دوشنبه, ۴ تیر, ۱۴۰۳ / 24 June, 2024
مجله ویستا

متهم اقدام علیه امنیت مدنی کیست


متهم اقدام علیه امنیت مدنی کیست

روزنامه نگاران, فعالان حقوق بشری و جنبش های اجتماعی عاملان دشمنان خارجی برای براندازی نظام شناخته شده و می شوند

طی حدود سه دهه گذشته پس از انقلاب، چنین به نظر می آید که حفاظت از امنیت در جامعه ما از طریق برخورد با احزاب و گروه های سیاسی زیر عنوان "ضد انقلاب" (دهه ۶۰)، برخورد با اهالی فرهنگ زیرعنوان "مهاجمان فرهنگی" (دهه ۷۰) و برخورد با جنبش های اجتماعی زیر عنوان "براندازان نرم" ( دهه ۸۰ ) اشتغال فکری و عملی دستگاه های امنیتی ما بوده است..

● امنیت قهری

در دهه۶۰، فشار بر نیروها وگروه های سیاسی خشن و قهری بود. به طوری که تقریبا اکثر احزاب و گروه های سیاسی مخالف غیرقانونی شناخته شدند و تک صدایی، همه‎جا گیر و پرصدا شد، دعوا بر سر قدرت بود، هر اقدام مخالفی، امپریالیستی و ضدیت با انقلاب محسوب شده و فرمان خاموشی نیز صادر می شد. این وضعیت تا اواخر این دهه و پایان جنگ ادامه داشت. مخالفت ها عریان بود و شدت برخورد نیز عریان تر، شوخی در میان نبود و جان آدمیان کم بها.

● امنیت فرهنگی

در دهه ۷۰ و با زمزمه های تمرکززدایی و آغاز دوران "سازندگی"، فضای اجتماعی تا حدودی مجالی برای تنفس یافت، فعالیت ها در چارچوب اقدامات فرهنگی و اهداف فرهنگی شکل گرفت، بحث آزادی بیان نه از منظر کسب قدرت سیاسی که برای ارتقای فرهنگی جامعه نیز مجالی برای بیان پیدا كرد. نویسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان عرصه ای برای عمل فرهنگی یافتند. اما در این میان برخورد حذفی و شدت عمل خشونت آمیز قبلی جایش را به بگیر و ببند خشونت‎آمیز داد تا هر عمل منتقدانه ای را کنترل کند. از این رو به رغم آزادی اجتماعی نسبی، فشار بر نویسندگان و روزنامه نگارانی را که حین کار فرهنگی، به آزادی بیان و فعالیت های صنفی و تحقق خواست های حقوق بشری معتقد بودند و در این عرصه نقش های محوری نیز داشتند افزایش یافت.

تئوری این شدت عمل ها "تهاجم فرهنگی" بود و فعالان فرهنگی اش "مهاجمان فرهنگی" نامیده می شدند، یعنی "مخالفانی که از طریق کار فرهنگی و ارتباط با بیگانه، با اسلام و نظام سرجنگ داشتند". به این ترتیب تهدید، تخریب شخصیت، احضارهای تلفنی، بازجویی، پرونده سازی علیه نویسندگان و روزنامه نگاران برای ایجاد رعب و وحشت آغاز شد.

