چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday, 17 January, 2018

ثریا، ملکه مغموم


ثریا، ملکه مغموم
شاید روزهایی که همراه با شمس باغ لوکزامبورگ و توریری و همچنین برج ایفل را با آسانسور بالا و پایین می‌‌کرد، هیچ‌گاه تصور نمی‌‌کرد روزی به عنوان ملکه اول مملکت برای همیشه باید قید هنرنمایی روی صحنه و مقابل دوربین را بزند...
اما پدر – خلیل اسفندیاری – نقشه‌های زیادی را در سر می‌‌پروراند. او درس‌خوانده حقوق و اقتصاد سیاسی در آلمان بود و طبیعی بود دو دو تا چهار تا کردن را به خوبی بداند. خلیل به دختر شانزده ساله‌اش مکررا می‌‌گفت: تو رگ و ریشه ایلیاتی داری. این ازدواج به نفع ماست، فکر کن دخترم! فکر کن فرزندی از ایل بختیاری، از یک مادر ایلیاتی بر تخت سلطنت ایران بنشیند. آشتی میان ایل و دودمان پهلوی.
و ثریا که به سیاست و خواسته‌های پدر چندان اهمیت نمی‌‌داد، بی‌‌توجه به آنچه مدت‌ها بود که می‌‌شنید به رؤیایی فکر می‌‌کرد که بهترین فرصت بود تا نظر مساعد پدر را بگیرد:
- پس باید به من قول بدی که اگر...
- اگر چی؟!
- که اگر این ازدواج سر نگرفت، اجازه دهی برم آمریکا، دانشکده هنرپیشگی، هنرهای دراماتیک.
پدر که غرق در رؤیاهای پیوند با سلطنت بود، پذیرفت.
- قول می‌‌دم، عزیزم. حرف ، حرف توست.
این موقعیت زمانی نصیب خانواده سردار اسعد بختیاری شد که فوزیه – همسر اول محمدرضا – اعلام کرد از خانواده پهلوی متنفر است و دیگر قصد ندارد با آنها زندگی کند. او به خارج رفت و شمس را که خود مدتی به دلیل انتخاب همسر دوم مهرداد پهلبد یا همان عزت‌ا... باشین مورد غضب پدر و محمدرضا قرار گرفته بود به تکاپوی انتخاب همسری مناسب برای برادر انداخت. هر روز آلبوم‌های مختلفی از دخترخانم‌های بختیاری در اصفهان و تهران آماده می‌‌کند تا از نظر برادرش بگذراند، عکس ثریا در میان تمام هزاران هزار عکس دیگر برای شاه خودنمایی می‌‌کند. او گمشده خود را یافته است...
ثریا در لباسی خاکستری با چوب اسکی‌هایش و نیز لبخندی که به لب دارد، دل از شاه بی‌‌دل که روزانه هزار بار دلباخته می‌‌نمود، می‌‌برد. بعد به یاد می‌‌آورد چندی پیش او را در پاریس دیده. به قول خودش دختری محجوب و خجل.
دیگر نباید دست دست می‌‌کرد تصمیم اتخاذشده، ابلاغ می‌‌گردد:
شاهدخت شمس را به اروپا خواهیم فرستاد.
این خبر دهان به دهان چرخید تا به بختیاری‌ها رسید:
- اوا، شاه از کی خواستگاری کرده؟! غیرممکنه... مگر این دختر خلیل‌خان چی داره؟
- ازدواج یک پهلوی با بختیاری؟! آن هم بعد از الطافی که پشت سر هم از جانب پهلوی‌ها نصیب بختیاری‌های بخت‌برگشته می‌‌شد، اون همه تیرباران و اعدام و آمپول هوا زدن‌ها... دست خلیل‌خان درد نکنه...
- حتما اون خلیل‌خان چشم‌سفید و اداکارل اجنبی دارن از خوشحالی بال‌بال می‌‌زنن، خوبه والا...
حالا دیگر ثریا هم دوستان زیادی داشت و هم دشمن. عکس‌های چپ و راست از او که از دنیا بی‌‌خبر بود، گرفته می‌‌شد و هر روز تعداد زیادی از آنها برای والاحضرت ارسال می‌‌شد.
-ثریا، تو باید خیال هنرپیشگی را برای همیشه بذاری کنار. بابا یه عشوه‌گری چیزی.
در آن روز ثریا در انگلستان به دور از خانواده فقط به روزهایی فکر می‌‌کرد که وارد آموزشگاه عالی سینما شود و به زبان‌های آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و لری بختیاری و فارسی مسلط بود و از نظر اطرافیان عاری از هر عیب و نقص.
قرارها گذاشته می‌‌شود، شمس در پاریس به دیدار ثریای جوان می‌‌رود، در این دیدار که در همان روز اول مهر عجیبی به دل شمس می‌‌اندازد، خصوصیات دربار برای ثریا آشکار می‌‌شود.
- محمدرضا ضعیف است و زود به زود مریض می‌‌شود اما ورزشکار است و مهربان، خوش‌اخلاق و ... ثریا می‌‌بایست هرگاه با او رو‌به‌رو شدی، دستش را ببوسی و همواره با مهربانی و لطافت با او سخن بگویی. در ضمن خاندان پهلوی نیازمند یک فرزند پسر است تا نسل ما ادامه یابد. تاریخ نشان می‌‌دهد شیرزنان بختیاری اغلب پسرزایند.
ثریا دیگر هجده ساله است، در یک طرف پدرش قرار دارد که حتی برای او هم نقش بازی می‌‌کند و به دنبال راهی است تا تجارتش رونق گیرد، در طرف دیگر ویژگی‌های سلطنتی و گفته‌های شمس و رؤیای هنرپیشگی...
