شنبه, ۲۳ تیر, ۱۴۰۳ / 13 July, 2024
مجله ویستا

جهان می بایستی در جلوگیری از یک حمله اتمی دیگر مصر باشد


جهان می بایستی در جلوگیری از یک حمله اتمی دیگر مصر باشد
ماه آگوست، سالگرد انفجار بمب اتمی در هیروشیما و ناگازاکی است که همواره کابوس و وحشت این بمبارانها را در اذهان ما زنده نگه می دارد و البته در عین حال امیدواری به اینکه هرگز چنین کابوسهایی تکرار نشود، در این روزها فزونی می گیرد.
در طی شصت سال گذشته، آن انفجارهای اتمی هراس آور، ذهن جهانیان را به خود مشغول کرده است ، اما این مشغولیت به ان درجه نرسید که مانع از گسترش نهایی این سلاح کشتار جمعی کشنده و مخرب شود.
قبل از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، در مقاله ای تکنیکی و بسیار جالب اینطور بحث و نتیجه گیری شده بود که " سلاح اتمی احتمالا خیلی زود در دستان گروههای تروریستی قرار خواهد گرفت."
انفجارات اخیر در لندن یادآور این مطلب است که « چرخه حمله وعمل تلافی جویانه» سیکلی رشد یابنده و پایان ناپذیر می باشند که در صورت ادامه می تواند حتی ازهیرو شیما و ناکازاگی خطرناک تر باشند.
قدرت بزرگ جهانی اینطور تصور می کند که جنگ را در هر شکل و با هر بهانه ای، تحت عنوان دکترین و تز « پیشگیرانه و دفاع مشروع» می تواند آغاز کند، تحت هر امکانی که مورد نظر اوست .
هزینه نظامی آمریکا تقریبا معادل هزینه نظامی سایر کشورهای جهان است و این در حالیست که فروش سلاح بوسیله ۳۸ کمپانی آمریکای شمالی ( که یکی از آنها در کانادا می باشد) ۶۰ درصد مجموع فروش سلاح در دنیا را به خود اختصاص داده است، درصدی که از سال ۲۰۰۲ تا کنون ۲۵ درصد افزایش داشته است.
تلاش هایی در جهت تقویت ریسمان نازکی که بشریت برای بقای خود به آن دست یازیده است، در جریان بوده است. مهمترین این تلاش ها پیمان « منع گسترش سلاح های اتمی» است که در سال ۱۹۷۰ به تصویب رسید. در ماه می ای که گذشت، کنفرانس بازنگری بر قانون پیمان منع تولید و تکثیر سلاح های اتمی درمقر سازمان ملل متحد مستقر در نیویورک برگزار شد.
پیمان « منع گسترش سلاح های اتمی» تقریبا در شرف شکست است . این شکست در وهله اول بدلیل عدم موفقیت کشورهای صاحب تکنولوژی هسته ای در مقابل انجام تعهدات خود در قبال مفاد این پیمان می باشد.
ماده ششم این پیمان بر این تصریح دارد که کشورها با حسن نیت هر چه تمامتر تلاش نمایند تا تمامی سلاح های اتمی خود را محو و نابود نمایند. ایالات متحده آمریکا از جمله سرکردگان عدم اجرای مفاد این پیمان و بالاخص ماده ششم آن می باشد. محمد البرادعی سرپرست آژانس بین المللی انرژی اتمی ، بر این تاکید دارد که " اکراه و بی میلی یکی از طرفین و هم پیمانان مبنی بر عدم پایبندی به تعهدات خود، موجی از اکراه و بی میلی متقابل در عدم پایبندی به تعهدات خود در دیگران بوجود می آورد."
پرزیدنت جیمی کارتر آمریکا را بعنوان " بزرگترین مقصر در زوال و نابودی پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای " مورد تف و لعنت قرار می دهد و می گوید رهبران ایالات متحده آمریکا در حالیکه ادعا می کنند که تلاش دارند که جهان را از گسترش تهدیدات کشورهایی مانند عراق، لیبی ، ایران و کره شمالی برحذر دارند، نه تنها خودشان قراردادهای موجود در زمینه منع گسترش سلاح ها را به کناری انداخته بلکه در جستجوی برنامه ها و راههای متنوعی می گردند تا سلاح های جدید از نوع موشک های آنتی بالستیک را آزمایش و تست کنند ، سلاحها و بمب های " کوچولوئی" که تند و تیزند و زمین را زاغه مهمات می کنند. آنها هم چنین التزامات و تعهدات سابق خود را هم به کناری انداخته اند و هم اکنون تهدید کننده درجه اول استفاده از سلاح های اتمی بر علیه کشورهای غیر هسته ای هستند."
این تهدیدات تقریبا بعد از هیروشیما همیشه و مکررا پابرجا بوده است. معروفترین نمونه آن بحران موشکی کوبا در اکتبر سال ۱۹۶۲ بود، آنطور که آرتور شلزینگر تاریخ نویس و مشاور سابق پرزیدنت جان اف کندی در یک کنفرانس بازنگری در اکتبر سال ۲۰۰۲ در هاوانا می گوید: آن بحران " خطرناکترین لحظه در زندگی بشریت" بوده است."
رابرت مک نامارا وزیر دفاع در دولت پرزیدنت جان اف کندی و کسی که او هم در کنفرانس فوق شرکت داشته است ، گفته است :" دنیا تنها یک سر مو با فاجعه اتمی فاصله داشت." در شماره ماه می – جون مجله " سیاست خارجی" او دوباره این مطلب را همراه با یک اخطار پیشگویانه از اینکه " فاجعه ای بزودی در راه خواهد بود" اعلام می کند. "
مک نامارا " سیاست های جاری سلاح های هسته ای ایالات متحده آمریکا" را سیاستی غیراخلاقی ، غیرقانونی، نظامیگری نالازم، و به حد کشنده خطرناک ارزیابی می کند" ، سیاستی که ریسک های خطرناک و غیرقابل قبولی را برای ملت های دیگر و برای خود مردم آمریکا در بر دارد ، ریسکی که " احتمال شلیک تصادفی" و یا " غیرعمدی" سلاح اتمی در بر دارد، بسیار محتمل تر از حمله اتمی تروریستی است.
مک نامارا در ادامه بحث خود، نظرات ویلیام پری مشاور امنیت ملی سابق در دولت پرزیدنت کلینتون را مورد تاکید قرار می دهد که گفته است :" احتمال ۵۰ در صدی حمله اتمی آمریکا به اهدافی در طی این دهه بسیار قابل انتظار است."
گراهام آلیسون کارشناس روابط بین الملل در دانشگاه هاروارد، مشابه همین نظر و عقیده را در گزارشی تحت عنوان " نظر عمومی در میان مسئولان امنیت ملی" ( که خود او هم عضوی از آن بوده است) اینطور بیان می کند که " اگر مواد و سلاح های انفجاری اتمی اصلاح و بازیابی نشوند و سیستم بکارگیریشان از امنیت بیشتری برخوردار نشود، وقوع حمله ای با یک " بمب کثیف" اجتناب ناپذیر است والبته از آن محتمل تر امکان وقوع یک حمله با سلاح اتمی است که از درجه بالاتری برخوردار است."
آلیسون در مروری که بر تاریخچه نظریه فوق دارد ، به این اشاره می کند که تلاشهایی از اوایل سالهای ۱۹۹۰ زیر نظر سناتور سام نان و سناتور ریچارد لوگار در این مورد صورت گرفت و تا حدودی هم موفق بود، اما از اولین روزی که جرج بوش به ریاست جمهوری رسید، تمامی این تلاش ها متوقف گشت، بطوری که سناتور ژوزف بیدن اظهار می دارد، این تلاش ها بوسیله یک " بلاهت و حماقت ایدئولوژیکی " متوقف گردید."
رهبران واشنگتن برنامه های منع گسترش سلاح ها را به کناری گذارده اندو تمامی انرژی و منابع خود را در جهتی گذاشته اند که کشور را با بکاربردن دروغ و حیله غیرقابل تصوری به سوی جنگ هدایت کنند و البته پس ازشروع جنگ تلاش می کنند که فاجعه و مصیبتی نظیر آنچه که در عراق پدید آورده اند را مرمت کنند.
تهدید و بکارگیری خشونت از طرف آمریکا ، محرک دیگران در گسترش نیروی اتمی و گسترش تروریسم جهادی است.
سوزان ب گلاسر در گزارشی در واشنگتن پست می نویسد :" یکی از مطالعات عمیق در زمینه " جنگ بر علیه تروریسم" که دو سال پس از اشغال عراق نوشته شد، بر این مسئله تمرکز دارد که چگونه باید با اوج گیری نسل نوینی از تروریست های آموزش دیده، که طی یکی دو سال گذشته در عراق سر بر آورده اند، مقابله کرد."
بالاترین مقامات رسمی دولتی به شکل رشد یابنده ای نظرشان به این مسئله جلب شده است که " چگونه هزاران عراقی جهادگر آموزش دیده، سراسیمه از سراسر خاورمیانه و اروپای شرقی و غربی به کشورشان برمی گردند." یکی از مقامات ارشد دولت بوش می گوید:" ورود این عوامل تازه به عراق، تاثیرات بسزائی در معادلات جدید عراق گذارده است. " اگر شما ندانید آنها که در عراق هستند چه کسانی می باشند، چگونه قادر خواهید بود که در استامبول و یا لندن آنان را شناسائی و پیدا کنید؟"
پیتر برگن یکی از متخصصین امور تروریستی آمریکا در روزنامه بوستن گلوب نوشته است :" پرزیدنت بوش درست می گوید که عراق هم اینک جبهه ی اصلی جنگ با تروریسم است ، اما این جبهه ی تروریستی را ما خودمان بدست خودمان خلق کرده ایم."
بلافاصله پس از بمب گزاری لندن، انستیتوی روابط خارجی انگلیس (۱)وابسته به وزارت خارجه این کشور، نتیجه یک مطالعه را منتشر ساخت، که البته به شدت با انکار و مخالفت دولت مواجهه شد. این مطالعه در انتها به این نتیجه گیری رسیده بود که : " کشور انگلیس در ریسک و خطر ویژه ای قرار دارد، و این بدلیل آنست که این کشور نزدیکترین دوست و متحد ایالات متحده آمریکا بوده است و همراه با آمریکا در سازماندهی مبارزه برای سرنگونی رژیم طالبان در افغاانستان و رژیم عراق شرکت داشته است. انگلیس درست مانند سرنشینی بر تَرک موتور یک موتور سوار است، که آن موتور در واقع سیاست خارجی آمریکا می باشد."
احتمال فاجعه ای که بزودی در راه خواهد بود را نمی توان به طور دقیق معلوم نمود، اما بطور قطع در اذهان هر انسان بالغ و با شعوری که به تفکر عمیق بنشیند، احتمال وقوع آن بسیار زیاد خواهد بود. از سوی دیگر همانگونه که تنها پرداختن به نظریه ها در مورد خطر ات از این دست، می توانند بی ثمر و بی نتیجه باشند، اما از طرف دیگر اعمال واکنش نسبت به خلق یک هیروشیمای دیگر بهیچوجه نمی تواند بی معنی باشد.
در انتها، توجه به این موضوعات امری بسیار ضروری و فوریست، به خصوص در ایالات متحده آمریکا بدلیل نقش اصلی واشنگتن در سرعت بخشیدن و شتاب دادن به مسابقه نابودی و تخریب جهان که همراه با بسط و توسعه سلطه نظامی این کشور امکان پذیر شده است و همچنین در انگلستان که بعنوان نزدیکترین متحد آمریکا در تمامی مراحل در جهت و امتداد این کشور قدم بر می دارد.

توضیح:
۱- " Chatham House "
نوشته : نوام چامسكی
برگردان : المیرا مرادی
منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه