دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

غفلت دنیای جدید و شعر مولوی


غفلت دنیای جدید و شعر مولوی
گرایش شدید مردم این كشور و نیز دیگر جوامع به شعر مولوی باعث شده است كه شعرهای او مدام تجدید چاپ شود. در همین حال آنچه مایه شگفتی است ظهور علاقه وافر به شعر مولوی در دنیایی است كه اصول مدرنیسم بر آن حاكم است. در واقع باید پرسید در دنیایی كه همه چیز آن از جمله اندیشه و رفتار انسان تابع مبانی دنیای مدرن است، چه عناصری وجود دارد كه باعث می شود شعر مولوی چنین مخاطبان گسترده ای بیابد. شعر مولوی شعری است متعلق به قرن ها قبل و برخاسته از جامعه ای ناهمگون با جامعه امروز، پس چه دلایلی منجر به آن می شود كه این شعر با خوانندگان فراوان، آن هم با زبانی غیر از زبان مولوی، روبه رو شود. آنچه می خوانید به تحلیل این موضوع می پردازد.از میان ویژگی های تجدد و مدرنیسم، علم گرایی است. این وجه از وجوه متعدد دنیای مدرن، چنان پررنگ است كه جای بسیاری از وجوه را تنگ كرده است. به گفته هابرماس، مدرنیسم با آن كه سعی در مبارزه با ایدئولوژی دارد، اما علم را تبدیل به ایدئولوژی خود كرده است. بر این اساس این ملاك های علمی اند كه تعیین كننده امور هستند و علم است كه شاخص سنجش ارزش ها می شود. حاكمیت سهمگین علم بر كلیه شئون فردی و جمعی انسان به عكس العمل او در برابر علم انجامیده است. این عكس العمل شكل های مختلفی به خود می گیرد؛ از جمله آنها گرایش شدید انسان عصر حاضر به حوزه هایی از زندگی است كه مدرنیسم به دلیل علم گرایی حاد از آن چشم پوشیده است.در این چارچوب است كه افزایش مخاطبان شعرهای مولوی در جوامع صنعتی و كاملاً علمی، معنی و مفهوم می یابد. شعر مولوی از مفاهیم و ویژگی هایی برخوردار است كه می تواند به نیاز انسان چنین جوامعی پاسخ گوید. آنچه شعر این شاعر را به درون زندگی انسان های امروز می كشاند به شكل های مختلفی قابل بررسی است:
۱- در جوامع جدید، روابط میان افراد به گونه ای كه علم می خواهد یا تحمیل می كند شكل و ماهیت می گیرد. زمانی كه تمامی تعاملات در سطوح مختلف اجتماعی مبتنی بر انگاره های علمی باشد، انسانها و روابط میان آنها نیز قادر به گریز از چنین وضعی نیست. اما این روابط ماهیتی خاص دارند. علم در تأسیس رابطه میان انسان ها به همان گونه رفتار می كند كه در ایجاد رابطه میان اشیاء. آنچه اهمیت دارد واسطه هایی است كه انسان ها را به یكدیگر پیوند می دهد. این واسطه ها روابط را به ارتباطی مكانیكی تنزل می دهند. این واسطه ها كه برآمده از دنیای جدید است انسان را به سمت و سویی سوق می دهند كه رفتار و ارتباط مكانیكی داشته باشد. خارج از این چارچوب، دنیای جدید رابطه ای را به رسمیت نمی شناسد و یا نگاه حداقلی به آن دارد. روابط پیچ و مهره ای انسانی به همین ویژگی نیز نیاز دارد. اما انسان نمی تواند با این شرایط، زندگی خود را سر و سامان دهد. نوع انسان به دلیل ماهیتی كه در ادراك و بیشتر احساس او نهفته است روابط مكانیكی را پذیرا نیست. بر این اساس چنین انسانی به دنبال بسترهایی است كه بتواند او را از موقعیتی كه برای او ساخته شده است، خلاصی دهد. او روش هایی را می جوید كه بتواند بی توجهی دنیای جدید به ماهیت روابط انسانی را جبران كند. بر این اساس است كه نگاه به ادبیات شرق و به ویژه مولانا معنی و مفهوم می یابد.