شنبه, ۴ اسفند, ۱۴۰۳ / 22 February, 2025
مجله ویستا
تربیت دینی; هدایتیا تلقین؟

▪ بیان مبانی
▪ تبیین اصول
▪ ترویج احکام یک دین خاص.
هر مربی کوشش میکرد تا شاگردان خود را به دین معینی پایبند سازد. «هدفهای عمده و تقریبا انحصاری برنامههای تربیت دینی دو چیز بوده است:
۱) متقاعد کردن فراگیران نسبتبه اینکه دین خاصی یگانه دین صحیح است.
۲) تربیت فراگیران در قالب آیین و رویههای آن دین.» (۱)
از دهه ۱۹۶۰ این سؤال مطرح شد که آیا نباید در روش مذکور تغییری صورت گیرد. پیشنهاد عملی این بود که ادیان مختلف را به شاگرد عرضه کنیم و فرصت انتخاب را هم به خود وی واگذار کنیم. بدین صورت، او در اثر انتخابی روشنگر ایمانی را یافته و با آن زندگی خواهد کرد. مجلس شورای سوئد در سال ۱۹۶۹ برنامه درسی «مقایسهای» را تصویب کرد. به موجب این قانون، آموزش باید بیطرف باشد و بدون هرگونه تبلیغی، فقط اطلاعات واقعی از اعتقادات دینی و فلسفههای ضد دین را در اختیار بگذارد و ضمن آنکه رشد شخصی و میزان جدیت آنان را بالا میبرد، به آنان برای درک ارزش اخلاقی شخصی و شناخت دین و احترام به آن کمک کند. (۲) علاوه بر سوئد، کشورهای انگلستان، استرالیا و آلمان هم شیوه «مقایسهای» را برگزیدند و روش «تلقین» را ترک کردند.
البته همانگونه که اشاره شد، امروزه اکثر قریب به اتفاق کشورهای دنیا همان شیوه رایج را اعمال میکنند، ولی چون مربیان بعضی از کشورهای جهان، به ویژه برخی از روشنفکران جهان سوم، نسبتبه مبانی فکری این شیوه جدید تمایل و گرایش دارند، به نظر میرسد که طرح بحث و نقد و بررسی آن در مجامع و مجلات علمی موشکافیهای عالمانهای را زمینهسازی کرده و بالمآل، به انتخاب آگاهانه یک شیوه آموزشی مطلوب کمک خواهد کرد. از این گذشته، اتخاذ موضع اصولی در این بحث لوازمی دارد که بازتابهای آن در مسایل و موضوعات اجتماعی نزدیک به آن خود را نشان میدهد. در نوشتار حاضر، این مساله به صورتی گذرا طرح گردیده و چند بعد آن مورد بررسی قرار گرفته است.
● تعریف و عناصر تلقین
اولین سؤال این است که عناصر تشکیل دهنده تلقین کداماند و وجه تمایز این موضوع از تعلیم و تربیت آزاد چیست؟ حقیقت آن است که اندیشمندان هنوز معیار دقیقی برای تعریف و تشخیص تلقین ارائه نکردهاند، هر چند سعی بر آن است که این واژه را تحدید کنند. در این زمینه، فلاسفه تحلیلی بر سر اینکه در مفهوم آن از چهار معیار (هدف، نتایج، محتوا و شیوهها) کدام را مد نظر قرار دهند و بر کدام اساس واژه مذکور را تعریف کنند، با هم اختلاف دارند. به عبارت دیگر، در قدم اول، با این سؤال مواجهاند که تلقین چه وقت روی میدهد; تلقین آن است که هدف از آموزش، یادگیری بدون دلیل باشد یا هنگامی که نتیجه و محصول آموزش ذهنهای بسته است تلقین صورت گرفته یا اساسا یادگیری محتواها و مسایلی مثل دین، اخلاق و سیاست همان تلقین استیا بگوییم این مساله بستگی به شیوههای غیر عقلانی دارد و سرانجام اینکه بگوییم مجموعهای از اینها منجر به تلقین میشود. (۳)
تیسن (Thiessen) پس از آنکه این معیارها را ذکر میکند، توضیح میدهد که چون فلاسفه نتوانستهاند مفهوم دقیقی از تلقین ارائه کنند، این واژه گنگ و ابهامآمیز است. به همین دلیل، اتهام مربوط به تلقین در تربیت دینی هم کلامی نامفهوم میشود و نیاز به ایضاح دارد پس تا وقتی مراد خود را آشکار نساختهاند، انتظار پاسخ نداشته باشند. (۴)
چنین به نظر میرسد که به رغم اشکال تی سن میتوان بر سر معیارها چانه زد و بحث را در همین مورد ادامه داد; زیرا هدف آن است که از میان شیوههای آموزشی، نمونههای ناصحیح را، که با معیارهای عقلپسند تنافی دارد، شناسایی کرده، از آنها اجتناب کنیم و فقط شیوهای را اتخاذ نماییم که قابل دفاع است. بر این اساس، در ابتدای مقال میپذیریم که هر جا هدف آموزش، انتقال آموزههایی بیدلیل باشد یا هر آموزشی که منجر به بسته شدن ذهن فراگیر شود و یا هر گاه از شیوههای غیر عقلانی بهره جویند فرایند آموزش قابل دفاع نیست. به عبارت دیگر، در بدو نظر به جز مورد سوم، هر یک از عناصر دیگر به تنهایی کافی است تا فرایند آموزش را زیر سؤال ببرد. اما مورد سوم یعنی آموزش محتوای یک دین خاص بحث مستقلی را میطلبد.
● ارزشیابی عنصر سوم
در اینجا سؤالی وجود دارد که شاید صورت مساله را تغییر دهد: اگر موردی یافتشدکهبهوجهیاجرایروش مقایسهای در آن ممکن نبود، چه باید کرد؟ خود مربیان در برخورد با کودک چه میکنند; آیا به تبیین و توضیح میپردازند؟ آیا از شیوه عقلانی بهره میبرند؟ و آیا حاصل کار تربیت در این مرحله،ذهنهاییبسته است؟
البته، نمیخواهیم بگوییم آموزشهای مربوط به دوران طفولیت ناصحیح و غیر اصولی است، به عکس، به اعتقاد همه مربیان، این دوره نیز اصول و روشهای خاص خود را دارد که بیتردید، با اصول و شرایط مربوط به بزرگسالی متفاوت است. سخن در این است که ویژگیهای تلقین منحصر به تربیت دینی نیست و کسی که به شیوههای تربیت دینی اشکال دارد شیوههای تربیت کودک را در تمام زمینهها باید مورد نقد قرار دهد. اما همه میدانند تا وقتی درک و میزان شناخت کودک به حد مطلوبی نرسیده است، نباید انتظار داشت که استدلالها و توجیهات منطقی را بفهمد چه رسد به اینکه قبول نماید. به همین دلیل است که در آموزش کودکان، بیشتر، از توصیهها و روشهای رفتاری تربیتبهره میبرند. به عبارت دیگر، پشتوانه بسیاری از اصول مربوط به تربیت کودک، رفتارگرایی است.
● جایگاه آموزههای «رفتارگرایی» در فرایند تربیت
هر چند امروزه رفتارگرایی از رونق افتاده است، ولی این بدان معنا نیست که کاملا طرد شده باشد. انتقادی که به حق بر این رویکرد وارد شده آن است که برای همه مراحل سنی بشر نسخه پیچیده و همه رفتارها را با ساز و کار تقویت و تنبیه توجیه میکند. به عبارت دیگر، اکنون، به ویژه با ظهور نظریه یادگیری اجتماعی، رفتارگرایی افراطی را به مقدار فراوانی تعدیل کردهاند و به فرایندهای شناختی نیز بهای بسیاری میدهند، نه آنکه توجیهات رفتارگرایی را به کلی دور ریخته باشند، بلکه آموزههای رفتارگرایی هنوز هم در تربیت کودک و تا پیش از آنکه رشد شناختی انسان کامل شده باشد کارآیی دارد، به طوری که بخش مهمی از کتابهای روانشناسی تربیتی را به خود اختصاص میدهد. در حقیقت، امروزه روانشناسی تربیتی وامدار دو رویکرد مهم رفتاری و شناختی است. (۵) مباحث مربوط به تقویت، تنبیه، برنامههای تقویت، قرار داد وابستگی و چندین شگرد رفتاری دیگر که مبتنی بر ساز و کار عملکرد انسان تا پیش از نضج فرایندهای شناختی است، جایگاه مؤثر و مهمی در فرایند تربیت دارد.