هدف ها یکسان اما شیوه ها متنوع بود، چهره زدایی، "سناریو" نویسی و اقدام به حرکت های غیر قابل پیش بینی مرسوم شد. حکایت ماجراهای آن دوران از ورود به جلسات نویسندگان گرفته تا فشار بر روزنامه نگاران، بسیار گفته شده است. من که از شاهدان عینی آن دوران بوده و در مجله آدینه در بخش اجتماعی و انتشار ویژه نامه زنان فعال بودم، سال ۱۳۷۵ برای نخستین بار با ماموران امنیتی آشنا شدم، ابتدا در فرودگاه و در جریان ناپدید شدن یک نویسنده‎ی مسافر و سپس هنگام بازجویی در وزارتخانه و در جریان اتهام به همکاری در خودناپدیدی آن مسافر!؟ تصور میشد که وزارت اطلاعات دو جناح خوب و بد دارد، دو جناح فرهنگی و ضد فرهنگی که یکیشان اهل بحث و مجادله و گفتگو و دیگری سرکوب گر است، و من در وحشتی که برایم ساخته بودند مانده بودم که با کدامیک طرفم؟! از یک سو زندگی خصوصی منتقدان عرصه ای بود برای جولان کنجکاوان دوران "ویکتوریایی" و تاخت و تازهای غیر اخلاقی، و از سوی دیگر زندگی اجتماعی شان، بهانه ای بود برای اتهامات سیاسی، و جامعه استبداد زده هم، آماده ضعیف کشی!

از یک سو در برابر احساساتم و علایق ام قرار می گرفتم تا جزئیات روابط عاطفی ام را گناهکارانه بر صفحه کاغذ بریزیم و به جرمی که جرم نمی دانستم اعتراف کنم، از سوی دیگر در قامت یک روزنامه نگار از عاملان تهاجم فرهنگی شناخته می شدم. از یک سو مهربانانه! و برادرانه! توصیفم می کردند که فریب خورده ام، نصیحتم می کردند که فریب نااهلان و جاسوسان را نخورم؛ و مدام برایم راه و چاه "همکاری " نشان می دادند و اصرار داشتند که به فکر من و جوانی ام هستند! و از سوی دیگر تهدید به همدستی ام می کردند در ماجرایی که از آن بی خبر بودم. از یک سو علیه شخص ناپدید شده سخن می گفتند و از سوی دیگر سراغ او را از من می گرفتند!! و در عین حال در خلال زمزمه های آشنایانی که به موهبت پچ پچ های برنامه ریزی شده باخبر می شوند و انتقال می دهند، می شنیدم که هم "جاسوس" و "نفوذی" هستم و هم "مامور". رسانه های ملی مان نیز بمانند که یدی طولانی در حقیقت گویی داشتند!...

به راستی کدامیک از دو جناح بودند که گاه ما را عامل "سناریو" و باردیگر قربانی "سناریویی" می خواندند که خود نوشته بودند؟ کدامیک بودند که می خواستند از ما شیزوفرنیک های متوهمی بسازند هراسان، نگران و بدبین نه تنها نسبت به یکدیگر که حتی به خودمان؟ کدامیک فشار از درون و کدامیک حمله از بیرون را هدایت می کردند؟ کدامیک از تصاویری که می دیدم واقعی بود؟

درآن هزارتوی پیچیده، ارشمیدس‎وار اما به تلخی، "هم پوشانی" تصاویر بر هم را "یافتم"، و البته به اهمیت شجاعت فراروی از نقش های نوشته شده نیز پی بردم. آنان می اندیشیدند که بازیگردانان خوبی هستند بی آنکه به واقعی بودن بازیگران و قدرت آنان در تغییر نقشی که برایشان نوشته بودند آگاه باشند. آن زمان روش ها سخت، بازیگران بی تجربه، بی زور و کم پشتوانه؛ و مفهومی به نام افکار عمومی نحیف و پرواهمه اما در حال جان گرفتن بود. هم فشار درونی قوی بود و هم به یمن رسانه های ملی مان حمله بیرونی مداوم. در این روند مهاجمان فرهنگی ساخته و علیه شان اتهاماتی زده می شد، نگرشی حاکم بود که هیچ گونه حرکت های صنفی و سازمان یافته نویسندگان و روزنامه نگاران مستقل را تاب نمی آورد، هم مانع از فعالیت صنفی آنان می شد و هم مانع از برآمدن چهره های تاثیرگذار، آن هم از طریق کاربست شیوه های آموخته شده در سازمان های امنیتی کشورهای با تجربه در این عرصه.

فشارها پی در پی وارد می شد و با بهره گیری از نقاط ضعف و روابط شخصی افراد، ذهن ها را چنان هدف قرار می داد که تشخیص سره از ناسره دشوار و هراس در دل ها ماندگار می شد. در پروسه ای پلیسی گرفتار می شدی و در جستجوی انگیزه یابی و ردیابی، غافل از این که بخش بزرگی از ماجرا همین گرفتار شدن در مشغولیت های ذهنی وهم آلود است برای درجا زدن و ایستا ماندن فعالیت های جمعی و صنفی و بی چهره کردن شخصیت ها به طرق گوناگون. حرکت هایی که در دولت اصلاح طلب بعدی به عنوان اقدامات خودسرانه افشا شد(۱۳۷۷).

● امینت مدنی

در حاشیه "فشارهای فرهنگی" اواخر دهه ۷۰، جنبش هایی در حال شکل گیری بودند که با بحث جامعه مدنی و به قدرت رسیدن اصلاح طلبان بروز اجتماعی نیز یافته بودند. با روی کار آمدن دولت اصلاح طلب، "فشار مدنی" از طریق گسترش نشریات و نهادهای مدنی چون ان جی او ها، گسترش خواست های مدنی و مطالبات حقوق بشری را سبب ساز شد، فضای مدنی نفس می کشید و هوای تازه تکثرگرایی و گوناگونی استشمام می شد، گروه های زنان تشکیل شدند و حتی توانستند برای نخستین بار روزجهانی زن را علنی و حتی در فضای بیرونی _ گرچه کنترل شده_ گرامی بدارند، فضای پدید آمده، علاوه بر این نقش کنترل کننده ای بر دستگاه امنیتی نیز داشت، مطالبات مدنی وضرورت ایجاد "امنیت مدنی" حتی برای مخالفان مطرح شد تا دستگاه های امنیتی ما اخلاق گرا تر شده و از ورود به حیطه خصوصی و زندگی شخصی و روابط خصوصی افراد منع شوند.

با وجود این و به رغم افشای نیروهای خودسر، گرچه از شدت فشارهای پیشین برنیروهای مستقل کاسته شد اما این فشارها به موهبت چندگانگی قدرت، در دولت نوپای اصلاح طلب نیزتداوم یافت. در این دوران بود كه سه تن از نویسندگان برجسته جنبش زنان (شیرین عبادی، مهرانگیز كار، شهلا لاهیجی) به زندان افتادند (۱۳۷۸) و همچنان در چارچوب همان نظرگاه "تهاجم فرهنگی" در بند شدند، مهرانگیزکار و شهلا لاهیجی به خاطر شرکت در کنفرانس برلین و شیرین عبادی زیر عنوان پروژه ای به نام "نوارسازان" ( ۱۳۷۹) از عاملان تهاجم فرهنگی شده و مدتی را مهمان اوین بودند.

این سه زن که از پیشکسوتان جنبش زنان و از زنان شجاع در دوران فشار و ترس دهه ۷۰ بودند هریک در عرصه حقوق زنان، حقوق بشر و نشر زنان نقش و چهره ای موثر و مستقل داشتند و البته نگران ساز! شیرین عبادی حقوقدان و از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان ودر عین حال از بنیانگذاران نهاد مستقل انجمن حمایت کودکان بود که در عمومی کردن بحث حقوق کودک و پدید آوردن عرصه ای عمومی برای فعالیت جمعی زنان نقشی بسزا داشت. هم او بود که در مجلس ختم آرین گلشنی، مسجد را به تریبونی برای اعتراض به نقض حقوق زنان درمورد قانون حضانت تبدیل کرد و اهمیت حضانت توسط مادر را مطرح ساخت.

مهرانگیز کار حقوقدان و فعال حقوق زنان و بشر، روزنامه نگاری نقاد بود که در نشریاتی چون مجله زنان - که از طیف نواندیشان دینی و مستقل در حوزه زنان بود- ضمن نقد قوانین تبعیض آمیز، بحث شروط ضمن عقد را به مثابه راهکاری برای کاهش تبعیض در قوانین گسترش داد، هم او بود که با انتشار کتاب «رفع تبعیض از زنان» و مقایسه کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با قوانین مربوط به زنان در ایران، موقعیت نابرابر حقوقی زنان را به تصویر کشید. شهلا لاهیجی ناشر و محقق با نشر کتاب در عرصه زنان و انتشار آثار تحقیقاتی و مطالعاتی در این حوزه به رشد و گسترش اندیشه فمینیستی یاری رساند. هم او بود که از طریق انتشارات روشنگران، با همکاری نشر توسعه برای نخستین بار مراسم ۸ مارس را علنی برگزار کرد تا نشان دهد که اندیشه فمینیستی درحوزه عمل اجتماعی است که رشد و اعتلا می یابد. فعالیت این سه زن در جامعه ای با ساختاری متصلب و مردانه، خشن و ایدئولوژیک زده قطعا خطرآفرین بود و پروژه ساز. آن هم در هنگامه ای که نسل جدیدی در جنبش زنان برمی آمد که آگاهی جوانه زده اش مرهون تلاش و کوشش آنان بود و حضورشان قوت آفرین برای این نسل.

باز هم در همین دوران بود که بیشتر نشریات به یک باره توقیف شدند و نیروهای موازی "دولت پنهان" در دوران امنیت مدنی این وظیفه را پی گرفتند و از طریق ضابطان قضایی جناح مخالف دولت اصلاح طلب، با احضار و دستگیری و حمله به دانشجویان و فعالان اجتماعی به دنبال مهاجمان فرهنگی بودند و زمینه را برای فشار بر نیروهای عدالت خواهی را که سر بر می آوردند فراهم می کردند. در همین دوران بود که برخی از فعالان جنبش زنان ازجمله شیرین عبادی مجددا احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند و یا از برگزاری تجمعات مسالمت آمیز زنان ممانعت به عمل آمد.

● امنیت نرم مدنی

با روی کار آمدن دولت محافظه کار از یک سو و قدرت گیری جنبش های اجتماعی چون دانشجویی، سندیکایی و زنان و گسترش گفتمان حقوق بشری، نظریه "براندازی نرم" جایگزین نظریه "تهاجم فرهنگی" شد تا به جای حذف و بگیر و ببند، كنترل اجتماعی را بر جنبش های اجتماعی تحمیل كند. با چنین تعریفی، روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشری و جنبش های اجتماعی عاملان دشمنان خارجی برای براندازی نظام شناخته شده و می شوند. در واقع، در بر همان پاشنه نظریه "توطئه" می چرخد، تنها با این تفاوت که از منظر دستگاه امنیتی توطئه استکبار جهانی از آستین نرم این جنبش ها، ان جی او ها، نهاد های حقوق بشری و روزنامه نگاران و روشنفکران بیرون می آید. احضار و دستگیری فعالان این جنبش ها نشان می دهد که سیاست گذاران امنیتی مجددا بی آنکه امنیت را در زمینه سازی برای پاسخگویی به مطالبات جنبش ها دنبال کنند با نگاه به بیرون به جستجوی رد پای دشمن در درون پرداخته اند. شاید از آن رو که نظام سلسله مراتبی امنیتی ما که برای هر عملی توجیه دستور ازبالا دارد، نمی تواند برای جنبش ها ساختاری افقی قائل شود، در بازجویی همواره می دانی که بازجویت نفر آخر نیست او هم باید به بالاتر از خود گزارش دهد و دستور بگیرد. گاه فکر می کنم که تطبیق ساختار سلسله مراتبی نظام امنیتی یا سیاسی با ساختار افقی جنبش ها کارشناسان امنیتی ما را با مشکل مواجه می کند چون آنان از منظر امنیتی به جنبش ها می نگرند و به جای آن که نقش جنبش ها را به عنوان مولفه های درونی و تاثیرگذار بر تحول جامعه مدنی دریابند، اقدام آنان را "علیه امنیت" و نظام بازنمایی می کنند.

پروین اردلان


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.