دوشنبه, ۴ تیر, ۱۴۰۳ / 24 June, 2024
مجله ویستا

نگاهی به روابط پر فراز و فرود آمریکا و فرانسه


نگاهی به روابط پر فراز و فرود آمریکا و فرانسه
"جرج بوش" رییس جمهوری آمریکا هفته گذشته و در خلال آخرین سفر اروپایی خود در دوران حکمرانی بر کاخ سفید، به بیان برخی از محورهای سیاست خارجی واشنگتن در دوران پرتلاطم زمامداری هشت ساله خود پرداخت.
جرج بوش از جمله معدود سیاستمداران امریکایی و بین المللی است که پیش از جلوس بر مسند ریاست جمهوری هیچگاه از کشور خود خارج نشده بود. از این روی به اروپا تنها در دوران بر تخت نشستن خود در کاخ سفید و از منظر ریاست جمهوری امریکا نگریسته و از دیدار کرده بود. اروپایی که بیشترین فرود و نشیب در رابطه با ایالات متحده امریکا در خلال پنج دهه اخیر را در دوران جرج بوش تجربه کرده است.
در این میان، سفر رییس جمهوری امریکا به فرانسه و سخنانی که وی در این کشور در خصوص روابط پاریس و واشنگتن بر زبان آورد بار دیگر توجه همگان را به مناسبات پیچیده دو کشور معطوف کرد.
وی جمعه شب گذشته و در حضور میزبان خود "نیکلا سارکوزی" رییس جمهوری فرانسه خاطر نشان کرد: فرانسه نخستین دوست امریکا در جهان بوده و هیچ اختلاف نظری نتوانسته است به اتحاد دو کشور خدشه ای وارد آورد.
وی در ادامه سخنان خود به آنچه وحدت نظر تاریخی واشنگتن و پاریس در مناسبات خود در دوران حساسی چون دو جنگ جهانی ، جنگ سرد و دوران پس از ۱۱ سپتامبر و به اصطلاح مقابله با تروریسم خواند اشاره کرد.
بسیاری از کارشناسان مسایل سیاسی دو سوی آتلانتیک، سخنان بوش را تلاشی بر ای تثبیت گشایش فصلی نوین در روابط واشنگتن و پاریس می دانند که پس از روی کار آمدن نیکلا سارکوزی به عنوان رییس جمهوری فرانسه در اردیبهشت ماه سال گذشته با چرخشی آشکار به سوی واشنگتن و نزدیکی هر چه بیشتر روابط دوکشور همراه بوده است .
اما آیاواقعیت روابط واشنگتن و پاریس بر مناسبات راهبردی واتحاد همیشگی فرانسه و امریکا در مناسبات جهانی حکایت دارد؟
نگاهی به تاریخ طولانی روابط دو کشور و به ویژه در نظر داشتن این روابط در دوران هشت ساله زمامداری جرج بوش می تواند گواهی بر پیچیدگی این مناسبات باشد که فارغ از زبان دیپلماتیک موجود، بر بسیاری از ناگفته های این مناسبات تاکید خواهد داشت.
بدون تردید فرانسویان در دوران رقابت استعماری خود با انگلستان در قرون هفدهم و هجدهم میلادی ، هیچگاه از رویدادهای قاره جدید غافل نبودند.
حضور واحدهای ارتش استعماری فرانسه در بخش هایی از کانادا و به ویژه منطقه کبک جای پای محکمی برای پاریس در قاره جدید ایجاد کرده بود. با این همه استعمارگران بریتانیایی بر بخش های گسترده تری از قاره جدید و ایالت هایی که به زبان انگلیسی سخن می گفتند سیطره یافته بودند. منازعات فرانسه و انگلیس در اروپا که با درگیری ها و نبردهای سنگین زمینی و دریایی در اروپا و دیگر کانون های اختلاف و بحران در جهان همراه بود در نیمه دوم قرن هجدهم میلادی به امریکای شمالی گسترش یافت.
استقلال طلبان امریکا که بر ضد استعمار انگلیس بر ایالات خود می جنگیدند، با بهره برداری از اختلافات پاریس و لندن گرایشی آشکار به فرانسه یافتند و فرانسویان که از فروپاشی استعمار انگلیس در ممالک امریکای شمالی بیشترین بهره و رضامندی را می بردند، به عنوان نخستین متحد سیاسی و همچنین بزرگ ترین تامین کننده سلاح و جنگ افزار استقلال طلبان در نبرد با نیروهای انگلیسی شناخته شدند.