به نظر میرسد همانگونه که در اعمال این اصول و روشها به اندازه کافی استدلال تربیتی داریم، در تربیت دینی هم دستیابی به توجیه عقلانی مشکل نیست. میدانیم که شیوههای رفتارگرایانه مذکور بر این مبنا استوار است که کودک از درک حقایق فراوانی عاجز است و انتظار بلوغ فکری او هم فرصتهای فراوانی را از دست میدهد. پس گویی قضیه از این قرار است که عجالتا او را با لطایف الحیل و شیوههای جذاب، به راهی میکشانیم که طبع کودکانهاش از آن فرار میکند. پیداست که در این روند، نه استدلال به چشم میخورد و نه شیوه عقلانی است. آر. اس. پیترز تحقیقات روانشناختی را ذکر میکند که نشان میدهد یادگیری در همه زمینهها متوقف بر فرایندهای روانشناختی تقلید، هویتپذیری و یادگیری از طریق مثال میباشد و این شیوهها با حفظ و تمرین همراه است که به تلقین مربوط میشود. (۶)
جالب است که تی سن در مقاله خود، این اشکال را به این نحو طرح میکند: انسان در تربیت دینی، بر اساس اطلاعات ناقصی که به عنوان حقیقت تلقی شده، تدریس میکند و این موجب میشود که در تدریس استدلال نکند (تلقین). او، خود چنین جواب میدهد که چون توان فکری کودکان بسیار محدود است و شواهد کامل را نمیتوانند درک کنند، باید به عنوان مرجع و با همسازی بیشتری با آنها مواجه شد. آنگاه به اصول سادهسازی (simplification) و گزینشگری (selectivity) جاندیویی اشاره میکند و میگوید: همه این اصول مستلزم شیوه غیر عقلانی است. به عبارت دیگر، اگر منظور از «تلقین» شیوههای غیر عقلانی است، باید گفت که این شیوه در فرایند تربیت اجتنابناپذیر است. (۷) البته اگر وضع به همین صورت و حتی پس از رشد عقلانی شاگرد ادامه یابد حاصل کار ذهنهایی بسته است. اما این همه تقلید بدان امید تجویز میشود که آیندهای روشن و درخشان در انتظار کودک است. اساسا مربیان از برنامه اجباری اینگونه دفاع میکنند: «ما حق داریم که کودکان خود را فعلا اسیر کنیم تا در آینده، استقلال بیشتری به آنها بدهیم.» (۸) از اینرو به نظر میرسد حق با کسانی است که تا تحقق رشد عقلانی و آمادگی ذهنی شاگرد و با تکیه بر اعتماد او نسبتبه معلم حقایق را به وی تعلیم میدهند و فقط زمانی ادله خود بر ترجیح یک موضع خاص را ارائه میکنند که شاگرد کاملا آماده باشد. سخن در باب مرحله آمادگی و چند و چون آن، خود، موضوع مقالی دیگر است و فعلا در صدد آن نیستیم.
● ریشهیابی شبهه تلقین در تربیت دینی
حقیقت آن است که در تربیت دینی هم، که اولین مربیان آن انبیا: بودهاند، مفاهیم بسیار بلند است و اذهان بسیاری از کودکان، نوجوانان و جوانان، بلکه در بعضی موارد، حتی بزرگسالان نیز از درک حقیقت معانی عاجز میمانند; حقایقی که فهم آنها دشوار، ولی قابل دسترسی است. کسی که این واقعیت را بپذیرد، بر بعضی از شیوههای به ظاهر تلقینآمیز هم صحه میگذارد، بدون آنکه در حقانیت دین و تربیت دینی شک کند. به عبارت دیگر، اگر ناچاریم در آموزش دین به کودکان و نوجوانان، بعضا، از اقامه دلیل صرفنظر کنیم، این به علت آن است که نخل معارف دینی بسیار بلندتر از دست کوتاه آنان در فهم آن حقایق است. نه آن که این معارف پشتوانهای به نام «حقیقت» ندارد.