زمانی كه بحث رابطه میان انسان ها در جامعه جدید پیش كشیده می شود، شعر مولانا در دو وجه قابل بررسی است؛ اول رابطه میان متن و خواننده است و دوم رابطه میان انسان با انسان در شعر مولانا. شعر مولانا به عنوان یك متن ارتباطی عاطفی با مخاطب خود دارد. این شعر، مخاطب خود را انسانی در نظر می گیرد كه رابطه با او فارغ از الگوهای مكانیكی است. رابطه شعر مولانا با مخاطب، رابطه ای بر مبنای آنچه در عالم پیچ و مهره می گذرد نیست. دست شعر مولانا گرم تر از آن است كه وقتی دست خواننده را می گیرد، خواننده احساس بیگانگی كند. از طرف دیگر شخصیت های شعری مولانا نیز روابطی دارند كه آنها را با یكدیگر پیوندی عاطفی می بخشد. این سخن بدان معنا نیست كه رابطه انسان ها در شعر مولوی از الگوهای صرفاً عاشقانه تبعیت می كند. رابطه میان شخصیت های مولانا همان گونه كه می تواند از عشق برخوردار باشد؛ از قهر، كینه و جنگ هم برخوردار است، اما همه این روابط؛ بنیادی غیرمكانیكی دارند. آنچه در این روابط تعیین كننده است، مؤلفه هایی است كه برخاسته از ذات انسان است نه عواملی صرفاً متكی بر قواعد علمی. مولوی رابطه میان انسان های شعر خود را به گونه ای می سازد و شكل می دهد كه نگاه مبتنی بر «دانش» و «علم» در آنها جایی دارد كه باید داشته باشد، نه بیشتر. در عین حال این ویژگی های اساسی انسان است كه این روابط را ماهیت می دهد و این همان نكته ای است كه دنیای مدرن به آن نپرداخته، اما انسان چنین دنیایی به دنبال آن است. همین امر به گرایش انسان دنیای مدرن به شعر مولانا می انجامد.
۲- دنیای مدرن دنیای خرده روایت هاست. در این دنیا روایت های كلان شكسته شده و انسان ها با خرده روایت به زندگی خود معنا می دهند. یكی از كاركردهای اصلی كلان روایت ها، ایجاد همبستگی میان افرادی است كه به آن روایت معتقد و پایبندند. این همبستگی به انسان، هویت جمعی می بخشد و همین هویت جمعی به آرامش آدمی می انجامد. زمانی كه روایت های كلان، محو شده و خرده روایت ها شكل بگیرد، همبستگی انسان ها نیز فرومی پاشد. هر فرد، خرده روایت مخصوص به خود را داشته و در محدوده همان خرده روایت، اعتقادات و باورهای خود را شكل می دهد. طبیعی است در چنین وضعی، انسان ها «ذره» ای می شوند و پیامد این ذره ای شدن، تك ماندن انسان است.
چنین وضعی نمی تواند انسان دنیای مدرن را راضی نگاه دارد. او در پی آن است تا روایتی كلان را بیابد كه با توسل به آن، به حسی جمعی برسد. به عبارت دیگر، انسان امروز در عین داشتن خرده روایتی كه بر مبنای آن اندیشه و باور خود را پی می ریزد به كلان روایتی نیز نیازمند است كه قادر باشد او را در منظومه ای كم و بیش همگانی قرار دهد. درست به همین دلیل است كه در دنیای امروز گاه چند انسان با توسل به یك انگاره مشترك، جمعی را تشكیل داده و حس جمعی را در خود زنده نگاه می دارند. امروزه جهان جدید شاهد تشكل ها و جمع هایی است كه بر اساس دیدگاه های مشترك (كه گاه بسیار معمولی و پیش پا افتاده به نظر می رسند) شكل می گیرند و سخت مستحكم اند. این پدیده ها را می توان چنین تفسیر كرد كه نیاز به یك روایت كلان- هرچند در میان عده ای انگشت شمار باشد- نیازی اساسی است. رجوع به شعر مولوی نیز از همین زاویه قابل طرح است. در شعر مولوی كلان روایتی به چشم می خورد كه گرچه با ویژگی های زمینی ارائه می شود، اما فرازمینی است. این كلان روایت كه بیشتر چهره عاطفی به خود می گیرد، بسیار جذاب و در همان حال عمیق است. علاوه بر این، شیوه ای كه مولوی برای بیان این كلان روایت به كار می گیرد، آن چنان دلپذیر و شیواست كه انسان را به سوی خود می كشاند. مخاطب شعر مولوی آگاهانه یا ناآگاهانه به این نتیجه می رسد كه كلان روایت شعر مولوی همانی است كه می تواند انسان ها را حول محور خود جمع كند. انسان امروز شعر مولوی را حامل روایتی كلان می بیند كه قطعاً قادر است بسیاری از اعضای جامعه انسانی را به خود جلب كند. آنچه اهمیت دارد آن است كه این امكان بالقوه در مواردی به واقعیتی بالفعل تبدیل شده است. گروه های فراوانی پدید آمده اند كه موجودیت خود را متكی به شعر مولوی كرده اند، چه خوانش شعر مولوی و چه بحث و بررسی راجع به شعرش.
