واقعیت این است که شرایط فعلی نظارتهای پادمانی در ایران محصول یک تصمیم عادی یا یک اختلاف اداری نیست. تأسیسات هستهای ایران هدف حملات نظامی آمریکا و اسراییل قرار گرفتند و خود آژانس نیز تأیید کرده که این حملات، وضعیت ایمنی و امنیت هستهای ایران را بهشدت تحت تأثیر قرار داده و دسترسی آژانس به تأسیسات آسیبدیده را از بین برده است.
بنابراین اگر امروز آژانس قادر به اجرای کامل وظایف پادمانی خود نیست، نخستین پرسش باید این باشد که چه کسی و چه اقدامی شرایط اجرای این وظایف را مختل کرده است؟
اینجاست که نحوه بیان گروسی اهمیت پیدا میکند. وقتی مدیرکل آژانس صرفاً میگوید «آژانس نتوانسته مسئولیتهای پادمانی خود را انجام دهد»، اما در همان موضعگیری بهصراحت یادآوری نمیکند که این وضعیت در پی حمله نظامی به تأسیسات هستهای تحت پادمان ایجاد شده، ناخواسته تصویری ایجاد میشود که گویی علت اصلی مشکل، رفتار ایران است؛ در حالی که نقطه آغاز این وضعیت، حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران بوده است.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که حفاظت از تأسیسات هستهای در برابر حمله نظامی، یک موضوع صرفاً دوجانبه میان ایران و آژانس نیست. جامعه بینالمللی طی دههها بر ضرورت حفاظت از تأسیسات هستهای در برابر اقدامات نظامی و خطرات ناشی از آن تأکید کرده است. حمله به چنین تأسیساتی میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای کشور هدف داشته باشد و ایمنی انسان و محیط زیست را در معرض خطر قرار دهد.
آژانس نیز پس از حملات بر خطرات ناشی از حمله نظامی به تأسیسات هستهای تأکید کرده است. اما میان «ابراز نگرانی درباره پیامدهای حمله» و «محکومیت صریح حمله و تعیین مسئولیت عامل آن» تفاوت مهمی وجود دارد. …




















































































































