چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا


چه کسی وقت ازدواجش؟


چه کسی وقت ازدواجش؟
● چه کسی وقت ازدواجش؟
۱) دیگرانی که باهاش متفاوت فکر می کنند درکش کنند، اگه تو خوابگاه هم اتاقی تون مذهبی هست و تو نیستی اونی که مذهبیِ به تو نگه فاسدی و تو هم به اون نگی اٌمّل. چه اونی که می گه اٌمّل و چه اونی که می گه فاسد هیچکدام وقت ازدواجشون نشده. چون به درک نرسیدند.
۲) تو هر محیطی که هستید بتونید با محیط تعادل و سازگاری داشته باشید سازگاری با سازکاری فرق می کنه یعنی من با کسی جنگ ندارم اما متفاوت فکر می کنم کسانی که می جنگند کسانی هستند که ناسازگارند کسانی اند که در درون خودشون نسبت به باورهاشون تردید دارند. هر تعصبی، تردیدی سرکوفته است. اگه برای اینکه به خودم ثابت کنم که دارم درست فکر می کنم سعی کنم اون فکر رو به مغز دیگران غالب کنم و وقتی این فکر غالب شد باور کنم که بله حرف یا فکر من درسته، اون وقت ازدواجش نرسیده.
کسی که باور داره به چیزی، هیچ نیازی نداره برای ثابت کردنش با کسی بجنگه، همانطور که مولانا گفته:
با کس ندارم جنگ من در کف ندارم سنگ من با کس نگیریم سنگ من زیرا خوشم در گلستان
بنابراین اگر دیدید با محیط سازگارید وقتِ ازدواجتونِ اما اینکه بگید این داره پدر منو در می یاره.. یا حالا که تنهای تنها هستم یا مثلا ایجا همه چی بَده... تو این خوابگاه همه ناجورند حالا می خوام برای فرار از این موضِع به موضِعِ دیگه ای برم.... این درست نیست یعنی برای پر کردن خلاء هامون نباید از ازدواج استفاده کنیم. فصلهای زندگی قانونی داره... هر درسی رو نگذرونی باشی هر جایِ دنیا که بری همون درسو بهت می دن.. یعنی اگه یاد نگیری با یک پدر دیکتاتور چه جوری باید کنار بیای، که نه بجنگی و نه تحت سلطه قرار بگیری کار خیلی ظریفیه... ما چه جوری می تونیم خودمون باشیم بدونِ جنگیدن چون ما یاد گرفتیم یا حمله یا فرار... حمله یا فرار کار کیه؟ کار حیواناتی است که این سیستم پری فرونتال مغزشان ماچور نیست این سیستم لوکوس سرولئوس آدرنالینِ که داره ترشح می کنه و می گه یا فرار کن یا حمله کن.
و ما در زندگی داریم لوکوس سرولئوسی زندگی می کنیم یعنی فکر می کنیم یا باید فرار کنیم یا حمله کنیم گردنِ همدیگر رو بزنیم. این نحوه تفکرمون اشتباه ... اگه زمانی یاد گرفتیم که لوکوس سرولئوسی نباشیم که چیزی مثل گوریل ما رو وادار کنه یا حمله کنیم یا فرار. این پری فرونتال می یاد جلو می گه می تونید سازگاری کنید می تونید کنار بیاید می تونید حمله نکنید این یعنی مهارتِ زندگی کردن.
مهارت زندگی کردن یعنی این که ما آدمهایِ متفاوتی در کنار هم در صلح و آرامش باشیم نه اینکه همه مثل هم باشند. یا همه به من باج بدهند یا من به دیگران باج بدهم اگر به این مرحله رسیدم که در خوابگاهی که هستم در دانشگاهی که هستم مثل خودم فکر می کنم اما با کسی هم جنگ ندارم آنوقت وقت ازدواجمِ.
۳) هر کسی که از هدیه دادن خوشش بیاد. این ویژگی کسیِ که به مرحله ای رسیده که می تونه وارد رابطه ای بشه که توش اهدا کردنِ توش عشقِ یعنی من برای تو... یعنی تو برای من... حالا اگه شما یک هدیه ای بخواهید بدید بعد فکر کنید که پارسال برای تولد من یک هدیه ۱۵ هزار تومنی آورده حالا منم یک هدیه اینقدری براش می برم. فلانی یک چیزی آورده بود چقدر می ارزه مثلا ۲۰ هزار تومان حالا منم همانقدر براش می برم. این می شه بازی .. اگه تو چنین حسی داشتی از دادن لذت می بُردی بدون اینکه بگی اون چند داد اون چند آورد این حسِ مطلوبِ و گرنه اگر اینطوری پیش بره تو حیطه مقایسه می افتیم این اونجوری آورد من اینجوری ببرم و... مثل معامله ای که باید فکر کند که سرش کلاه نرفته همانقدر که بگیری باید همانقدر بِبَری... این درست نیست.
● با چه کسی ازدواج کنیم؟
۱) عشق انسانی: همین که از اول تا حالا گفتیم یعنی من دیگری را دوست داشته باشم بخاطر انسان بودنش نه بخاطر اینکه مالِ من باشه... نه وقتی که اگه منو قبول نکرد اونوقت دلم بخواد سر به تنِ تو نباشه تیکه تیکه بشی . عشق انسانی یعنی تو هر جا هستی برایِ هر کسی که هستی باز هم از نظر من دوست داشتنی هستی.
۲) هماهنگی فکری: بتوانیم با هم ارتباط برقرار کنیم یعنی اگه الان من دارم صحبت می کنم هیچکس زبان من رو نمی فهمید هیچ گفتگویی، هیچ ارتباطی، هیچ تعاملی وجود نداشت. حالا چه جوری آدمها با هم ارتباط برقرار می کنند؟ حتما باید هر دو فوق لیسانس ارتباطات اجتماعی باشند؟ نه.. ممکن یک نفر با مدرک دیپلم و یکی با مدرک دکترا بتونند حرفِ هم رو بفهمند. گرچه شایعتر این هستش که سطح متعادل تحصیلات، ارتباطات را بهتر میکند.
۳) ارتباط عاطفی: یعنی همون دوست داشتنِ ساده که همدیگر رو دوست داشته باشیم یعنی وقتی هستیم از وجود هم لذت ببریم نه اینکه برای هم بمیریم. وقتی هم که نیست جاشو خالی می کنیم آره چه خوب بود فلانی هم الان اینجا بود اما حالام که نیست از این همه آدم که اینجا هست لذت می برم اما اگر که همه هستند شمع و گل و پروانه ... من تو فکرم بی تو عالم صفایی ندارد یعنی من وابسته ام ... آنچه که هست.. اگر توانستی لذت ببری خوبِ....کسی می تونه بگه من دوست دارم که دلش برای فرد تنگ بشه اما براش نمیره... جاش خالیِ اما بدون اونم می تونم لذت ببرم .. این ارتباط قلبی اگه سنگین تر شد اون وابستگیِ.. مثلا یک خانمی و آقایی از دوستان... خانمِ می گفت من اینقدر داریوشو دوست دارم... اونقدر عاشقشم که حتی وقتی میره مطب من تنگی نفس پیدا می کنم از خونه زنگ می زنم بهش می گم عزیزم اجازه بده بیام تو اتاق انتظار مطب همون جا بشینم وقتی ویزیتت تموم شد با هم برگردیم خونه.. کاری ندارم که... اونوقت می دونید اون آقا نسبت به این خانم چه احساسی داشت؟ با زبان بی زبانی می گفت اینو بکنید از گلویِ من داره خفم می کنه... همچین احساسی داشت چه خانم برای آقا چه آقا برای خانم از این موارد زیادِ تو جامعه ما... این اسمش ارتباط قلبی نیست این وابستگی... این زندانِ....
ارتباط قلبی اینه که من وقتی یک ساعت شما رو نبینم نمی میرم ولی اگه یکساعت بعد شما رو ببینم خیلی خوشحال می شم.
۴) هماهنگی جنسی: بسیار مهمِ در زندگی و بر خلاف اون چیزی که در جامعه ما سکس رو تابو (ممنوع- حرام- نهی)کردند بطور مصنوعی. سکس یک تابو نیست بلکه بخش بسیار ضروری از زندگی ماست و این تابو کردن سکس باعث شد که ما بسیار مرض پیدا کنیم جامعه امروز ما مثل جامعه دیکتاتوری اروپاست که فرویدی بلند شد و گفت خیلی از شماهایی که فکر می کنید آدمهایی بسیار عاقل و بالغ و فرهیخته ای هستید نیاز جنسی سرکوفته دارید جامعه امروز ما مثل جامعه ویکتوریایی اروپاست ونیاز به این داریم که یک روزی این تابو رو بشکنیم. سکس یک انرژی است می تونه هدایت بشه و پروداکتیو بشه یعنی برای ما هنر بسازه برای ما علم بسازه... برای ما ارتباط بهتر بسازه... برای ما معنویت بسازه. سکس می تونه برای ما معنویت بسازه (کتابهای روسو رو بخونید –یک بخشی داره به اسم عرفانِ سکس) و جالب اینجاست که آدمها اینقدر این تابو براشون شدید هست که وقتی که دچار مرض این قضیه هستند نمی فهمند مثلا وقتی که ما فکر کنیم سکس برایِ تولید مثل است نتیجه اش این می شه که گاهی آدمها می ترسند از بارداری و در نتیجه سکس ناموفقی دارند و خانم دچار ارتباط همراه با درد.. دیس پارونی همراه می شه آقا دچار پری ماچور اجاکولیشن می شه. وقتی که ما فکر کنیم سکس برای تولید مثل هست نتیجه اش این می شه.
درستِه غذا خوردنم برای این هست که ما گشنه نمانیم اما آیا غذا فقط برای این هست که ما گشنه نمانیم پس این همه تنوع این همه تبلیغ برای چیه؟ یعنی غذا خوردن جزئی هست که جدا از نیاز فیزیولوژیک نیاز روانی ما رو هم ارضا می کنه نیاز به هنر ما رو هم ارضا می کنه و آن خانم کتاب آشپزی می نویسه این در واقع داره نقاشی می کنه با غذا و بعد می زاره سر میز. نیاز هنری اش را داره ارضا می کنه. وقتی آدم فکر کنه سکس برای تولید مثل هست یعنی نهایتا تو با درد و من با پری مچور اجاکولیشن اگه منتهی به این بشه که یک فرزند متولد بشه خوبِ...؟ این تابویِ ما رنگ مذهبی نداره ساخته ذهن خودمونِ چرا؟ چون پیغمبر اسلام ۱۴۰۰ سال قبل برای ازدواج دخترش و دامادش گفت حالا بنشینید تا آموزش جنسی بدم. ما باید تک تک چیزهایی که بهمون گفته می شه رو بسنجیم ..خیلی از چیزها باورها و افکاری است که خودمون ساختیم یا پدربزرگ من یا پدربزرگ شما و خودمون داریم این باورها را بدون اینکه ریشه یابی بکنیم یکسره تکرار می کنیم.. این با این هماهنگِ یا یا این تعارض داره.. تفکر نقاد یکی از اون حالتهایِ زندگی هستند چون وقتی ما نقد نمی کنیم سالهایِ سال این چیزها نسل اندر نسل انتقال پیدا می کنند و ما آدمها باورش می کنیم.
هماهنگی جنسی یکی از ضروریاتِ ازدواجِ. لذت بردن از ارتباط جنسی یکی از ضروریاتِ ازدواجِ.
متاسفانه در جامعه ای که ازدواج صورت می گیره و برایِ امنیت اقتصادی و یا برای اینکه مردم پشت سرش حرف نزنند که این چرا ازدواج نمی کنه تن به ازدواج می دهند و گاهی بدون اینکه تمایلی به ازدواج داشته باشند و گاهی ازدواج را مثل یک وظیفه نگاه می کنند آنها نمی توانند از این کار لذتی ببرند چون اینجا یک وظیفه ایِ که در مقابلِ یک آقا وقتی پول می یاره خونه من باید سرویسِ جنسی بدهم. یک جور روسپیگری غالب شده در مقابلِ این که به من می رسی من باید به تو سرویس جنسی بدهم و بعد دیگه خودش لذتی نمی بره و از این بدتر... وقتیِ که می گه من احساس می کنم که ارتباط جنسی همسرم مثل ادرار کردنشِ ... تَنِش داره و باید تخلیه بشه و احساس من اینِ که من تبدیل به دستشویی شدم.؟چقدر زندگی برای همچین کسی وحشت آوره ؟
در ازدواج باید لذت جنسی باشه. تابو نیست هر کسی گفته لذت بردن جزو ممنوعیت هاست لذت نبردن از این، مثل این می مونه که من سفره ای برای شما پهن کنم و بعد بگم هر کسی نخوره منو خوشحال کرده و اگر من آدمی باشم که بخشنده باشم آدمی باشم که از لذت بردنِ میهمان من هم لذت ببرم وقتی ببینم کسی با بَه بَه و چَه چَه داره می خوره خوشم می یاد. نه کسی که با بی میلی بگه من که خوشم نمی یاد ولی حالا که غذا پختی و زحمت کشیدی یک دو قاشقم من می خورم.
بنابراین هماهنگی جنسی و لذت بردن از رابطه جنسی خودش بحث بسیار مهمی است که قبل از ازدواج باید حل بشه. و اگر با کسی می شینید و غذا می خورید و از غذا خوردنِ با هم لذت می برید در توازنِ با اینکه شما می تونید با اون لذت جنسی داشته باشید اما اگر دو نفر زن و شوهر که با هم نامزدن وقتی با هم غذا می خورن اینقدر استرس دارند که هی قاشق و چنگال از دستش می افته و اصلا نمی فهمه که چی خورد. یا خیلی وقتها خانمه که داره می ره مسافرت آقا دو سه کیلو چاق می شه.. این چی رو نشون می ده؟ اون نمی تونه با خانمش هماهنگی جنسی داشته باشه خیلی وقتها از خیلی چیزها، چیزهای دیگه ای تداعی می شن از خیلی چیزها می شه چیز دیگه ای رو فهمید... نیازهای جنسی با غذا خوردنِ با هم در توازنِ. و آقایی که تنهایی می ره رستوران، با دیس غذا می خوره با خانمش که می ره نه، این چی رو می رسونه...؟ اینکه ممکن با خانمش هماهنگی جنسی نداشته باشه... برعکس بعضی زن و شوهرها می بینید با هم که غذا می خورن بیشتر لذت می برن وقتی جدا از هم هستند.
http://www.psychology-student.blogfa.com/