جامعه ایران در تابستان ۱۴۰۵ به جامعهای خسته، رنجور، خشمگین و بهشدت دوقطبی تبدیل شده است؛ جامعهای که طی سالهای گذشته حوادث مهمی را پشت سر گذاشته و نقاط عطف سیاسی و اجتماعی متعددی را تجربه کرده است. حوادث دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، پاییز ۱۴۰۱ و دیماه ۱۴۰۴، نگاه بخش بزرگی از مردم به نهادهای فرهنگی، بهخصوص صداوسیما را تغییر داده است.
بهعنوان مثال، همین مهران مدیری در آغاز حوادث سال ۱۴۰۱ بهصراحت و در موضعی بهشدت رادیکال اعلام کرد که حتی حاضر نیست یک فریم از کارهایش از صداوسیما پخش شود؛ اما مدتی بعد که روند وقایع به شکل دیگری رقم خورد و اوضاع به سمت دیگری پیش رفت، با چرخشی عجیب نهتنها از صحبتهای اولیه خود ابراز ندامت کرد، بلکه حتی حاضر شد با صداوسیما کار کند و برای آنها سریال بسازد.
این چرخش آشکار و نهان البته فقط به مدیری محدود نمیشود. اکثر قریببهاتفاق سلبریتیهای وطنی بعد از هر حادثه سیاسی-اجتماعی مهمی مدتی سکوت کردند و اجازه دادند تا روند نهایی واقعه مشخص شود تا بعداً بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند.
حتی برخی از آنها مانند همایون اسعدیان و رضا کیانیان، خیلی محکم به وسطبازی خود اعتراف کردند. جریان جلیلی-جبلی و نگاه ابزاری به سلبریتیها
بیشتر بخوانید:
پیراهن فلسطین نوید محمدزاده و ۹۰۰ هزار آنفالو | چرا ناسیونالیسم ایرانی علیه سلبریتیهای وطنی بسیج شد؟
ممانعت جلیلی از بازگشت رشیدپور به تلویزیونِ بیچهره | چرا صداوسیما از خالصسازی دست نمیکشد؟
چرا رابطه حاکمیت و سلبریتیها شکرآب است؟ | عشق، نفرت و فروپاشی یک همزیستی پرتنش
جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات و پروپاگاندای آدولف هیتلر، در سخنرانی ۱۵ مارس ۱۹۳۳ خود نقلقول جالبتوجهی دارد که میتواند بهخوبی نگرش مدیران فعلی صداوسیما را به رسانه توضیح دهد: «به شما خواهیم گفت چه اتفاقی میافتد، حاکمیت درباره آن چگونه فکر میکند و شما چگونه میتوانید آن را به مناسبترین شکل برای مردم توضیح دهید.»
این نگرش را میتوان در نگاه مدیریت فعلی صداوسیما به خوبی ردیابی کرد. در چنین رویکرد مدیریتی، وظیفه هنرمند چیست؟ توضیح مناسب ایده مدیران! توجیه این نگاه چیست؟ هنرمند وجود و ذات مستقلی ندارد؛ او از حاکمیت پول میگیرد، پس باید همان حرفی را بزند که حاکمیت میخواهد.
اینجا رابطه دیگر رابطه هنرمندانه نیست، بلکه رابطهای مبتنی بر منافع مادی است. هنرمند اپراتوری است که کاری به او سپرده میشود و وظیفهای ندارد جز اینکه حرف ما را بزند و ما هم هرطور بخواهیم با او و محصولی که تولید میکند برخورد کنیم.
چرا؟ چون پولش را دادهایم.
همین موضوع میتواند پرده از راز رقمهای سنگینی که در قرارداد سلبریتیها به چشم میخورد بردارد. پولی که پیشنهاد میشود باید آنقدر وسوسهانگیز و سنگین باشد که بتواند سلبریتی مذکور را راضی کند گذشته خود را فراموش کند و به همکاری تن دهد.
اتفاقی که درباره بسیاری از سلبریتیها افتاد و این فقط شامل حال یکی، دو نفر نمیشود. ماجرا خیلی ساده و واضح است؛ آنها پول هنگفتی میگیرند و این گردش عجیب مالی قابل اغماض نیست؛ بنابراین مهران مدیری با طیب خاطر ۱۸۰ درجه از موضع خود برمی گردد یا سازنده آثار انتقادی مانند «شیشلیک» و «درخت گردو» را به سمت ساخت آثار تبلیغاتی مانند «نیمهشب» یا «اهل ایران» سوق دهد.
یا حتی کارگردانهایی بهظاهر منتقدتر مانند سعید روستایی را وادار کند که از آثار تند و تیزی مانند «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» به سمت آثار کمرمقتری مانند «زن و بچه» برود.
توجیه ساده و آمادهای هم برای این همکاری مشترک وجود دارد: ایران.
منتها ایرانی که مورد تأیید سیاسی نهادهای فرهنگی است، نه ایران کوچه و خیابان. دقیقاً به همین خاطر است که این سلبریتیها وادار به جعل واقعیت میشوند و دقیقاً به خاطر همین جعل واقعیت هم هست که پول میگیرند. حتی سلبریتیهای معترضتری مانند اصغر فرهادی نیز همیشه تلاش کردهاند جایی در میانه این داستان بایستند؛ جایی در وسط.
مثلاً وقتی از فرهادی درباره جنگ ایران و آمریکا سؤال میشود، او پاسخی کلی میدهد و مکنونات قلبی خود را (حال آن مکنونات قلبی هرچه که باشد) آشکار نمیکند و حتی در گفتوگویی بهصراحت میگوید کار کردن در آمریکا را دوست ندارد تا پالس مثبتی هم برای اینور فرستاده باشد.
چرا؟ چون همیشه این احتمال را میدهد که روزی روزگاری مجبور شود دوباره به ایران برگردد و در همین ساختار فعلی کار کند. مخاطب باهوش باید چه چیزی را تشخیص دهد؟
بیشتر بخوانید:
اختلاف رامبد جوان و رائفی پور بر سر چیست؟/ نبرد سلبریتیهای وابسته
افشاگری درباره اختلاف مهران مدیری و صداوسیما
وقتی مهران مدیری روغن ریخته را نذر امامزده می کند
مخاطب باهوش باید بداند که در یک اقتصاد دولتی متکی به رانت، سلبریتی مستقل یک افسانه است. یک کارگردان اگر بخواهد مستقلاً فعالیت کند، احتمالاً به سرنوشت جعفر پناهی، بهتاش صناعیها و سهیل بیرقی دچار خواهد شد.
شریان حیاتی اقتصاد فرهنگ و هنر در دست حاکمیت و دولت است و سلبریتیای که میخواهد پول خوب دربیاورد و به بقا و فعالیت در ایران ادامه دهد، چارهای ندارد جز اینکه همان روایتی را بازتولید کند که حاکمیت از او میخواهد.
سالها پیش و بعد از مراسم ختم مرتضی پاشایی، یوسف اباذری در سخنانی انتقادی گفت: «در ماجرای ختم مرتضی پاشایی، حکومت و مردم به آغوش یکدیگر پریدهاند تا امر مبتذل تبدیل به اسطوره شود.»
حالا هم باید گفت واقعیت این است که سلبریتیها و نهادهای فرهنگی حاکمیت نیز دست در دست یکدیگر و بر مبنای یک منفعت مشترک با ماهیتی متضاد، تنها روایتی را بیان میکنند که خوشایند ایده جاری است. همان روایتی که اکثریت بزرگی از جامعه در آن غایب است و این برای سلبریتی داستان ما ذرهای اهمیت ندارد.
چرا؟
چون همیشه پای پول در میان است.





























































































![[دکتر روزبه کردونی] الموت؛ یک روایت از ایران](/news/u/2026-08-19/ettelaat-mx0qg.jpg)