پس در حقیقت، اختلاف در این است که آیا معرفت و شناخت دین و حقایق آن ممکن استیا نه. برخی به این سؤال پاسخ منفی میدهند. در اینجاست که معیار سوم از معیارهای چهارگانه مطرح میشود; به این صورت که گفته شده: آموزش دین با تلقین همراه است; یعنی: نفس تربیت دینی تلقینآمیز و بالتبع مردود است، دین را نفیا و اثباتا نباید آموزش داد و ظاهرا تمام مقصود منتقدان همین است. به عبارت دیگر، مآل همه انتقادهایی که نسبتبه امر تلقین در تربیت دینی میشود، یک اشکال معرفتشناختی است. اینجاست که اگر مربی با تردید و شک در اعتقاد قرین باشد، توجیه عقلانی برای تبیین دین ندارد، چه رسد به جرات برای آموزش و دفاع از آن. البته ناگفته نماند که این ویژگی منحصر به مقوله دین و تربیت دینی نیست، بلکه در هر زمینهای موضوع از همین قرار است; مثلا، اگر مربی شنا اعتقاد و علاقهای به این ورزش نداشته باشد، به تدریج، انگیزه خود را از دست میدهد و چه بسا در مذمت این کار سخن بسراید. به این ترتیب، لازم است صبغه معرفتشناختی بحث را بیشتر کنیم.
به رغم توضیحاتی که گذشت، از میان چهار معیار مذکور، هر یک را بپذیریم با مورد سوم نمیتوان موافقت کرد، مگر آنکه برای دین حقیقتی قایل نباشیم و مثل بنیانگذار مدرسه سامرهیل (۹) فکر کنیم که میگوید: «من هیچ دینی ندارم». (۱۰) بر همین اساس، به قول خودش، در مدرسه کلمهای علیه ادیان سخن نگفت. (۱۱) این همان سیاست آموزش مقایسهای است که گفته شد در بعضی کشورهای غربی، قانونی است و بعضی از مربیان معروف از آن دفاع کردهاند.
ریشهیابی این موضوع در تاریخ نیم قرن گذشته، از ارتباط تنگاتنگی بین این شیوه تربیتی و نگرشهای معرفتشناختی حاکم در غرب حکایت میکند. گزارشها نشان میدهد که شکگرایی پس از چند فراز و نشیب، طی قرون متمادی، عجالتا به ظهور و غلبه اشکال جدیدی از نسبیتگرایی (۱۲) منجر شده است.
این دیدگاه، منکر وجود حقیقت نیست، ولی ادعا میکنند که بسته به موقعیت زمانی و فرهنگی و نیز اشخاص و جوامع، حقایق متفاوت و رنگارنگی وجود دارد «این طرز تفکر در حوزههای مختلف فکری، اعم از فلسفه، علوم تجربی، علوم گودمن (Goodman) میگوید: ما به تعداد اذهان و افکار انسانها، جهان داریم، نه آنکه فقط یک جهان داشته باشیم. ما به جهان واقعی دسترسی نداریم تا درک خود را با آن مقایسه کنیم. ملاک رجحان یک تعبیر مطابقتبا واقع نیست، بلکه معیارهای دیگری که عمدتا عملی (۱۴) است، معتبر میباشد. (۱۵)
به این ترتیب، پیداست که جایی برای معرفتیقینی نسبتبه دین باقی نمیماند به طوری که وقتی جان الیاس در کتاب خود، مساله تلقین را ریشهیابی میکند، میگوید: «انسانهای معتقد پذیرفتهاند که اعتقاد آنها درست است، هر چند در این عقیده مخالف هم داشته باشند.» (۱۶) هر کس میتواند همزمان به چندین مکتب الهی معتقد باشد و حتی بین مکاتب الهی و مادی مردد باشد. بالتبع، در صورتی که متصدیان امر تربیت چنین اعتقادی داشته باشند - یعنی: اساسا اعتقادی نداشته باشند - منطقا به نقطهای میرسند که آموزش دین را به اتهام تلقینی بودن محکوم میکنند. «آگاهی از خطر تلقین در تربیت دینی، موجب شده تا بعضی از مربیان دینی مربوط به کلیسا پیشنهاد کنند که هدف آموزش دین در مدارس کلیسا نباید تربیت کردن یا فراخواندن جوانان به ایمان باشد، بلکه باید مطالعات علمی پیرامون دین باشد.» (۱۷)
● نقد و بررسی
از مبانی نظری این دیدگاه آن است که فهم انسانها را متفاوت میداند و معتقد است که ساختمان فکری آنها با هم فرق دارد. لازمه این سخن آن است که در آموزش علوم مختلف فقط به ذکر اقوال گوناگون اکتفا شود. پس تعجبی ندارد اگر میبینیم در بعضی از کشورهای غربی، تربیت دینی مقایسهای را مطلوب میدانند و به قول خودشان، از تربیت تلقینی ممانعتبه عمل میآورند، اگر تعجبی هست (اشکال اول) در این است که چرا در سایر زمینهها به این طرز فکر خود عمل نمیکنند! و در هر زمینهای، به ویژه در سطوح پایین آموزشی، بیشتر، بلکه منحصرا، نظریه غالب را طرح میکنند.
