جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
در باره ی پرسش

تارزان از حیوانات جنگل میپرسد، «من نه زرافهام، نه فیلام و نه میمون. پس من کیام؟ شاید من هیچ چیز نیستم.» پرسش این است: چه گونه چنین پرسشی سراغ ما میآید؟ پرسش با آمادگی ذهنی سراغ ما میآید.
کودک در مراحل زبانی خود پرسشهای خودش را تولید میکند. در مرحلهی ابتدایی کودک میپرسد من از کجا آمدهام؟ و پاسخِ پدر که تو را از بیمارستان آوردهایم تا مدتی او را قانع میکند. در مرحلهی دیگر میپرسد، چرا مادر گاهی نماز میخواند و گاهی نه؟ چرا مادر باید بزاید و نه پدر؟ و چرا مادر باید چادر سر کند و نه پدر؟ این پرسشها غالبا با برگشت به جوابهای آماده شده پاسخ داده میشود. او با این بستههای آماده هرگز قادر نخواهد بود با پرسشهای خود کنار بیاید. پرسش را دوباره طرح کنیم: کی از کودکی چنین چیزهایی میشنویم؟ یا این که، کی انتظار چنین چیزهایی از او داریم؟
شگفتی ما از کنجکاویهای کودکان چیزی بر آنها نمیافزاید. حتا بیش از این، پاسخهای آماده شده و قطعی ما نیز سرچشمهی آنها را خشک میکند: پرسشهای آماده برای پاسخهای آماده یا این که، پاسخهای آمادهای که پرسشهای خودش را میطلبد.
برگردیم به این پرسش: من کیام. این پرسش با زمینههای قیاسی گونهای تشخص و فردیت بخشیدن به وجود فیزیکی است. در جامعهای گاه پرسشی از این گونه در قیاس با دیگر جوامع تولید میشود: جامعهی ما چه گونه جامعهایست؟ مثلا این که، سنتی یا مدرن است یا این که رفاه اقتصادی آن چه گونه است و فرهنگ آن رشد یابنده است و غیره. بیشتر مواقع حتا پرسشها نیز آماده شده از فرهنگهای دیگر جوامع برای ما منتقل میشود. بنابر این، در تولید آن هیچ نقشی نداریم و آمادگی پاسخ به آن نیز برای ما موجود نیست. هر پاسخی، به همان جوابهای حی و حاضر و احتمالا با رنگی متنوع برگشت میخورد.
کوری میپرسد، تفاوت رنگ قرمز با سبزِ سیر چیست؟ ما از این پرسش گیج میشویم نه شگفتزده. کودک خردسالی میپرسد، چرا ذرهی نوترون بدون بار الکتریکیست؟ اگر در فضای واقعی چنین چیزی را بشنویم تفاهم ما با اینان دشوار خواهد بود: برای اولی- «چه چیزی از قرمز تو کلهی توست؟» و برای دومی- «مفهوم نوترون نزد تو چه گونه چیزیست؟»هم چنان که صدای دولفینها را نمیتوانیم بشنویم، از بیان یا تصویر قرمز یک کور مادرزاد هم چیزی دستگیرمان نمیشود.
ولی او چه گونه رنگ قرمز را که مشترک بین آدمهای بیناست به کاربرد؟ هم چنین سبزِ سیر و دشوارتر از آن، تفاوت این دو؟ شاید چون یک طوطی سخنگو.
اصلا دغدغهی اینان برای پرسیدن چیست؟ از کودکی پرسیده میشود چرا اشیا به زمین میافتند، پاسخ او چه خواهد بود؟ آیا خواهد گفت «برای این که...»؟ یا این که خواهد گفت «نمیدانم»؟ هیچ کدام! او در برابر این پرسش گیج خواهد بود. اگر بگوید «نمیدانم» پاسخ خیلی مهمی داده است. دانستن «نمیدانم» پیشرفت بزرگیست. درک ما از واژهی «نمیدانم» زمانی شکل میگیرد که به دسته بندیهای علمی دست مییابیم. پس در «نمیدانم» چندی «میدانم» نهفته است و این بسی غرور برای ما میآفریند. همان که ما بزرگترها گاه با گفتن «نمیدانم» توانایی دانش و هنرمان را نشان میدهیم.
از کسی میپرسیم این صدای چیست؟ میگوید: پنکه...، خودرو...، زن همسایه... و غیره. اما کودک که پنکه را هنوز تجربه نکرده است صدایش را از کجا میفهمد؟ این پرسش بهتر است از چه کسی پرسیده شود: صدای ناهنجار خودروی مناز چیست؟ از یک مکانیک یا دندان پزشک. رهبر ارکستر صدای سازی را که خارج میزند بهتر میشنود. اگر شنیدنِ صرف چندانمهم باشد بایست کسی که موسیقی آذری شنیده حتما از موسیقی کلاسیک نیز چیزی فهمیده باشد. اگر سواد اساس دانستن باشد، متون ادبی دشوار باید هم چون خبر یکی باشد.
