ماجرای اسم علیاصغر
یدالله فروزانفر و همسرش، چند سالی چشم به راه لبخند کودکی در خانهشان بودند تا اینکه نذر کردند؛ نذر حضرت علیاصغر(ع). نذرشان قبول شد و پسردار شدند؛ آن هم چه پسری! پدر اینطور تعریف میکند: «برای بچهدارشدن فقط متوسل شدم به ۶ ماهه کربلا. چند هفته بعد از آن نذر، خدا جواب دلمان را داد. گفتم اگر پسر باشد، اسمش را علیاصغر میگذارم؛ همینطور هم شد. با آمدنش به زندگی ما خیر و برکت آورد. حالا که رفت، فهمیدم چه فرشتهای، دست ما امانت بود. عاشق حرمامامرضا(ع) بود. مدام میپرسید کی میرویم مشهد؟ سالی یکی، دو بار مشهد میرفتیم. چهاردهم دیماه ۹۶علیاصغر آمد و ۸ سال بعد مثل شهدای کربلا تکهتکه پرکشید.» علیاصغر، کلاس دوم بود که تازه خواهردار شده بود؛ «آوا»، خواهر یکماههاش. هر روز که از مدرسه برمیگشت، کیفش را گوشهای میانداخت و میدوید سمت گهواره. پدر از آن روزهای شیرین زندگیشان میگوید: «خیلی بچه دوست داشتم اما بعد از علیاصغر دوباره بچهدار نشدیم. تا اینکه ۸ سال بعد خدا آوا را به ما داد. خوشحال و خوشبخت بودیم. بیشتر از همه ما، علیاصغر ذوق به دنیاآمدن خواهرش را داشت. انگار دنیا را به او داده بودند. نازش میکرد، برایش آهنگ میخواند. میگفت: «بابا، آبجی من خیلی کوچیکه، مواظبش باشیم.» در خانه مهربانترین بود؛ صدای بلندش را هیچکس نشنید. با بزرگترها باادب و بااحترام حرف میزد و با کوچکترها، مهربان و دلسوز بود.»
چپپای فوتبالی …





















































































































