
آنچه در مسیر شغلی خود آموختم، این است که اثرگذاری با قدرت و اقتدار سازمانی تفاوت دارد. در حقیقت اثرگذاری است که باعث پیشرفت میشود. شما برای تبدیل شدن به یک رهبر سازمانی نیاز به اجازه کسی ندارید و فقط به ذهنیت و روابطی درست نیازمندید. خودآگاهی مهمتر از جایگاه سازمانی
رهبری سازمانی به معنای توانایی ایجاد روابط قوی در سازمان برای حل مشکلات است. این موضوع به هیچ وجه ربطی به جایگاه سازمانی شما ندارد. به این دلیل است که همواره میتوانید متحدانی توانمند و باصلاحیت پیدا کنید که مایل به پذیرش راهنماییهای شما در جهت منافع سازمان هستند. آنها مجبور به این پذیرش یا همکاری با شما نیستند اما خواستهشان این است. من پی بردهام که قدرتمندترین اثرگذاری قابل اکتساب برای افراد، از خودآگاهی آنها ناشی میشود. به عنوان مثال، افراد اثرگذار در سازمان میدانند که چه زمانی از حق تصمیمگیریهای کوتاهمدت چشمپوشی کنند تا روابط بلندمدت بهتری بسازند. باور کنید که تمایل شما برای انعطافپذیری در تعاملات آینده به یاد آورده خواهد شد. در بحث تصمیمگیری، یکی از بزرگترین اشتباههایی که در رفتار افراد هنگام نمایش قدرت دیدهام، تلاش آنها برای اتخاذ تمام تصمیمات بوده است. آنها فقط به این دلیل تمام اختیارات تصمیمگیری را میخواستند که ارشدترین فردی بودند که روی پروژه کار میکردند، نه آنکه بیشترین دانش را داشته باشند. به این دام نیفتید. یک رهبر سازمانی خودآگاه به خوبی میداند که چه کسی در اتاق بیشترین دانش و تخصص را در هر موضوع خاص دارد و به همین دلیل تصمیمات مرتبط را به او محول میکند. چنین رویکردی نه تنها نتایج بهتری برای پروژهها به همراه میآورد، بلکه منجر به اعتمادسازی بین کارکنان و همکاران نیز میشود.
توصیههای زیر میتواند باعث خودآگاهی شما به عنوان …