تاریخ نگاران، جنگ های استقلال امریکا در نیمه دوم قرن هیجدهم میلادی جزییات حمایت پاریس از جنگ جویان امریکا در نبردهای استقلال این کشور بر ضد استعمار انگلیس را به تفصیل ذکر کرده اند و بر این نکته تاکید دارند که بدون ارسال منظم سلاح های فرانسوی به جبهه های نبرد و حمایت همه جانبه پاریس از امریکاییان، استقلال سیزده ایالت امریکا از استعمار انگلیس بسیار دشواربه نظر می رسید.
با این همه چرخ جهان سیاست همواره بر یک مدار نمی گردد. منافع ملی کشورها و واحدهای سیاسی، دوستی و اتحادی همیشکی را رقم نمی زد و فراز و فرود های فراوان در مناسبات بین الملل در نهایت به سود مجموعه ای رقم خواهد خورد که بهترین برداشت را از شرایط جهانی داشته باشد. این امر اصلی انکار ناپذیر در روبط واحد های سیاسی در جهان است که به طور طبیعی بر مناسبات فرانسه با امریکا نیز در دوران پس از استقلال آمریکا از استعمار انگلیس حاکم بوده است.
دیگر سخن آنکه سیاست حمایت پاریس از استقلال طلبان آمریکایی بر ضد رقیب سرسخت اروپایی آن یعنی انگلیس در نهایت با میزان منافع ملی فرانسه تعریف می شده است و رهبران آمریکا در دوران استقلال نیز با همین میزان یعنی منافع ملی کشور نوخاسته خود به تعامل با فرانسویان برخاستند. در چنین شرایطی، سخن از اتحاد دایمی آن گونه که رییس جمهوری امریکا در آخرین سفر خود به فرانسه بیان داشت تنها به تعارفاتی سیاسی و دیپلماتیک می نماید که مجال چندانی در عرصه سیاست واقعی در مناسبات بین المللی نداشته است.
از همین روی آمریکاییان که در دوران جنگ های استقلال و به ویژه در سال ۱۷۷۶ با حمایت آشکار فرانسه گوهر استقلال کشور خود را به تملک درآوردند، تنها پس از گذشت چهار دهه به عنوان خصم پاریس بر سرزمین های تحت سلطه فرانسه در امریکای شمالی تاختند.
رهبران ایالات متحده آمریکا که از حضور گسترده فرانسویان در مرزهای شمالی (کبک و کانادا) و جنوبی (ایالات لوییزیانای فرانسوی زبان در امریکا) خود ناخرسند بودند، همواره درانتظار فرصتی مناسب برای زدودن سایه قدرت فرانسه بر فراز کشور نوپای خود بودند.
این فرصت در دوران جنگ های خونین اروپا در دهه دوم قرن نوزدهم میلادی فراهم شد.
فرانسویان که خود انقلابی بزرگ را در سال ۱۷۸۹ تجربه کرده بودند و سودای راهبری اروپا با ارزشهای برخاسته از این تحول بزرگ اجتماعی را داشتند، خود را رویاروی دیگر قدرت های اروپایی یافتند که به هیچ روی با تغییر وضعیت موجود اروپا در آن زمان نظری مساعد نداشتند.
جنگ های دوران ناپلئون بناپارت که از سواحل اقیانوس اطلس تا قلب روسیه را دربرگرفته بود، تمام توان پاریس را منعطف به رویدادهای اروپا و مقابله با دشمنان آن دراین قاره کرده بود.
هنگامی که سپاهیان فرانسوی دراوج نبردهای اروپا و در جبهه های متعدد کارزار می کردند، رهبران وقت امریکا فرصت را برای اخراج نیروهای پاریس از سرزمین های وسیع و گسترده لوییزیانا مغتنم شمردند.
رهبران وقت آمریکا، پاریس را تهدید به گشودن جبهه ای جدید در آمریکا و توسل به زور و نیروی نظامی کرده بودند.
نکته جالب توجه آنکه حرکت استقلال طلبانه مردم آمریکا بر ضد استعمار انگلیس و بیانیه استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ و انقلاب بزرگ فرانسه در سال ۱۷۸۹ که در فاصله ای اندک از یکدیگر به وقوع پیوستند از منظر جامعه شناسی و همچنین فلسفه سیاسی دو حرکت بنیادین و توامان محسوب می شوند که شباهت های بسیار زیادی به یکدیگر دارند. چرا که هر دو حرکت نظام سنتی پیشین حاکم بر جامعه را نفی می کردند و فلسفه قدرت و آزادیهای اساسی و بنیادین را بر مبنایی جدید و بسیار پیشرفته به رسمیت شناخته بودند. اما حتی چنین قرابت بی مانندی از منظر ایدئولوژیک نیز نتوانست منافع ملی دو واحد سیاسی وقت جهان را همراه و هم سوی هم قرار دهد و جمهوری های نوپای امریکا را تا آستانه اعلان جنگ به انقلابیون فرانسوی درگیر در بحران جنگ و رویارویی با دیگرهمسایگان محافظه کار خود در اروپا به پیش برد.
فرانسویان در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی و به هنگام اعزام نیروهای پر شمار زمینی خود به آمریکای مرکزی برای تثبیت حضور استعماری خود در این قاره همواره با مخالفت امریکاییان روبرو بودند.. ماجرای قتل "ماکسی میلیام" فرمانده نیروهای فرانسوی در مکزیک در سال ۱۸۵۸ که به فرمان ناپلئون سوم راهی منطقه شده بود، برای همیشه سودای حضور فرانسه در این منطقه را به پایان رساند. این در حالی بود که آمریکاییان از زمان ریاست جمهوری مونرویه در سال ۱۸۲۸ میلادی و بیانیه معروف وی همواره مخالفت خود را با حضور فرانسه و دیگر قدرت های اروپایی در قاره جدید اعلام کرده بودند.
با این همه با گذر از قرن نوزدهم و ورود به سال های تلاطم جنگ جهانی اول، آمریکاییان به گونه ای تامل برانگیز وارد کشمکش های جنگی ویرانگر شدند و در کنار متفقین با قوای محور جنگیدند.
بدون تردید محور ورود به جنگ برای آمریکاییان نزدیکی فراوان آنان به انگلیس و سیاست های پیچیده لندن برای کشاندن واشنگتن به جبهه های نبرد در اروپا بر ضد آلمان ها بود.
آمریکا که ازسال ۱۸۲۸ میلادی و بنا بر سیاست تصریح شده از سوی رییس جمهوری وقت این کشور مونرئو نه تنها مخالفت آشکار خود را با حضور اروپاییان در مسایل قاره امریکا اعلام کرده بودند، بلکه خود را نیز متعهد ساخته بودند که فراتر از قاره آمریکا حضور نداشته باشند و منافع ملی خود را تنها در این قاره جست وجو کنند.
با این همه رویدادی عجیب در سال ۱۹۱۷ میلادی افکار عمومی امریکاییان را کاملا به نفع حضور کشورشان در جبهه های جنگ بر ضد آلمان برانگیخت و بدین ترتیب نخستین تجربه فراسوی آتلانتیک واشنگتن در نبرد با نیروهای امپراتوری آلمان رقم خورد.
در سال ۱۹۱۷ و هنگامی که زیردریایی های آلمانی مناطق اطراف آب های انگلیس را مناطقی جنگی اعلام کرده و عملا جزیزه انگلیس را در محاصره دریایی قرار داده بودند یک فروند کشتی مسافربری امریکایی به نام لوییتزانیا ظاهرا به اشتباه مورد هدف زیردریایی های آلمانی قرار می گیرد و بیش از دو هزار تن از مسافران آن غرق می شوند.
این رویداد تاثر برانگیز با تبلیغات فراوان در رسانه های امریکایی بازتاب یافت و در نهایت به رای کنگره آمریکا در اعلان جنگ به آلمان و اعزام نیروهای امریکایی به جبهه های جنگ جهانی اول در خاک فرانسه منجر شد.
اسناد تاریخی که حدود هفتاد سال پس غرق کشتی لوییتزیانا در امریکا منتشر شده است، نشان می دهد که این کشتی ازسوی ماموران انگلیسی به عمد به منطقه ممنوعه و محل پرتاب اژر زیردریایی های آلمانی هدایت شده بود. برخی از مسافران بسیار مهم در آخرین لحظه از کشتی پیاده شدند و محموله هایی از مواد منفجره که می توانست به غرق شدن سریع کشتی بیانجامد در قسمت بار کشتی حمل شده بود. درحقیقت نمایش لوییتزیانا یکی از پرده های نمایشی بود که کمیته ای پنهان منتخب از ماموران مخفی سرویس های انگلیس و آمریکا برای متقاعد ساختن مردم آمریکا برای ورود به جنگ بر ضد آلمان ترتیب داده بود. به دیگر سخن آنکه حتی حضور نیروهای امریکایی در جنگ جهانی اول و مشارکت آنان در کنار قوای متفقین یعنی فرانسه و انگلیس و ایتالیا نه از روی اتحادی راهبردی با پاریس و یا ارزش های مشترک مورد ادعای جرج بوش بلکه بر مبنای سیاست های پیچیده و فارغ از اخلاق و پیراستگی سیاسی صورت گرفت.
آمریکاییان در جنگ جهانی دوم نیز در کنار نیروهای فرانسوی و انگلیسی با قوای محور یعنی آلمان ، ژاپن و ایتالیا جنگیدند. با این حال چنین مشارکتی نیز تنها پس از حمله بیش از دو هزار جنگنده ژاپنی به بندر امریکایی پرل هاربر در هفتم دسامبر ۱۹۴۱ صورت گرفت . در حقیقت مشارکت امریکا در جنگ پاسخی به حمله سنگین هوایی و اعلان جنگ ژاپن به امریکا و نه پیروی از اصول اخلاقی و آرمانخواهی امریکاییان بر ضد دیکتاتوری و فاشیسم صورت گرفت. چرا که در همان زمان، آمریکاییان دست استالین رهبر شوروی سابق و یکی از جنایت پیشه ترین دیکتاتورهای تاریخ اروپا و جهان را به گرمی فشرده و با وی نرد دوستی و اتحاد ریخته بودند.
با پایان دو جنگ جهانی و آغاز دوران جنگ سرد، صف بندی جدید قدرت در مناسبات جهانی قطب های قدرت شرق و غرب جهان را رویاروی یکدیگرقرار داد.
در این دوران جهان، کمونیسم به رهبری شوروی سابق در برابر جهان سرمایه داری به رهبری آمریکا، رقابتی سخت و نامیمون را در تقسیم جهان با یکدیگر پی گرفته بودند. در صف بندی واحدهای سیاسی و در عرصه کشمکش و رقابت دو قطب بزرگ قدرت جهان، فرانسویان همچون دیگر ممالک اروپای غربی که بار ویرانی های جنگ خانمانسوز جهانی را بر دوش خود داشتند، بطور طبیعی در اردوگاه جهان سرمایه داری و در کنار آمریکا قرار داشتند. اما در همین دوران فرانسه به رهبری "شارل دوگل" به سرعت بر طریق یگانه و منحصر به فرد خود و در برافراشتن علم استقلال و خود مختاری از سایه سنگین آمریکا بر اروپای غربی پای فشرد.
شارل دوگل نخستین رهبر جهان غرب بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم به مسکو سفر کرد. فرانسه همچنین عنوان نخستین کشور غربی که دولت کمونیست چین را در سال ۱۹۶۴ به رسمیت شناخت، به خود اختصاص داد و سرانجام پاریس در اعتراض به سیطره نظامی آمریکا بر اروپای غربی در سال ۱۹۶۸ میلادی، از شاخه نظامی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو خارج شد. در پی این اقدام فرانسه که شوکی بزرگ به سازمان پیمان آتلانتیک محسوب می شد، مقر این سازمان از پاریس به بروکسل پایتخت بلژیک انتقال یافت
فرانسه با انعقاد نخستین پیمان مشترک اقتصادی با آلمان تحت عنوان پیمان مبادلات آزاد فولاد و ذغال سنگ در سال ۱۹۴۹ به تدریج راه انعقاد پیمان های بنیادین اروپایی و در نهایت تاسیس جامعه اقتصادی اروپا در سال ۱۹۵۸ میلادی را گشود.
بدون تردید تاکید پاریس بر همگرایی هر چه بیشتر اروپایی را می توان پاسخی بر نفوذ بی سابقه امریکا بر قاره اروپا دانست که در زمینه های مختلف نظامی ، سیاسی و اقتصادی بر این قاره حاکم شده بود.
با فروپاشی شوروی سابق در سال ۱۹۹۱ میلادی و پایان یافتن جنگ سرد، تلاش های پیشین برای تحقق همگرایی اروپایی با شدت بیشتری از سوی فرانسویان پیگیری شد و در همین سال جامعه اقتصادی اروپا به اتحادیه اروپا مبدل شد.
از جمله محورهای اساسی که به ابتکار پاریس در دستور کار این نهاد نوپا ولی منسجم اروپایی قرار گرفت، می توان به دفاع مشترک اروپایی، پول واحد اروپا و سیاست خارجی مشترک اروپایی اشاره کرد.
آمریکاییان که با پایان یافتن دوران جنگ سرد ظاهرا دیگر نباید بهانه ای برای استمرار حضور گسترده نظامی خود در اروپا می داشتند در مناسبت های مختلف ناخرسندی خود را از طرح های مشترک اروپایی به ویژه دفاع مشترک اروپا اعلام داشتند و به هیچ روی با کاهش نقش آفرینی ناتو در اروپا نظر مساعدی از خود نشان ندادند.
در نخستین سال های دهه ۱۹۹۰ میلادی به هنگام وقوع جنگ کویت در خلیج فارس و پس از آن بحران در شبه جزیره بالکان، اگر چه نیروهای نظامی فرانسه و آمریکا در جبهه ای واحد و در کنار یکدیگر وارد عمل شدند، اما به هر روی اختلافات آشکار و نهان پاریس و واشنگتن بارها به جنجال های سیاسی و مطبوعاتی مبدل شد.