۳- زندگی در سایه علم و دانش جز با نظم فراگیر و در همان حال دقیق و محكم امكان پذیر نیست. حاكمیت علم در جنبه های مختلف زندگی اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی منجر به پیدایش نظمی آهنین در زندگی بشر شده است.بوروكراسی كه در دنیای مدرن شاهد آن هستیم، در چارچوب همین نظم شكل گرفته و قوام یافته است. علم مدیریت و به دنبال آن بوروكراسی موجود در جوامع، نظمی را بر زندگی انسان حاكم ساخته كه باعث قرار گرفتن انسان در چرخه ای از قبل تعیین شده است. چنین چرخه ای چنان متصلب است كه برای انسان بسیار دشوار است در این چارچوب زندگی كند. دنیای غیرقابل انعطاف امروز، كه تحت سیطره علم پدید آمده است، انسان را در حصار آهنین نظم گرفتار كرده و در اختیار خود گرفته است. بر این اساس اخلاق، رفتار و تمامی شئون زندگی فرد محدود به نظمی می شود كه جهان مدرن برای او تعریف می كند. اما این نظم با آنچه نوع انسان آن را می خواهد، سازگاری ندارد. طبیعی است كه انسان نمی خواهد از نظم بگریزد و به نابسامانی گرفتار بیاید، اما از سوی دیگر نیز نمی پذیرد كه نظمی خشك زندگی او را ماهیت ببخشد. انسان در همان حال كه برای زندگی جمعی خود نیازمند نظم است، اما همین انسان در درون خود عصیان نیز دارد. او نیازمند است كه عصیان كند. این عصیان مترادف بی نظمی نیست، عصیانی است به آنچه انسان را از آزادی بازمی دارد. اگر روزگاری این عصیان علیه طبیعت انجام گرفت كه زندگی آدمی را محدود كرد و آزادی انسان را به شكل های مختلف سلب می كرد، امروزه این عصیان قرار است علیه نظمی باشد كه بسیار بیشتر از طبیعت، قوانین متعین و متصلب را بر انسان تحمیل می كند. شعر مولوی از این جهت نیز انسان امروز را به سوی خود می كشد.
شعر مولوی، شعر شوریدگی است، شعر عصیان علیه هر آن چیزی است كه قصد دارد انسان را محدود كند و از انسان بودن بازبدارد. عصیان مولوی عصیانی انسانی است كه نمی خواهد در چارچوب هایی كه برایش تعریف كرده اند زندگی كند. شعر مولوی بر آنچه انسان را صرفاً به زمین وصل كند و در همان قالب و نظم زندگی بگذراند شورش و عصیان می كند. عصیانی كه در شعر مولوی موج می زند به رهایی انسان می اندیشد و این همان نیازی است كه انسان امروز در جهان مدرن به آن نیاز دارد. انسانی كه در بند نظم آهنین دنیای جدید است در پی عصیانی است كه شعر مولوی سرشار از آن است.

