هر گونه نقشی منحصربهفرد در شبکه درهمتنیده حیات ایفا میکند؛ بهنحویکه انقراض یک گیاه، تهدیدی برای زندگی سایر زیستمندان وابسته به حضور آن، اعم از حشرات و جانوران و… محسوب میشود. این کاهش تنوع زیستی، چرخههای طبیعی را مختل و زیستبوم را آسیبپذیر میکند. با نگاهی وسیعتر، گونههای گیاهی در حال انقراض، منبع ژنهای حیاتی محسوب میشوند که بهعبارتی، آینده بشریت به آنها بستگی دارد. این ذخایر ژنتیکی، مبانی توسعه محصولات کشاورزی مقاومتر به خشکی، شوری و آفات هستند.
بهعلاوه، منابعی برای تولید داروهای نوین به شمار میروند. با این اوصاف، انقراض هر گونه بهمعنای ازدستدادن فرصتی ارزشمند برای همیشه است.
اگر تابآوری یک زیستبوم را توانایی آن در واکنش مناسب به اختلالات ناشی از مواردی مانند تغییر اقلیم و سپس بازگشت به حالت تعادل تعریف کنیم، نقش تنوع زیستی در آن بسیار پررنگ میشود. قاعدتاً زیستبومی با گونههای گیاهی متنوع، عملکرد بهتری در مواجهه با بحران دارد؛ بهنحویکه اگر یک گونه بهدلیل بحرانی خاص از بین برود، گونههای دیگر میتوانند از فروپاشی کامل زیستبوم جلوگیری کنند. انقراض، شبکه ایمنی را نابود و محیط زیست را در برابر تهدیدهای انسانی و تغییر اقلیم شکننده میکند و پیامدهایی مانند فرسایش خاک، بیابانزایی و وقوع پدیدههایی مانند ریزگرد و… را در پی دارد.
بدیهی است که حفاظت از گونهها در مقابل فاجعهای محیط زیستی مانند انقراض آنها، صیانت از امنیت غذایی، سلامت انسانها و پایداری کره زمین و سرمایهگذاری برای بقاست.
با توجه به این مسئله که کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا بیش از میانگین جهانی در برابر تغییر اقلیم و سایر چالشهای محیط زیستی آسیبپذیر هستند، توجه به گنجینههای گیاهی در این مناطق در اولویت قرار میگیرد. این مسئله برای ایران نیز بارز است.
مطابق آخرین و جامعترین ارزیابیهای انجامشده درباره گونههای گیاهی بومی ایران، وضعیت نامساعد و هشداردهنده است. از ۲۷۵۳ گونه گیاهی مورد ارزیابی، حدود ۷۸ درصد در معرض تهدید هستند. از این تعداد، ۸۸۹ گونه در بحرانیترین وضعیت ممکن، یعنی در معرض انقراض شدید، و ۸۷۵ گونه در معرض خطر هستند. سازمان حفاظت محیط زیست برای برخی از آنها برنامههای جامع حفاظتی تدوین کرده است، زیرا براساس معیارهای اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت، در گروه گونههای در معرض انقراض شدید قرار دارند. در این میان میتوان به «خلر الموتی» اشاره کرد که تنها در منطقه محدودی از ارتفاعات الموت میروید. گونه «بارانک لرستانی»، بومی استان لرستان، نیز بهدلیل پراکنش محدود و حساسیت به تغییر اقلیم در معرض خطر است. البته منابع معتبر علمی مانند پایگاه جهانی گیاهان، برخی از گونههای درختی منحصربهفرد ایران مانند «افرا» و «توسکا»، بومی مناطق شمالی ایران، را در وضعیت بحرانی معرفی کردهاند. بهعلاوه، گونههای بومی رشتهکوههای اصلی فلات ایران، علاوه بر تغییر اقلیم، در معرض تهدیدهای انسانی نیز هستند.
مواردی مانند چرای بیرویه دامها در مناطقی مانند پارک ملی لار، ترکیب گونههای گیاهی را تغییر داده است. احداث سدها، خشکشدن تالابها و آتشسوزیهای مکرر، بهخصوص در جنگلهای زاگرس و البرز، نیز در قرارگرفتن گونهها در معرض خطر انقراض بیتأثیر نبودهاند. بههرحال، برای این معضلات آشکار باید راهکاری اندیشیده شود. راهکار احیا بهمعنای بازگرداندن یک گونه به چرخه طبیعی حیات و زیستبوم خود، بهنحویکه بدون دخالت دائمی انسان بتواند تکثیر شود و نقش تاریخی خود را ایفا کند، بسیار منطقی به نظر میرسد. فرایند احیای گونههای گیاهی بومی در ایران سه سطح اساسی را در بر میگیرد:
احیای ژنتیکی که درباره برخی از گونههای نادر ایران صورت میگیرد؛ گونههایی که در هرباریومها یا بانکهای بذر نگهداری میشوند. این بذرها از محیط سردخانه خارج میشوند و پس از تکثیر در گلخانهها و نهالستانهای تخصصی، به زیستبوم بازمیگردند.
احیای اکولوژیک که بهمعنای بازگرداندن نقش تاریخی گیاه در طبیعت، ازجمله تغذیه سایر موجودات و توانمندی ریشههایش برای جلوگیری از فرسایش خاک و…، به آن است.
احیای کارکردی که بهمعنای بازگشت گیاه به چرخه معیشت پایدار و ورود به اقتصاد روستایی برای بهرهگیری در طب سنتی، البته با برداشت مسئولانه، است.
هرچند مسئله نگهداری پس از احیا نیز چالشهای خود را دارد و بسیاری از طرحهای احیا بهدلیل کمبود آب، افزایش دمای هوا، ناآگاهی افکار عمومی و… با شکست مواجه میشوند.
درمجموع، در بحث تابآوری در مقابل تغییر اقلیم، احیای گونههای گیاهی بهمثابه مهندسی مجدد سیستم ایمنی طبیعت و بازسازی شبکههای پنهان حیات است و دستاوردی فراتر از افزایش تعداد درختان دارد. در فرایند احیا، زیستبومهای کوچکی خلق میشوند که دمای سطح خاک را کاهش میدهند و از تبخیر رطوبت جلوگیری میکنند. این زیستبومها نفوذپذیری خاک را بهدلیل توسعه ریشههای عمیق افزایش میدهند و سبب نفوذ سیلابهای ناگهانی به سفرههای آب زیرزمینی میشوند. احیای برخی گونههای همزیست با قارچهای میکوریزا، که خود موجب بهبود ساختار خاک، افزایش مقاومت در برابر بیماریهای گیاهی و محافظت و گسترش ریشهها و… میشوند، به انتقال آب از گیاهان مقاومتر به گیاهان ضعیفتر کمک میکند. گونههای بومی احیاشده با تولید لاشبرگ، کربن آلی خاک را افزایش میدهند، دمای خاک را متعادل میکنند و سبب کاهش انتشار گردوغبار و تشدید بارشهای محلی میشوند.
بهطور خلاصه، اگر در جستوجوی راهکارهایی اصولی و منطقی بهمنظور سازگاری با تغییر اقلیم و تبیین سازوکار تابآوری در مقابل آن باشیم، احیای گونههای گیاهی بومی در زمره اولویتها قرار میگیرد.







































































