به هنگام حمله آمریکا به عراق و نبرد آزاد سازی کویت در سال ۱۹۹۱ میلادی ، "ژان پی یر شونمان" وزیر دفاع وقت فرانسه در مخالفت با سیاست های واشنگتن در منطقه و همراهی کشورش در جنگ بر ضد عراق از مقام خود استعفا کرد.
در بحران بالکلان امریکایی ها هیچگاه به واحدهای نظامی فرانسه اجازه حضور در ستاد فرماندهی عملیات و اتاق جنگ در وزارت دفاع امریکا پنتاگون راندادند وهمه گاه درخواست های پاریس را در این خصوص بدون پاسخ گذاردند.
در سال ۱۹۹۶ میلادی ژاک شیراک رییس جمهوری فرانسه با ارسال دو پیام جداگانه برای "بیل کلینتون" رییس جمهوری آمریکا خواستار تعامل بیشتر واشنگتن نسبت به خواسته های اروپاییان در تامین امنیت این قاره شد. شیراک از همتای آمریکایی خود خواست واشنگتن به منظور نشان دادن حسن نیت فرماندهی ناوگان ششم نیروهای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی مستقر در بندر ناپل ایتالیا را به یک فرمانده اروپایی واگذار کند. این درخواست شیراک از سوی رییس جمهوری امریکا بی پاسخ ماند و فرانسه همچنان نیروهای خود را خارج از شاخه نظامی ناتو نگاه داشت.
در سال ۱۹۹۸ میلادی فرانسه در اعتراض به سیاست های واشنگتن در منطقه و بویژه آنچه بی اعتنایی واشنگتن نسبت به مصیبت های مردم عراق بر اثر تحریم های بین المللی می خواند، به همکاری نظامی خود با امریکا و انگلیس در حفاظت از مناطق ممنوعه پروازی بر فراز خاک عراق خاتمه داد و پرواز جنگنده های خود به همراه جنگنده های آمریکایی و انگلیسی را در عراق متوقف ساخت.
در همان سال دیپلمات های فرانسوی در سازمان ملل متحد طرح جدیدی برای کاستن از آثار تحریم های شدید اقتصادی بر ضد عراق به همتایان امریکایی خود ارایه دادند که با مخالفت صریح آنان این طرح نیز ناکام ماند. در حقیقت مسئله عراق به تدریج به عنوان یکی از محورهای اصلی اختلاف نظر بین واشنگتن و پاریس بر روابط دو کشور سایه افکنده بود.
با روی کارآمدن "جرج دبلیو بوش" در ژانویه سال ۲۰۰۱ میلادی در امریکا به عنوان رییس جمهوری جدید این کشور، راست گرایان محافظه کار به کاخ سفید راه یافتند و این در حالی بود که مناسبات فرانسه و آمریکا تا آن زمان و پس از تحولات پس از دوران فروپاشی شوروی سابق به نقطه اطمینان و ثبات نرسیده بود. تاکید پاریس بر اهمیت همگرایی و وحدت اروپایی به معنای کم رنگ شدن حضور سنتی امریکا در قاره سبز تلقی می شد و از سوی دیگر تکیه واشنگتن بر ابزار نظامی در حل مناقشات و بحران های بین المللی به عنوان نقطه اتکای سیاست خارجی امریکا به هیچ روی با نظر مساعد پاریس و هم پیمانان اروپایی آن همراه بود.
"ژاک شیراک" و جرج بوش برای نخستین بار در حاشیه نشست سران هشت کشور صنعتی جهان در ماه ژوییه سال ۲۰۰۱ با یکدیگر دیدار کردند. شاید دو رییس جمهوری به هیچ روی نمی توانستند آینده پرتلاطم روابط خود را پیش بینی کنند.
در چنین شرایطی و تنها نه ماه پس از جلوس جرج بوش بر مسند قدرت در کاخ سفید و دو ماه پس از نخستین دیداروی با ژاک شیراک ،حوادث تروریستی ۱۱ سپتامبر بسیاری ازمناسبات پیشین در حوزه روابط خارجی امریکا را دگرگون ساخت.
شیراک به عنوان سیاستمداری کهنه کار با درک وضعیت بسیار حساس آن زمان ، به عنوان نخستین رهبر یک کشور خارجی در نیویورک و در محل انفجار برج های تجارت جهانی حضور یافت و با مردم امریکا ابرازهمدردی کرد. رییس جمهوری وقت فرانسه به خوبی آگاه بود که روابط کشورش با واشنگتن در شرایط مطلوبی قرار ندارد از این روی در تلاش برای ترمیم این روابط و اعلام همبستگی فرانسه با مردم امریکا سفری تاریخی به نیویورک مصیبت زده تدارک دید.
شیراک در سخنانی که روز سیزدهم سپتامبر در نیویورک بیان کرد بار دیگر بر اتحاد فرانسه با آمریکا در مقابله بر ضد تروریسم سخن گفت.
فرانسه در کنار آمریکا از بانیان قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص افغانستان بودند که این امکان مداخله نظامی واشنگتن در این کشور را به رسمیت می شناخت.
با این همه رهبران آمریکا که با استفاده از تاثیرات گسترده این رویداد تروریستی بر افکار عمومی کشورشان و همچنین بسیاری دیگر از نقاط جهان در استفاده از نیروی نظامی خود در منطقه مصمم به نظر می رسیدند، در لشگر کشی خود به افغانستان دگرباره نظامیان فرانسوی را در حاشیه عملیات قرار دادند.
ستاد فرماندهی نیروهای آمریکایی هیچگاه اجازه مشارکت مستقیم نیروهای فرانسوی در نبرد بر ضد طالبان و حضور فرماندهای این کشور در جلسات اتاق جنگ وزارت دفاع آمریکا را نداد. فرانسویان تنها به صورت محدود در عملیات پشتیبانی از طریق ناو هواپیمابر خود در دریای عمان و پرواز جنگنده های خود از طریق تاجیکستان در عملیات افغانستان حضور داشتند.
با این حال، رهبران امریکا با مطرح ساختن ضرورت مقابله با سلاح های کشتار جمعی رژیم عراق ، بغداد را هدف بعدی عملیات خود قرار دادند.
از ماه نوامبر سال ۲۰۰۱ میلادی و پایان یافتن عملیات نظامی آمریکا در افغانستان تا ماه مارس سال ۲۰۰۳ میلادی و زمان حمله امریکا به عراق ، پاریس و واشنگتن بدون تردید دشوارترین دوران تاریخ مناسبات خود را گذراندند.
آمریکا برای لشکر کشی به عراق و بهره برداری از پشتیبانی متحدان خود نیازمند صدور قطعنامه شورای امنیت بود که عملیات نظامی را در عراق همانند افغانستان به رسمیت می شناخت.
پاریس که از سال ۱۹۹۸ میلادی به همکاری نظامی خود با واشنگتن در عراق و در حفاظت از مناطق ممنوعه پروازی این کشور پایان داده بود و خواستار لغو تدریجی تحریم های بین المللی بر ضد بغداد بود، به عنوان بزرگترین مخالف حمله نظامی به عراق آشکارا مخالفت خودرا با سیاست های واشنگتن در خصوص این کشور اعلام کرد.
"دومنیک دو ویلپن" نخست وزیر پیشین فرانسه با حضور در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۲ میلادی در نطق معروف خود به بیان مواضع پاریس و مخالف با برافروختن آتش جنگی جدید در منطقه خاورمیانه پرداخت. دو ویلپن در سخنان خود خاطر نشان کرد به نام کشوری کهن و از قاره ای کهن که امروزه همگان آن را آزاد می شناسند به مخالفت با جنگ و خشونت برمی خیزد.
مقام های عالیرتبه فرانسوی به صراحت اعلام کردند در صورتی که امریکا قطعنامه پیشنهادی خود برای صدور مجوز شورای امنیت برای حمله به عراق را به شورا ارایه کند این قطعنامه را وتو خواهند کرد.
برای نخستین بار یک کشور غربی در شورای امنیت سازمان ملل متحد، آمریکا را تهدید به مقابله و وتوی قطعنامه پیشنهادی آن کرده بود. چنین امری در تاریخ مناسبات دو سوی آتلانتیک بی سابقه محسوب می شد و در نهایت به بزرگترین بحران سیاسی اروپای غربی و آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم مبدل شد.
آمریکاییان به تهدید فرانسه می پردازند و "کاندولیزا رایس" وزیر امور خارجه محافظه کاران جدید آمریکا اعلام کرد که پاریس تنبیه خواهد شد.
برخی از بازرگانان آمریکایی از تحریم کالاهای فرانسوی سخن می گویند و در اقدامی نمادین یک دستگاه خودرو پژو فرانسوی را در واشنگتن به آتش می کشند. تحریم غیر رسمی ولی موثر کالاهای فرانسوی (از هواپیماهای کوچک مسافربری فالکن تا محصولات کشاورزی و شراب فرانسه) هزینه بسیار سنگینی بر اقتصاد این کشور تحمیل می کند. فرانسه که خود به دلیل عمل نکردن به تعهدات اروپایی خود در زمینه کاستن از کسری بودجه خود ناتوان می نمود، از این پس دشواری های فراوانی را بر اثر تحریم کالاهای خود از سوی بزرگ ترین اقتصاد جهان را نیز پیش روی خود داشت. حجم مبادلات فرانسه و امریکا در سال ۲۰۰۲ میلادی به یک میلیارد دلار کالا در روز بالغ می شد و هر گونه اختلال در چنین روندی می توانست به مشکلات و معضلات اقتصادی فرانسه بیافزاید.
فرانسویان برای نخستین بار در صف مقدم رویارویی همه جانبه سیاسی و اقتصادی با آمریکا قرار گرفته بودند. با این همه واشنگتن از دیگر ابزارهای خود برای آنچه تنبیه فرانسه خوانده بود نیز بهره می برد. به هنگام اوج گیری اختلافات پاریس و واشنگتن در خصوص صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد برای به رسمیت شناختن جنگ در عراق، فرانسویان که برخی متحدان سنتی خود چون آلمان را در کنار خود می دیدند، در تلاش بودند تا از زبان اروپا در مخالفت با جنگ سخن بگویند. پاریس به عنوان معمار اصلی وحدت اروپا از جمله نظری بسیار مساعد به تحقق دیپلماسی واحد اروپایی داشت.
نهال نوپای اتحادیه اروپا که پس از تحقق وحدت مالی و همچنین فروریختن مرزها در بسیاری از واحدهای سیاسی این قاره مستحکم به نظر می رسید، در بعد سیاست خارجی و زبان واحد اروپا در مسایل بین المللی آزمونی بسیار جدی و اساسی را فراروی خود داشت . با این حال اعلام موضع رهبران هشت کشور از پانزده کشور عضو اتحادیه اروپا در ماه فوریه سال ۲۰۰۲ میلادی در حمایت از سیاست های واشنگتن در خصوص عراق بزرگ ترین ضربه را به دیپلماسی اروپایی مد نظر فرانسه وارد آورد.
فرانسویان در خانه اروپایی خود نیز از سوی آمریکا و متحدانش مورد حمله قرار گرفتند. پیوستن کشورهای اروپای شرقی به اتحادیه اروپا، کشورهایی که پس از فروپاشی کمونیسم به ناچار به امریکا اقبال بیشتری نشان داده بودند، از انسجام دیپلماسی اروپایی تا اندازه زیادی کاسته و برای امریکا اجازه عرض اندام سیاسی در خانه اروپاییان را فراهم آورده بود.
در چنین شرایطی بود که "دونالد رامسفلد" وزیر دفاع وقت آمریکا به انتقاد بسیار شدید از فرانسه و آلمان دو کشور پیشتاز در مخالفت با جنگ عراق پرداخت و اعلام کرد: امروزه اروپا به دو بخش تقسیم شده است. اروپای جوان با انرژی و پرتوان و اروپای پیر و فرتوت ! ابراز خرسندی رامسفلد از مواضع کشورهای اروپای شرقی به سود امریکا در بحران عراق و جوان خواندن این کشورها با توهین بی سابقه وی به فرانسه و پیر و فروتوت خواندن این کشور، اوج تنش و اختلاف را در روابط دو سوی آتلانتیک به نمایش گذارده بود.
سرانجام نیروهای نظامی آمریکا بدون کسب مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد در سحرگاه ۱۱ مارس سال ۲۰۰۳ میلادی بر عراق تاختند و سومین جنگ بزرگ خلیج فارس را آغاز کردند.
آمریکاییان از اشغال عراق و حضور نظامی در این کشوردر تابستان سال ۲۰۰۳ میلادی طرح های بازسازی این کشور را به مناقصه گذاردند. وزارت خارجه امریکا در آن زمان اعلام کرد به هیچ شرکت فرانسوی اجازه حضور در طرح های بازسازی عراق را نخواهد داد! پاریس که تا پیش از جنگ عراق و در زمان روابط گرم خود با رژیم بعث حاکم بر بغداد دهها میلیارد دلار قراردادهای پر منفعت در این کشور به امضا رسانده بود، با حضور نظامی واشنگتن در عراق تمام سرمایه گذاری های خود را از دست رفته می دید و هیچ امیدی نیز به بهره برداری از خوان گسترده مشارکت در طرح های بازسازی این کشور فراروی خود نمی دید.
جرج بوش به هنگام سفر به فرانسه برای شرکت در نشست سران هشت کشور صنعتی جهان در ماه ژوین سال ۲۰۰۳ میلادی همچنان از موضعی برتر نسبت به فرانسویان سخن می گفت . وی در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه فیگارو چاپ پاریس در این خصوص که آیا وی پس از کامیابی در جنگ عراق فرانسه را به دلیل موضع مخالف آن در این جنگ خواهد بخشید یا نه گفت باید به آینده و مواضع آتی پاریس نگریست.
فرانسه از بانیان قطعنامه های مربوط به تشکیل دادگاه بین المللی بررسی ترور رفیق حریری و همچنین خروج نیروهای نظامی سوریه از لبنان درشورای امنیت سازمان ملل متحد بود. از آن پس روابط پاریس دمشق به گونه ای آشکار به سود روابط پاریس و واشنگتن و تل آویو تیره شده است.
