یکشنبه, ۲۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 16 June, 2024
مجله ویستا


اتوبوسی به نام اخلاق!


اتوبوسی به نام اخلاق!
۱) حتماً کیومرث پوراحمد حالا دیگر به جایی رسیده که بتوان با آسودگی به نامش اعتماد کرد و فیلم هایش را دوست داشت و گفت که من طرفدار سینمای پوراحمد هستم. این احتمالا از علاقه او به سینما که به شباهت و یکی شدن زندگی اش با سینما منجر شده آب می خورد. کسی که در کارنامه فیلم سازیش مجموعه قصه های مجید و فیلم های شرم، نان و شعر، صبح روز بعد، خواهران غریب و شب یلدا را دارد؛ فیلم های عزیزی که هر کدام تبدیل شدند به ضیافتی کیفورانه از احساس و قصه و سینما و موسیقی، قطعا نامش را جوری با سینما پیوند زده و دینش را جوری به سینما ادا کرده که وقتی فیلم جدیدی می سازد انتظار داشت که چیز جدیدی، آن دیگری و رویای شیرین و صادقه دیگری به سینما اضافه شده.
گیرم که فیلم های نچسب و متاسفانه بد نوک برج و گل یخ (که دومی واقعا غیرقابل تحمل بود) هم در کارنامه فیلمساز قصه های مجید باشد که قطعا دوستداران سینما به همان قصه های مجید می بخشندشان.
۲) گفته بود که با «اتوبوس شب» پوراحمد به سینمای مولف خودش برگشته. خود او هم گفته بود که پس از ده تجربه به یاد نماندنی قبلی باردیگر فیلمی را که دوست داشته و قصه اش گفته که من را کارگردانی کن ساخته و دیگر خبری از آن مغالطه مشهور فیلم ساختن به خاطر پول و گیشه هم در کار نبود. فیلم فیلم شریف و نجیبی است و حتی می شود گفت انسانی است، می شود فهمید که تراوش یک روح اخلاقی و انسان گر است. بنابراین می شود گفت که مال سازنده اش است. اما با این حال، فیلم از آن حال فیلم های پوراحمدی پوراحمد دور است. فیلم پوراحمد فیلم قال است نه فیلم حال. سخن گفتن از حقوق بشر و مفاهیم قشنگ چیزی جز یک احساسات گرایی غیرعقلانی منفعلانه نیست. و اگر تماشاگران سینما هم با من موافق باشند من می توانم این نتیجه را بگیریم که فضایل از پیش تعریف شده اخلاقی لزوما هم همه جا لباس فضیلت بر تن نمی پوشند. جاهایی و زمان هایی تماشاگر سینما دوست دارد طغیان و غرور قهرمانانش را برپرده ببیند تا بر غرور زخم خورده و فریاد فروخورده خودش مرهمی گذارد. فیلم پوراحمد این حق را از ایرانی هنوز زخم خورده از تجاوز و بی انصافی و ناجوانمردی و بی معرفتی یک قوم متجاوز دریغ می کند و بیهوده در قالب اخلاق گرایی و انسان گرایی لی لی به لالای دشمنان اخلاق و انسان می گذارد.
این نوشته البته ابدا در مقام بیان لزوم برخوردهای مستلزم فاکتور گرفتن اسم انسان با انسان نیست. بلکه فقط می گوید که با متکبر، با تکبر برخورد باید کرد و این گزاره را البته باید در کنار همه را با یک چوب نراندن و جزیی و شخصی دیدن انسان ها و نه دسته ای و قالبی دیدن آن ها گذاشت که اتفاقا روح «اتوبوس شب» را اگر خوشبینانه تفسیر کنیم از این برکت محتوایی فیلم هم نباید غافل بمانیم.
۳) بزرگ ترین اشکال های «اتوبوس شب» به نظرم شخصیت «فاروق» است و خوشبینی مفرط فیلم و پایان بندی فیلم که دومی به نوعی یکی از نتایج حضور اولی است. «فاروق» را هیچ جور نمی شود توجیه کرد، شناخت و درک کرد و این احتمالا ناشی از ناقص الخلقه بودن این شخصیت است. شخصیتی که انگیره هایش، رفتارهایش و اصلا به نوعی ماهیت و چیستی اش دچار سردرگمی است. و نهایتا هم تکلیفش معلوم نمی شود. آیا «فاروق» باید همراه سایر اسرا در آن اردوگاه بماند یا اصلا او جزو نیروهای شناسایی ایرانی بوده که ماموریت جمع آوری اطلاعات در میان عراقی ها را دارد. آن اسلحه ناگهان از کجا پیدا شد؟ اصلا فاروق در این جنگ کدام طرف است؟ نه، لطفاً نگویید که او طرفدار صلح و انسانیت و این حرف هاست. ما در وسط یک جنگیم. هر کدام از نیروهای درگیر اولین سوالی که از هم می پرسند این است با مایی یا بر ما؟
۴) حضور الناز شاکردوست یکی ازبی دلیل ترین و بی کارکرد ترین حضورهایی است که یک بازیگر و یک شخصیت سینمایی می تواند در یک فیلم داشته باشد.
این حضور بی مورد تنها کاری که برای فیلم انجام داد این بود که با پرتاب ناگهانی و بی دلیل فیلم به مسیر دیگری (از ماجرای اسرای عراقی به ماجرای عماد) ریتم نیمه جان فیلم را به کلی از کار انداخت.
۵) و اما حتی در فیلم ملال آور اتوبوس شب هم می توان نشانه هایی از توانایی های پوراحمد را در بنای لحظات سرشار از عاطفه و سینما پیدا کرد. انتخاب نماها، فیلمبرداری فیلم و بازی های خسرو شکیبایی و مهرداد صدیقیان درخشان است و البته با حال تر از همه این ها تک لحظه های درخشان و واقعا انسانی-اخلاقی ای چون گذاشتن سیگار بر لب انسانی که چشم ها و دستهایش بسته است و از درد یک ترکش رنج می برد.
علیرضا نداف
منبع : روزنامه جوان