دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا

آغاز یک رؤیا (به بهانه سالروز تولد «فرانسیس بیکن»)


آغاز یک رؤیا (به بهانه سالروز تولد «فرانسیس بیکن»)
فرانسیس بیكن نخستین فیلسوفی شناخته می شود كه منادی دعوت به تشكیل دنیای مدرن است. اندیشه او و دكارت بیان صریح و بی پرده آرزویی است كه انسان مدرن در سر پرورده است: «بهشت زمینی» آرزویی كه در پی تحقق آن انسان بی اندازه كوشیده، بسیاری چیزها را قربانی كرده و اكنون آن آرزو را محال می بیند.
با این همه بیكن برای ما انسان هایی كه در پایان مدرنیته زندگی می كنیم، بی اندازه حائز اهمیت است، زیرا از طریق اوست كه می توان تا حد زیادی ماهیت عالم مدرن را دریافت. كسی كه می خواهد از رنج های دنیای مدرن به سوی جهانی دیگر عبور كند، باید بداند كه او چگونه در ایجاد «عالمی» چنین رنج آور شریك شد، وقتی گفت: «دانایی، توانایی است.»
فرانسیس بیكن (۱۶۲۶- ۱۵۶۱) را به عنوان پدر علم جدید و بنیانگذار «فلسفه علم» می شناسند و او را از پیشگامان «تجدید حیات فرهنگی» اروپا به شمار می آورند، زیرا این فیلسوف برجسته انگلیسی، خلاف جریان فكری زمانه اش حركت كرد و با پشت كردن به نظام های علمی و فلسفی رایج عصر خود، توانست در دنیای علم و فلسفه، انقلابی به پا كند. او با به نقد كشیدن فلسفه و منطق متعارف زمان خود- یعنی منطق ارسطویی و مشائی- بشر را متوجه فلسفه جدید كرد و این تجدید فلسفی خود را «احیای كبیر» نامید، اما با وجود همه این تلاش ها، فلسفه او آن وسعت، جامعیت و نظم شایسته و بایسته را نداشت تا در تاریخ فلسفه، فلسفه ای با عنوان «فلسفه بیكن» شكل گیرد، ولی بی شك به طور غیر مستقیم بنیان های فكری او اندیشه هایی را متحول كرد كه آنها چرخ های دنیای مدرن را به چرخش درآوردند. به این اعتبار می توان مدعی شد كه او مسیر اندیشه بشر را عوض كرد و افكار اندیشمندان بعد از خود را در جریان جدیدی هدایت كرد. بیكن، شك را نخستین گام به سوی علم می داند و معتقد است كه باید با «شك» آغاز كرد تا به «یقین» رسید. به اعتبار نكات پیش گفته، بیكن از جمله فیلسوفان «شك گرا» و «تجربی» است. تتبعات و رهنمودهای بیكن چنان الهام بخش فیلسوفان تجربی شد كه اگر او را پدر فلسفه تجربی انگلستان بدانیم، بیراه نگفته ایم. «جان درایدن» ، شاعر و منتقد انگلیسی، در باره بیكن می نویسد: «جهان تنها علم كنونی اش را مدیون بیكن نیست، بلكه آینده اش را نیز مدیون اوست.» شاید جالب باشد كه در مورد بیكن این را بدانیم كه او فقط در حوزه فلسفه و اندیشه پیشرو نبوده است، در حیطه ادبی نیز میان ادیبان جایگاه خاصی دارد تا آنجا كه برخی او را با شكسپیر همپایه دانسته اند و حتی شكسپیر را متأثر از وی و برخی از نمایشنامه های شكسپیر را به او نسبت می دهند و معتقدند كه به قلم بیكن نگاشته شده است. ویل دورانت در كتاب «تاریخ فلسفه» اش در تأیید مقام ادبی بیكن می نویسد: «زبانش در نثر همان اندازه بی مانند بود كه زبان شكسپیر در شعر» و برخی از منتقدان حتی او را بنیانگذار ادبیات فلسفی به زبان انگلیسی دانسته اند و در اثبات ادعای خود به آثاری از وی چون «مجموعه مقالات، پیشرفت دانش، آتلانتیس نو و تاریخ هانری هفتم» استناد می كنند به نظر می رسد شاخص تفكر عصر جدید، دكارت است ، اما بی انصافی است كه پی ریزی فلسفه دكارت را جدا از تفكرات، تتبعات و طرح های بت شكنانه فرانسیس بیكن بدانیم. بیكن اقتدار فلسفه و منطق متعارف زمان خود را شكست و سایه سنگین فلسفه ارسطو را كه جریان فكری حاكم زمانش بود، كنار زد زیرا بشدت بر این باور بودكه فلسفه ارسطو دردی از بشر دوا نمی كند و فقط در امر منازعات و مجادلات قوی ظاهر می شود كه هیچ حاصلی برای بشر و زندگی او ندارد.
بیكن علاوه بر فلسفه ارسطو، كار همه پیشینیان و هم عصرانش را نیز به زیر سؤال برد و سعی كرد در برابر فلسفه پیشین روش و منطق جدیدی را عرضه كند كه مبتنی بر «علوم طبیعی» باشد كه از آن در شناخت بشر از طبیعت و كسب قدرت برای تصرف طبیعت بهره گیرد. در واقع می خواهد با علم، طبیعت را به استخدام بشر درآورد كه این بهره گیری از طبیعت به نفع انسان تمام خواهد شد.
طرح بیكن كه مطابق با اصول و طبقه بندی جدیدی از علوم ریخته شده ، شامل شش بخش بود:
۱ـ)باید از مبانی علوم سخن گفت و طبقه بندی كاملی از علوم ارائه كرد. وی براین اساس دو كتاب «پیشرفت دانش» و «منزلت دانش» را نگاشت.
۲) باید روش تحقیق جدید و اصول و قواعد فن جدید «تفسیر طبیعت» را شناخت. این شیوه موجب می شود تا بشر از «خرد» خود هرچه بهتر و كاملتر برای شناخت جهان پیرامونش بهره گیرد و در نتیجه بر مصائب و ابهامات طبیعت فائق آید. بیكن این روش را «منطق جدید» نامید و بر اساس آن كتاب «ارغنون جدید» را نوشت و مدعی شد كه در برابر ارغنون ارسطو، منطق جدیدی را ارائه كرده است.
۳ ) باید برای تاریخ طبیعی و تجربی اهمیت قائل شد و به این اعتبار، تاریخ طبیعی را «تاریخ پایه» نامید و آن را اساس و بن مایه فلسفه راستین دانست و براساس این نظر خود آثار بسیاری راتدوین كرد كه از آن جمله می توان به كتاب های «درآمدی بر تاریخ طبیعی و تجربی» ، «الفبای طبیعت »، «تاریخ مرگ و زندگی »، «تاریخ سبك و سنگین » و «تاریخ طبیعی در ده قرن» اشاره كرد.
۴) بخش چهارم طرح بیكن «پلكان خرد» است كه نشان دهنده درجه پیشرفت دانش حقیقی بشر است كه بتدریج از اصول كلی به اصول كلی تر و بنیادی تر پیش می رود.
۵ ) باید به «فلسفه جدیدی» دست یافت كه پاسخگوی ابهامات و سؤالات بشر در باره چیستی جهان و طبیعت باشد. وی كتاب «پیش بینی های پیشگامان فلسفه جدید» را بر همین اساس تنظیم و تدوین كرد.
۶ ) آخرین بخش از طرح بیكن مبتنی بر این بود كه فلسفه جدید باید این توان را داشته باشد كه «علم پویا» را به بشر عرضه كند.
در مجموع، این شش بخش را می توان نت های اصلی سمفونی فكر و اندیشه بیكن و شیرازه آثار او دانست، كه در سایه این اصول ، علم و فلسفه جدید و بویژه «فلسفه علم مدرن» شكل گرفت. بیكن بدون این كه خود بداند با ارائه طرح خود، در واقع مانیفست مدرنیته را صادر كرده بود.
بیكن به عنوان بنیانگذار فلسفه علم جدید، هیچ چیز را از مرز علم بیرون نمی گذارد و هرچیز را كه سزاوار «هستی» است، سزاوار «دانستن» می داند. بدین ترتیب مدینه فاضله وی كه آن را در كتاب «آتلانتیس نو» تصویر كرده است، مدینه حكومت علم و علماست. وی در این اثر خود از «علمی» سخن می گوید كه حدود قلمرو انسان را در طبیعت توسعه می دهد. بیكن علم (البته علمی كه به عمل منتهی می شود) را موجب برتری انسان ها بر یكدیگر می داند و خیر والای طبیعت انسان را علم و فلسفه و شناخت حقیقت معرفی می كند.
برای بیكن شناخت حقایق و دست یافتن به علم طبیعت هدف نیست بلكه هدف نتیجه عملی آنهاست، زیرا به باور او غایت علم «عمل» است، اما با وجود همه تأكیدی كه بر عمل دارد علم را فایده جو نمی داند و غایت علم را محدود به نتایج عملی آن نمی كند، بلكه تأمل در حقیقت را والاتر از منفعت عمل می داند، اما در عین حال علمی را كه خالی از هر نوع فایده عملی باشد نیز بی ارزش می شمارد. به همین دلیل هم از شیوه پیشینیان خود همچون فلاسفه «مدرسی»، كه به كلی تجربه را كنار گذاشته بودند، انتقاد می كند كه آرا و حكمت شان مملو از تكرار مكررات و سست و بی حاصل است، اما نوك پیكان انتقاداتش بیش از همه فلسفه و منطق ارسطو را نشانه گرفته بود. بدین دلیل كه معتقد بود ارسطو تجربه را وسیله تأیید اصول و قواعدش قرار داده است و در طبیعیاتش به جای تجربه به استدلالات منطقی پرداخته است. به همین دلیل با صراحت می گوید كه منطق ارسطو چیزی جز استدلالات بی حاصل نبوده است كه موجب عقیم شدن فلسفه طبیعی و علم شده است.
حتی افلاطون نیز از تیغ انتقادات او در امان نماند. بیكن از افلاطون خرده می گیرد كه «الهیات» را با «طبیعیات» آمیخته و حد و مرز این دو را نگه نداشته و در نتیجه هر دو را به بیراهه كشانده است. در نهایت انتقادات بیكن مؤثر افتاد و موفق شد اذهان را از فلسفه قرون وسطایی متوجه «فلسفه جدید» كند. بیكن در «فلسفه علمی» كه خود بنیان نهاد، علوم را برپایه و اعتبار« قوه نفسانی» انسان طبقه بندی می كند. او برای انسان قائل به شش قوه نفسانی است؛ تفهم، تعقل، تخیل، حافظه، اراده و شهوت. و به این اعتبار، علوم را به سه طبقه تاریخ، شعر و فلسفه تقسیم می كند كه به ترتیب مربوط به قوه حافظه، تخیل و تعقل می شوند. براین اساس «فلسفه» كه مربوط به قوه تعقل انسان می شود، منشأاش عقل و موضوعش خدا، طبیعت یا انسان است. بیكن بر این مبنا به سه نوع فلسفه الهی، طبیعی و انسانی قائل شد. در «فلسفه انسانی» خود انسان محور توجه و تعقل بشر قرار می گیرد.
در «فلسفه طبیعی»، طبیعت مضمون و هسته اصلی مباحث آن را شكل می دهد. بیكن به این قسم از فلسفه بیش از آن دو دیگر دل بست و آن را برتر از همه علوم شناخت. منتقدان بیكن بر این باورند كه اهتمام او به فلسفه طبیعی تا آن حد است كه باید فلسفه او را فلسفه «اصالت طبیعیات» دانست در برابر فلسفه دكارت كه برخی آن را فلسفه «اصالت ریاضیات» خوانده اند.
اما بیكن « فلسفه الهی» را كه موضوعش «خدا» است، محصول خرد بشر می داند و از آن با عنوان «الهیات طبیعی» نیز نام می برد.
از نظر بیكن «الهیات طبیعی» قلمروی محدودی دارد و آن مطالعه عقلانی درباره خداوند است. نظر كردن بر طبیعت، انسان را به شناخت و تأیید و تصدیق وجود خدا هدایت و قدرت او را بر بشر آشكار می كند. به این اعتبار، «الهیات طبیعی» ممكن است الحاد را رد كند و تأكیدی باشد بر قبول علت نخستین و این چنین تعمق در فلسفه، انسان را به سوی دین هدایت می كند. البته از سوی دیگر بیكن متذكر می شود كه نباید عقل و ایمان و دین و فلسفه را با هم آمیخت و اسرار الهی را تا سر حد مسائل عقلانی تنزل داد، بلكه باید به تقویت و تربیت خرد پرداخت تا حقیقت الهی را دریابد. به باور وی روا نیست كه با روش عقلانی و تأمل در طبیعت، از اسرار ایمان سخن گفت، زیرا چنین سخنی بی ارزش و بدون اعتبار خواهد بود. در مجموع او سعی داشت فلسفه را از قید الهیات برهاند و از طرفی الهیات را نیز تا سر حد مسائل فلسفی تنزل ندهد، زیرا معتقد بود، الهیات در قلمروی ایمان می گنجد و فلسفه در قلمرو حس و عقل و برهان و آنچه را كه مربوط به ایمان است باید از دین و وحی انتظار داشت و آنچه را كه مربوط به فلسفه است از عقل و برهان.
فرق دیگری كه بیكن بین فلسفه و الهیات می گذارد به این دلیل است كه وی ابزار الهیات را «تخیل» و ابزار فلسفه را «خرد» می داند و معتقد است كه بشر در قلمروی ایمان با قوه تخیل خود با قدرت الهی ارتباط می یابد، در حالی كه با قوه تعقل خود به مسائل فلسفی می پردازد. به باور بیكن ایمان بالاتر از خرد و در نتیجه الهیات برتر از فلسفه است. با وجود این كه بیكن معتقد به جدایی حوزه دین و فلسفه است و قلمروی وحی را از خرد مجزا می كند، اما به اهمیت واعتبار نیروی تعقل برای رسیدن به ایمان نیز تأكید دارد و می نویسد: «در فلسفه، ذهن انسان تحت تأثیر حواس قرار می گیرد، اما در قلمروی ایمان، ذهن تحت الشعاع روح است كه سندیت و حجیت آن برتر از عقل است.» در كل وی ایمان را بر عقل برتری داده و به اصطلاح به «اصالت ایمان» قائل شده است.
بسیاری از فلاسفه، بیكن را از قائلان به «حقیقت مضاعف» دانسته اند. بدین معنا كه ممكن است امری براساس خرد و فلسفه حقیقت باشد، در حالی كه متضاد آن هم، مطابق ایمان و الهیات، حقیقت است و بالعكس. آن طوركه بیكن درباره عقل و ایمان و برتری ایمان بر عقل سخن می گوید در واقع اعتقاد به «حقیقت مضاعف» در تفكر و اندیشه او به اثبات می رسد..
لیدا فخری
منبع : روزنامه ایران