دوشنبه, ۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 27 May, 2024
مجله ویستا


ایده‌- خیابان


ایده‌- خیابان
زیاد مهم نیست اگر کسی راهش را در شهری پیدا نکند، اما اگر کسی می‌خواهد راهش را در شهری گم کند، این نیازمند تمرین است. والتر بنیامین ـ خاطرات کودکی
۱) در مقاله‌ای خواندم والتر بنیامین ایده «پروژه پاساژها» را در خلال قدم زدن در خیابان‌های پاریس به همراه دوست‌اش «فرانتس هسل» کشف کرده و آن را بعدها، البته نیمه‌کاره بسط داده است. این واقعیت به همراه اهمیت تاریخی و انضمامی مفهوم «شهر» ما را به سه ضلعی ایده، خیابان و قدم زدن متصل می‌کند. چه نسبتی است میان خلاقیت ذهنی (ایده)، خیابان (شهر) و قدم زدن (پرسه‌زنی)؟
در وهله نخست این‌گونه به نظر می‌رسد که ایده‌پردازی، در مقام امری متعالی، با پرسه‌زنی (به تعبیر عامیانه ولگردی) در خیابان‌های شهر، در مقام امری مبتذل، بی‌قرابت و نامتجانس است اما تامل بیشتر به ما می‌گوید که تمامی «ایده‌ها» محصول «شهر»اند. خلاقیت‌ها در «خیابان» می‌رویند و نه «مزرعه». حتی ایده هایدگری بازگشت به طبیعت برهنه یا روستا (چیزی در تقابل با تکنولوژی) در «شهر» روییده است.
شهر به عنوان تجسد مادی مدرنیته‌ـ به تعبیر مارشال برمن‌ـ زادگاه و کندوی نظم‌ها و ناسازه‌ها، فزونی‌ها و فقدان‌ها و لذت‌ها و مصائب است؛ در واقع شهر واجد ماهیتی پارادوکسیکال است. اگر بپذیریم که «ایده‌» در یک منطق «دیالکتیک»ی امکان ایجاد شدن می‌یابد و اساسا چیزی نیست جز «سنتز» یا محصول منازعات عینی بین این سویه‌های متضاد، در اینجاست که به خوبی درخواهیم یافت که شهر و خیابان بهترین و تنها مکان ظهور و بروز ایده‌هاست. ایده‌ها در واقع هم علت و هم معلول شهراند؛ ایده‌ها شهرها را می‌سازند و نوع شهرها ایده‌ها را.
پرسه‌زن نیز به عنوان یک تماشاچی که اختیار و توانایی لذت بردن از ازدحام شهری، گردش در شهر و سهیم شدن در مناظر زیبا و زشت‌اش را داراست، هنگام قدم‌زدن به ظاهر بی‌هدف خود در لایه‌های نمودیافته شهر است که می‌تواند امکان بروز «ایده» را محقق سازد. به تعبیر دیگر، ایده‌هایی درباره مدرنیته و اجزایش، در لحظه وقوع پرسه‌زنی بهتر از هر زمان دیگری، امکان هبوط را می‌یابند. معبد پیامبر مدرنیته، شهر و مناسک او بی‌شک، پرسه‌زنی در خیابان‌ها و پاساژهاست. بودلر به عنوان سرآمد شاعران و ادیبان مدرن با ارائه تئوری پرسه‌زن، بیش از هر چیز دیگر، پیوستگی میان مدرنیته، شهر و پرسه‌زنی را به ذهن ارجاع می‌دهد و نیز بنیامین در مقام واضع زبردست بودلر.
سوزان سانتاگ در مورد نسبت میان ایده‌های درخشان بنیامین و پرسه‌زنی وی در خیابان‌ها می‌نویسد: «بنیامین در کتاب کوتاه خاطرات کودکی و سال‌های دانشجویی‌اش در برلین که در اوایل دهه ۱۹۳۰ نوشته است و تنها پس از مرگ‌اش به چاپ رسیده، آشکارترین سیمای خود را رسم می‌کند؛ این مالیخولیایی مادرزاد، چه در مدرسه و چه در قدم‌زنی‌های همراه مادرش، تنهایی را مناسب‌ترین موقعیت آدمی می‌داند‌. مقصود بنیامین از تنهایی، تنهایی در یک اتاق نیست‌ـ او در کودکی اغلب بیمار بود‌ـ منظور او تنها بودن در کلانشهر است. این مشغولیت آدمی است که در پرسه‌زنی‌هایش خود را به خیال روزانه می‌سپارد، به همه جا نگاه می‌کند، در فکر فرو می‌رود و گشت می‌زند.»
۲) چگونگی خیابان و نوع شهر است که «ایده» را می‌سازد. برمن با اشاره به تفاوت‌های میان سن‌پترزبورگ و پاریس اختلاف‌های بنیادین میان داستایفسکی و بودلر را در فهم مدرنیته، ناشی از نوع شهری می‌داند که این دو در آن قدم می‌زدند. بودلر که در بطن انقلابی‌ترین شهر جهان می‌زیست هرگز حتی برای لحظه‌ای در حقوق انسانی خویش شک نکرد. او شاید خود را در جهان، غریبه و بیگانه حس می‌کرد، اما به عنوان یک انسان و شهروند، خیابان‌های پاریس را خانه خود می‌دانست. بلوار نوسکی شهر پترزبورگ به لحاظ فضایی شبیه بلوار پاریس بود […]، اما به لحاظ اقتصادی و سیاسی و معنوی فاصله آنها بی‌حد و حصر بود.
شاید مقداری از تفاوت‌های میان لس‌آنجلس و تهران، پاسخی باشد برای چرایی اختلاف فکری زیاد و فاصله عمیق افق معنایی میان فعالان اجتماعی‌ـ سیاسی مقیم در این دو شهر؛ در مورد امر پروبلماتیک ایران.
امین بزرگیان
منبع : روزنامه کارگزاران