بخش بزرگی از پاسخ در خودِ پرسنده وجود دارد و باید به خود او سپره شود. حتا در این میان، هیچ دایرهالمعارف و فرهنگ نامهی فلسفی توانایی پاسخ به او را نخواهد داشت. چرا که، او هنوز در پیچ و خم دالانهای هزار توی علایم (که ما ناماش را پرسش گذاشتهایم) گیر کرده و زمانی سپری خواهد شد تا از چندوچون آن رها شود. مجموعهی فرهنگ و دانش جامعهی او بر این پرسش چیرهاش خواهد ساخت. تاریخ علم نشان دهندهی این است که پرسشها و دغدغههایی که از درون جهیدهاند با ارزشتر بودهاند.
من کیام، در فیلمها با تصادف ماشیناش و با دچار شدن به فراموشی به سراغ او میآید. درصد فراموشی او باید روی پرسشهایاش هم اثر بگذارد. کسی که به فراموشی دچار شده هم چون کوری نیست که سپس کور شده است. این کور از رنگ سبز و قرمز هنوز تصوری دارد، گرچه رفته رفته از ذهن او زدوده خواهد شد. ولی فراموش کننده باید بخشی از زندگی خود را به یاد آورد تا با ایستادن روی آن بخش دیگر زندگیاش را بجوید. تارزان که در جنگل رشد یافته، توانهای انسانی او را از حیوانات جدا میکند. تواناییهایی در خود دارد که در دیگر حیوانات نیست. مواردی که مثلا هم چون میمون نمیتواند بجهد.
من کیام. چیستی از فرهنگِ خود، لازمهاش این است که شناختی هر چند منحصر به فرد از فرهنگاش داشته باشد. نه هم چون کور مادرزاد که از اشیا تصوری غیر از ما دارد. پرسشهای او دارای اهمیتی از گونهی خودشان دارد. او میتواند در بارهی دغدغهی خود با هم نوعان خود سخن بگوید و از یافتههای خود نشانی بدهد. ولی دغدغههای او و تولید پرسش از مشاهداتاش کمی مسخره به نظر خواهد رسید. پس هر پرسش بسته به ساختار شخصی و اجتماعی تولید میشود. رفتارهای فیلسوفان بزرگ گذشته هرگز تکرار شونده نیستند. شاعران و نقاشان مشهور در زمان خود قابلیت زندگی داشتند ولی تکرار زندگی آنان هرگز بنای دغدغه و شور هنری را در پی نخواهد داشت. پرسیدن این که چرا سیب به زمین میافتد همان اندازه احمقانه است که از سبکسنایی یا شهریار پیروی کنیم.
من کیام، پرسشی از درون جوشیدنیست نه از بن فلسفی. فکر این که یک فیلسوف بهتر از دیگران میپرسد باید از سر رها کرد. درونگرایی که یک فرد عادی دارد یا دغدغهای که فیلسوف یا یک دانشمند دارد متفاوت است. دانشمند دغدغهی پاسخ به پرسشهایی را در سر دارد که در کشوی کار او موجودند و پرسشهای تازهی او مربوط به این پروندههاست. به استناد تاریخ ما تنها یک پرسش اساسی و بینان کن در طول زندگی خود تولید میکنیم و بقیهی آن در حولوحوش آن میگردد. بیشترین کار دانشمندان و فیلسوفان غالبا در پرورش این گونه پرسشهاست نه در مقام پاسخگویی به آنها. چرا که هر دغدغهای منحصر به فرد است و بنابر این خود او بیشترین موفقیت را در کسب پاسخ آن دارد.
من کیام: چیزی باید او را به خود مشغول کند و در این گیرودار چیزی عجیب رخ نشان میدهد ولی هنوز تصوری از چندوچون آن در دست ندارد. آشکار نیست که این یک توهم است، خل بازیست یا بن مایهی فلسفی دارد. برای رسیدن به این صورت مسأله با صدای بلند با خود سخن میگوید. احتمال این که کسی را بیابد که با درد درونی او (که ما میگوییم پرسش) هم نوا گردد در جامعهی ما خیلی کم است و خاموشی آن زیاد. روشنفکران ما همواره با پاسخهای آماده و سرراستی درگیرند که به حرفهی نان آوریشان بدل گشته است. درک و شعوری که چنین در چنبرهی پاسخهای آماده گیر دارد به یک چارچوب ایدئولوژی مانند است و این روشنفکر کسی را لازم دارد که نجاتاش دهد. همهی فلسفهی ما تواناش در به هم ریختن بنیاد اندیشه وجوششهای روانیست.