به عبارت دیگر، کسانی که فقط در تربیت دینی به روش مقایسهای عمل میکنند نسبتبه مکتب نسبیگرایی هم وفادارند و هم وفادار نیستند. اگر بپرسیم که چرا در آموزش علوم فقط نظریه موجود را عرضه میکنید، میگویند: ما به این نظریه عقیده داریم - یعنی حقیقت را یافتهایم و حداقل اینکه نظریه غالب این است. ولی وقتی میپرسیم چرا فقط یک دین را آموزش نمیدهید میگویند نمیدانیم حق با کدام است آیا این استدلال به سیاست «یک بام و دو هوا» نمیماند؟
ممکن استبگویند در نظریههای علمی، بنا به اقتضای روش تحقیق تجربی در هر زمان فقط یک نظریه غالب است و سازمان آموزش و پرورش هم باید شاگردان را با همان دیدگاه آشنا کند. اما همه ادیان الهی همزمان طرفدار دارند و اثبات حق برای ما ممکن نیست. به بیان دیگر، در تاریخ علم نظریات مختلف علمی هر یک در برههای از زمان غلبه داشتهاند. در هر زمان برای آشنا کردن ذهن کودکان و نوجوانان - و کلا مبتدیان - با مسائل علمی از همان دیدگاه غالب که شواهد و قرائن حکایت از برتریاش میکند آغاز میکنند و طرح دیدگاههای مخالف را در دورههای تکمیلی آموزش میگنجانند.
بر این اساس، ادیان الهی هم، که از نظر زمان ظهور و بروز، تقدم و تاخر دارند و خداوند هر یک را در زمان خاصی برای مردم نازل فرموده است، باید مشمول همین قانون باشند و در هر زمان، فقط به یکی بها بدهیم. منتها در علوم تجربی، ملاک انتخاب این است که ببینیم کدام نظریه تبیین عقل پسندتری ارائه میکند و ملاک انتخاب دین آن است که ببینیم خدا در زمان حال، در قالب کدام دین انسان را مخاطب قرار داده است. به عبارت دیگر، این بحث ریشه در کلام دارد. از دید ما، فقط همان دین واحد مقبول درگاه حق میباشد و بس. پس بر هر انسان موحدی لازم است که با فحص و جستوجو، «دین حق» را بیابد و به دفاع از همین دین بپردازد. تربیت دینی هم باید در همین راستا حرکت کند.
به بیان دیگر، همچون بسیاری از پدیدههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، مساله انتخاب شیوه تربیت دینی نیز بازتاب نوع معرفتشناسی است که مربیان جامعه دارند. اگر بپذیریم که دین به عنوان مجموعهای از معارف و احکام از طرف خداوند نازل شده و امکان ندارد که خداوند در یک زمان، بیش از یک دین را قبول داشته باشد، بسیاری از مسائل و اختلافات حل میشود. (۱۸) با این پیشفرضها، به راحتی میتوان دریافت که دین اسلام همان دین حقی است که اکنون مقبول درگاه احدیت است: «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه.» (آلعمران: ۸۵) چرا که وقتی نبوت یک پیامبر ثابتشد، تمام آموزههای وی حق است، حتی این آموزه که خداوند فرموده ادیان سابق با همه احترامی که در جای خود دارند، در این زمان پذیرفته نمیشوند. پس این مساله برای ما یک مساله تاریخی است و هر کس باید با مراجعه به اخبار صدق، چنین دین مطلوبی را طلب کند. واضح است که اگر مربی در تحلیل خود، به این نتیجه برسد که مسیر سعادت و شقاوت کدام است، قطعا سعی میکند زیردستان خود را به سمتخیر راهنمایی کند، وگرنه دستکم، نزد وجدان خود محکوم است. مدعای این مقال آن است که محکوم کردن آموزش یک دین خاص به بهانه «تلقین» فقط با شکاکیتسازگار است; کسی که خود به یقین رسیده حاضر نمیشود بدون هیچگونه اظهار نظری، فلسفههای ضد دین و حتی سایر ادیان را فقط مطرح کند و عرضه نماید، به ویژه اگر مخاطبین و شاگردان به حدی از درک و شناخت نرسیدهاند که قوه تحلیل و استدلال را دارا باشند. به عنوان مثال، نیل، که صادقانه به بیدینی خود اعتراف میکرد، به این نوع آموزش پاینبد بود و در مدرسه سامرهیل آن را اجرا کرد.
نباید شک داشت که تربیت دینی از نوع مقایسهای در واقع، «تربیتبیدینی» است. اگر بنا بود استدلال و مشی تربیتی کسانی مثل نیل در عمل، مفید و مثبتباشد، نباید در مواردی مثل مدرسه سامرهیل به سرعتشکستبخورد. تعجب از کسانی است که تجربههای دیگران را به کار نمیگیرند. ظاهرا برای متصدیان این برنامهها و شیوههای تربیتی، بیدینی و دینداری شاگردان فرقی نداشته باشد، وگرنه هم عقل و هم تجربه نشان میدهد که برای شکوفاندن استعدادها و تربیت نوآموز، باید به او کمک کرد.
مواجهه دادن کودک نوآموز با انبوهی از مطالب و نظریات ضد و نقیض، به واقع، موجب حیران و سرگشتگی او میشود و در نهایت، شرایط انتخاب را برای او فراهم نمیکند، سهل است، وی را نسبتبه اساس حقانیتی به نام «دین» مردد مینماید. مگر عامل شک سوفسطاییان نسبتبه وجود حقیقت چیزی غیر از این بود؟ آنها میدیدند که کسانی یک واقعیتخارجی را به شکلهای گوناگون پرداخت میکنند و به بیانهای ضد و نقیضی از آن سخن میگویند. در نهایت، به این نتیجه رسیدند که ممکن است اساسا واقعیتی وجود نداشته باشد، بلکه هر چه هست داستانپردازی و سفسطهبازی باشد!
این نکته را در جهان امروز اطلاعات نیز تا حدی شاهدیم، انسانها در اثر بمباران اخبار ضد و نقیض، نسبتبه وجود حقیقتشک میکنند و با حالتی حاکی از یاس و نومیدی و بیتفاوتی، عمر را میگذرانند. اخیرا در رسانههای گروهی خبر دادند که طبق یک نظرسنجی از مردم دنیا، نوع افراد نسبتبه واقعی بودن دستاوردهای علم پزشکی شک دارند. این گزارش حاکی از آن است که مردم از شنیدن خبر مربوط به دستاوردهای ضد و نقیض در این علم سرخورده شدهاند.
اینها و جز اینها که برای رعایت اختصار، از نقل بقیه خودداری میشود یک نکته تربیتی را منعکس میکند و آن اینکه صرف انبار اطلاعات گوناگون درباره یک واقعیت در ذهن مخاطب، به جای آنکه به رشد او کمک نماید و به پختگی فکری او منجر شود، ذهن او را میسوزاند و دست تحلیل او را از مسائل کوتاه و کوچک هم میبرد. به نظر میرسد که شیوه صحیح در آموزش مطالب به افراد کم اطلاع، به ویژه کودکان، آن است که از آخرین دستاوردهای تحقیقات شروع کنیم و وقتی ذهن فرد نسبتبه چارچوب اصلی بحث و اساس واقعیتشکل گرفت، ابعاد و جزئیات و از جمله دیدگاههای مخالف و بعضا تاریخی درباره مطلب را هم در اختیار وی بگذاریم. این شیوه چیزی است که در نظامهای علمی - آموزشی اجرا میشود.
به نظر میرسد که با این مقدمات، فلسفه هدایت و معنای آن در رسالت انبیا: بهتر درک میشود. پیامبران الهی: به راهی که حق بود و آن هم فقط یکی بود، ارشاد میکردند. مفسران در معنای «هدایت» گفتهاند که حقیقت آن نشان دادن راه رسیدن به مقصد و به عبارتی، رساندن به مطلوب است. «و بالجملة فالهدایة هی الدلالة و ارائة الغایه بارائة الطریق و هی نحو ایصال الی المطلوب.» (۱۹) پس حاصل هدایت وضوح و روشنی مسیر است; چنان که گمراهی و «ضلالت» همان انحراف و گم کردن راه است و به نظر میرسد که فرقی نمیکند که شخص بیراهه برود یا نداند که از کدام راه برود.
بعضی از محققان با توجه به همین نکته پیشنهاد دیگری دارند. هیل (Hill) میگوید اگر به معلم بگوییم که تو از نظر خود دفاع نکن، با اعتقادات خود مشکل پیدا خواهد کرد. پیشنهاد وی آن است که برای حل این معضل سیاست «بیطرفی همراه با تعهد» را پیشه کنیم. به این صورت که معلم اعتقادات خود را آشکار کرده، بر آنها استدلال کند. وی این سیاست را در مقابل سیاست «بیطرفی محض» - بیتفاوتی نسبتبه اطراف مساله - و سیاست «طرفداری محض» - ممنوع بودن طرح نظر مخالف - قرار میدهد. (۲۰) به نظر میرسد این هر سه سیاست، حتی همان که خود هیل پسندیده است - یعنی «بیطرفی همراه با تعهد» - اشکال دارد. مثل «بیطرفی همراه با تعهد» مثل «کوسه و ریش پهن» است; تعهد نمیتواند با بیطرفی جمع شود.
مدعای این مقال آن است که مربی نباید فراگیر را در هالهای از ابهام و تحیر تنها بگذارد و به امید آنکه در «آینده» رشد فکری لازم را پیدا میکند، «اکنون» را مورد غفلت قرار دهد. سیره انبیا: چنین نشان میدهد و تاریخ شهادت میدهد که همه انسانها به راهنما نیاز دارند و این نیاز در مراحل اولیه زندگی شدیدتر است. وظیفه مربی آن است که خودش حقیقت را بیابد و کامهای تشنه را از این جام روحافزا سیراب کند (ارشاد). این همان رسالتی است که انبیا: بر دوش خود احساس میکردند; چه آنکه «نقش معلم در جامعه نقش انبیاست» (۲۱) .
نکتهای که هست در نحوه انجام این مهم است. همواره بودهاند کسانی که با روشهای تحکمآمیز و نفرتبرانگیز خیال هدایت دیگران را داشتهاند و با همین نیت، افراد را از پیام دینی خود بیزار ساختهاند. روشن است که این روش در هر زمینهای اعمال شود نفرت میآورد; منحصر به آموزش دین و محتوای دینی نیست. اساسا در تعریف هدایت، علاوه بر اشراف خود معلم بر مقصد و خیرخواهی او، وجود دو عنصر مهم دیگر ضروری است:
الف) بیان و تعریف قانع کنندهای از حق و راه آن;
ب) لطف و محبت نسبتبه مخاطب (۲۲) .
بعید نیست که رویگردانی بعضی از کشورها از ارشاد و انتخاب شیوه تردیدآوری به نام «مقایسه میان ادیان» ناشی از اعمال شیوههای غیر صحیح و خالی از «لطف» بوده باشد; وگرنه همانگونه که گفته شد، ارائه طریق نیل به مقصد نه تنها با اختیار و انتخاب افراد منافاتی ندارد، بلکه اگر با رفق و مدارا همراه باشد، دقیقا نشان میدهد که مربی برای تشخیص و تمیز فراگیر نیز، اهمیت قایل است.