نیکلا سارکوزی به عنوان مرد قدرتمند صحنه سیاسی فرانسه در سال ۲۰۰۶ میلادی ، از عزم خود برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه سخن می گوید.
سارکوزی به عنوان وزیر کشور و دومین مرد کابینه فرانسه برای شرکت در مراسم سالگرد انفجار برج های مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر راهی امریکا می شود. وی در دیدار با جرج بوش در کاخ سفید ضرورت نزدیکی هر چه بیشتر روابط امریکا و فرانسه تاکید می کند.
سارکوزی که به عنوان یک نامزد هوادار مناسبات نزدیک با واشنگتن شناخته می شود در انتخابات ششم ماه مه سال ۲۰۰۷ میلادی به پیروزی می رسد و به عنوان رییس جمهوری جدید فرانسه به کاخ الیزه راه می یابد.
آغاز دوران زمامداری سارکوزی بر فرانسه همانگونه که وی خاطر نشان کرده بود با تغییرات و تحولاتی قابل ملاحظه در این کشور همراه بوده است . وی در عرصه سیاست خارجی به عنوان نماینده نسل جدید سیاستمداران این کشورو با گسست از دوران سیاستمداران سنتی چون دوگل ، پمپیدو، ژیسکاردستن ، میتران و شیراک در صدد بوده است دوران جدیدی را به نام خود در صحنه سیاسی کشورش به ثبت برساند.
نیکلا سارکوزی که در فرانسه به دوست امریکا شهرت دارد تنها اندکی پس از به قدرت رسیدن در کشورش به بهانه گذراندن تعطیلات تابستانی راهی منطقه ولفو بورو در ایالت نیوهمپشایر آمریکا شد. وی نخستین رییس جمهوری فرانسه است که امریکا را برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود انتخاب کرده است.
حرکت نمادین سارکوزی و دیدار و گفت وگوهای وی با رییس جمهوری آمریکا در نیوهمپشایر همانگونه که خود وی بدان تصریح کرده است، نشان از گشودن فصلی جدید درروابط پاریس و واشنگتن دارد.
سارکوزی در آخرین سفر اروپایی جرج بوش و هنگامی که در پاریس میزبان رییس جمهوری آمریکا بود نیز بار دیگر بر سیاست خود در نزدیکی هر چه بیشتر به واشنگتن تاکید کرد.
با آنکه جرج بوش در سفر دو روزه خود به پاریس مدعی شد که تا کنون هیچ اختلاف نظری نتوانسته است به دوستی فرانسه و آمریکا خدشه ای وارد کند و فرانسه نخستین دوست امریکا در جهان بوده است ، اما نگاهی دقیق تر به آنچه از روابط پر فراز و فرود پاریس و واشنگتن در این مختصر رفت نشان می دهد که در ورای شعارهای به ظاهر زیبا واقعیاتی گاه تلخ نیز وجود دارند که نمی توان آن را نادیده گرفت.
سارکوزی خود به خوبی می داند که نرد دوستی با نامحبوب ترین رییس جمهوری تاریخ معاصر امریکا ریخته است و جرج بوش تا بدان حد به بی اقبالی خود نزد جهانیان آگاه است که در سفر اروپایی خود از بیان برخی مواضع تند خود در گذشته ابراز تاسف کرد.
از سوی دیگر نیکلا سارکوزی که خود به عنوان سیاستمداری قدرتمند در ماه مه سال ۲۰۰۷ میلادی در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه به پیروزی رسید، یکسال پس از ورود به کاخ الیزه عنوان یکی از نامحبوب ترین رییسان جمهوری فرانسه را با خود به همراه دارد. سارکوزی که سال پیش و اندکی پس از جلوس به کاخ الیزه از حمایت ۷۰درصد از شهروندان کشورش برخوردار بود این روزها اقبال خود نزد فرانسویان را به پایین ترین درصد ممکن ( کمتر از ۴۰درصد) فرویافته می بیند.
دیدار دو رییس جمهوری نامحبوب در هفته گذشته در پاریس نقطه پایانی بر دوستی جرج بوش و نیکلا سارکوزی محسوب می شود، اگر چه مناسبات فرانسه و امریکا به طور طبیعی تابع منافع ملی هر یک از دو کشور خواهد بود، اما به هر روی نمی توان نقش بازیگران سیاسی و رهبران این کشورها را در ترسیم این مناسبات نادیده گرفت . جرج بوش به عنوان دوست نیکلا سارکوزی از صحنه سیاسی آمریکا و جهان برای همیشه خارج می شود. رییس جمهوری فرانسه نیز به هر روی خود را با شرایط جدید تطبیق خواهد کرد.
منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا