در جنگهای امروز، میدان فقط خط مقدم نیست؛ زنجیره تأمین، افکار عمومی و روایتها نیز میداناند. محدودسازی دریایی، مستقیماً هزینه حملونقل را بالا میبرد، دسترسی به کالاهای اساسی و نهادههای تولید را سختتر میکند و به بازار سیگنال نااطمینانی میدهد. تنش در مرزهای زمینی، مسیرهای جایگزین را پرهزینهتر و کندتر میسازد. تحریم هواپیمایی، هم تجارت و هم دیپلماسی را محدود میکند.
در چنین آرایشی، دولت ناچار است تصمیمهایی فوری بگیرد: اولویتبندی واردات، مدیریت ذخایر، کنترل شوکهای قیمتی، و بازچینی مسیرهای ترانزیت. طبیعی است که این تصمیمها هم هزینه دارد و هم مخالف. اما نکته اینجاست که رئیسجمهور در رأس قوه مجریه، بیش از هر مقام دیگری به «نماد اداره کشور» تبدیل میشود؛ و همین نماد، در فشار ترکیبی، هدفی جذاب برای تخریبگران داخلی و طراحان بیرونی است. چرا دولت هدف قرار گرفته؟
چرا برخی بیوقفه حمله میکنند، بیآنکه شرایط را لحاظ کنند؟ پاسخ واحد ندارد، اما چند انگیزه پرتکرار قابل مشاهده است: رقابت برای تضعیف دولت و کسب دستاورد سیاسی؛ تلاش برای انتقال هزینههای گذشته به دولت فعلی؛ منافع اقتصادی گروههایی که از آشفتگی بازار، چندنرخی شدن و رانت تغذیه میکنند؛ و گاه هیجان رسانهای و عطش دیدهشدن. با این حال، مهمتر از نیتها، «اثر» این حملات است. در شرایط جنگی، هر پیام داخلی به داده تبدیل میشود؛ بیرون کشور بهدقت میسنجد که آیا در داخل انسجام وجود دارد یا فرسایش، آیا فرماندهی اقتصادی یکصداست یا چندپاره. وقتی تصویر مسلط در داخل، بیاعتمادی و بیثباتی باشد، طرف مقابل انگیزه میگیرد فشار را ادامه دهد؛ چون علامت میگیرد که هزینههای فشار، از درون تشدید میشود.
این به معنای تعطیل کردن نقد نیست. هیچ … …



























![[رضا کیمیایی] اقتصاد، جنگ و خواست مردم](/news/u/2026-09-20/ettelaat-8ungk.jpg)







































































































































