دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا

گرجستان، اشتباه بزرگ روسیه


گرجستان، اشتباه بزرگ روسیه
«آیا روسیه پیروز بزرگ مناقشه اخیر در گرجستان بود؟» پل گوبل کارشناس منطقه اوراسیا و از تحلیلگران سیا معتقد است مسکو با به رسمیت شناختن اوستیای جنوبی و آبخازیا ضربه بزرگی به خودش وارد کرد. او همچنین از تاثیر غیرقابل انکار نوکیسه‌گان و تازه ‌به دوران رسیده‌های روسی در عقب‌نشینی کرملین از مواضع تهاجمی خود در روزهای ابتدای تجاوز به خاک گرجستان خبر می‌دهد و پل گوبل سال‌های طولانی است که در سازمان سیا و دیگر نهادها در حوزه مردم غیر روس منطقه اوراسیا فعالیت می‌کند. او هم‌اکنون مدیر آکادمی مطالعاتی و انتشاراتی دیپلماتیک آذربایجان است و هر از چندگاهی هم برای نیویورک تایمز مقاله می‌نویسد، نشریه‌ foreign policy اخیرا با گوبل گفت‌وگویی در رابطه با بحران اخیر در گرجستان انجام داده که با هم می‌خوانیم. هنوز هم بحث‌های زیادی در مورد اینکه کدامیک از طرفین آغازگر جنگ در گرجستان بودند، جریان دارد. روسیه طبیعی است که گرجستان را آغازگر جنگ می‌داند و گرجستان هم می‌گوید شلیک گلوله از اوستیای جنوبی آنها را تحریک کرده است.
بسیاری دیگر اعتقاد دارند گرجستان در تله‌ای که روس‌ها مدت‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند، افتاد. دیدگاه شما چیست؟ فکر می‌کنید چه چیزی کار را به درگیری نظامی روسیه و گرجستان کشاند؟ اینجا دو سوال کاملا متفاوت مطرح است. چه چیزی محرک چنین جنگی بود؟ و چه چیزی عامل آن؟ پس از اجلاس ناتو در بخارست و تاکید آمریکا بر اعمال فشار برای عضویت گرجستان در ناتو، دولت روسیه و شخص پوتین به‌طور ضمنی اشاره کردند که به اندازه کافی از این تصمیم آمریکا عصبانی هستند و تلاش‌های‌شان را برای اعمال زور در برخی موقعیت‌ها آغاز خواهند کرد. به نظر من میخائیل ساکاشویلی موقعیت بسیار خوبی برای همین اعمال زور روس‌ها در اختیارشان قرار داد. اگر ساکاشویلی این‌گونه واکنش نشان نمی‌داد برای روسیه بسیار دشوارتر بود که با وجود محدودیت‌هایی که به‌عنوان صلحبان دارد به بازی در این منطقه بپردازد. به هر حال دولت روسیه از مرزهای اوستیای جنوبی و آبخازیا عبور کرد و وارد خاک گرجستان شد. در این مورد هیچ بحثی نیست. این اقدام تعرض روسیه به خاک کشوری دیگر به شمار می‌‌آید، حتی اگر عامل آن اشتباه محاسباتی تاسف‌بار از سوی تفلیس باشد.
دمیتری مدودف رئیس‌جمهور روسیه اخیرا در یادداشت خود در روزنامه فایننشنال تایمز نوشت که استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا را به این دلیل به رسمیت خواهد شناخت که «برای برخی ملت‌ها زندگی تحت قیمومیت ملتی دیگر غیرممکن است» و همچنین به این دلیل که او نمی‌تواند‌ «به اهالی اوستیای جنوبی و آبخازیا بگوید که، چرا چیزی که برای آلبانیایی‌های کوزوو خوب است برای آنها خوب نیست.»
فکر می‌کنم اقدام مسکو در مقصر دانستن غرب و ناتو در به رسمیت شناختن کوزوو آن اندازه که مسکو انتظار داشت باعث آب شدن یخ‌ها نشد. اما مقامات مسکو این روش را ادامه دادند. این نکته قابل توجهی است که صرب‌ها از این بسیار ناراحت هستند که روسیه دقیقا همان کاری که در کوزوو محکوم شمرده و تقبیح شده بود را در گرجستان انجام داد. عبارت‌های مدودف می‌تواند در جاهای دیگر هم کاربرد داشته باشد. در این کشور پهناور در اوراسیا تنها گرجی‌ها نیستند که می‌خواهند استقلال داشته باشند. چند روز پیش از زبان یک چچنی شنیدم که می‌گوید: «آیا ما از آبخازیایی‌ها بی‌ارزش‌تر و بی‌اهمیت‌تر هستیم؟» پس می‌بینیم که اظهارات مدودف شمشیر دولبه است.
مدودف همچنین در آن یادداشت نوشته که «در روابط بین‌الملل نمی‌توان برای یکی، یک قانون داشته باشی و برای دیگران قانونی دیگر.»
خب، آیا او دقیقا همین کار را انجام نداده است؟ او می‌گوید برای آبخازیایی‌ها یک قانون وجود دارد و برای چچنی‌ها قانونی دیگر. من هنوز به‌دنبال دلایل یا مباحثی قانع‌کننده هستم تا قبول کنم این دو بحران از پایه و اساس با هم تفاوت دارند. حرف دولتمردان روسی این است که «اگر شما دوست ما باشید ما از تمامیت ارضی شما حمایت می‌کنیم و اگر دوست ما نباشید از خودمختاری اقلیت‌ها حمایت خواهیم کرد.» این رفتاری کاملا ظالمانه و همچنین ناشیانه است و در دنیای امروز هیچ حمایتی را برنمی‌انگیزد. در ۲۴ ساعت اول تنها رهبری سیاسی در جهان که از اقدام روسیه حمایت کرد، حماس بود و این نه‌تنها امتیاز مثبتی نیست که بسیار منفی هم به شمار می‌آید.
پس تفاوت میان کوزوو و آبخازیا و اوستیای جنوبی در چیست؟
من کارشناس یوگسلاوی نیستم اما پیامدهای به رسمیت‌شناخته شدن کوزوو کاملا متفاوت است. اولین تفاوت این است که کوزوو به Client state (تبعیت کشوری ضعیف و کوچک از کشوری قدرتمند در روابط بین‌الملل.م) کشوری دیگر تبدیل نشد. کوزوو برخلاف حرفی که روس‌ها و صرب‌ها در آن زمان می‌زدند جذب آلبانی نشد. با وجود احترامی که قائلم اما اوستیای جنوبی و با درجه‌ای کمتر آبخازیا کاملا clientstate به شمار می‌آیند. تفاوت دوم هم این است که در مورد کوزوو کسی نیامد بگوید «ما مسوولیت وظیفه برقراری صلح بین‌المللی را داریم و نیروهای‌مان را وارد خاک شما خواهیم کرد و حالا می‌توانیم این منطقه مشخص را به رسمیت بشناسیم. اما روسیه در گرجستان در عمل همین کار را انجام داد.
اما اگر اوستیایی‌ها و آبخازیایی‌ها نمی‌خواهند جزئی از گرجستان باشند چرا غرب باید از موقعیت ساکاشویلی حمایت کند؟ چرا اینجا حمایت از «تمامیت ارضی» گرجستان ایده خوبی به شمار می‌آید؟
از سال ۱۹۳۲ـ زمانی که دکترین استیمون با تصرف منچوری توسط ژاپن و تغییر نامش به منچوکو به عنوان یک clientstate‌ با چالش جدی مواجه شد ـ سیاست آمریکا به طور باثبات و منسجم بر این اصل قرار گرفت که تغییرات ارضی که با زور و تعرض صورت می‌گیرد را به رسمیت نشناسد. موضوع آن‌طور که روس‌ها می‌گویند بحث میان تمامیت ارضی ساده و یا حق ملت‌ها برای خودمختاری نیست. اینجا صحبت از قبول تغییرات مرزی و توسط آمریکا و دولت‌های غربی است. در حالی که این تغییر با استفاده از زور صورت گرفته است.
در مورد آذربایجان و مناقشه قره‌باغ چه می‌توان گفت؟ آیا آذربایجان باید نگران باشد که هدف بعدی روسیه قرار نگیرد.
سیاست روسیه در این منطقه متنوع‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم. اینکه روسیه برای حمایت از منافع خود در اوکراین، گرجستان و آذربایجان چه اقدامی انجام می‌دهد سه موضوع کاملا متفاوت است. آذربایجانی‌ها بسیار پولدار‌تر از گرجستانی‌ها هستند و در ارتش نیز سرمایه‌گذاری بیشتری انجام داده‌اند. آذربایجانی‌ها بیش از هر چیز نگران این هستند که نفتشان را به‌راحتی و بدون دردسر از خط لوله باکوـ ‌تفلیس‌ـ جیحان عبور دهند. اوایل هفته گذشته که فعالیت این خط لوله متوقف شده بود، آذربایجان نفت خود را از طریق روسیه به نووروسیک ارسال کرد. البته این کار می‌تواند به‌عنوان گرویی بسیار مناسب در اختیار کرملین قرار گیرد. همچنین نفت آذربایجان از طریق ایران به جنوب فرستاده می‌شود؛ اقدامی که فکر می‌کنم بسیاری از مقامات رسمی آمریکا با آن مشکل داشتند. در مورد اوکراین و اقدام احتمالی مسکو در شرق این کشور و به‌خصوص در کریمه باید گفت کاملا با اقدامی که در گرجستان صورت گرفت متفاوت خواهد بود و نه‌تنها به این دلیل که اوکراین بسیار بزرگ‌تر از گرجستان است. تنها آمریکایی‌ها هستند که فکر می‌کنند تمام این کشورها چیزی شبیه شعبه‌های مختلف یک اداره و شرکت بزرگ هستند. روسیه کارشناسان و مفسران بسیار‌بسیار قابلی دارد که هر کدام می‌دانند این کشورها چه تفاوت‌هایی با هم دارند.
در حال حاضر واکنش‌های داخلی در روسیه چندان مورد توجه قرار نگرفته است، اما شما می‌بینید که مردم روسیه حرف‌های زیادی در این مورد می‌زنند. اعتراضاتی بر ضد جنگ صورت گرفت. «کمیته مادران سربازها» از وزارت دفاع روسیه به دادگاه شکایت کرد. به این دلیل که آنها در مورد استفاده از افراد آماده به‌خدمت در این جنگ دروغ گفته بودند. بوریس نمتسوف، رهبر مخالفان، در وبلاگ خود نوشت که اگر مسکو این روش را ادامه دهد روسیه و مردم این کشور بیش از این آزار خواهند دید.
اما این دیدگاه اقلیت است.
اگر فردا در روسیه یک رای‌گیری صورت گیرد فکر نمی‌کنم اکثریت رای‌دهندگان روسی اقدام پوتین و مدودف را زیر سوال ببرند. اما اشتباه است اگر تصور کنیم همه روس‌ها فکر می‌کنند این بهترین شیوه کشور‌داری و سیاستمداری در تاریخ جهان است. بسیاری از مردم روسیه فکر نمی‌کنند که در این وضعیت سهیم هستند، آنها اگر نقشی که بازی می‌کنند را نادیده ‌بگیرند، اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند. اعتقاد دارم یکی از دلایل توقف «نبرد در گرجستان» فقدان افراد عاقلی در وزارت دفاع روسیه که فکر کنند این درگیری کمی بیش از حد طول کشیده، نبود بلکه یکی از دلایل اصلی این بود که طی دو روز کاری پس از آغاز جنگ (درگیری روز یک‌شنبه هشتم آگوست آغاز شدم) بیش از هشت میلیارد دلار سرمایه خالص از روسیه خارج شد. ما در مورد عواقب بسیار جدی برای ثروتمندان روسی صحبت می‌کنیم و آنها خیلی بیش از «کمیته مادران سربازان» بوریس نمتسوف و یا گری کاسپاروف اهمیت و نفوذ دارند. به دلیل همین جنگ در کشورهای خارجی خوشامدگویی چندانی نسبت به روس‌ها صورت نخواهد گرفت.
شاید شاهد گسترش یک اتفاق ناگوار و تاسف‌بار هم باشیم؛ اینکه اروپایی‌های کمتری برای استراحت و تفریح به روسیه سفر کنند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که برای بسیاری از روس‌ها مهم‌ترین حقی که پس از سال ۱۹۹۱ و فروپاشی شوروی به‌دست آوردند، حق مسافرت کردن بود حال اگر گرفتن ویزا دشوارتر شود، روس‌ها سخت‌تر می‌توانند سفر کنند، همچنین تحصیل فرزندان‌شان در مدارس بین‌المللی نخبگان با مشکلات بیشتری روبه‌رو خواهد بود، پول کمتری هم خواهند داشت. پس احتمالا یک نماینده، رای‌دهنده و یا گروه زیادی از مردم صاحب‌اعتبار و نفوذ حکومت روسیه را خطاب قرار خواهند داد که «شما ضربه‌ای به ما وارد کردید که تاثیر عمده آن در کیف پول‌مان قابل مشاهده است» و این یکی از نتایج تاثیر و نفوذ خواهد بود که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
پل گوبل
ترجمه: آرش فرحزاد
منبع : روزنامه کارگزاران