پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا

آرمانشهر سنت آگوستین


آرمانشهر سنت آگوستین
● زندگینامه
آگوستین به سال ۳۵۴ میلادی در تاگاست (شهر کوچکی در آفریقای شمالی) از پدری بت پرست به نام پاتریسویس و مادری مسیحی به نام مونیکا به جهان آمد. او را معاصر بهرام گور پدشاه ساسانی می دانند. (فروغی، ؟؛ ۶۰) پدرش کارمند کوچکی بود. نخست در زادگاه خویش و سپس در ماداورا[۱] و کارتاژ از تعلیم و تربیت مبتنی بر فرهنگ رومی یونانی بهره برگرفت و در زندگی لجام گسیخته بت پرستان شرکت جست و به سال ۳۷۲ م. دارای پسری نا مشروع شد و او آدئوداتوس[۲] نام نهاد. در نوزده سالگی به سبب مطالعه و نوشته سیسرون درباره هورتنسیوس[۳] دل بسته فلسفه شد. با آیین مانوی آشنایی یافت و در حلقه مانویان درآمد، ولی در سال ۳۸۲ نادرستی اتدیشه های آنان را دریافت. در کارتاژ و روم ۳۸۲ و میلان ۳۸۵ به آموزگاری فن بلاغت و سخنوری پرداخت و با موفقیت از عهده این حرفه برآمد و در ۳۸۵ در میلان تحت تاثیر اسقف آمبروزیوس که از شخصیت های بزرگ مسیحی بود به آموختن اصول و مبانی دین مسیح به منظور آمادگی برای غسل تعمید و گروش به آئین مسیح پرداخت، در سال ۳۸۶ شغل آموزگاری فن سخنوری را رها کرد و چندی در مزرعه یکی از دوستانش در حومه میلان با مادرش مونیکا و پسرش و گروهی دوستان به سر برد و اوقات خود را وقف فلسفه کرد. در سال ۳۸۷ به دست آمبروزیوس غسل تعمید یافت و اندکی پیش از آنکه به آفریقا برگردد، مادرش مونیکا در استیا (حومه رم) درگذشت. آگوستین از ۳۸۸ تا پایان زندگی در آفریقا ماند. به سال ۳۹۱ اسقف والرویس در شهر "هپو" او را بر خلاف میلش در جرگه روحانیون درآورد و در سال ۳۹۵ به مقام اسقفی رسید و از همین شهر کوچک آوازه اش به تمام جهان راه یافت. (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۸و۹)
آگوستین، در دوره نوجوانی خویش، برانداختن مسیحیت را به دست قیصر روم و برقراری دوباره آن را به همت تئودوزیوس[۴] و موقوف شدن آئین بت پرستی را به چشم دیده بود. هنگامی که آگوستین سنین کمال و پختگی را می گذراند آلاریش[۵] رم را فتح کرد. آگوستین به سال ۴۲۰ در روزهایی که لشکریان ژرمنی گایزریش شهر هپو را محاصره کردند، درگذشت. (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۸و۹)
آگوستین دارای توده عظیمی از کتاب، وعظ، نامه، تفسیرهای کتاب مقدس و نوشته های درسی است که در آن میان سه اثر از اهمیت خاصی برخوردار است.
اعترافات نوشته شده در حدود ۴۰۰ میلادی دارای ۱۳ دفتر است. در ۹ دفتر اول تمام گناهان و خطاهای زندگیش را از نوزادی تا شیرخوارگی اعتراف می کند، در دهمین دفتر به گناهانی که هنوز در او باقی است و شرح وضع فعلی زندگیش می پردازد؛ سه دفتر آخر بیانگر تردیدهای او درباره نص کتاب مقدس و جهل اوست. وی با اعترافاتش نشان می دهد که دانشمندترین فرد تمام دوران هاست. (کلارک، ۱۳۷۹؛ ۱۵۳) در لابلای شرح زندگانی خویش، شرح اندیشه های فلسفی و دینی، همچون نیروهایی که خود را تحت رهبری احساس می کند، نمایان می شود. نیت اعترافات به گفته آگوستین هنگامی که به بازخوانی آن پرداخت، روی هم رفته این بود که ذهن انسان را متوجه خدا کند. او خوب از عهده این کار برآمد چنانکه بر خلاف اغلب متن های ادبیات اروپایی، نسخه های متعدد آن از دوران دست نوشته ها جان سالم به در برد، همانگونه که ویرژیل محبوب آگوستین از آن دوران به سلامت جست. (کلارک، ۱۳۷۹؛ ۸)
درباره اقانیم سه گانه: این کتاب که میان سال های ۳۹۸ و ۴۱۶ پدید آمده حاوی اندیشه های ژرف او می باشد.
کشور خدا: این کتاب میان سال های ۴۱۳ و ۴۱۶ نوشته شده و دفاع از آیین مسیح است پس از فتح روم به دست آلاریش و در عین حال تشریح و توجیه ایمان مسیحی و آگاهی تاریخی مسیحی است.
سنت آگوستین نظریات بسیار مفصلی خصوصا در زمینه الهیات دارد. مقداری از نوشته های او درباره مسایل مورد نزاع او بود و سپس فراموش شد؛ ولی مقدار دیگری از آثار او خصوصا مسایل مربوط به دین مسیحیت نفوذ خود را تا دوران جدید حفظ کرده است. آنچه در این رساله در خصوص او ذکر خواهد شد شامل موارد زیر است.
● فلسفه آگوستین
برای آگوستین هیچ یک از چیزهایی که در جهان می بیند و تجربه می کند مستقلا و به عنوان خود آن چیزهای برایش اهمیت ندارد. اندیشه اش بر خلاف اندیشه رایج مردمان است. یگانه هدفش که همه چیز را در خدمت آن قرار می دهد این است: "آنچه می خواهم بدانم و بشناسم خداو روح است. تو را می خواهم بشناسم، خود را می خواهم بشناسم." (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۲۳)
پیش از آگوستین هیچ کس اینگونه روبه روی روح خویش نایستاده است. نه هراکیلت "مرزهای روح را می توانی شناخت، ژرفای آنرا پایانی نیست." و نه سقراط و افلاطون که تمام همشان صرف رستگاری و نیکبختی روح است. سخن آگوستین چنین است:
"آدمی گودالی است که ژرفنایش پایانی ندارد. خدایا، تو موهای او را شمرده ای ولی راستی این است که شمردن موهای تن او آسان تر از شمردن احساس ها و میل ها و آرزوهای دل اوست." (یاسپرس، ۱۳۶۳؛۲۷)
آگوستین نخستین کسی است که این اندیشه را با عبارات گوناگون بیان کرده است: یقین به اینکه "من هستم" تردید درباره تمام حقایق را از میان برمی دارد.
"آدمیان در اینکه آیا نیروی زیستن و خواستن و اندیشیدن خاص هواست یا آتش یا دماغ یا خون یا اتم ها تردید کرده اند... ولی کیست تردید کند در اینکه خود او زنده است و به یاد می آورد و درمی یابد و می خواهد و می اندیشد و می داند و داوری می کند؟ حتی هنگامی که تردید می کند، در می یابد که تردید کننده خود اوست. بنابراین تردید، هستی حقیقت را ثابت می کند: چون تردید می کنم پس هستم، زیرا خود تردید هنگامی ممکن است که من هستم" (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۲۹)
در یقین به هستی، به ادراک آنچه برتر از دسترس همه ادراک ها و همه شناسایی اشیا در جهان است، دست می یباد. " ما حس دیگری داریم برتر از حس های جسمی و آن حس درونی آدمی است که به نیروی آن در می یابیم چه موافق حق است و چه خلاف حق و همچنین درمی یابیم که موافق حق با شکل برین حق مطابقت دارد و مخالف حق با آن فرق دارد. این حس عمل می کند بدون آنکه به بینایی چشم نیازی داشته باشد." (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۳۱)
برای آگوستین خرد و ایمان دو منبع نیستند که نخست از هم جدا باشند و سپس به هم برسند، بلکه خرد در ایمان است و ایمان در خرد. آگوستین مبارزه ای میان آن دو، که با شکست و تسلیم خرد به پایان برسد، نمی شناسد. از این رو برای او یقین مذهبی به حقیقت از راه نتیجه گیری از جمله های صریح کتاب مقدس به دست نمی آید. بلکه ایمان او به صورتی زنده و حاضر و موثر و آزاد در برابر کتاب مقدس قرار می گیرد. (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۴۳)
در مقام نبرد با پیروان آیین مانی با دلیل و برهان کار می کند و می کوشد بطلان دانش پنداری آنان را درباره جهان و ستارگان و رویدادهای کیهانی و نبرد دو نیروی کیهانی، به دلایل روشن و قابل فهم ثابت کند. مانویان را با این جمله نکوهش می کند: "مرا بر آن داشتند که کورکورانه بپذیرم و ایمان بیاورم." (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۵۴)
آگوستین با مایه گرفتن از فلسفه نوافلاطونی و به سائقه ایمان به خدای یکتا کتاب مقدس چنین می اندیشد: " چون خدا را نمی توان از راه ادراک بی واسطه دریافت، یگانه راه شناختن او عروج به سوی اوست و دلایل اثبات هستی خدا دراین عروج به آدمی یاری می رساند." آگوستین این دلایل را به نحو مرتب و مجرد نمی آورد، بلکه می کوشد تا به وسیله آنها شنونده را بر آن دارد که خدا را در برابر خود حاضر احساس کند. می گوید: "پی بردن به اینکه جهان برای منظوری ساخته شده و از نظم خاصی برخوردار است ما را به سوی خدا رهبری می کند و جهان محسوس دلیل هستی آفریننده نامحسوس است." (یاسپرس، ۱۳۶۳؛ ۶۴)
آگوستین مساله تثلیث را با بیانی رمزی تبیین کرد و بر آن شد که این هر سه، مظاهری از یک شخصیت هست که به ترتیب آنها را داننده، خواهنده و دریابنده نامیده است. وی معتقد بود که فهم وجود و ماهیت ذات باری امری است برتر از فکر و اندیشه انسان. همین اندازه باید گفت که او کمال دانش و توانایی و اراده خیر و صفات او همه دانایی و مهربانی و همه توانایی است. (آدی، ۱۳۶۸؛ ۱۰۶)
اگوستین می گوید که دشوارترین وظیفه او عبارت است از رد کردن عقاید فلاسفه که مسیحیان با برخی از بهترین آنان توافق دارند- مثلا در مورد بقای روح و آفرینش جهان به دست خدا. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۵)
در کتاب اگوستین شرح بسیار موافقی از فلسفه افلاطون بیان می شود و نویسنده افلاطون را برتر از همه فلاسفه دیگر می نشاند. به گفته او، دیگران همه باید میدان را برای افلاطون خالی کنند. "بگذار که طالس با آب و انکسیمنس با هوا و رواقیان با آتش و اپیکوروس با ذرات خود دور شوند." همه این فلاسفه مادی بودند، حال آنکه افلاطون چنین نبود. افلاطون دریافته بود که خدا چیزی نیست که جسمیت داشته باشد، بلکه همه اشیا وجود خود را از وجود لایزال و لایتغیر خدا دارند. و نیز افلاطون درست می گفت که ادراک حسی ماخذ حقیقت نیست. افلاطونیان در منطق و اخلاق بر دیگران فضیلت دارند و از همه به مسیحیت نزدیکترند. "می گویند که فلوطین، که زمانش چندان دور نیست، فلسفه افلاطون را از هر کسی بهتر می فهمید." اگوستین مقام ارسطو را پایینتر از افلاطون ولی بالاتر از فلاسفه دیگر می داند، ولی می گوید که افلاطون و ارسطو هر دو خدایان را خوب می دانستند و معتقد به پرستش آنان بودند. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۶)
● زمان در فلسفۀ سنت آگوستین
اندیشه های فلسفی آگوستین دربارۀ ماهیت زمان ، از یک علاقۀ دیرپای فسلفی نشأت می گیرد. دریک فراز مشهور در فصل چهاردهم اعترافات ، می گوید:
"...پس زمان چیست؟ اگر کسی این سوال را از من بپرسد ، من می دانم که زمان چیست. اما اگربخواهم آن را برای او تشریح کنم، قادر به انجام اینکار نخواهم بود..."
موقعی که آگوستین به راستی می کوشد تا چیستی زمان را شرح دهد ، دچار تضادگوئیهایی می شود. بطورمثال، او استدلال می کند که ما زمان را به طرق مختلف می سنجیم، با این وصف اگر دربارۀ ماهیت زمان به دقت بیندیشیم به نظر نمیرسد که زمان یک چیز قابل سنجش باشد؛ زیرا زمان گذشته به محض سپری شدن، دیگروجود نخواهد داشت. زمان آینده نیز وجود ندارد چون هنوزفرا نرسیده است. همچنین زمان حال به محض اینکه به وجود می آید مبدل به زمان گذشته می شود. زمان نوعی امتداد است، اما آگوستین نمی تواند بگوید که چه چیزی امتداد دارد. وی می گوید که ما قادریم حرکت یک جسم را مشاهده کنیم، اما:
" آیا من می توانم محاسبه نمایم که حرکت یک جسم از یک نقطه به نقطه ای دیگر چه مدت زمانی طول می کشد – فقط در صورتی که آن حرکت را با زمان شروع حرکتش بسنجم؟"
چنین می نماید که آگوستین به این نتیجه می رسد که ما، زمان را برای سنجش وقت به کار می بریم و همین امر هیچ کمکی به او نمی کند تا بگوید که زمان چیست. وی سرانجام به این نتیجه دست می یابد که زمان " یک نوع خاص وجود " است و مطلب دیگر اینکه آنچه را که ما هنگام سنجش زمان اندازه گیری می کنیم، درواقع برداشتها یا حافظه های ذهنی ما دربارۀ زمان است{ونه خود زمان}. وی خطاب به ذهنش می گوید:
" در اثر وجود تواست که من برهه های زمان را می سنجم. این برهه های زمانی مخلوق برداشتهایی است که حرکت اشیاء درتو باقی می گذارد – من، خود آن چیزهایی را که حرکتشان پایان یافته و در تو تأثیر گذارده اند اندازه گیری نمی کنم. من به هنگام اندازه گیری برهه های زمان به روش مزبور عمل می کنم. بنابر این، خواه اینها برهه های زمان باشند یا چیزدیگری، من به هیچ رو زمان را اندازه گیری نمی کنم."
آگوستین به این طریق راه حلی را برای معضل نبودن زمانهای گذشته و آینده می یابد،زیرا می پذیرد که تقسیم بندیهای زمانی، مخلوق برداشتها و حافظه ها و توقعاتی است که اینک در ذهن وجود دارند. به طورمثال، سخن گفتن از یک زمان طولانی در گذشته، یعنی سخن گفتن از یک حافظه موجود و دراز مدت دربارۀ مقداری زمان سپری شده. هنگامی که ما از زمان آینده سخن می گوییم، در واقع از توقعات ذهنی خود حرف می زنیم.
دربارۀ اندیشه های آگوستین پیرامون زمان، انتقادات زیادی را می توان به عمل آورد. برخی اندیشه های او درباب تحلیل عقل سلیم انسان از زمان،که به زعم او فقط ارزش ظاهری دارد،بالا خص محل ایراد بوده و موجب اشاعۀ سریع مشکلات می شود. معذالک این نوع رهیافت نیز برای خود محاسنی دارد: تنزل سریع آن در شکل رهیافتی ضدونقیض و بیهوده، خود موجب و محرک انتقاد و پیگیری اصول جدید در کارتحقیق می گردد. همچنین بیانگر تلاش مشتاقانه و بی شائبه آگوستین برای جستجوی حقیقت و سعادت است. وانگهی گرایش وی برای طرح پرسشهای تازه و انجام تحقیقات بیشتر، به این معناست که از یک علاقه و زنده دلی مستمر برخوردار است، به طوری که به صورت یک عامل توانمند در تفکر مذهبی سده های میانه و در عصر جنبش اصلاحات مذهبی در می آید. درسدۀ بیستم میلادی، عقاید آگوستین دربارۀ زمان، نقطۀ شروعی برای ویتگنشتاین به لحاظ نقش زبان و معنا در تحقیقات فلسفی او به شمار می آید. (www.nirovana.blogfa.com)
● شهر خدا
کلمۀ ستیی زن Citizen یا Citoyen سیتواین از همان کلمه شهروند گرفته شده که معنی تبعۀ یک دولت را میدهد. برای اولین بار کلمه Civitas Dei که از سنت اگوستین برای دولت الهی بکار برده شد. از همین کلمه شهر بوجود آمده که میتوان آنرا شهر خدا یا ساحه خداوندی تعبیر کرد. (www.andishaenau.com)
آگوستین در تلاش برای برآوردن نیازهای مردم برای دفاع در برابر تاراج گری و حفاظت از مردم در برابر جنایت، بزرگترین اثر فلسفه سیاسی مسیحی تا آن زمان، یعنی شهر خدا را تصنیف کرد که خود اثر برجسته دیگری در فرهنگ جهان است. (کلارک، ۱۳۷۹؛ ۵۱)
جایگاه کسانی که از هر دو جهان فارغ بوده اند شهر خداست، که در مقابل آن شهر جهان وجود دارد. شهر زمینی مربوط به حفاظت کالبد مادی انسان و شهر خدا مربوط به سرنوشت روحانی اوست. محبت و وفاداری انسان از اندازه فزون است و برخی اوقات او را گرفتار کشمکش می کند. حتی در روزگار آگوستین نیز نزاعی درباره پذیرش خدایان سنتی روم و خدای مسیحیت وجود داشت. وی یقین داشت که سرانجام باید شهر خدا همه اشیا را تحت نفوذ خود درآورد و باید مردمان خود را در اختیار آن بگذراند و از قوانین آن پیروی کنند، زیرا که وحدت و پاکی حواریان و قدرت کلیسا همه از آنجا سرچشمه می گیرد. افکار وی اساس نظری قدرت، در حوزه کلیسا قرار گرفت. (آدی، ۱۳۶۸؛ ۱۰۶)
در سال ۴۱۰ که شهر رم به تصرف گوتها درآمد، کافران چنانکه طبیعی بود این مصیبت را نتیجه پشت کردن به خدایان قدیم دانستند و گفتند تا زمانی که مردم ژوپیتر را می پرستیدند شهر رم نیرومند بود، ولی اکنون که امپراتور از او رویگردان شده، دیگر ژوپیتر از مردم حمایت نمی کند. این استدلال کافران پاسخی لازم داشت. "شهر خدا" که به تدریج میان سالهای ۴۱۲ و ۴۲۷ نوشته شد، پاسخی بود که آگوستین قدیس بدین استدلال داد. اما این کتاب در حین نوشته شدن میدان پهناورتری را در برگرفت و نقشه کاملی از تاریخ و نظرگاه مسیحیت، پدید اورد که شامل گذشته و حال و آینده می شد. این کتاب در سراسر قرون وسطی خصوصا در مبارزه میان کلیسا و سران حکومتها تاثیر فراوان داشت.
"شهر خدا" نیز مانند سایر کتابهای بزرگ، در حافظه کسانی که آن را خوانده اند پس از دوباره خواندن شکل بهتری به خود می گیرد. این کتاب حاوی مطالب بسیاری است که امروزه کمتر کسی می تواند بپذیرد، و غرض اصلی آن هم در میان انبوه حشو و زوائدی که متعلق به عصر اگوستین است قدری گم و ناپیدا شده است. اما مفهوم وسیع تضاد میان شهر این دنیا و شهر خدا الهام بخش گروه کثیری باقی مانده و حتی امروز هم ممکن است به شکل غیر نظری بار دیگر بیان شود. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۲)
"شهر خدا" با ذکر ملاحظاتی از غارت رم آغاز می شود و غرض از طرح این ملاحظات این است که گفته شود در دوره های پیش از مسیحیت از این بتر هم رخ نموده است. اگوستین می گوید که در میان همین کافرانی که اینگ گناه غارت رم را به گردن مسیحیت می اندازند، بسیارند کسانی که در هنگام غارت به کلیسا پناه آورند، زیرا که گوتها چون خود مسیحی بودند حرمت کلیسا را نگاه می داشتند؛ حال آنکه در غارت تراوا معبد یونو جان پناهندگان را حفاظت نمی کرد، و خدایان هم شهر را از ویرانی حفظ نکردند. رومیان از ویران ساختن معابد شهرهایی که به تصرف در می آوردند خودداری نداشتند، و غارت رم از این لحاظ از غالب شهرها سبکتر بود، و این از برکت مسیحیت است. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۳)
سپس به شرح خباثت کفار می پردازد. مثلا: " نمایشهای شما، این مناظر پلید و این اباطیل دور از عفت در ابتدا به سبب فساد مردم به رم نیامده، بلکه به فرمان مستقیم خدایان شما آمد." بهتر است که انسان مرد باتقوایی چون اسکیپیو را بپرستد تا آنکه به پرستش این خدایان فاسد بپردازد. اما در مورد غارت شهر رم، مسیحیان از این امر آزرده خاطر نخواهند شد، زیرا که آنان در زیارتگاه شهر خدا پناه دارند."
در این دنیا هر دوشهر-زمینی و آسمانی- با هم مخلوط شده اند؛ ولی در دنیای دیگر آمرزیدگان و مطرودین درگاه خدا از یکدیگر جدا خواهند شد. در این دنیا ما نمی توانیم بدانیم که چه کسانی، حتی در میان آنان که به ظاهر دشمن ما هستند، سرانجام به صف آمرزیدگان خواهند پیوست. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۴)
"شهر خدا" عبارت است از مجمع برگزیدگان. علم بر وجود خدا فقط به یاری مسیح میسر است. موضوعاتی هست که به وسیله عقل می توان کشف کرد (مانند مطالب فلسفی) ولیکن برای حصول علم دینی باید به اسفار کتاب مقدس رجوع کرد. ما نباید در پی این باشیم که مفهوم زمان و مکان را پیش از آفرینش جهان دریابیم، زیرا که پیش از آفرینش زمان وجود نداشته است، و درجایی که جهان نباشد مکانی نیست. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۶)
عمر این جهان کمتر از شش هزار هزار سال است. برخلاف تصور برخی از فلاسفه تاریخ تکرار نمی شود. "مسیح یکبار به خاطر گناهان ما مرد."
اجداد نخستین ما اگر مرتکب گناه نمی شدند نمی مردند؛ ولی چون مرتکب گناه شدند همه اعقاب آنها می میرند. خوردن سیب (شجره ممنوعه) نه فقط مرگ طبیعی بلکه مرگ ابدی، یعنی لعنت را نیز باعث شد. (راسل، ۱۳۷۳؛ ۵۰۷)
طبق استدلال اگوستین"دولت باید حکم بازوی دنیوی کلیسا باشد. دولت وظیفهء ادارهء جامعه را دارد، که در آن علایق روحانی برتر از علایق دیگر است".(Hammondwohr, ۱۹۷۲) نظریهء تیوکراسی ( به معنی حکومت الهی روحانیون) در همین وقت رنگ ویژه یی اختیار می کند. در الهیات اگوستین قدرت دولت تابع قدرت شرعی است که نیروی لا یزال الهی منشأ می گیرد. به عبارت دیگر، با آن که کلیسا از دولت جدا است، دولت تنها در صورتی می تواند جزء وابسته"شهر خدا" باشد که در تمام امور مذهبی از کلیسا متابعت کند. متولیان مذهبی با این ادعا که گویا روح مقدم بر جسم است، استلال می ورزند که دین و عقیده (قدرت شرعی) هم ما فوق حکومت (قدرت عرفی) است. (آصفی، ۲۰۰۶)
نویسنده: سیده ندا - قاضی زاده / علیرضا - منعام
منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://www.iranscape.com
منابع و ماخذ
- آدی آلبرت (۱۳۶۸) سیر فلسفه در اروپا؛ مترجم: علی اصغر حلبی، تهران، انتشارات زوار
- راسل برتراند (۱۳۷۳) تاریخ فلسفه غرب؛ مترجم: نجف دریا بندری، تهران، کتاب پرواز
- فروغی محمد علی (؟) سیر حکمت در اروپا؛ تهران، انتشارات زوار
- کلارک جیلین (۱۳۷۹) اعترافات آگوستین؛ مترجم: رضا علیزاده، تهران، نشر مرکز
- یاسپرس کارل ( ۱۳۶۳) آگوستین؛ مترجم: محمد حسن لطفی، تهران، انتشارات خوارزمی
- the “City of God” (Hammondwohr, Penguin) ۱۹۷۲Saint Augustine به نقل از اسد آصفی (۱۴.۰۷.۰۶) جداسازی دین از دولت
http://www.goftaman.com/daten/fa/articles/par۳/article۴۰۸.htm
- اسد آصفی (۱۴.۰۷.۰۶) جداسازی دین از دولت
http://www.andishaenau.com/۲۲/articles۴_shumorae۲۲.htm
- ظهور حاکمیت و واسطه های تحکیم آن؛ ماهنامه اندیشة تفاهم ، شماره ۲۲، چاپ کانادا
http://www.nirovana.blogfa.com
پی نوشت:
۱. Madaura
۲. Adeodatus
۳. .Hortensius سخنور رومی است که سیسرون پس از مرگ او نوشته معروفی درباره او به رشته تحریر درآورد.
۴ . قیصر روم از ۲۰۱ تا ۴۵۰ میلادی
۵. آلاریش اول شاه گتهای غربی است که در سال ۴۱۰ میلادی شهر رم را فتح کرد.
<DIV dir=&#۰۳۹;\"rtl\"&#۰۳۹; style=""text-justify: " ۰%\? text-kashida: justify; text-align: ۰pt; ۰in margin: kashida;>
<DIV dir=&#۰۳۹;\"rtl\"&#۰۳۹; style=""text-justify: " ۰%\? text-kashida: justify; text-align: ۰pt; ۰in margin: kashida;>
منبع : باشگاه اندیشه