حسین كاظم خواه


منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

فردوسی از آغاز تا انجام

فردوسی از آغاز تا انجام
سال ۳۲۹ق/۹۴۰م در تاریخ ادبیات ایران از دو جهت به یاد ماندنی است: نخست اینکه رودکی سمرقندی ـ پدر شعر فارسی ـ در این سال با زندگی بدرود گفت، و دیگر آنکه حکیم ابوالقاسم فردوسی ـ پدر حماسه‌های ملّی و زنده کننده زبان و موجودیت فرهنگ ایرانی ـ در این سال در روستای باژ (پاژ، فاز، باز) واقع در یک منزلی شمال شرقی طابران توس دیده به جهان گشود.‏
فردوسی از نجیب‌زادگان توس و از میان طبقه «دهقانان» برخاسته بود. از خانواده و کسانش آگاهی نداریم. نام او و پدرش در نخستین ترجمه شاهنامه به زبان تازی، که در حدود سال ۶۲۰ هـ صورت گرفته،۱ «منصور بن حسن»، و کنیه و لقب شاعری‌اش بنا بر خود شاهنامه و کهن‌ترین منابع موجود درباره سرگذشت وی، یعنی تاریخ سیستان۲ و چهار مقاله،۳ «ابوالقاسم فردوسی» آمده است. ‏
‏«دهقانان» که فردوسی از میان آنها برخاسته بود، گروهی از نجبای درجه دوم، و صاحب دولتانی بودند که اهمیت و قدرتشان به این باز بسته بود که اداره محل خویش را ارثاً برعهده داشتند؛ از امور لشکری به‌دور نبودند؛ اما عموماً از راه درآمد املاک موروثی روزگار می‌گذاشتند و خود را به دفاع از فرهنگ و ارزشهای قومی و همچنین سرزمینی که در آن سکونت داشتند، پایبند می‌دیدند. این گروه در هر وقت و زمان نزد معلمان دینی و آگاهان از گذشته، به‌خوبی تربیت و تهذیب می‌شدند و در حفظ سنت و فرهنگ و روایات ملی کوشا بودند؛ چنان که پیش از سقوط حکومت ساسانی، روایات تاریخی و داستانهای ملی را ـ بدان گونه که با دین ارتباط می یافت ـ حفظ داشتند و سینه به سینه به نسلهای پس از خود انتقال می‌دادند.۴‏
دوران کودکی و نوجوانی فردوسی مقارن ایامی بود که گروه دهقانان به ضرورت از پیش متشکلتر و بیدارتر بودند، برای آنکه زمزمه مخالفت با فرهنگ و میراث رو به گسترش بود و نیاز به یک بسیج همگانی برای حفظ دستاوردهای فرهنگی و ابقای تاریخ و قومیت ایران بیش از پیش احساس می شد. فردوسی به‌مانند همه دهقانان اراضی و املاکی داشت که می‌توانست از درآمد حاصل از آن تا سالها در امنیت اقتصادی و بدون دغدغه خاطر زندگی کند. بنابراین حدود شصت سال از عمر شاعر گرانمایه توس، که در دوره سامانی گذشت، بهترین دوران زندگانی اوست؛ زیرا که جوان بود و برخوردار و تندرست و دوستکام. به‌ویژه که در این دوران زبان فارسی ـ که از دیار خراسان بزرگ سر بر کرده بود ـ رو در بالیدن داشت و آثار گرانبهایی به شعر و به نثر در دامان خود پدید میآورد.‏
از همان سال ولادت فردوسی ستارة بخت سامانیان رو به تیرگی گذاشت، و آثار ادبار و ناسازگاری که از سالهای آخر حکومت امیر سامانی، نصر بن احمد (جلوس ۳۰۱، وفات ۳۳۲ هـ / ۹۴۳م) پیدا شده بود، می رفت که تا چند دهه دیگر دست عناصر ایران‌دوست و خدمتگزار را به‌کلی از اداره امور کوتاه کند.‏
در آن سالها که مصادف بود با دهه‌های نخستین سده چهارم هجری، دو گروه متفاوت از ایرانیان فرهیخته برکار بودند: گروهی تازی مآب و متمایل و پشتگرم به دستگاه خلافت بغداد، که آثار خود را به زبان عربی و بر وفق مراد بغداد پدید می‌آوردند، و دسته دیگر، ایران‌گرایان و ایران دوستانی که با خلافت بغداد همرأیی و همسویی چندانی نداشتند و ترویج و گسترش فرهنگ و قومیت ایرانی را عمدتاً با یاری زبان فارسی دری وجهة همت قرار داده بودند. امرای سامانی و وزیران ایران‌دوست آنان که دستگاه و قدرتی سزاوار توجه به هم زده بودند، از زمره این گروه دوم‌اند. در آن سالها جنب و جوش ادبی و فرهنگی گویا در توس بیش از جاهای دیگر نظرگیر بود، به‌ویژه که طبقه دهقانان با آن روحیه ایران‌گرایی و فرهنگ مداری به دلایل خاص تاریخی و جغرافیایی در این ناحیه بیش از دیگر نواحی خراسان بزرگ یا قلمرو حکومت سامانیان بالیده بودند. خوشبختی و توفیق فرهنگی توس در آن سالها بیشتر از این روی بود که امیری نژاده، خردمند، فرهیخته و دل آگاه از جانب سامانیان بر آنجا حکومت می‌کرد. این مرد فرهنگ دوست، ابو منصور محمد بن عبدالرزاق توسی بود که نسب به «اسپهبدان» ایران و خانواده کُنارنگیان توس می‌رساند و به گواهی کارهایی که کرده، ‌اندیشه‌ای بلند و نژادی بزرگ داشت.‏
یکی از مهمترین کوششهای ایران گرایانه او گردآوری، تنظیم و سر و سامان دادن به تاریخ گذشته ایران بود. به این ترتیب که از وزیر و پیشکار خود «ابومنصور معمّری» خواست «تا خداوندان کتب را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهرها بیاورند...»۵ و بنشانند تا کتابها و کارنامه‌های شاهان و زندگانی و اقدامات هر یک را از هر جا که بود، فراز آورند و در کتابی به نام «شاهنامه» گرد کنند. شاهنامه منثور که نخستین کتاب نثر پارسی دری است و بعدها به پاس کوشش فراگیر همین امیر ایران‌دوست به «شاهنامه ابومنصوری» نامبردار شده، ثمره این همت بود و به واقع راه را برای فردوسی هموار کرد. با شناختی که از کشمکش‌ها و حرکتهای ضد ایرانی در میانه سده چهارم هجری داریم، گردآوری این داستانها و تدوین و بازنویسی آنها به فارسی دری امری حتمی و ناگزیر بود، تا مدعیان دریابند که با چه قومی سر و کار دارند و با کدام پشتوانه فرهنگی می‌توانند با آنها به معارضه برخیزند!‏
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سرانجام در سال ۳۵۱هـ/ ۹۶۲م در حالی که سپهسالار سامانیان و والی خراسان بود، در جنگی ناجوانمردانه با حریفان کشته شد و از آن پس تا حدود سی سال خانواده سیمجوریان حاکم خراسان گشتند. این که روزگار فردوسی از زمان ولادت تا شروع به نظم شاهنامه چگونه گذشته است، بر ما روشن نیست. بی‌شک او هم مثل هر دهقان آزاده دیگری نگران سرنوشت ایران و تاریخ و فرهنگ سرزمین خویش بوده، و از اختلافات و نادانیها و بی‌فرهنگی‌هایی که به برکناری و انزوای خاندان عبدالرزاق و روی کار آمدن سیمجوریان انجامید، در رنج بود و همزمان خود را برای اقدام دفاعی شایسته‌ای آماده می‌کرد.‏
آغاز به نظم شاهنامه به عنوان یک واکنش فرهنگی در برابر سلطه غلامان و آل سیمجور که بر خراسان و توس غلبه یافته بودند، از دهه دوم حاکمیت آنان آغاز شد. ابتدا دقیقی توسی، که به نقل فردوسی «جوان و گشاده زبان» بود، احتمالاً در سال ۳۶۵هـ/ ۹۷۵م نظم شاهنامه منثور را آغاز کرد، و ‌اندکی بعد پس از سرودن هزار بیت به ناگهان در جوانی به دست غلام خود کشته شد و کار نظم خداینامه نافرجام ماند.‏
● مهتر گردن‌فراز
از این هزار بیتی که از دقیقی بر جای مانده و فردوسی آن را در شاهنامه خویش جاودانه کرده است و همچنین قرائتی که از زندگی و احوال خصوصی دقیقی در دست است، چنین برمی‌آید که او اگر زمان هم می‌یافت، شایستگی لازم را برای تعهد نظم شاهنامه نداشت. این بود که ضرورت این کار به عنوان پیامی همگانی در هیات یک نیاز بر فردوسی نهیب زد و او را به ادامه کار دقیقی برانگیخت. و چنین بود که دهقان‌زاده توس، که دیگر در این سالها پا به حوالی چهل سالگی گذاشته و از هر جهت برای پذیرفتن این رسالت خطیر آماده شده بود، با نگرانی از اینکه مبادا عمر و دارایی‌اش در صورت درنگ بیشتر به این کار وفا نکند، مردانه قدم در این میدان نهاد. در این راه جوانمردی از دوستان همشهری وی به تشویق او همت گماشت و اسباب کار را برایش فراهم کرد و به او قول داد نسخه‌ای از شاهنامه منثور را برایش بیاورد.‏
مرا گفت: خوب آمد این رای تو
به نیکی خرامد همی پای تو
نبشته من این دفتر پهلوی
به پیش تو آرم، نگر نغنوی
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
شو این نامه خسروان باز گوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
در همین زمان دوست دیگر، که در برخی از نسخه‌های کهن شاهنامه اسمش امیرک منصور ضبط شده است،۶ به او نیز قول همراهی داد:‏
بدین نامه چون دست بردم فراز
یکی مهتری بود گردن‌فراز
جوان بود و از گوهر پهلوان
خردمند و بیدار و روشن روان
مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی
به چیزی که باشد مرا دسترس
به گیتی نیازت نیارم به کس...‏
اما دریغا که این مهتر گشاده دل و گردن فراز در سن جوانی بر دست «نهنگان مردم کشان» کشته و یا ناپدید شد، و فردوسی از وجود دوستی کارآمد و دل آگاه محروم ماند. همو بود که به فردوسی سفارش کرده بود تا کتاب خود را، در صورتی که به اتمام رسید، به پادشاهی بزرگ تقدیم کند، و فردوسی این توصیه او را در یاد داشت:‏
یکی پند آن شاه یاد آوریم
ز کژّی، روان سوی داد آوریم
مرا گفت کاین نامه شهریار
گرت گفته آید، به شاهان سپار۷‏
در این زمان که باید حوالی سال ۳۷۰هـ/ ۹۸۰م باشد، هنوز شاهان سامانی بر سر کار بودند.‏اما این «مهتر گردن فراز» که فردوسی این همه در آغاز کار به یاری او پشتگرم می‌داشت، کیست؟ شاید یکی از دو پسر محمد بن عبدالرزاق توسی، فراهم آورنده شاهنامه منثور ـ عبدالله یا منصور ـ که هر دو در زمان فرمانروایی «تاش» در خراسان، به رغم خاندان سیمجور، میان سالهای ۳۷۱ تا ۳۷۷ هـ به کار گماشته شدند، و از بخت بد در کشمکش‌های میان تاش سپهسالار و سیمجوریان، با خواری و بی‌سرانجامی ناپدید شدند.۸ در همین سالهای تاریک که بنابر برخی نسخه‌های شاهنامه:‏
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
فردوسی کار بزرگ نظم داستانهای ملی را آغاز کرد و به رغم ناملایمات، روی از ادامه کار در هم نکشید، و تا سالها بعد با شور و دلبستگی به کار خطیر خود ادامه داد.‏
● نخستین دیدار با محمود غزنوی
چهارده سال که از شروع کار فردوسی می گذشت، محمود بن سبکتگین به همراه پدرش برای نخستین بار از غزنه به خراسان آمد و پس از جنگ و گریزهایی که در حوالی هرات و نیشابور با سالاران متمرد سامانی ـ ابوعلی سیمجور و فایق ـ داشتند، سرانجام در «نبرد ‌اندرخ» واقع در مسیر دروازه رزان توس به پاژ، در جنگی نمایان و سرنوشت ساز به تاریخ یک‌شنبه بیستم جمادی الآخر سال ۳۸۵ هـ/ ۹۹۵م دو سردار یاغی را هزیمت کردند. و محمود که در این زمان تنها ۲۴ سال داشت از همان بدو ورود، به پاس دلاوریهای نمایانی که از خود بروز داده بود، از جانب سامانیان به سپهسالاری کل خراسان رسیده و به «سیف‌الدوله» ملقب گشته بود. ظاهراً فردوسی که یک سال پیش از آن تحریر نخستین شاهنامه را به پایان برده بود، ناظر این دلاوریهای محمود بوده و در سیمای او امیری جوان و جهان جوی دیده است. ستایشی هم که با اشاره به سال ۳۸۵ در آغاز داستان گشتاسپ در هیأت یک رویا از محمود به عمل آورده، می‌تواند ناظر به همین دیدار نخستین باشد:‏
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام می ‌داشتی چون گلاب
