دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا


فیلمسازی که ادعای بزرگ نداشت


فیلمسازی که ادعای بزرگ نداشت
اوج شکوفایی سیدنی پولاک به‌عنوان کارگردان سال‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود اما فیلم‌های او از بسیاری جهات نیز یادآور دوران اولیه سینمای آمریکا بودند.
داستان هالیوود نو که به تسخیر گروهی از فیلمسازان شورشی، شمایل‌شکن و با امید به مولف‌شدن درآمده بود، اکنون دیگر به یک نوستالژی تبدیل شده اما پولاک در این دوره افسانه‌ای هیچگاه افت نکرد. سرزندگی تصاویر متحرک را همواره هنرمندانی حفظ کرده‌اند که در عین لحاظ‌کردن مسائل اقتصادی، داستان‌گویان خوبی نیز بوده‌اند.
پولاک هیچگاه یک نوآور بزرگ یا کارگردانی دارای سبک برجسته نبود (و خودش نیز چنین ادعایی نداشت). اگر بخواهیم او را با شخصیت‌های برجسته هالیوود قدیم مقایسه کنیم، این افراد هاوارد هاکس یا جان فورد که بر هر ساخته‌شان مهر خود را می‌زدند، نخواهند بود. پولاک را بیش از همه می‌توان به ویلیام وایلر شبیه دانست؛ فیلمسازی توانا که بدون نیاز به کاریزمای ستارگانش نیز می‌توانست هر فیلمی را به اثری بااحساس و دراماتیک تبدیل کند.
شاید از این لحاظ بتوان پولاک را با کارگردانانی چون رابرت آلتمن و مارتین اسکورسیزی مقایسه کرد که با دیدن هر فیلم‌شان، بدون توجه به بازیگران آن، می‌توان پی برد چه کسی آن را ساخته است. باوجود این، اگر به «آنها به اسب‌ها شلیک می‌کنند، نمی‌کنند؟» نگاه کنیم، چهره افسرده و خسته جین فاندا از دوران رکود اقتصادی را به‌خاطر می‌آوریم. «توتسی» فیلم داستین هافمن است. «ملک متروک‌شده» بیش از هر چیز یادآور ناتالی وود و رابرت ردفورد است که گرچه زوجی متجانس نبودند اما پولاک توانست با آنان فیلمنامه زیبای تنسی ویلیامز را به بهترین نحو به تصویر بکشد.
از سوی دیگر بسیاری از آثار برجسته پولاک نیز با حضور رابرت ردفورد در یادها مانده‌اند. این دو طی ۲۵ سال از «ملک متروک‌شده» تا «هاوانا» با یکدیگر در ژانرهای وسترن (جرمیا جانسن)،‌ عاشقانه به‌صورت هم فراگیر (آن‌ طور که بودیم) و هم خصوصی (سوار کار الکتریکی)،‌ تریلرهای پارانویایی (سه روز کندور) و اقتباس‌های ادبی زیبا (از آفریقا) همکاری کردند.
این فیلم‌ها بیش از هر چیز نمایش‌دهنده استحکام رابرت ردفورد ـ به‌عنوان بازیگری جذاب، سختکوش، انعطاف‌پذیر ـ و توانایی پولاک برای ساخت هر نوع فیلمی بودند. پولاک یک فیلمساز نمونه‌ای جریان رایج سینما بود که نمی‌توانست چندان خیال‌پرداز و جسور باشد.
پولاک به‌عنوان تهیه‌کننده نیز کارنامه‌ای خوب و متنوع دارد که آثاری چون «پسران شگفت‌انگیز بیکر» و «آقای ریپلی بااستعداد»را از خود به یادگار گذاشته است. پولاک در هر دو حرفه کارگردانی و تهیه‌کنندگی به آسانی و با اعتقاد به سنت «فیلم‌های رده الف» هالیوود کار می‌کرد.
مرگ پولاک، یک‌بار دیگر به ما یادآوری می‌کند چیزهای زیادی عوض شده‌اند و فیلم‌هایی که او می‌ساخت، به‌عنوان فیلم‌هایی که همه دوست داشتند بسازند
(و همه به تماشایشان می‌نشستند)، شاید دیگر منسوخ شده باشند. «مترجم»، آخرین فیلم سینمایی پولاک، با بازی نیکول کیدمن و شان پن مشکلات کشورهای استقلال‌یافته آفریقایی در سازمان ملل را به تصویر می‌کشید اما ترکیب این مسائل پیچیده سیاسی با دسیسه‌ها و هیجان که در دهه ۷۰ به آسانی امکانپذیر بود، در این فیلم شکلی نامعقول به خود گرفته بود. زمانی بود که ترکیب ستارگان بزرگ با موضوعی پرمایه و جدی، امکانات تولیدی فراوان و عوامل حرفه‌ای، می‌توانست موفقیت یک فیلم را تضمین کند اما این روزها چنین تمهیداتی دیگر قدیمی و کهنه به نظر می‌رسد.
فیلم‌های «درجه الف» قدیمی که برای جلب توجه عموم و موفقیت در اسکار ساخته می‌شدند،‌ دیگر نه از لحاظ فرهنگی و نه از لحاظ تجاری کارکرد سابق خود را ندارند.
استودیوها فیلم‌های خوب و البته کم‌بودجه خود را به دنبال جوایز می‌فرستند اما این اکشن‌های دنباله‌دار، کمدی‌های بی‌مایه و انیمیشن‌های خانوادگی هستند که پول و سرمایه‌های هنگفت را به خود اختصاص می‌دهند.
البته همیشه استثناهایی هم وجود دارند و این فیلم‌هایی هستند که هم خصوصیات اثری هنری را در خود دارند و سعی دارند کمی هم از سنت هالیوود پیروی کنند. «مایکل کلیتن» تونی گیلروی،‌ با فیلمنامه‌ای هوشمندانه، کاریزمای جورج کلونی و کمی اکشن شاید بهترین مثال از چنین فیلم‌هایی در سال‌های اخیر باشد. به سختی می‌توان گفت دو بار حضور نام سیدنی پولاک در عنوان‌بندی فیلم، هم به‌عنوان تهیه‌کننده و هم به‌عنوان بازیگر، تصادفی بوده است.
ای‌کاش «مایکل کلیتن» نه به‌عنوان یک استثنا، بلکه به‌عنوان نشانی از کارآیی سنت قدیمی هالیوود تلقی شود. همین‌طور امیدوارم کارگردانان و تهیه‌کنندگانی تازه‌کار پیدا شوند که در دل آرزوی تبدیل‌شدن به یک سیدنی پولاک دیگر را داشته باشند.
منبع: نیویورک تایمز، ۲۸ مه
ای او اسکات
منبع : روزنامه تهران امروز