ساعت ده صبح روز ۲۶ مهرماه سال ۱۳۲۹ فرامی‌رسد. هواپیما در فرودگاه مهرآباد به زمین می‌‌نشیند، استقبال‌کنندگان که از طرف داماد فرستاده شده‌اند، معتقدند عروس باید به کاخ سعدآباد منتقل شود اما خلیل‌خان پایبند رسم و رسوم می‌‌گوید: عروس باید پیش از مراسم عقدکنان در خانه خویشاوندان خودش بماند.
مدتی بعد خانواده عروس برای آشنایی بیشتر به حضور ملکه مادر و شاه می‌‌رسند. محمدرضا پس از اتمام جلسه وارد می‌‌شود، او در اونیفورم آبی‌رنگ از نظر ثریا بهتر از آنی بود که شمس توصیفش کرده بود. همه‌چیز با تفاهم و صلح پیش رفت و تنها یک مانع سر راه آنها برای وصلت وجود داشت و آن ماه محرم و صفر بود. از این رو تا بهمن ماه صبر کردند اما پیش از آن و بعد از دو ماه حرام در یک مراسم مجلل انگشتر الماس سیاه معروف که یادگاری از پدر داماد بود، به قیمت سه میلیون ریال به ثریا تقدیم شد. از این پس ثریا چهره جدیدی از خود را به نمایش خواهد گذاشت. او حالا یک ملکه تمام وکمال است. روزهای اقتدار انتظارش را می‌‌کشند.
دختر هجده ساله‌ای که حالا دیگر لقب ملکه به او داده‌اند، به همراه خانواده‌اش که دیگر به تهران آمده‌اند، در یک ویلای باشکوه و مجلل در نزدیکی سعدآباد زندگی می‌‌کند. او که پیش از این علاقه‌ای به مسائل سیاسی و خواندن روزنامه نداشت، برای همراهی همسرش و مصاحبت با وی مجبور بود به اکراه هر روز بعد از صبحانه روزنامه ورق بزند و این شاید می‌‌توانست مرز اختلاف سیزده ساله‌ای که بین آنها بود را بشکند.
زندگی رسمی آنها آغاز شد. در ابتدا همه چیز شیرین و دست‌نیافتنی می‌‌نمود؛ سفرهای پی‌درپی به شمال کشور، کلاردشت، رامسر و ... و یک سفر خارجه که ناخواسته و بالاجبار اتفاق افتاد. ترور رزم‌آرا (نخست‌وزیر نظامی وقت) و از طرف دیگر کله‌شقی‌ها و خودسر بودن مصدق روزها را به کام محمدرضا تازه‌داماد و نوعروسش تلخ کرد و آنان را مجبور کرد از رامسر یکسره به بغداد سفر کنند. شاه که از انگلیس به شدت می‌‌ترسید و در حکومت و زمامداری کشور روز به روز ضعیف‌تر می‌‌شد، آرام کردن اوضاع را به نوچه‌هایش سپرد. اول شاه و پس از چندی که از آرامش فضا مطمئن شدند، ثریا به ایران بازگشتند.
تا مدت‌ها آن دو را هیچ خطری تهدید نمی‌‌کرد. پول‌های کلانی به حساب ثریا ریخته می‌‌شد، تمام اقوامش حالا از مقامات عالی کشور بودند، روزهای تعطیلی هفتاد، هشتاد نفری از خانواده‌اش دور میز سلطنتی به همراه عروس و داماد ناهار میل می‌‌کردند.
به لطف حکومت نظامی و سرکوب مخالفان، نظم و امنیت برای خانواده مهیا شد.
- وای خدای من چقدر در کنار شما بودن برایم لذتبخش است.
اما کم‌کم مشکلاتی ریشه‌ای بین زوج خوشبخت هویدا شد که بسی برای زندگی‌شان خطرناک‌ می‌‌نمود. چهار سال از عمر زندگی‌شان می‌‌گذشت اما همچنان زندگی دو نفره را تجربه می‌‌کردند. در این میان بارها و بارها به کلینیک پزشکان معروف زنان و زایمان مراجعه کرده بودند اما بی‌‌نتیجه.
تا این‌که چهارم آبان ماه ۱۳۳۳ هواپیمایی سقوط می‌‌کند که در آن سرنوشت ثریا بود. پس از چند روز جستجو جنازه متلاشی شده علیرضا پهلوی که برادر تنی محمدرضا که جانشین او نیز بود، پیدا می‌‌شود. حالا دیگر شاه از انقراض حکومت پهلوی به هراس می‌‌افتد و موضوع نازایی ثریا را جدی‌تر از قبل مطرح می‌‌کند:
- ثریا! ما بچه می‌‌خواهیم... آن هم پسر
از این رو آنها عازم اروپا می‌‌شوند و دلیل سفر مذاکرات اقتصادی عنوان می‌‌شود؛ آلمان، انگلیس و آمریکا مقصد آنهاست.
سفر برای هریک از آنها یک دلیل دارد. ثریا در نیویورک به دنبال خرید و گردش است و کشور آمریکا یاد وخاطره نوجوانی و آرزوی هنرپیشگی در هالیوود و برای محمدرضا موقعیت تازه برای استحکام پایه‌های قدرت پهلوی.
هر دو تحت درمان قرار می‌‌گیرند اما جواب‌های امیدوارکننده‌ای نمی‌‌شنوند. به ناچار عازم تهران می‌‌شوند.