من کیام. از گونهی پرسشهای خطرناک و با ریسک بلند است. از گونهی پرسشهایی که صمد بهرنگی بر دهان ماهی سیاه کوچولو گذاشت. او از آن کسانی بود که با استوار شدن بر فرهنگ خود- چه ایرانی و چه آذری- دست به تولید پرسشهای خود کرد. «من کیام» فرهنگ خود را زیر و رو میکند، زمانی که به یافتههایی نو میرسد. خانوادهی خود را سخت بیرمق میبیند زمانی که نگاه او از توان آن بیرون میجهد. این خطر او را از ناحیهی پرهیزگاران آسیبپذیر میکند. کسانی که به روال همیشگی زندگی میکنند و بر قاعدههای چندین ساله استوارند.
«نوآوری» تنها در واژهنامهها دیده میشود و از آن هیچ تصوری فراهم نشده است، نه در هنر و نه در فلسفه. «من کیام» برای تولید آثارش باید بتواند چیزی سفتوسخت را بشکند. هزینهی انرژی برای تولید آثار در جوامعی هم چون ما بیشترین است. برای فرار از گرانش فرهنگی جامعهی موجود شتاب بسیار بیشتری لازم است. رها شدن از قاعدههای زنجیری و چندین ساله تپش قلبی زیادی نیاز دارد.
من کیام،از آن گونه پرسشهاییست که نفس گیر است. نگاه از میان آن همه تنوع و دستور العمل به خود برمیگردد. تیماری خودش را میکند. معنایی که میآفریند نگاهاش را رنگهای خاکستری برمیگیرد و همه چیز را هم چون عصای جادویی رنگین میکند. «من کیام» رنگی به پدیده میدهد که چون قوس و قزح زیباییها را فراهم میآورد.هر چیز در راستای پرسشهایاش معنادار میشود.
من کیام، به نامها و واژهها نیست. تکیه بر واژهها و استعارات رایج در جامعه کمکی به پاسخ آن نمیکند. هویت و تشخص با نامها و نشانهها تمام نمیشود. این هویت موجب تولید برخی نامها و واژههای نو میشود یا این که نامهایی که کاربردی نو و دوباره مییابد. «حیدر بابا» نامیست که درون شهریار را میکاود تا زبان حالی برای گفتارهای بیبیاناش بیافریند. تارزان اگر زرافه نیست میتواند موجودی با نام الف باشد اما، آیا قضیه حل شده است؟ او عبارت است از رفتارها، موقعیت فیزیکی- بدنی، انباشتههای ذهنی، موقعیت اجتماعی و توانهای گفتاری. او آغاز به سخن میکند تا این مجموعه را گرد هم آورد. واژهها، نامها و نشانهها در راستای گفتار او چیده میشود تا بیان او را نظم بخشد. همه چیز را با همه چیز میتوان نشان داد و اگر بناست به اندک گفتار کفایت شود، بخشی از آن چه را که نظم مییابد به گفتار میخزد و بقیه در اثری دیگر فراهم خواهد آمد. چیدن پرسشهای انبوه فلسفی و غیره او را در وادی توهم گرفتار خواهد ساخت. این تنها نشان دهندهی این است که هیچ علاقهای به موضوع خود ندارد.
من کیام. درختی که از میان انبوه درختان جنگل خودنمایی میکند. چرا عکاس در پی شکار تک درخت خود را خسته میکند؟ ویژگی من کدام است که مرا از گردن زرافه و جهش میمون جدا میکند؟ این پرسش «خود» را جدا و سپس دوباره در میان مردم طرح میکند. فرآیندی که پرسش میپیماید کاملا شخصیست ولی پاسخِ آن به بیان هنری یا فلسفی، گفتاری منظم و قابل دسترس برای دیگران میآفریند: «یکی خط نبشتی که هم خود خواندی و خلق و آن خط نبشتی که خود خواندی و نه خلق و دیگری خط نبشتی که نه خود خواندی و نه خلق، آن خط سوم منام». «خط سوم» واژهای مفهومیست برای کسانی که بتوانند گفتار خود را به گونهای دیگر بنویسند و نه این که همه خود را خط سوم بدانند. این اصطلاح فقط از آنِ شمس تبریز است و بس. تکرار آن جز اشاره به آن فضای اندیشگی نیست. یعنی این که کل فرآیند تحول شمس گونه را به اختصار بیان کنیم.
من کیام، تکرار نمیکند. آواز او آهنگی نو و ریتمی دیگر ولی قابل فهم دارد. رگههای پاسخ او از کلید واژهها و ضرباهنگهای گفتارش آشکار میشود. پاسخی کوتاه و مختصر از او انتظار نمیرود. هم چون جویبار زندگی پستی و بلندیهای خودش را دارد. آیا از گفتار او من به همهی تواناییهای او پی خواهم برد؟ رگههایی که هم چون الماس در بین همهی زشتیها و زیباییهایش خواهد درخشید. ریتم او زندگیوار پستی و بلندی دارد و از یکنواختی هم چون تکرار پرهیز میکند. دشتی که به تپهای میانجامد. او گذشته را میشناسد و بر آن چیره میشود و بر آن بلندی رقص خود را میکند.
خلیل غلامی
http://www.khalil-golami.blogfa.com/post-۲۵.aspx
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست