک فریب و تدبیر، واکاوی مواجهه مرجعیت با ترفندهای حاکمیت
خوانش کنش سیاسی آیتالله بروجردی در ماجرای فلسطین، تنها در صورتی به فهمی دقیق میانجامد که در افق گستردهتری از مناسبات ایشان با حکومت پهلوی دیده شود. آنچه در این پرونده رخ داد، صرفاً یک واکنش مقطعی به یک رخداد بیرونی نبود، بلکه نشانهای از نوع مواجهه مرجعیت با ترفندهای سیاسی حاکمیت قلمداد میشد؛ ترفندهایی که میکوشیدند اعتراضات دینی را مهار کنند و همزمان، برای خود چهرهای مصلحانه و بیطرف بسازند. در چنین بستری است که باید تدبیر آیتالله بروجردی را فهمید: تدبیری مبتنی بر تشخیص دقیق صحنه، پرهیز از افتادن در دام طراحیهای قدرت و صیانت از کیان حوزه علمیه قم. در اسناد و گزارشهای برجایمانده از آن دوره، روشن است که مسئلهفلسطین در حوزهعلمیه قم و در میان طلاب، حساسیتی جدی برانگیخته بود. اشغال سرزمینهای اسلامی و کشتار مردم فلسطین، فضای حوزه را به سمت اعتراض و همدلی دینی سوق میداد؛ تا آنجا که دستگاه پهلوی از گسترش این حساسیت بیمناک شد. در این زمینه، بر پایه گزارشهای امنیتی موجود، دستگاه حاکم کوشید تا با القای این تصور که ایران اسرائیل را به رسمیت نشناخته است، حساسیت مرجعیت را فروبنشاند و مسیر واکنشهای حوزوی را کنترل کند. با این همه از مجموعه قرائن میتوان دریافت که آیتالله بروجردی با ملاحظهحفظ کیان حوزه و جلوگیری از آسیب رسیدن به طلاب از تشدید حرکتهای اعتراضی پرهیز داد نه از آن رو که مسئله را بیاهمیت میدانست، بلکه از آنروی که تشخیص میداد در آن مقطع، صیانت از نهاد دینی و پیشگیری از ضربهخوردن بدنهحوزه، اولویتی بنیادین است. اینجا، سکوت یا آرامسازی فضا، نه نشانه انفعال، بلکه نمود نوعی صبر راهبردی بود.
این الگوی مواجهه، تنها در پروندهفلسطین دیده نمیشد. حساسیت مرجعیت به فریب سیاسی حاکمیت، در برابر طرحهای داخلی رژیم نیز آشکار بود. هنگامی که در سال ۱۳۳۸ لایحه اصلاحات ارضی بهمثابهبخشی از برنامه «نوسازی» پهلوی مطرح شد، آیتالله بروجردی با نگاهی ژرف به پیامدهای سیاسی آن، در برابر فشارهای حکومت ایستاد و با جملهای کوتاه، اما پرمعنا فرمود: «در جاهای دیگر که اصلاحات ارضی شده، اول جمهوری شد، بعد اصلاحات ارضی!...» (طباطباییفر، ۱۴۰۳، ص. ۲۵). این سخن، صرفاً یک واکنش لحظهای نبود، بلکه نشان میداد، ایشان نسبت به پیوند میان اصلاحات ظاهری و مهندسی قدرت، بصیرتی راهبردی داشت. بدینترتیب، همان منطق تشخیص دام سیاسی که در ماجرای فلسطین رخ نمود، در برابر پروژههای داخلی حکومت نیز حضوری آشکار داشت. از همین منظر، کنش آیتالله بروجردی در قبال فلسطین را باید در سطحی فراتر از یک اعلامیه یا واکنش احساسی فهمید. در اسناد موجود، بهویژه در بیانیه ایشان که در خرداد ۱۳۲۷ صادر شد، آشکار است که ایشان با صراحت، وضعیت فلسطین را ظلمی آشکار و جنایتی علیه مسلمانان تلقی کرده است. چنانکه احمدی در کتاب چشم و چراغ مرجعیت مستند کرده است، آیتالله بروجردی در خرداد ۱۳۲۷ و با درک ماهیت غاصبانهاین طرح، بیانیهای علیه تقسیم فلسطین صادر کرد (احمدی، ۱۳۸۸، ص. ۲۸۰). در همین مسیر، در متن اعلامیه نیز از واژگانی چون: «متعدیان»، «مجرمین»، «ظلم»، «تجاوز» و «غصب» استفاده شده و از مردم ایران خواسته شده است، تا برای پیروزی مسلمانان فلسطین دعا کنند و در حمایت از آنان اجتماع نمایند. این شاهدهای متنی نشان میدهد، موضع ایشان، نه صرفاً یک همدردی اخلاقی، بلکه صورتبندی یک واکنش دینی ـ سیاسی در برابر اشغال و تجاوز بود. در نتیجه، مواجهه آیتالله بروجردی با مسئله فلسطین و نیز با طرحهایی، چون اصلاحات ارضی، بر یک منطق واحد استوار بود: تشخیص فریب، پرهیز از افتادن در دام قدرت و تدبیر برای حفظ کیان دین و حوزه علمیه قم. از این منظر، سکوت، احتیاط یا آرامسازی فضا در برخی مقاطع، مطلقاً بهمعنای عقبنشینی نبود، بلکه نشان از همان صبر راهبردی و عقلانیت سیاسی مرجعیت داشت که اجازه نمیداد تا این نهاد به ابزار بازیهای تبلیغاتی حکومت تبدیل شود. این الگو، آیتالله بروجردی را در جایگاه مرجعی قرار میدهد که نهتنها نسبت به ظلم بیرونی صهیونیسم حساس بود، بلکه نسبت به ترفندهای داخلی حاکمیت نیز بصیرت داشت و مرز میان اصلاح حقیقی و فریب سیاسی را، بهروشنی تشخیص میداد.
میراث بروجردی، پیوند فلسطین با هویت اسلامی
آنچه از اندیشه آیتالله بروجردی در باب موضوع اشغال فلسطین برمیآید، ضرورت «معنابخشی» به حوادث است. ایشان با تبدیل این مسئله از یک «گزارش خبری» به «مصیبت امت»، به جامعهمسلمان (و بهویژه جامعه ایران) یادآوری کرد که مرزهای جغرافیایی، نباید مرزهای همدردی و همتکلیف بودن باشند. امروز، در مواجههما با وقایع غزه، این درس تاریخی بسیار حیاتی است: اینکه نگاه به فلسطین نباید تنها از دریچه منافع سیاسی یا تقابلهای منطقهای باشد، بلکه باید از دریچه هویت مشترک اسلامی بازخوانی شود. میراث ایشان به ما میآموزد که چگونه میتوان با حفظ تدبیر و پرهیز از تندرویهای بیمبنا، نگاه جامعه را به سوی اصالت قضایا سوق داد؛ نگاهی که در آن، فلسطین نه یک «موضوع خارجی»، بلکه بخشی از «اعتقاد و ایمان» است.
* فهرست منابع در سرویس تاریخ موجود است.








