تابستان ۱۳۳۶، کاخ سعدآباد و حرف‌های ناامیدی و آینده:
- شما می‌‌تونید ادوارد هشتم باشید، تاج و تخت سلطنت را رها کن و به همه بگو حاضر نیستید از عشق ثریا بگذرم. پادشاهی را به ولیعهد که یکی از برادرانت است، بسپار و سلطنتی تا آخر در کنار من زندگی کن. من از عشق تو نسبت به خودم مطمئنم.
ثریا با چه امیدواری و اعتمادبه‌نفسی این حرف‌ها را بر لب می‌‌راند. شاید مطمئن بود که عشق به او از عشق به تاج و تخت و شاید و البته شاید از نظر محمدرضا پهلوی از عشق به مملکت مهم‌تر و ارجح‌تر است.
- چه کسی این پیشنهاد را به شما گفته است؟ این حرف شما نیست.
آب سردی بر تن ثریا می‌‌ریزند و نتیجه این‌که او مجبور می‌‌شود به خواسته خواهر و مادر شوهرش تن دهد اما به یکباره فکری به ذهن محمدرضا می‌‌رسد.
- همسر دوم و سوم در دین اسلام مجاز است. هم شما، هم بچه، آن هم پسر، یا اصلا صیغه می‌‌کنم.
ثریا که تا آن زمان شوهرش را پاک متصور بود، خشمگین پیشنهادش را نمی‌‌پذیرد.
- در این صورت فقط طلاق.
محمدرضا که تحت تاثیر عشق ثریا نمی‌‌تواند مستقیما از او جدا شود، به پیشنهاد اشرف به ثریا می‌‌گوید به دیدار پدر و مادرش برود.
- ثریاجان، چندی به اروپا برو و به پدر و مادر عزیزت ملحق شو. می‌‌گویند پزشک خوبی در لوزان حضور دارد.
۲۴ بهمن ۱۳۳۶ تمام گارد شاهنشاهی به همراه محمدرضا پهلوی، او را بدرقه می‌‌کنند و از آن روز به بعد یعنی درست پس از هفت سال زندگی شاهنشاهی وارد مرحله تازه‌ای از زندگی خود می‌‌شود. زندگی ثریا سه مرحله دارد:
۱) تحصیل در انگلیس، عشق به بازیگری و رؤیای هالیوود
۲) زندگی با محمدرضا شاه پهلوی و ملکه بودن
۳) زندگی پس از جدایی.
مهریه دوبرابر شده به مبلغ یک میلیون تومان، یک میلیون و ششصد هزار تومان پاداش ملکه بودن، سی هزار تومان ماهانه از محل درآمد املاک پهلوی و بخشیدن تمام جواهرات که به او داده شده بود، یک خانه دوطبقه شیک در آلمان یا فرانسه و یا سوییس، یک ویلا کناردریا، یک اتومبیل مدرن، اعطای پاسپورت سیاسی، قبول پرداخت مستخدم و راننده ثریا از جانب دولت ایران و ... امتیازاتی است که پس از جدایی به ثریا داده شد.
خبر طلاق نوزدهم اسفندماه اعلام شد. ثریا علاوه بر مطبوعات ایران، سوژه مطبوعات دنیای غرب هم هست. زنی قربانی مصالح عالیه کشورش شده است.
شاه در ایران غمباد می‌‌گیرد و در جشن نوروز هم شرکت نمی‌‌کند. از طرف زنان چاپلوس پیشنهاد می‌‌شود که عزای عمومی اعلام شود اما ثریا بی‌‌اعتنا به تمام این حرف‌ها، تنها با عنوانی که بر روی گذرنامه‌اش ثبت شده، بدون هیچ سدی از تمام مرزها عبور می‌‌کند.
سوژه اول مطبوعات کم‌کم به آرزوی دیرینه‌اش نزدیک می‌‌شود. پیشنهادات میلیونی به ملکه مطلقه می‌‌شود برای حضور در فیلم‌های تلویزیونی اما ستاره سینما شدن به راحتی ملکه ایران و زن محمدرضا شاه شدن نبود.
ثریا راهی آمریکا می‌‌شود تا حداکثر تلاش خود را برای تحقق آرزوی دست‌نیافته دیروز بکند، در کشتی و اقامت در آپارتمان مجللی که گریس کلی هنرپیشه مطرح سینما در آن زندگی می‌‌کرده تاحدی این حس را به او می‌‌دهد.
تمام زندگی ثریا به خوشگذرانی و سفر از آمریکا به ایتالیا، از جزیره برمودا به مونیخ، مادرید، هند، پاریس، کن و ... می‌‌گذرد. نام خود را گذاشته درویش – البته یک درویش پولدار – پدرش خلیل که بزرگترین مزیت خانواده سلطنتی شدن برایش سفیر ایران در جمهوری آلمان فدرال است، تا مدت‌ها این سمت را حفظ کرده اما سال چهل به دلیل نارضایتی دانشجویان به همان زندگی تجاری‌اش برمی‌گردد اما اوا مادر ثریا همراه با او دور دنیا را با پول دولت و ملت ایران دور می‌‌زند... در همین آمد و شدها عکس‌های ثریا نشان از بی‌‌قید شدنش می‌‌دهد. نزدیک شدن به هر کارگردان و هنرپیشه‌ای از برنامه‌های او به حساب می‌‌آمد. تا این‌که فیلم سه چهره یک زن مقابل دوربین می‌‌رود اما این بار تمام رؤیاهای دینو دولارنیتس تهیه‌کننده که فکر می‌‌کند حالا که ملکه سابق ایران هنرپیشه اول فیلمش شده، میلیون‌ها دلار به جیب می‌‌زند، نقش بر آب شد.
ثریا اصلا استعداد هنرپیشگی ندارد.
هرسال ثریا از دربار ایران درخواست پول بیشتری می‌‌کند و مورد موافقت محمدرضا هم قرار می‌‌گیرد. محمدرضا در آن طرف ملکه دیگری را به نام فرح دیبا برمی‌گزیند و یک سال پس از ازدواجش صاحب فرزند پسر می‌‌شود؛ پسری که هیچ‌گاه نتوانست به همراه پدر جلوی اقتدار و صلابت مردمان ایران را بگیرد و به همراه خانواده ناچار به فرار شد. این همه هیاهو برای هیچ. شاید اگر محمدرضا از این سرنوشت آگاه می‌‌شد، هیچ‌گاه از معشوقه‌اش جدا نمی‌‌شد.
ثریا از دیدن اسمش در لیست غارت‌کنندگان اموال عمومی به هراس افتاده. کتاب خاطرات ناقص خود را توسط یک نویسنده فرانسوی آماده و ترجمه‌اش به تهران فرستاده می‌‌شود. بعد به اسپانیا که برایش امن‌ترین جای اروپاست، پناه می‌‌برد. چند سال بعد که تمام دارایی‌هایش که شاه مخلوع برایش گذاشته، به او می‌‌رسد و او زمانی که به قاهره می‌‌رود در مسجد الرفاعی بدون حتی شاخه‌ای گل بر سر مزار شوهر سابق، عاشق و عشقش می‌‌رود.
ثریا در نهایت برای به دست آوردن نظر مساعد جمهوری اسلامی ایران در مصاحبه‌ای خود را یک قربانی معرفی می‌‌کند اما ۱۳۳۶ آخرین سال حضور او در ایران بود و دیگر هیچ‌گاه به خاک‌بوسی وطن نیامد. ثریا دیگر سال‌های عمرش بی‌نقطه عطفی گذشت و تنها نکته مهم سرگذشتش سکته قلبی و عزیمت به جهان ابدیت است که چهارم آبان ماه، در سن ۶۹ سالگی اتفاق می‌‌افتد.
تمام ثروت ثریا پس از مرگش به سگ‌های ولگرد و صلیب سرخ فرانسه سپرده شد، بدون این‌که حتی دیناری از پول مملکتش را به جوانان و یا فقرای کشورش اختصاص دهد. به واقع ایران و ایرانی در قلب ثریا هیچ جایی نداشت!


منبع : خانواده سبز

مطالب مرتبط

اسدالله علم یار غار شاه


اسدالله علم یار غار شاه
از بیش از هزار سال پیش نام علم با آنچه امروزه مرزهای شرقی ایران نامیده می‌شود، آمیخته شده است. منصور دومین خلیفه عباسی (۷۷۵-۷۵۴ میلادی) یکی از سردارانش موسوم به خازم بن خزیمه را مأمور سرکوبی شورش در ایالت خراسان کرد. خازم و طایفه‌اش پس از آنکه مأموریت خود را با موفقیت انجام دادند،‌در قهستان واقع در بخش جنوبی این ایالت اقامت گزیدند و خود او و اعقابش بر مناطق نیمه بیابانی قائنات، پیرامون شهر کنونی بیرجند حکومت کردند. در اواخر قرن هیجدهم سه تن از رؤسای این طایفه پی در پی نام امیرعلم خان را بر خود نهادند و بدین سان به پیدایش شاخه‌ای از این طایفه کمک کردند که نام علم را بر خود نهاد،‌ در حالیکه شاخه اصلی نام خزیمه را حفظ کرد.
محمدابراهیم پدر امیراسدالله علم (۱۹۴۴-۱۸۸۱)‌در جوانی جانشین برادرش شد که خیلی مسن‌تر از او بود. وی از جانب مظفرالدین شاه قاجار به حکومت بیرجند منصوب شد و لقب شوکت‌الملک به او اعطا شد. محمدابراهیم در اوان جوانی شاهد انقلاب مشروطیت ایران گردید. وی با سران مشروطه تماس برقرار کرد و تحت تأثیر عقاید آنان قرار گرفت و این امر موجب گردید که دست به اقداماتی نظیر تأسیس مدرسه‌ای به سبک جدید در منطقه بیرجند بزند.
هر سه دختر و یک پسر محمدابراهیم که امیراسدالله نام داشت در بیرجند به دنیا آمدند و در مدرسه‌ای که پدرشان تأسیس کرده بود به تحصیل پرداختند. افزون بر آن معلم سرخانه زبان فارسی و فرانسه – که زبان خارجی مرسوم آن زمان بود – داشتند.(۱)
علم در ماه اوت ۱۹۱۹ (مرداد ۱۲۹۸)‌ فقط سه ماه پیش از شاه به دنیا آمد. دوران تحصیلات ابتدایی را در بیرجند گذراند. در همانجا شاهد خلع قاجاریه از سلطنت و تاجگذاری رضاه شاه بنیانگذار سلسله جدید پهلوی گردید. رضاشاه یک برنامه وسیع نوسازی آغاز کرد که توأم با تبلیغات شدید ناسیونالیستی بود و از تاریخ ایران پیش از اسلام تجلیل می‌کرد. این تبلیغات اثرات زیادی در امیراسدالله گذاشت. پدر علم از پشتیبانان رضاشاه بود ولی به علت ترسی که رضاشاه از توطئه متنفذین محلی داشت، به دستور وی پدر علم در تهران اقامت گزید و اداره املاک وسیع خود را به پسرش واگذار کرد. پاداش وفاداری شوکت‌الملک به رضاشاه ابتدا استانداری فارس و سپس وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. او علاوه بر مشاغل رسمی این امتیاز را داشت که به دربار رفت و آمد می‌کرد و به شاه دسترسی مستقیم داشت.
رضاشاه دو بار در زندگی امیراسدالله مداخله کرد که هر کدام آنها سرنوشت‌ساز بود. بار اول هنگامی بود که پدر علم می‌خواست پسرش را برای تحصیل کشاورزی به اروپا بفرستد ولی رضاشاه اصرار ورزید به جای این کار امیراسدالله در دانشکده نوبنیاد کشاورزی کرج به تحصیل بپردازد. بار دوم رضاشاه دستور داد علم با ملکتاج دختر ابراهیم قوام (قوام‌الملک شیرازی) ازدواج کند. این پیوند روابط میان خاندان سلطنت با اشرافیت غیرقاجاری را مستحکم می‌کرد زیرا علی پسر قوام با اشرف دختر رضاشاه ازدواج کرده بود. علم و ملکتاج به دستور پدرانشان با یکدیگر نامزد شدند و در پاییز ۱۹۳۹ (۱۳۱۸)‌ با یکدیگر عقد زناشویی بستند. اندکی بعد زن و شوهر جوان در کرج اقامت گزیدند تا علم بتواند به تحصیلاتش در دانشکده کشاورزی ادامه بدهد. او سال بعد به دریافت دیپلم کشاورزی نایل گردید. همسر علم قبلا از طریق شبکه خویشاوندانش به دربار معرفی شده بود و بیشتر تعطیلات آخر هفته را با اعضای خاندان پهلوی می‌گذراند. اکنون علم نیز به او پیوست و برای نخستین بار با محمدرضا پهلوی – ولیعهد – آشنا شد.
رضاشاه از مدتی پیش متهم به داشتن احساسات جانبدارانه از آلمان شده بود. در شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی و انگلیس به ایران حمله کردند. شاه ناچار شد به نفع پسرش از سلطنت استعفا دهد و روانه تبعید شد. شاهدخت اشرف که اکنون از سلطه استبدادی پدرش خلاص شده بود از این فرصت استفاده کرد و ازدواج تحمیلی با علی قوام را بر هم زد و از او طلاق گرفت. بدین جهت رفت و آمد علم به دربار نیز ناگهان قطع شد. چهار سال بعد، علم در موقعیتی کاملا متفاوت مجددا با شاه جوان تماس گرفت. متفقین تعهد کرده بودند شش ماه پس از پایان جنگ در اروپا نیروهایشان را از ایران خارج سازند ولی روسیه شوروی در این کار تعلل می‌کرد و فعالانه از یک جنبش جدایی طلب در آذربایجان که قدرت را در آن استان در دست گرفته و یک حکومت خودمختار مستقل از تهران تأسیس کرده بود، پشتیبانی می‌کرد. در این هنگام احمد قوام سیاستمدار کار کشته و زیرک – که هیچ نسبتی با قوام‌الملک شیرازی نداشت – به نخست‌وزیری رسیده و با مسائلی از این قبیل در مرزهای شمالی ایران روبرو شده بود و چون می‌خواست نظم و امنیت را در سایر نقاط کشور برقرار کند، دست یاری به سوی علم دراز کرد. وی خانواده علم را می‌شناخت و می‌دانست چه نفوذی در ایالات جنوب شرقی دارند. به همین جهت علم را که هنوز در سنین جوانی بود و ۲۷ سال بیش نداشت به فرمانداری سیستان و بلوچستان منصوب کرد. بدین سان بود که علم در سال ۱۳۲۵ روابطش را با دربار از سر گرفت. علم با زیرکی هر چه تمامتر دوستی شاه را جلب کرد و این در حالی بود که شاه هیچ نفوذی در سیاست ایران نداشت. اما شاه بلند پرواز بود و می‌خواست اهرمهای قدرت را در دست داشته باشد. لذا نخستین اقدامی که پس از واقعه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و گرفتن اختیار انحلال مجلس به انجام رساند،‌ برکناری وزیران سالخورده (که به او اهمیتی نمی‌دادند و نسبت به او احساس تحقیر داشتند)‌ و جایگزین کردن نسل جوان به جای آنها بود. در این راستا بود که علم در سال ۱۳۲۹ ابتدا وزیر کشاورزی و سپس وزیر کشور شد. (۲) اما ترور سپهبد رزم‌آرا در اسفند آن سال، ترقی او را متوقف ساخت. جنبشی که از ملی شدن صنعت نفت پشتیبانی می‌کرد با نخست وزیری دکتر مصدق رهبر جبهه ملی زمام امور را در دست گرفت. یکبار دیگر دست شاه از دخالت در امور سیاسی کوتاه شد و پیرامون او فقط چند دوست وفادار باقی ماندند که علم یکی از آنان بود.
پس از سقوط دولت دکتر مصدق در مرداد ۱۳۳۲ شاه توانست حکومت فردی خود را که از دیرباز خیال آن را در سر می‌پروراند برقرار سازد. از آن پس او قدرت را در دستهایش قبضه کرد و پیرامون خود افرادی را جمع کرد که مرتبا درباره محسنات سلطنت قوی،‌(یعنی رژیمی که شاه هم سلطنت کند و هم حکومت؛ موعظه می‌کردند.) علم نیز که اکنون یکی از مقامات بلندپایه دربار شده بود در این طرز فکر شریک بود. وی در فاصله سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱ مشاغل گوناگونی را در دربار و دولت احراز کرد. به دستور شاه در ۱۳۳۶ حزب مردم را تأسیس کرد که در نمایش دموکراسی قلابی ایران، نقش حزب مخالف وفادار به شاه را ایفا می‌کرد.
از اواخر دهه ۱۹۵۰ شاه با مسائل تازه‌ای در داخل و خارج از کشور رو به رو شد. مناسبات با اتحاد جماهیر شوروی به دنبال امضای موافقتنامه دفاعی با آمریکا در اسفند ۱۳۳۷ بشدت رو به تیرگی نهاد. سوء اداره امور اقتصادی،‌کسر بودجه وحشتناک و تورم،‌ نارضایتی بوجود آورد – حوادث منطقه‌ای از جمله کودتای ۱۳۳۷ عراق که منجر به سقوط رژیم سلطنتی در آن کشور گردید، آشوبهای رو به افزایش ترکیه و اوضاع بی‌ثبات پاکستان،‌ دولت ایالات متحده را متقاعد کرد که ایران در شرف سقوط است. شاه در صدد برآمد از صندوق بین‌المللی پول وام بگیرد و سیاست تثبیت اقتصادی را دنبال کند ولی این کار موجب انتقادات گسترده‌تری از رژیم او گردید. در همین حال دولت آمریکا به وی فشار می‌آورد که دولتی را بر سر کار آورد که قادر به اصلاحات اجتماعی باشد. نامزد مورد علاقه آمریکا برای ریاست چنین دولتی علی امینی وزیر اسبق دارائی و سفیر سابق در واشینگتن بود.
شاه به امینی اعتماد نداشت و با بی‌میلی حاضر شد او را به نخست‌وزیری برگزیند. امینی نیز به سهم خود مصمم بود با فساد مبارزه کند و نوعی اصلاحات ارضی را به موقع اجرا بگذارد که فکر آن از مدتها پیش مطرح بود ولی به علت مخالفت ملاکان و متحدانشان که بر مجلس تسلط داشتند از آن جلوگیری می‌شد. به تقاضای امینی شاه مجلسین را منحل کرد. بدین سان امینی از آن پس از طریق تصویبنامه حکومت می‌کرد،‌ بدعتی که با قانون اساسی ایران مغایرت داشت ولی به نظر امینی لازم به نظر می‌رسید. به استثنای وزیران امور خارجه و جنگ که انتصابشان همچنان از طرف شاه به عمل آمد،‌بقیه پست‌های وزارت به کسانی واگذار شد که منصوب امینی بودند. از جمله این اشخاص حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی، وکیل دادگستری و روزنامه‌نگار سابق بود که به عقاید سوسیال دموکراسی گرایش داشت. ارسنجانی علاوه بر تهیه و تدوین لایحه قانونی اصلاحات ارضی،‌ با سخنرانیهای آتشین خود پشتیبانی روشنفکران و توده‌های روستایی را به این برنامه جلب کرد.
با این همه هنوز شاه به امینی و ارسنجانی اعتماد نداشت. دخالت‌های او در امور جاری کشور به وسیله موقوف شده بود در حالی که شهرت و محبوبیت ارسنجانی در سراسر ایران افزایش می‌یافت. امینی پس از چهارده ماه نخست‌وزیری، به علت اختلاف با شاه بر سر بودجه ارتش در ۱۶ تیر ۱۳۴۱ مجبور به استعفا گردید و روز بعد امیراسدالله علم به نخست‌وزیری منصوب شد. شاه برای دولت علم دو هدف تعیین کرد:‌ فرو نشاندن مخالفت‌های روزافزون با اصلاحات ارضی و اجرای برنامه‌ای که با تبلیغات فراوان "انقلاب سفید"‌ یا "انقلاب شاه و مردم"‌ نامیده شد. به دستور شاه ارسنجانی در سمت وزارت کشاورزی ابقا شد به این منظور که دست نشانده شاه معرفی شود و پشتیبانی مردم از سیاستهای وی به شاه منتقل گردد. به دنبال سخنرانی پرشور شاه که ضمن آن شش ماده اصلاحات اجتماعی‌اش را اعلام کرد،‌ دولت رفراندمی در ۶ بهمن ۱۳۴۱ ترتیب داد که به موجب اعلامیه دولت قاطبه مردم به استثنای هواداران جبهه ملی و روحانیون و ملاکان با آن موافقت کرده بودند.
علم نخستین مأموریت خود را با موفقیت انجام داده و اکنون وقت آن رسیده بود که ارسنجانی از کار برکنار شود. وی که بوسیله شاه خلع سلاح شده بود چند هفته بعد به سفارت در ایتالیا منصوب و از صحنه خارج شد. علم هنگام اعلام این خبر به مطبوعات دلیل آن را عدم توافق با وزیر کشاورزی سابق در مورد سیاست اقتصادی ذکر کرد و به منظور بی‌اهمیت جلوه دادن آن افزود: "لابد همه استحضار دارند که نخستین کسی که برنامه اصلاحات ارضی را با تقسیم املاک شاهنشاهی آغاز کرد،‌شخص اعلیحضرت همایونی بودند" (۳)
اکنون که علم از شر مخالفان خود در درون رژیم خلاص شده بود،‌ می‌باید با مخالفان خارج از رژیم دست و پنجه نرم می‌کرد. در اوایل ۱۳۴۲ شورش عشایر فارس قاطعانه به دست ارتش سرکوب شد. یکی از رهبران شورش به قتل رسید و سایر آنان بازداشت و تسلیم دادگاههای نظامی شدند و حکم اعدامشان صادر گردید. اما در شهرها مخالفت با برنامه‌های شاه و حکومت فردی او افزایش یافت. در تهران و شهر مقدس قم مخالفت از همه جا بیشتر بود؛امام خمینی (ره) با نطقهای آتشین خود مردم را به قیام دعوت می‌کرد. علم طرفدار مقاومت سرسختانه بود و عقیده داشت اگر مخالفان دست به تظاهرات بزنند دولت باید با قاطعیت و شدت به آنان ضربه بزند. می‌گویند شاه پرسیده بود "اما با چه وسیله‌ای؟ و علم پاسخ داده بود: با گلوله"‌و افزوده بود حاضر است در صورتی که این کار با شکست روبرو شود خودش مسئولیت را بر عهده بگیرد. (۴) شاه که همیشه در لحظات حساس از خود ضعف نشان می‌داد، لحظه‌ای وقت را تلف نکرد و قوای نظامی و انتظامی را تحت فرمان شخص علم قرار داد. (۵) رویارویی در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ صورت گرفت. قیام عمومی در عرض چند ساعت با بی‌رحمی به خاک و خون کشیده شد و تا چند سال بعد هیچ نیروی مخالف سازمان یافته‌ای نتوانست در برابر رژیم شاه سربلند کند.
به دستور شاه حزب جدیدی به نام "ایران نوین" تأسیس شد که در انتخابات قلابی دوره بیست و یکم،‌ اکثریت مجلس را در دست گرفت. اکنون راه برای حکومت مطلقه فردی،‌آرزوی دیرینه شاه هموار شده بود. شاه در رأس هرم قدرت قرار گرفته بود و زیر دست او یک حزب جدید و یک مجلس جدید وجود داشت که برای نخستین بار در آن سهمی به نمایندگان زنان،‌روشنفکران و کارگران اختصاص داده شده بود. شاه علم را در جریان جزئیات نقشه‌های آینده‌‌اش قرار داد و توافق شد که وی جای خود را به حسنعلی منصور رهبر حزب جدید بدهد. این تغییر و تبدیل در ۱۶ اسفند ۱۳۴۲ صورت گرفت.
کمتر از دو هفته بعد علم به ریاست دانشگاه پهلوی شیراز منصوب شد که نیاز به مدیریت قوی داشت و شاه مایل بود در آینده از دانشگاه تهران که بدست پدرش تأسیس شده بود پیشی بگیرد. در طول دو سالی که علم در سمت ریاست دانشگاه شیراز خدمت می‌کرد،‌همچنان در امور سیاست داخلی و خارجی دخالت داشت. سپس در سال ۱۳۴۵ به تهران فرا خوانده شد تا وزارت دربار را عهده‌دار شود.
● روابط شاه و علم
شاه وعلم هم سن و هم قد و قواره بودند و نکات مشترک زیادی در عشق به ورزش و زنان داشتند. اما جرأت و شهامت علم در قبول مسؤولیت در مواقع خطیر بیشتر بود.
شاه در دوران نوجوانی در یک مهمانی از دوستانش پرسیده بود در آینده چه شغلی می‌خواهند داشته باشند، هر کس پاسخی به شوخی و جدی داد تا نوبت به شاه رسید و او گفت اگر شاه نبود دلش می‌خواست کارمند دولت باشد و حقوق کافی بگیرد تا بتواند علاقه خود را به ورزش ارضاء کند. سپس اظهار نظری کرد که طرز فکرش را به خوبی نشان می‌دهد:
ترجیح می‌داد شغلی داشته باشد که او را از تصمیم‌گیری معاف سازد.(۶)
هر بار که دورنمای سیاسی تیره و تار به نظر می‌رسید، انتظار می‌رفت شاه از خودش تردید نشان دهد و از زیر بار مسؤولیت طفره برود. در دوران جوانی از سیاستمداران کارکشته‌ای مانند احمد قوام یا افسران نیرومندی مانند رزم‌آرا و زاهدی استفاده کرده بود که درست یا غلط به هر یک از آنان بدگمان بود که جاه‌طلبی‌های شخصی دارند. بعدها شاه افراد خودش را سر کار آورد ـ نظیر دکتر اقبال و شریف امامی ـ ولی هیچ یک از آنان مانند علم مورد اعتماد و نزدیک به شاه نبودند. علم هم در موارد خطیر و هم در مواقع عادی و روزهای خوش یار و محرم اسراسر شاه بود. اطرافیان شاه را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: دوستانی که هیچ مقام دولتی خاصی نداشتند و مقامات دولتی قابل اعتماد که شاه با آنان دوستی خاصی نداشت. علم یک مورد منحصر به فرد بود که به هر دو گروه تعلق داشت. وفاداری او به شاه از دوستی شخصی و تربیت اولیه‌اش ناشی می‌شد. پدرش یکپارچه فدایی رضا شاه بود. اما در مورد اسدالله چیزی بیش از ادامه سنت پدری وجود داشت. علم شیفته دیدگاه‌های شاه در مسائل جهانی بود هر چند در پاره‌ای موارد تردید‌های خود را درباره نظریات شاه محرمانه به دوستانش ابراز می‌کرد و همیشه نمی‌توانست از تصمیم‌گیری‌های اربابش راضی باشد. به عنوان مثال هنگامی که علم نخست وزیر بود و جان کندی به قتل رسید شاه نامه‌ای به لیندون جانسون نوشت و انتصاب او را به ریاست جمهوری آمریکا تبریک گفت و در ضمن از کندی انتقاد کرد که از درک مسائل ایران عاجز بوده است. شاه شخصا این نامه را به عباس آرام وزیر امور خارجه دیکته کرد و به وی دستور داد آن را بدون اطلاع هیچ کس ـ که مقصودش علم بود ـ به مقصد بفرستد. اگرچه صداقت و فروتنی از فضایل بزرگ پرزیدنت جانسون به شمار نمی‌رفت، ولی آرام تشخیص داد که اگر این نامه در چنین موقعیت غم‌انگیزی به واشنگتن برسد،‌از جانب بسیاری از آمریکاییان توهین‌آمیز تلقی خواهد شد. لذا نامه را به علم نشان داد و علم او را از ارسال آن منع کرد و از شاه خواست او و آرام را متفقا به حضور بپذیرد.
شاه به شدت خشمگین بود و به علم اظهار نمود حال که او خودش را داور بهتری در خصوص منافع ملی می‌داند، می‌تواند تصمیمش را اجرا کند. تا چند هفته این دو نفر با هم صحبت نمی‌کردند و علم ملاقاتهایش با شاه را به حداقلی که شغلش ایجاب می‌کرد کاهش داده بود. احتمال می‌رود پس از چندی شاه به صائب بودن نظر دوستش پی برد، چون روابط آن دو التیام یافت و قضیه ختم شد.
این واقعه در روزهایی روی داد که هنوز می‌شد با شاه بحث و گفتگو کرد. بعدها وضع تغییر کرد و رو به بدی رفت. هر کسی از جمله علم می‌باید با احتیاط بیشتر گام برمی‌داشت. اما دوستی شاه با علم تا روز آخر همچنان برقرار بود. شاه جدی بودن بیماری علم را درک کرد و کوشید از سنگینی وظایف او بکاهد بطوری که علم در ماه‌های آخر وزارتش از شرکت در بسیاری مراسم رسمی معاف بود. اما در همین دوران نیز شاه نظر علم را درباره بعضی از وزیران کابینه استفسار می‌کرد. تا اینکه در تابستان ۱۳۵۶ که علم دوره نقاهت را در جنوب فرانسه می‌گذراند، شاه شخصا به او تلفن کرد و از وی خواست به علت بیماری از شغلش استعفا بدهد . ضمنا محرمانه به او گفت در نظر دارد تغییرات عمده‌ای در دولت بدهد. دو روز بعد جمشید آموزگار به نخست وزیری منصوب شد و در میان بهت و حیرت علم هویدا وزیر دربار شد. علم هویدا را مسؤول خرابی اوضاع ایران می‌دانست و همشه او را سرزنش می‌کرد. وی در آخرین صفحات خاطراتش می‌نویسد: «مردم هیچ شور و شوقی به انتصاب هویدا نشان ندادند. این یک نقش حیاتی است که به هویدا واگذار شده ... ولی می‌گویند شاه بد انتخابی کرده است، اگر دولت هویدا باید برای هرج و مرج فعلی مرود سرزنش قرار گیرد، پس چرا باز هم به او ارتقاء مقام داده‌اند؟» (خاطرات، ۱۸ شهریور ۱۳۵۶) .
صمیمی‌ترین دوست و خدمتگزار شاه ، حتی تا آخرین لحظه نتوانست ذهنیت عجیب اربابش را درک کند.
در سال ۱۳۴۷ پزشکان تشخیص دادند که علم به بیماری سرطان خون مبتلا شده است. این بیماری رفته رفته او را ضعیف ساخت و نیروی جسمانی‌اش را تحلیل برد. با این همه در شغلش باقی ماند و فقط در مرداد ۱۳۵۶ بود که شاه با بی‌میلی و تردید فراوان از او خواست تا استعفا دهد. علم کمتر از یک سال بعد در ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت.

وبگردی
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز - این اتفاق بیشتر از هر موضوع دیگری سبب شد تا مردم یاد خاطرات سال ۸۸ بیفتند؛ آن زمانی که یک فرد با به زبان آوردن سخنانی ناشایست و بدون تفکر، مردمی را که برای بیان خواسته‌های‌شان به خیابان‌ها آمده‌ بودند، خس و خاشاک خواند و سبب شعله‌ور شدن آتش شد.
عدالت با  6 دلار در سال!
عدالت با 6 دلار در سال! - فیلم - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید با کنایه به واریز سود سهام عدالت گفت: به خارجی ها نگوییم این سود سهام عدالت ماست، بگوییم ما روز شش دلاری مزگان داریم.
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما - اگر از همه این ابهامات در خصوص مالکیت این کشتی که بگذریم، مهم‌ترین سوالی که این روز‌ها مطرح است، به آتشی باز می‌گردد که ظاهرا قرار نیست خاموش شود و یک هفته است که می‌سوزد. حریقی که اگر نبود حادثه پلاسکو، ممکن بود آن را ناشی از بزرگ بودن سانچی و حجم زیاد بارش بدانیم یا برعکس، از ناتوانی اطفاکنندگان در این ماجرا گلایه سردهیم، اما حالا به شکل گیری ابهامی بزرگ‌تر منجر شده...
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است - خانم مسئول انتظامات جلوی درمانگاه بیمارستان بقیه‌الله ایستاده، جلوی زنان مانتویی را می‌گیرد و با گرفتن کارت شناسایی به آنها چادر می‌دهد. خیلی از زنان اینجا قبل از ورود به بیمارستان مانتویی هستند اما با گذشتن از در ورودی چادری می‌شوند.
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد - ممکن است دود وارد محیط ایزوله ای شود که احتمالا دریانوردان در آنجا حضور دارند، پرسیده ایم چرا نجاتشان تا این حد طولانی شده است؟ گفته می شود چینی ها کم کاری می کنند ناراحتم از اینکه وقتی کشتی چینی تصادف کرد همه سرنشینان آن سالم هستند اما کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس)
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس) - سرانجام بعد از مدت ها سکوت درباره این که آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی برای درمان به کدام کشور رفته است، خبرگزاری اهل بیت(ع) از درمان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آلمان خبر داد و نوشت:
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها