تحولات شتابان منطقه، بار دیگر یک واقعیت مهم را پیش چشم ما قرار داده است: در سیاست و میدان، فراز و نشیب بسیاری وجود دارد.
امروز در لبنان، نشانههای دشواری، برای حزبالله فراوان است. از فشارهای سیاسی و نظامی گرفته تا تحولات جنوب لبنان و ارتفاعات راهبردی مانند علیالطاهر، معادلاتی شکل گرفته که موقعیت حزبالله را نسبت به گذشته شکنندهتر کرده است. در سوی دیگر، در یمن، انصارالله در روزهای اخیر پیشرویهای قابل توجهی داشته و با نزدیکشدن به مناطق حساس ساحل دریای سرخ و بابالمندب، وزن خود را در معادلات منطقه افزایش داده است.
در نگاه نخست، ممکن است این دو تصویر، دو معنای متضاد داشته باشند: یکی عقبنشینی و دیگری پیشروی؛ یکی شکست و دیگری پیروزی. اما مسئله برای ما، نباید در همین سطح متوقف شود.
تجربه تاریخی انقلاب اسلامی نشان داده است که نباید سرنوشت یک جریان سیاسی و اجتماعی را تنها با خط مرزی روی نقشه یا با تعداد مواضعی که در یک مقطع زمانی در اختیار دارد سنجید. انقلاب ایران نیز در آغاز، از منظر محاسبات متعارف قدرت، چیزی جز اراده مردم مستضعف در برابر مجموعهای از قدرتهای سیاسی، نظامی و امنیتی نبود.
امام خمینی در توصیف آن روزها پرسشی مطرح میکند که امروز نیز میتواند راهنمای فهم تحولات منطقه باشد: «این چه بود که این ملت ضعیف بدون تجهیز، بدون تدریب نظامی را بر این همه قدرتها غلبه داد؟» …































































