رکنا: شب که می رسد، دو نفر وارد یک تجربه مشترک می شوند؛ سکوت. یک نفر بعد از پایان روز، در آرامش خانه اش می نشیند، کتاب می خواند، موسیقی گوش می دهد و از اینکه چند ساعت از شلوغی دنیا فاصله گرفته، احساس رضایت می کند. اما فرد دیگری در همان سکوت، با موجی از فکرهای تکرارشونده، خاطرات دردناک و احساس دیده نشدن روبه رو می شود. هر دو تنها هستند، اما مغز آنها یک اتفاق مشابه را به دو شکل کاملا متفاوت تجربه می کند.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، تنهایی همیشه به معنای نبودن آدم ها نیست. روانشناسی میان تنهایی انتخابی (Solitude) و احساس تنهایی (Loneliness) تفاوت مهمی قائل است. تنهایی انتخابی می تواند فرصتی برای خودشناسی، خلاقیت و بازسازی انرژی روانی باشد، اما احساس تنهایی زمانی شکل می گیرد که فرد فاصله میان رابطه ای که دارد و رابطه ای که به آن نیاز دارد را دردناک تجربه کند. جان کاچیوپو (John Cacioppo)، پژوهشگر برجسته علوم اعصاب اجتماعی (Social Neuroscience)، در مطالعات خود درباره تنهایی نشان داد که مغز انسان به ارتباط اجتماعی نیاز اساسی دارد. از نگاه او، تنهایی مزمن می تواند مغز را در وضعیت آماده باش قرار دهد؛ وضعیتی که در آن فرد ممکن است نشانه های طرد شدن یا بی توجهی را بیشتر از واقعیت احساس کند اما همه کسانی که تنها هستند، رنج نمی برند.
سوزان کین (Susan Cain)، نویسنده و پژوهشگر حوزه درون گرایی (Introversion)، توضیح می دهد که نیاز به خلوت نشانه ضعف اجتماعی نیست. بعضی افراد برای بازیابی انرژی ذهنی خود به زمان تنهایی نیاز دارند. برای این افراد، خلوت مانند یک فضای ترمیم کننده عمل می کند؛ جایی که ذهن فرصت پیدا می کند دوباره سازمان پیدا کند.
در مقابل، پژوهش های جولیان هولت لوندستاد (Julianne Holt-Lunstad)، پژوهشگر حوزه ارتباطات اجتماعی (Social Connection Research)، نشان داده است که کیفیت روابط انسانی نقش مهمی در سلامت روان دارد. مسئله فقط تعداد دوستان یا اعضای خانواده نیست؛ بلکه احساس تعلق داشتن، دیده شدن و مهم بودن است که تفاوت ایجاد می کند.
اما چرا یک نفر در تنهایی رشد می کند و دیگری در همان شرایط فرو می ریزد؟
پاسخ را باید در رابطه انسان با خودش جستجو کرد. فردی که احساس ارزشمندی درونی بیشتری دارد، می تواند تنها بماند بدون اینکه این تنهایی را نشانه بی اهمیت بودن خود بداند. او از خلوت برای فکر کردن، خلاقیت و آرام شدن استفاده می کند.
اما فردی که تجربه طرد شدن، روابط ناامن، بی توجهی عاطفی یا زخم های حل نشده گذشته را دارد، ممکن است سکوت را به شکل دیگری معنا کند. برای او تنهایی می تواند تبدیل به فضایی شود که در آن افکار منفی بلندتر شنیده می شوند؛ افکاری مانند دوست داشتنی نبودن، کافی نبودن یا فراموش شدن. …