دلتنگ شهید زینالدین بود
حجتالاسلام سیدمحمدحسین سیادتموسوی، روحانی و معلم ابتدایی است.با بچههای همسن و سال زهرا سروکار دارد و به همین دلیل، این روزها جای خالی زهرا را بیشتر احساس میکند: «منزلمان نارمک است. یازدهم اسفند، همزمان با ماه رمضان، برای افطار رفتیم شهرک شهیدمحلاتی؛ منزل پدربزرگ زهرا. آن شب زهرا کتاب شهیدان زینالدین را از داییاش گرفته بود و میگفت که دلم برایشان تنگ شده. زهرا اصلا آنها را ندیده بود؛ از روی عکس و توصیف خانواده با آنها آشنا شده بود. اما آن شب همه را متعجب کرده بود و دلتنگیهایش برای ۲برادر زینالدین عجیب بود. فردای آن روز من بیرون بودم که همسرم تماس گرفت و با اضطراب گفت خودت را زودتر برسان! بچهمان زیرآوار گیر افتاده! صدا قطع شد. بعد فهمیدم همسرم آن موقع بیهوش شده بود. خودم را سریع رساندم. آپارتمان به تلی از خاک بدل شده بود و خانوادهها نگران و بهتزده چشم به آوار دوخته بودند. دخترم را با کمک دوستان و فامیل ۲۴ ساعت بعد پیدا کردیم.»
وقتی پدر پیکر کودکش را از زیرآوار بیرون میکشد
هنوز ۷سالش تمام نشده بود که آینده و آرزوهایش … …



































































































































