دقیقی ز جایی فراز آمدی
بر آن جام می ‌داستانها زدی
به فردوسی آواز دادی که: می‏
مخور جز بر آیین کاووس کی
که شاهی ز گیتی گزیدی که بخت
بدو نازد و لشکر و تاج و تخت
شهنشاه محمود گیرنده شهر
ز شادی به هر کس رساننده بهر
از امروز تا سال هشتاد و پنج
بکاهدش رنج و نکاهدش گنج۹‏
اما این دیدار به فرض آنکه اتفاق افتاده باشد، می‌تواند گذرا و حتی یکجانبه باشد؛ برای آنکه توقف محمود در حوالی توس و خراسان چندانی نپایید، به‌ویژه که دو سال بعد ابتدا امیر سامانی و چند ماه بعد از آن هم سبکتگین درگذشت. محمود به غزنه رفت و پس از کشمکشهایی که بر سر جانشینی پدر با برادر خود اسماعیل داشت، سرانجام هم بر او و هم بر مدعیان حکومت سامانی فائق آمد، و تنها از آن پس یعنی از سال ۳۸۹هـ/ ۹۹۹ م رسماً به عنوان سلطان بلامنازع غزنه بر تخت نشست. به نظر می‌رسد که فردوسی تا چند سال بعد هم با دربار غزنه ارتباط مستقیمی نداشت، به‌خصوص بعید است که سلطان محمود در این سالها متوجه فردوسی و کار عظیم او شده باشد؛ هر چند که وجود وزیر کاردان و ایران دوست وی ـ ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی (صدارت: ۳۸۴ـ۴۰۱هـ/ ۹۹۴ـ۱۰۱۱م)ـ می‌توانست میان آنها وسیله ارتباطی باشد.‏
چنان که از خود شاهنامه برمی‌آید، این ارتباط برای نخستین بار به ۶۵ سالگی شاعر یعنی سال۳۹۴هـ/ ۱۰۰۴م بازمی‌گردد که شاعر فرزند ۳۷ سالة خود را از دست داده و روزگار به درویشی و رنج می‌گذاشته،۱۰ رخ لاله گونش به‌مانند کاه زرد گشته، موی سیاه مشک رنگش چون کافور شده، و آوازه داد و دهش محمود را شنیده، به امید آنکه پیرانه سر شاه گردنفراز و دادگر غزنه وی را دستگیر باشد و از جهانش بی‌نیازی دهد، به اشاره دستور فرزانه و دادگر ـ فضل بن احمد اسفراینی ـ زبان به ستایش محمود گشوده و این نامه بر نام او پیوسته است.۱۱‏
از چگونگی رفتن فردوسی به غزنه و تقدیم شاهنامه به محمود آگاهی درستی نداریم. از شاهنامه در این مورد چیزی به دست نمی‌آید، هر چند برخی منابع کم‌اعتبار مانند چهار مقاله و آثار کم اعتبارتر بعدی بدان تصریح دارند. آنچه مسلم است، این‌که رابطة حسنه میان فردوسی و مــحمــود چند سال بیشتر دوام نیافت، برای آنکه در حوالی سال ۴۰۰هـ/ ۱۰۱۰م در شاهنامه سخن از مذمت محمود می‌رود، آنجا که فردوسی در داستان یزدگرد رندانه از زبان رستم فرخزاد به پیشگویی اوضاع زمانه خود می‌پردازد که:‏
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت!
دریغ این بزرگی و این فر و بخت!
کزین پس شکست‌ آید از تازیان‏
ستاره نگردد مگر بر زیان
بر این سالیان چارصد بگذرد
کزین تخمه گیتی کسی نشمرد
کشاورز، جنگی شود بی‌هنر
نژاد و هنر کمتر آید به بر‏
رباید همی این از آن، آن از ین‏
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بد‌اندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنین چاره‌گر
شود بنده بی‌هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید ‌اندر میان،
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها به‌کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین ‌اندرآرند پیش
این درست زمانی است که به دنبال چیرگی محمود بر همه گردنکشان و یاغیان و استحکام پایه‌های حکومت، تغییر عمده‌ای در سیاست وی نسبت به جناح ایران دوستان پیش آمد و بی‌واهمه، همه آنانی را که بنا به مصلحت مورد حمایت داشت، از خویشتن براند و موجبات دلسردی آنان را فراهم آورد. اسفراینی وزیر برکنار شد و چندی بعد در زیر شکنجه مرد (۴۰۴هـ/ ۱۰۱۴م)، ابوریحان و ابوسعید به‌گونه‌ای از سطوت محمودی آواره گشتند و ابن‌سینا به‌گونه‌ای دیگر تحت پیگرد قرار گرفت. طبیعی بود که در چنین اوضاع و احوالی فردوسی هم آزرده خاطر و مورد بی‌مهری باشد.‏
● سرآمد مرا روزگار بهی
از آن پس، چند سال پایان عمر شاعر آزاده توس در تیره بختی و رنج و ناخشنودی گذشت. دلبستگی سی ساله فردوسی به کار نظم شاهنامه و قحطی ویرانگر سالهای ۴۰۰ تا ۴۰۲ و عدم رسیدگی وی به امور زندگی، سبب شد که املاک و داراییهای او یکی پس از دیگری از دست برود. امید شاعر در جهت رسیدن به پاداشی در قبال نظم شاهنامه هم به ناامیدی گرایید و او همچنان دل آزرده و خاطر خراشیده، نگران سرنوشت کار و کتاب خود در زادگاه خویش ناظر بی‌مهری‌های زمانه بود، تا اینکه سرانجام در سال ۴۱۱هـ/ ۱۰۱۵م یا ۴۱۶ در عسرت و تنگدستی سر به خاک نهاد.‏
اما چرا شاهنامه مقبول نظر محمود واقع نشد؟ با آنچه گذشت، جواب روشن است. با این حال عوامل زیر را می‌توان در مورد بدبینی محمود، و در نتیجه بی‌اعتنایی او نسبت به فردوسی برشمرد:۱۲‏
‏۱) درباریان متعصب و جناح تازی‌گرای دربار از او بدگویی کردند.‏
‏۲) فردوسی با وزیر پیشین ـ اسفراینی ـ هم جهت و همراه بود؛ ولی زمانی که شاهنامه بر محمود عرضه شد، اسفراینی مغضوب و معزول شده و رقیب او میمندی بر سر کار آمده بود.‏
‏۳) شاعران دربار غزنه می‌توانستند رقبای صنفی او باشند و حضور وی را در دربار بر نتابند.‏
در مورد اینکه فردوسی چند سال بر سر نظم شاهنامه عمر گذاشته و بالاخره چه زمانی آن را به پایان برده است، و آیا از آغاز تا انجام کتاب را مرتب سروده یا داستانها را به‌طور پراکنده به نظم آورده و بعد تنظیم کرده است، گمانهای بسیاری ابراز شده است. حاصل سخن آنکه فردوسی نظم شاهنامه را رسماً از حدود سال ۳۷۰ آغاز کرد و طی مدت نزدیک به بیست و پنج تا سی سال بخشهای مختلف آن را به طور متناوب به نظم کشید، و سرانجام یک بار به سال ۳۹۴و بار دگر در حوالی سالهای ۴۰۱ یا ۴۰۲ در آن تجدید نظر کرد؛ بنابراین ذکر بیست و پنج، سی، و سی و پنج سال ـ که در جاهای مختلف شاهنامه آمده، ناظر بر این تاریخهای ختم چندگانه تواند بود.‏
● هجونامه، شیوه فکری فردوسی
در بعضی از دستنویسهای شاهنامه، بیتهایی در بدگویی از محمود غزنوی دیده می‌شود که بنابر پاره‌ای روایات، مربوط به سرگذشت فردوسی، به هجونامه‌ای متعلق است که وی پس از کدورت با محمود در یک‌صد بیت سروده است. اساساً در وجود چنین هجونامه‌ای تردید بسیار شده است. برخی برآنند که ابیات هجونامه بعد از فردوسی و به احتمال از جانب همفکران او، یعنی شیعیان و شعوبیان مخالف با طرز تفکر محمود جعل شده و به نام او رایج گردیده است.۱۳‏
در مورد ترتیب و توالی شاهنامه گمان بیشتر بر این است که کلیت آن با همین توالی موجود سروده شده است، با این حال دور نیست که فردوسی پاره‌ای از داستانها را پیش از آغاز به نظم کلی شاهنامه سروده و بعد بر آن افزوده است.این حدس به‌ویژه در مورد داستان «بیژن و منیژه» بسیار نیرومند است.‏
از نظر دینی فردوسی بر مذهب شیعه بود، احتمالاً شیعه اثنی عشری. شیوة فکری وی مبتنی بر حکمت است با تأکید بر اصالت خرَد. با این حال حکیمانه بر آن بود که مناقشات نژادی را با معتقدات مذهبی نیامیزد؛ به این معنی که دلبستگی او به میراث قومی و فرهنگ کهن ایران مانع از اخلاص ویژه وی نسبت به معتقدات اسلامی و تعظیم تشیع و شیفتگی به خاندان پیامبر(ص) نبود.‏

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند