پنجشنبه, ۲۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 13 June, 2024
مجله ویستا

سطوح انرژی‌های بدن


سطوح انرژی‌های بدن
در سنت‌های شفابخشی فرهنگ‌ها و تمامی تاریخ، سیستم‌های اختصاصی انرژی شرح داده شده و با آن کار شده است که با بررسی‌های آزمایشگاهی منطبق با انرژی‌ اطراف بدن، مراکز تقارب انرژی‌ و راهگذرهای محل حرکت انرژی است. بسیاری از کار وران ‌شفابخشی گزارش کرده‌اند که این نوع انرژی‌ها را حس کرده‌اند و معتقدند این انرژی‌ها در سلامت شخص نقش حیاتی بازی می‌کنند. (این شفا دهندگان ممکن است دارای کیفیتی مشابه با سینتستزی Synthesia باشند، در این مورد بسیاری افراد که این انرژی را درک نمی‌کنند در حواس‌شان ثبت می‌شود که بیشتر از نوع دیداری یا کینستتیک است ولی گاهی به صورت بو، صدا یامزه تجربه می‌شود).
این گزارش‌ها غالباً توسط سایر شفادهندگان هم گزارش شده که به طور مستقل به علت کارآیی روشهای‌شان مشهور می‌باشند. این گزارش‌ها، همچنین نشانه‌یی از چالش با مدل‌های غربی شفا بخشی است زیرا بعضی از انرژی‌هایی را که ایشان شرح داده‌اند نمی‌توان با استفاده از ابزار موجود تشخیص داد. همچنین این مسأله وجود دارد که آیا این انرژی‌ها به فرض موجود بودن در طیف الکترومغناطیس قرار می‌گیرند ولی به مقادیری آنچنان کم عمل می‌کنند که به آستانه‌ی لازم برای تشخیص مکانیکی نمی‌رسند (جریان الکتریکی را می‌توان تا ۳۰ کوادریلیونیم یا ۱x۱۰۴۵ یک آمپر تشخیص داد که با قیاس جریان برق خانگی به طور مشخص ۱۵ تا ۵۰ آمپر برق دارد) یا آنکه این جریان‌ها اصولاً دارای ماهیت متفاوت بنیادین نسبت به انرژی الکترومغناطیسی می‌باشند.
انرژی ‌به اشکال متفاوت دیده می‌شود مثل انرژی جنبشی، حرارتی، شیمیایی، هسته‌یی ولی آن انرژی که با طب انرژی متناسب است به نظر می‌رسد که به سه دسته‌ی زیر تقسیم می‌شوند:
۱) انرژی‌های الکتریکی بدن
۲) انرژی‌های الکترومغناطیسی
۳) انرژی‌های ظریف
● انرژی‌های الکتریکی بدن
جریان الکتریسیته مستلزم حرکت الکترون‌ و پروتون‌ها است. مانند یک باتری بسیار کوچک مینیاتوری، هر یاخته‌ی بدن الکتریسیته را انبار کرده و ارسال می‌دارد. به طور طبیعی، بیرون یاخته‌ی زنده دارای بار الکتریکی مثبت است و درون آن بار منفی دارد. اما بر اساس تأثیر «پمپ‌های یونی» موجود در غشای یاخته‌ که سدیم را بیرون رانده و پتاسیم را به درون پمپ می‌کند، ممکن است این بارها معکوس شود. لازم به یادآوری است که هر یون یک اتم یا گروه اتم‌هایی است که دارای بار الکتریکی می‌باشند. به عنوان مثال، این طریقه‌یی است که تکانه های نورولوژیک در طول یاخته‌های عصبی حرکت می‌کنند. از زمانی که جنین تنها به اندازه‌ی ۴ یاخته‌است، یک گرادیان الکتریکی وجود دارد که روی ژن‌های خاص سوئیچ زدن را آغاز می‌کند و می‌توان آنها را تشخیص داد. هر نفس، هر حرکت عضله وهرلقمه غذایی که باید هضم شود در ایجاد فعالیت الکتریکی سهیم است. به همین ترتیب، خاطرات، احساسات و افکار در الگوهای تکانه‌های ظریف الکتریکی رمزبندی می‌شوند.
● انرژی‌های الکترومغناطیسی
پرتوهای الکترومغناطیسی در واقع امواجی است که خود به خود منتشر می‌شوند. امواج الکترومغناطیس در طیفی قرار می‌گیرند که از امواج رادیویی تا مایکروویوها و نور فرو سرخ تا نورمرئی و نور فرابنفش تا اشعه‌ی ایکس و گاما وسعت دارد. این طیف از نظر بسامد یا فرکانس از ۳۰ هرتز (۳۰ سیکل در ثانیه) تا امواج گاما با فرکانس ۳۰۰EHz (۳۰۰x۱۰۱۸ در ثانیه) پیش می‌رود. طیف الکترومغناطیسی را می‌توان براساس انرژی، طول موج یا فرکانس بیان کرد. هر یک از این موارد با دیگری از راه فرمول‌ دقیق ریاضی ارتباط دارند. به عنوان مثال، انرژی موج (که برحسب الکترون‌ ولت اندازه گیری می‌شود) با فرکانس موج نسبت مستقیم دارد. با وجودی که انرژی الکترومغناطیسی به صورت موج (یعنی نور از خورشید به زمین به صورت موج حرکت می‌کند) حرکت می‌کند، ولی توسط ماده‌ به صورت ذره جذب می‌شود که فتون نام دارد. ماهیت دقیق امواج الکترومغناطیس هنوز از اسرار است. فتون‌ها از راه موج‌ در حال انتقال توزیع می‌شوند ولی هرگز نمی‌توان موج الکترومغناطیس را جدا کرد و فتون‌بیشتری را بیش از آنچه که جذب شده گرفت و موج الکترومغناطیسی فرستنده‌ی آن را یافت. همین رمز و راز بود که سبب تولد فیزیک کوانتومی شد، به این معنی که انرژی الکترومغناطیسی به صورت موج حرکت می‌کند ولی به صورت ذره جذب می‌شود.
● انرژی‌های ظریف
اینشتین انرژی‌های‌ ظریف را به عنوان انرژی‌هایی شرح داده است که به علت آثارشان، حتی با وجودی که افزاری برای تشخیص مستقیم آنها وجود ندارد، شناخته شده‌اند. از ۲۵۰ سال پیش، الکترومانیتیسم جزو این مقوله بوده است. آثار این انرژی را می‌توان مشاهده کرد ولی الکترومانیتیسم را نمی‌توان اندازه‌گیری کرد. با بسیاری از انرژی‌های مورد توجه کاروران طب انرژی حتی نمی‌توان سوزنی را حرکت داد ولی به نظر می‌رسد همین انرژی بر سلامت و شادابی مؤثر است. در این زمینه، ویلیام تیلر William Tiller و همکارانش در دانشگاه استافورد دستگاهی ساختند که طبق نظر تیلر با آن می‌توان میدان انرژی را به اثبات رساند که در طیف الکترومگنتیک نیست. جالب توجه‌تر آنکه با دستگاه تیلر ثابت شده است که این میدان انرژی ظریف به نیت انسان پاسخ می‌گوید.
این فرضیه که سیستم‌های اصلی انرژی بدن، مانند بیوفیلد، میدان‌های موضعی و راههای انرژی به صورت طیفی عمل می‌کنند که ممکن است شامل انرژی‌های الکتریکی، الکترومغناطیسی و انرژی‌های ظریف با ترکیبی متفاوت باشند با بسیاری از اطلاعات علمی و گزارش‌های حوزه‌های مختلف تطبیق می‌کند. به عنوان مثال، گرداب‌های انرژی بیوفیزیکی موسوم به چاکرا در سنت یوگا را می‌توان براساس فرکانس‌های الکترومغناطیسی در منطقه‌یی از بدن اندازه‌گیری کرد که چاکرا در آن واقع است. اما همچنین به نظرمی‌رسد که این نقاط حاوی اطلاعاتی باشند که یک شفادهنده‌ی حساس می‌تواند با همسو شدن با انرژی‌های ظریف حاصل از آن چاکرا، با کشف و شهود خوانده شود. روایات و داستان‌های بسیاری از شفا دهندگانی وجود دارد که با همسو شدن با انرژی‌های چاکرای شخص، بیماری را به درستی تشخیص داده‌اند و گاهی حتی جزئیات یک خاطره‌ی مولم گزارش شده که به دنبال آن بیماری آغاز شده و بیمار توانسته‌ است بر این رویداد صحه گذارد. باوجودی که فکر انتقال انواع اطلاعات زیست شناسیک و سایر اطلاعات توسط میدان‌ها در جامعه‌ی‌ علمی به مقیاس فراوان توجه اندکی را برانگیخته‌ است ولی مثال‌های بارزی در پیش چشم مردم اتفاق افتاده است. از میان مهم‌ترین اطلاعات اولیه در این باب می‌توان بیماران پیوند قلبی را ذکر کرد که پس از عمل دارای افکار، خاطرات، رویاها، مزه‌ها، امیال، ارزش‌ها، رفتارگزینی‌ها و سایر ویژگی‌های شخصیتی می‌شوند و بعدها می‌فهمند که این تغییرات با حالات و رفتار شخصی منطبق است که صاحب عضو پیوندی بوده است یعنی عضوی که اکنون در تن‌شان ضربان دارد. داستانی که در زیر تعریف می‌شود بیشتربه داستان تلویزیونی شبیه است تا یک مورد شرح حال مستند طبی ولی منبع آن روانپزشک معتبری است که این داستان را در برابر یک گروه رواندرمان بین‌المللی شرح داده و موافق شمار رو به رشد گزارش‌های مستند از سایر افرادی است که پیوند عضو شده‌اند:
«بیماری دارم که دخترکوچک ۸ ساله‌یی است و قلب یک دختر ۱۰ ساله که طی حادثه‌یی به قتل رسیده است در تنش می‌تپد. وقتی این بیمار به علت خوابهایی که می‌دید شروع به گریه کرد، مادرش او را نزد من آورد. این خوابها در مورد مردی بود که دختر دهنده‌ی قلب را به قتل رسانده بود. مادر بیمار می‌گفت دخترش می‌داند که آن مرد کیست. بعد ازگذشت چند جلسه، نمی‌توانستم واقعیت آنچه را که این دختر به من می‌گفت انکار کنم. من و مادرش، سرانجام تصمیم گرفتیم به پلیس تلفن کنیم و از گفته‌های این بیمار کوچک استفاده‌ نمائیم، پلیس قاتل را پیدا کرد و به آسانی با اسناد این دختر بیمار، مجرم شناخته شد. زمان، اسلحه، مکان‌، لباسهایی که قاتل پوشیده بود، گفته‌هایی که مقتول به قاتل گفته بود، و هر چیزی که دخترک تحت عمل پیوند قلب گفته بود، درست از آب درآمد».
در عین حال که با الگوهای متعارف نمی‌توان وقوع این موارد را توجیه کرد ولی این موارد غیرطبیعی است که نقص‌های این الگو را آشکار می‌سازد و به پالایش و تصفیه‌ی آنها منجر می‌شود. هیچ‌توجیه موجودی از اطلاعات اولیه‌ی پیوند قلب وجود ندارد که بامعناتر از این اصل باشد که قلب دارای میدان است (میدان الکتریکی قلب حدود ۶۰ برابر دامنه‌ی میدان مغز است و برحسب تخمین‌های انجام شده، میدان مغناطیسی قلب بیش از ۵۰۰۰ برابر میدان مغز است) و این میدان، ‌اطلاعات مربوط به فرد را حفظ می‌کند.
دکتر فرخ سیف بهزاد
منبع : هفته نامه پزشکی امروز