۱۹- نماز جمعه. برگزاری این آیین در سراسر کشور از نعمات شکلگیری جمهوری اسلامی بود و نماز جمعه نقش مهمی در تبیین گفتمان نظام داشته و دارد و محور حوادث زیادی نیز در این دهه بوده است. ائمه جمعه که هرکدام به سان یک رهبر در شهرها و استانهای خویش بودهاند، نقش فراوانی در تقویت گفتمان انقلاب و رساندن پیام آن به نقاط مختلف کشورمان داشتهاند.
۲۰- دادگاه ویژه روحانیت. برای نظارت بر روحانیون و حوزویان و بررسی تخلفات آنان راهاندازی شد.
۲۱- مجمع تشخیص مصلحت نظام. برای هماهنگی بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان شکل گرفت و بعدها در دوره زعامت رهبر شهید، مأموریتهای بیشتری را برعهده گرفت و بیشتر به عنوان یک بازوی مشورتی برای ولی فقیه عمل کرده و میکند.
۲۲- شورای عالی امنیت ملی.
۲۳- بنیاد شهید (و بعدها بنیاد شهید و امور ایثارگران). برای ساماندهی وضعیت خانوادههای شهدا، جانبازان و... تأسیس شد و هم اینک در زمره نهادهای پرقدمت و فعال کشوری است.
۲۴- بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی. در راستای ساماندهی به وضعیت خانوادههای محروم و دچار ناتوانی مالی برقرار شد.
۲۵- حوزه اندیشه و هنر اسلامی (که بعدها به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نامگذاری شد). برای ساماندهی و ترویج هنر انقلاب اسلامی و مقابله با هنرهای مبتذل یا وارداتی تشکیل شد. این مرکز به خصوص در دهه ۶۰، پاتوق اصلی هنرمندان متعهد بود و بعدها با گسترش فعالیتهایش، نقش ممتازی در عرصه فرهنگی و هنری کشور و ترویج گفتمان انقلاب اسلامی و فرهنگ ایثار و شهادت در عموم مردم و جامعه هنری ایفا میکند.
۲۶- جامعه الزهرا (س). تشکیلاتی است که با حمایت و رهنمودهای امامخمینی، برای تربیت بانوان حوزوی و آموزش علوم اسلامی به دختران و زنان آغاز به کار کرد و البته تنها محدود به این قشر در ایران نیز نبود. از دهه ۶۰، بانوانی از کشورهای دیگر، در این مرکز با علوم اسلامی آشنا میشدند. جالب است بدانیم سابقه جامعهالزهرا (س)، از مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران کشور بیشتر است.
۲۷- سازمان مدارس و حوزههای علمیه خارج از کشور و مرکز جهانی علوم اسلامی که بعدها با ادغام این دو مرکز، «جامعه المصطفی (ص) العالمیه» شکل گرفت. این نهاد برای تربیت طلاب علوم اسلامی از کشورهای دیگر، تلاش میکند... و بسا نهادهای دیگر که میتواند در پژوهشی مبسوطتر نام آنها ذکر شود.
غالب نهادهای انقلابی، در آن دوره و برای تربیت کادر و نیرو برای انقلاب اسلامی فعال بودند. از سویی دیگر، برخی از این نهادها امکان کسب تجربه را برای جوانان انقلابی فراهم میکردند، در حالی که به خاطر ماهیت فاسد و وابستگی رژیم پهلوی و طراحی کشورهای غربی، تا پیش از آن چندان امکان تربیت نیروهای توانمند و متعهد در کشور فراهم نبود. در دهههای اخیر، چنین امکانی بیش از گذشته خود را نشان میدهد. در دهه ۶۰، این نهادهای متنوع، نیروهای انقلابی را ورزیده میکردند و، چون غالب آنها هم به صورت شورایی اداره میشدند از نظرات کارشناسی متعددی نیز بهره میگرفتند، در صورتی که این امکان، برای نیروهای انقلابی در دوره اخیر کمتر فراهم شده است. اکنون بستر مهم نیروسازی انقلابی، عمدتاً «بسیج دانشجویی» یا دیگر تشکلهای دینی دانشگاههاست. هیئتهای مذهبی و انقلابی، «بنیاد خاتمالاوصیا (ص)» در برخی شهرستانها و نیز «اردوهای جهادی» هم در این فقره نقش دارند. در این نهادها، تصمیمسازیها نسبتاً محدودتر و انتزاعیتر از گذشته است و تعطیلی برخی از این مراکز و تغییر ماهیت و سبک کاری برخی دیگر از این ارگانها و ایضاً بروکراسی شدید و کارمندزدگی آنها، باعث شده است تا فرصت تربیت نیروهای انقلابی بسیار ضیقتر از گذشته شود. به عبارت دیگر، عرصهای که نیروهای انقلابی و دانشجویان مؤمن در حوزههای عملیاتی و کاربردی ورزیده و باتجربه میشدهاند، عملاً وجود ندارد یا بسیار محدود است و همین امر، فرصت حضور نیروهای انقلابی در عرصه مدیریت در دو دهه اخیر را اندک ساخته است. اگرچه در دوره دولت دکتر محمود احمدینژاد تلاش شد تا با طراحی ساختار «مشاوران جوان» و در دولت شهید آیتالله دکتر سیدابراهیم رئیسی با طراحی گروه «دستیاران مردمیسازی دولت» تا حدی این خلأ مرتفع شود، ولی به خاطر کمبود تجربه، انتخابهای نامناسب و فقدان طراحیهای مؤثر، نتوانست آنچنان که انتظار میرفت، مؤثر واقع شوند و با روی کارآمدن دولت دکتر حسن روحانی یا دولت دکتر مسعود پزشکیان، همان فرصتهای پیشروی نیروهای جوان انقلابی نیز از دست رفت! جالب اینجاست که یکی از دستورات موکد رهبر شهید انقلاب اسلامی به دولت فعلی، به کارگیری ظرفیتهای جوانان و نخبگان انقلابی و متعهد بوده است. علاوه بر این در حُکمی نیز که به آقای محمد مخبر (معاون اول دولت شهید رئیسی) داده شده بود، بر این مهم تصریح و تأکید شده است.
علوم انسانی و دانشگاهها در دهه ۶۰
«علوم انسانی» و «دانشگاهها» در دهه ۶۰ یکی از سرفصلهای کمتر مورد توجه در تاریخنگاری جمهوری اسلامی است. خصوصاً که مراکز تاریخنگاری ما در حوزه ثبت و ضبط تاریخ شفاهی علوم انسانی و نخبگان دانشگاهی، نسبتاً ضعیف عمل کردند و به ندرت به این مقوله پرداختند. در سایه تغییر گفتمان رسمی و عمومی در دانشگاهها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، علوم انسانی و سرفصلهای آن چه مسیری را طی کردهاند؟ اکنون بسیاری از نخبگان، اساتید و نسل جدید دانشجویان، به صورت مشخص نمیدانند که جمهوری اسلامی چه تأثیراتی بر دانشگاهها و علوم انسانی نهاده است. از این روی همانگونه که «تاریخ شفاهی پیشرفت» برای نخبگان فنی، مهندسی و پزشکی، الهامبخش، امیدآفرین و الگوبخش است، «تاریخ شفاهی علوم انسانی» نیز میتواند برای کنشگران و دانشجویان این عرصه، الهام دهنده و انگیزهآفرین باشد. برخی سرفصلهای پیشنهادی تاریخ شفاهی علوم انسانی و دانشگاهها را میتوان در ذیل عناوین پی آمده جستوجو کرد: ۱. استاد / نخبه محور ۲. مرکزمحور (دانشگاه / مؤسسه محور) ۳. رشته محور (مانند تأسیس رشتههای جدید از جمله: اقتصاد اسلامی و علوم قرآنی و تغییر ماهیت و سرفصلهای آموزشی برخی رشتههای دانشگاهی و...) ۴. نشریه محور (نشریات اثرگذار آن دوره مانند کیهان فرهنگی و بعدها کیان، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، نقد و نظر، کتاب نقد و...) ۵. ناشر/ انتشارات محور ۶. کتابخانه محور ۷. نظریه محور ۸. مفهوم محور (مفاهیمی مانند دانشگاه اسلامی، علم بومی، وحدت حوزه و دانشگاه، اتحاد مسلمانان، التقاط، تحجر، فقه پویا، اقتصاد دولتی و اقتصاد سرمایهداری، استقلال، استعمار و...) ۹. حلقه محور (گعده محور)، مانند حلقه فکری آیتالله محمدتقی مصباح یزدی، آیتالله علامه محمدتقی جعفری، دکتر احمد فردید، دکتر عبدالکریم سروش و...) ۱۰. مقطع زمانی / بازه زمانی محور.
فعالیتهای بینالمللی دهه ۶۰
سرفصل مغفول دیگر، «فعالیتهای عرصه بینالملل یا فراملی» در دهه ۶۰ است. در این ۱۰ سال برخی برنامهها و فعالیتهای فراملی صورت میگرفت که هر یک جای بحث و بررسی دارد: ۱. انتخاب نمایندگان و وکلای امام خمینی در برخی کشورها مانند سوریه، کویت، پاکستان، هندوستان و...؛ ۲. تأسیس سازمان مدارس و حوزههای علمیه در خارج از کشور؛ ۳. تأسیس مرکز جهانی علوم اسلامی؛ ۴. بخش بینالملل برخی ادارات و ارگانها مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، جهاد سازندگی (که در بازهای زمانی در ۱۲ کشور آسیایی و آفریقایی و حتی اروپایی حضور مؤثر و تعیین کننده داشتند)، سپاه پاسداران (که با عنوان نهضتهای آزادیبخش فعالیت میکرد و سپس این تجربه در خدمت نیروی قدس سپاه قرار گرفت و در زمینه دیپلماسی عمومی و فرهنگی کشور فعال شد)؛ ۵. تأسیس یا کمک به راهاندازی تشکیلات انقلابی در کشورهای مختلف مانند حزبالله لبنان، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق (و بعدها مجلس اعلای اسلامی عراق)، برخی گروهها و احزاب اسلامی و جهادی افغانستان که نقش ویژهای در مبارزه با دولت کمونیستی و شوروی داشتند و...؛ ۶. تأسیس نشریات و راه اندازی ناشران بینالمللی انقلاب اسلامی؛ ۷. برگزاری منظم کنفرانس اندیشه اسلامی در ایام دهه فجر انقلاب اسلامی (بهمنماه)، ۸. حضور و دعوت از شخصیتهای بینالمللی یا جهان اسلام در ایران (به مناسبتهای مختلف از جمله: سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، کتاب سال جمهوری اسلامی و...)، متأسفانه خاطرات و تحلیلهای روشنگر از این فعالیتهای تأثیرگذار در دهه ۶۰ و حتی پس از آن کمتر تولید شده و در دسترس قرار گرفته است.
زن و خانواده در دهه ۶۰
حوزه زن و خانواده در دهه ۶۰ نیز از سرفصلهایی است که کمتر بدان پرداخته شده است و ابعاد مختلف حضور و نقشآفرینی زنان در این برهه از تاریخ نظام اسلامی به درستی مورد ثبت و بازنمایی قرار نگرفته است. اگرچه در سالیان اخیر، تلاشهایی صورت گرفته تا بخشی از این غفلت تاریخی جبران شود، ولی باز هم عرصههای متکثر بیشتری بوده است که همچنان مورد توجه قرار ندارد. انتشار کتابهایی مانند «خانهای برای همه»، «خانم مربی»، «دایکه کان ایستادهاند»، «خانهدار مبارز»، «گردان نانواها»، «خیرالنساء»، «نان سالهای جنگ»، «هدیهای برای تو»، «مادر ایران»، «حوض خون»، «نعمت جان»، «من به این آرم اعتماد دارم» و... از مصادیق تلاش یادشده به شمار میرود. نقش زنان و دختران در نهادها و حرکت هایی، چون نهضت سوادآموزی، جهاد سازندگی، امور تربیتی مدارس، ستاد برگزاری نماز جمعه، پشتیبانی جنگ و کمکهای خیریه در دهه ۶۰ بسیار برجسته مینماید.
گذشته از این، به یمن پیروزی انقلاب اسلامی و گشوده شدن فضای باز برای حضور علمی، اجتماعی و آموزشی بانوان و حذف و تعطیلی مراکز فساد، زنان بسیاری در عرصههای آموزشی و علمی حاضر شدند و خانوادههای ایرانی نیز با اطمینان خاطر از سلامت محیط اجتماعی، دختران خود را به ارتقای سطوح تحصیلاتیشان تشویق کردند و در مجموع، شاهد حضور بیسابقه دختران و بانوان در فضای دانشگاهی بودهایم. در این میان، حتی برخی دانشگاهها و دانشکدههای اختصاصی بانوان هم شکل گرفت تا آرامش بیشتری برای تحصیلات عالیه دختران ایران اسلامی رقم بخورد و خانوادهها کمترین نگرانیها را در زمینه اختلاطها داشته باشند. از سوی دیگر درهای حوزههای علمیه نیز بیش از گذشته به روی زنان و دختران گشوده شد. اگرچه پیش از این در برخی شهرها ولی با محدودیت بسیار، فضاهای مختصر و مقدماتی بسیار محدودی برای آموزش علوم اسلامی برای بانوان ایجاد بود (از جمله در قم، مشهد و شاید تهران) ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیار گسترش یافت که نمونههای برجسته آنها، جامعه الزهرا (س) در قم و مـکتب نرجس مشهد (با مدیریت زنده یاد بانو طاهایی) است. هماکنون تعداد این مدارس علمیه، به بیش از ۵۰۰ مدرسه و مرکز آموزش علوم اسلامی در سراسر کشور رسیده است که غالباً خانواده همسر، دختران، عروسان و دیگر وابستگان برخی علما در شهرستانها، نقش مهمی در شکلگیری آنها داشتند.
پروندههای قضایی و امنیتی در دهه ۶۰
پروندههای قضایی و امنیتی در دهه ۶۰ نیز خود سرفصلی جالب و در خور توجه مینماید و میتوان دهها فیلم، سریال و مستند درباره آنها ساخت. رسیدگیهای قضایی در حوزه مقابله با گروهکها و ترورهای آنها و نیز مفسدین اقتصادی و اخلاقی و همچنین نقش حاکمان شاخصِ شرع شاخص در دهه ۶۰ و وضعیت دادگاهها و دادگاه ویژه روحانیت، همچنان جای بازپژوهی دارد. برای نمونه شخصیتهای برجستهای مانند آیتالله عبدالله جوادی آملی در آمل، آیتالله محمد مؤمن قمی در قم، آیتالله سیدعلی شفیعی در اهواز و... حاکم شرع بودهاند که متأسفانه با کمکاری دستگاه قضایی در عرصه ضبط خاطرات و تجربهنگاری قضات و مسئولانش، این تجربیات ارزشمند و روایتهای شنیدنی، ماندگار نشده و در حافظه تاریخی ملت ایران و انقلاب اسلامی به شکل بایسته جای نگرفته است. این سهلانگاری تاریخنگاران و دستگاههای قضایی و امنیتی در ثبت دقیق و مستند حوادث و پروندههای مربوطه، زمینه ساز سوءاستفادههایی از نا آگاهی عمومی درباره آنها شده است. فقط در یک مورد، شیخ محسن کدیور، هفت کتاب مغرضانه و کاملاً کینه توزانه درباره پروندههای برخی مخالفان و معترضان و منتقدان نوشته است تا جمهوری اسلامی را به خشونت و بیعدالتی متهم کند!ای کاش دستگاههای قضایی و امنیتی، به تاریخنگاری و خاطرات شفاهی در حیطه کاری خود اهتمام بیشتری نشان میدادند.
اقلیتهای مذهبی و فرقهها در دهه ۶۰
شوربختانه اطلاعات و منابع معدودی درباره فعالیتها و وضعیت «اقلیتهای دینی، مذهبی و فرقهها در دهه ۶۰» وجود دارد. اینکه غالباً نمیدانیم اهل سنت، یهودیان، ارامنه، آشوریان و زرتشتیان و... در دهه ۶۰ در چه وضعیتی بودند و در حوادث مهم این دهه از جمله ترورها، رویکردهای تجزیه طلبانه، جنگ تحمیلی با عراق و... چه واکنشهایی داشتند و نیروهای انقلابی در شهرها و مناطق محل سکونت آنها چه اقداماتی را انجام میدادهاند. «انجمن حجتیه»، «صوفیه و دراویش» (طیفهای مختلف شان) و «فرقههای ضاله بابیت و بهاییت» چه مواضعی در دهه ۶۰ داشتند و بر بنیاد آنها، کدامین اقدامات را به انجام رساندهاند؛ بنابراین «اقلیتهای مذهبی و دینی و فرقهها» را هم باید یکی از سرفصلهای مهم و مغفول دهه ۶۰ دانست.
فرهنگ مکتوب در دهه ۶۰
وضعیت فرهنگ مکتوب در دهه ۶۰ از دیگر سرفصلهای مهم و راهبردی این دوره قلمداد میشود. منظور از فرهنگ مکتوب، شرایط ناشران، مجلات و روزنامههای مهم این دوره است. در دهه ۶۰ انتشارات «کیهان» و انتشارات «اطلاعات» (وابسته به روزنامههای کیهان و اطلاعات)، «دفتر نشر فرهنگ اسلامی»، انتشارات «حکمت»، انتشارات «صدرا» (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار شهید مطهری)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسان حوزه علمیه قم)، «شرکت سهامی انتشار»، انتشارات «سروش» (وابسته به سازمان صداوسیما) و... از جمله ناشران فعال و پرکار بودند. برخی ناشران مانند «مرکز نشر دانشگاهی»، اگرچه در آن دوره آثاری معدود را منتشر کردند، ولی کتابهای ماندگار و مناسبی را چاپ زدند. انتشاراتالزهرا (س) و مرکز فرهنگی نشر رجا (که برخی آثار آیتالله جوادی آملی و آیتالله حسنزاده آملی را منتشر میکند) و نیز انتشارات حکمت که از سوی دکتر حسین غفاری (استاد فلسفه اسلامی دانشگاه تهران و از شاگردان شهید آیتالله مطهری) راهاندازی شد و در ابتدا آثار آیتالله مطهری و آیتالله سیدمحمدحسین حسینی تهرانی (معروف به علامه تهرانی) را منتشر کرده است و بعدها آثار ارزشمندی در زمینه معارف اسلامی و دین و فلسفه را عرضه کرد، در خور اعتنا هستند. در آن دوره روزنامههایی مانند «کیهان»، «اطلاعات»، «جمهوری اسلامی» و در اواسط این دهه روزنامه «رسالت» هم منتشر میشدند. البته در سه- چهار سال اولیه انقلاب، تعداد روزنامهها بسیار بیشتر بود و با تیراژ زیادی نیز نشر مییافت؛ مانند روزنامه «انقلاب اسلامی» که زیرنظر ابوالحسن بنیصدر منتشر میشد. مجلاتی نیز مانند «کیهان فرهنگی» و بعدها «کیهان اندیشه»، «حوزه»، «امید انقلاب»، «پیام انقلاب»، «سروش»، «سروش کودکان و نوجوان»، «کیهان بچهها»، «اطلاعات هفتگی» و «اطلاعات جوانان» و... در این دوره بازاری گرم داشتند.
کلام آخر
در خصوص حوادث دهه ۶۰ تا حدودی به نقشهای مخرب و خائنانه سازمان موسوم به «مجاهدین خلق» (منافقین)، گروهکهای چپ، لیبرال و به ویژه «جبهه ملی» و «نهضت آزادی ایران» و دیگر جریانات غربگرا پرداخته شده است، ولی به نظر میرسد که این مقولات همچنان نیز جای کار دارد و ابعاد ناگفتهای از نقشآفرینیها، خیانتهای این جریانات به ویژه نفوذیها و همسویان و همفکرانشان در عرصه حکمرانی را میتوان بیان کرد. «کارگزاران دهه ۶۰» و سیر تحولات فکری و مدیریتی آنها در سالهای بعد نیز سرفصلی جذاب و مفید است.
*پژوهشگر تاریخ معاصر




















































































































