یکشنبه, ۳۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 July, 2024
مجله ویستا

از انزوا تا ایفای نقش


از انزوا تا ایفای نقش
حماس در سال ۱۹۸۷ به عنوان شاخه ای از جنبش اسلامگرای اخوان المسلمین شكل گرفت. حماس به دنبال نشان دادن اهداف ملی گرایان فلسطینی از منظری اسلامی بود؛ نامش كه به معنای «مقاومت»، «شجاعت» و «وطن پرستی» به زبان عربی است، مترادفی است برای «حركت المقاومت الاسلامی» یا «جنبش مقاومت اسلامی.» ایدئولوژی این گروه در پیمانی در سال ۱۹۸۸ شكل گرفت كه تا امروز پا برجا بوده است. این پیمان ملی گرایی فلسطینی و تنش با اسرائیل را در عباراتی مذهبی تعریف می كند: سرزمین فلسطینی «از رود تا دریا» به عنوان یك وقف اسلامی تلقی می شود و بنابراین هیچ مسلمانی حق تسلیم هیچ بخشی از آن را ندارد. این پیمان آشكارا و با زور خواهان نابودی دولت اسرائیل است. بلافاصله پس از پایه گذاری حماس بازیگر مهمی در روابط اسرائیل- فلسطین و سیاست های داخلی فلسطین شد كه برنامه ای دوگانه را به وسیله گسترش همزمان جناح عملیاتی و جناح اجتماعی دنبال می كرد. جناح عملیاتی هم اكنون دارای صد ها شبه نظامی است كه خود را وقف كشمكش نظامی علیه اسرائیل كرده اند و در حال فراهم آوردن یك میلیشیای چندین هزار نفری است. این جناح مسئول انجام اقدامات بی شمار تهاجمی- از ربودن و قتل گرفته تا عملیات های انتحاری و حملات راكتی- است كه صدها اسرائیلی را به قتل رسانده اند. ضمناً بازوی اجتماعی این گروه (DAWA) شبكه ای از انجمن های خیریه و نهادهای مذهبی، آموزشی و فرهنگی را بسط داده كه حماس را در موقعیت فراهم آورنده و جذاب خدمات اجتماعی و جایگزینی برای دولت فلسطینی بدشانس و فاسد قرار داده است.
برخی بر این باورند كه بر خلاف ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) حماس هیچ تفكیك آشكاری میان اهداف سیاسی و نظامی اش قائل نیست. تمام شعب حزب به یك مرجع سازمانی پاسخگو هستند، كه این مرجع، تصمیمات اساسی در مورد فعالیت های نظامی و فعالیت های اجتماعی و سیاسی و سایر سیاست ها را اتخاذ می كند. در هر حال حماس هم از رهبری « داخلی» كه در داخل سرزمین های فلسطینی زندگی می كند و هم از رهبری «خارجی» كه در خارج از مرزها، عمدتاً در دمشق، ساكن است، برخوردار است. (رهبری خارجی نسبت به محیط رادیكال در منطقه كمتر قابل تطبیق با واقعیات عملی است.)
عباس به دو دلیل تصمیم حماس را مبنی بر ورود به عرصه قدرت سهل تر كرد: اول، با مبارزه انتخاباتی در انتخابات ژانویه ۲۰۰۵ ریاست جمهوری با شیوه ای كه به وضوح درخواست های حزب حاكم فتح را از حماس متمایز می كرد (یعنی با تأكید بر عدم خشونت و حق سلطه انحصار دولت فلسطینی بر ارتش) و دوم، با ناكامی در درك الزامات بیرونی كه وی جهت اصلاحات جدی یا حكومت داری مناسب دریافت می داشت. حماس با درك آن لحظه در اواخر مارس یك آتش بس موقت با اسرائیل را در عوض موافقت عباس با متحد كردن این گروه با سازمان آزادیبخش فلسطین و سیستم انتخاباتی دولت فلسطین، پذیرفت. از آنجا كه این معامله، حماس را ملزم به خلع سلاح یا ترك دائمی خشونت نمی كرد و به این جنبش برخی دروندادهای رسمی را (به واسطه سازمان آزادیبخش فلسطین) در تعیین مسیر مذاكرات فلسطین- اسرائیل در مورد مسائل حیثیتی و مهمی مهم مثل آوارگان وعده می داد، این كار پاداشی به نوع عملكرد حماس بود و اعتبار سیاسی عباس را از بین می برد. اما رهبر فلسطینی آشكارا احساس كرد كه به خاطر ضعف هایش، گزینه های اندكی در اختیار دارد.
این مسئله به صرف وقت سیاست سازان آمریكایی و اسرائیلی منجر شد تا توجه خود را بر این چالش در حال ظهور متمركز كنند، اما وقتی آنها چنین كردند كه برای انجام چنین كاری بسیار دیر بود. هر چند كه واشینگتن قویاً ایدئولوژی و نظامی گری حماس را مورد انتقاد قرار داد، اما مصمم بود كه اجازه ندهد چنین نگرانی هایی در مسیر انتخابات مجلس قانونگذاری سال ۲۰۰۶ فلسطین تاثیر گذارد. كاندولیزا رایس در سپتامبر گذشته اعلام كرد كه «این فرآیندی فلسطینی خواهد بود و فكر می كنم ما باید به فلسطینیان برای تكامل فرآیند های سیاسی شان مهلت دهیم.» حماس با درك درست این وضعیت اعلام كرد كه بر اصلاح و ایجاد حكومت خوب تأكید خواهد كرد تا كشمكش ایدئولوژیك. با چنین درخواست عملی ای (به دنبال پیروزی اش در انتخابات دسامبر شهرداری ها) و مسئولیت های روزمره برای بهبود شرایط زندگی تقریباً یك سوم جمعیت این سرزمین، حماس آشكارا خود را در موضع یك گزینه منطقی و مؤثر به جای رهبری قدیمی فلسطین مطرح ساخت.
منبع : روزنامه شرق