این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
کلیولند نوشت: در ترکیه، سیاستهای نوین در چارچوب جمهوریای نوپا شکل گرفت؛ جمهوریای که اگرچه بر محور اقتدار ریاستجمهوری استوار بود، اما مشروعیت خود را از سازوکارهای قانونی میگرفت. مصطفی کمال آتاتورک، رئیسجمهوری که قدرتی نزدیک به اختیارات دیکتاتورها در دست داشت، کوشید تا فراتر از اقتدار فردی، بنیانی ساختاری برای شکوفایی برای آینده بر جای نهد؛ بنیانی که بتواند راه را در ادوار بعدی هموار سازد.در ایران، با افول دودمان قاجار، رضاخان ــ افسر تیپ قزاق ــ به قدرت رسید و با بر سر نهادن تاج، سلسله پهلوی را بنیان نهاد. او بهسان پادشاهی خودخوانده، سنتهای دیرین سلطنت مطلقه را پی گرفت و در عین حال در اندیشه آن بود که میراث تاج و تخت را برای پسرش به ارث گذارد و استمرار سلسله خویش را تضمین کند. هم آتاتورک در ترکیه و هم پهلوی اول در ایران، چهرههایی بودند که سکولاریسم را با شدتی بیسابقه به عرصه عمومی آوردند.
در این مسیر، کوشیدند نهاد دولت را از قید وابستگی به نهاد دین برهانند و وفاداری اصلی جامعه را نه به مذهب، که به ملت و ساختارهای سکولارِ نوپدید معطوف سازند.
تا پایان سال ۱۹۱۸، فاتحان جنگ جهانی اول زمام امور استانبول و حکومت عثمانی را در دست گرفتند. رهبران «جمعیت اتحاد و ترقی» که در سالهای جنگ قدرت را قبضه کرده بودند، … …






