در مجموع، به نظر میرسد در تربیت دینی، باید میان دو عنصری که به ظاهر ناسازگارند جمع شود: یکی احترام به شخصیت مخاطب و بها دادن به عنصر اختیار و انتخاب او و دیگر نیاز وی به راهنمایی و ارشاد. راه جمع این دو آن است که معلم از روی خیرخواهی طریق معینی را ارائه کند و استدلال خود را نیز عرضه نماید. چنین سیاستی را میتوان «طرفداری منطقی و مستدل» نامگذاری کرد.
محمد صادق موسوی
پینوشتها
۱ - ۲- R. M. Thomas, Religious Education, in International Encyclopedia of Education, V. ۹, P. ۵۰۰۰.
۳- Elmer J. Thiessen, Introdoction and Religious Education, in Interchange ۱۵/۳ ( The ontario, Institute for Stadies in Education, ۱۹۸۴), PP. ۲۸ - ۲۹.
۴- Ibid, PP. ۲۷ - ۴۳.
۵-... سیف، روانشناسی پرورش، ص ۲۱۰ - ۲۱۷
۶-۷-۸- Elmer J. Thiessen, Opcit,P.۳۷/۳۶
۹- این مدرسه در دهه ۱۹۶۰ و به دست نیل تاسیس شد. شعار این مدرسه «انسانگرایی» و محور اصلی آن «آزادی شاگردان» بود. دانشآموز مختار بود که درس بخواند یا نخواند. معلم و شاگرد به یک اندازه حق داشتند و نتایج اجتماعی و عاطفی جای نتایج آموزشی را گرفته بود. این نهضت را «نهضت تعلیم و تربیت آزاد» نیز خواندهاند. گزارشها حاکی از آن است که آزادی افراطی در این مدرسه پیشرفت تحصیلی را متوقف کرد، به طوریکه والدین با سواد فرزندان خود را به مدرسه دیگری منتقل کردند.
۱۰-۱۱- A. S. Neill, Summehill (۱۹۸۴),P. ۲۵۵.
۱۲- relativism.
۱۳- محمد فنایی اشکوری، معرفتشناسی دین، ص ۵۵
۱۴- Pragmatic.
۱۵- معرفتشناسی دین، همان
۱۶-۱۷- John L. Elias, Philosophy ofEducation (۱۹۹۵), P. ۱۲۹ / ۱۳۰
۱۸- اما اگر کسی بگوید: برای خدا فرقی نمیکند که «کدام دین» را بپذیری، بلکه هر یک از ادیان الهی به اندازه دیگری انسان را به مقصد میرساند، مساله طور دیگری میشود و راه حل و پاسخ دیگری دارد که در سطرهای گذشته، بدان اشاره شد. تفصیل مطلب باید در کتب و مباحث کلامی پیگیری شود.
۱۹- سید محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج ۱، ص ۳۴
۲۰- John L. Elias, Philosophy ofEducation (Krieger publishingcompany, ۱۹۹۵), P. ۱۲۹.
۲۱- امام خمینی، صحیفه نور، ج ۸، ص ۲۳۹
۲۲- راغب اصفهانی در المفردات فی الفاظ القرآن، بر این نکته تاکید دارد.
پینوشتها
۱ - ۲- R. M. Thomas, Religious Education, in International Encyclopedia of Education, V. ۹, P. ۵۰۰۰.
۳- Elmer J. Thiessen, Introdoction and Religious Education, in Interchange ۱۵/۳ ( The ontario, Institute for Stadies in Education, ۱۹۸۴), PP. ۲۸ - ۲۹.
۴- Ibid, PP. ۲۷ - ۴۳.
۵-... سیف، روانشناسی پرورش، ص ۲۱۰ - ۲۱۷
۶-۷-۸- Elmer J. Thiessen, Opcit,P.۳۷/۳۶
۹- این مدرسه در دهه ۱۹۶۰ و به دست نیل تاسیس شد. شعار این مدرسه «انسانگرایی» و محور اصلی آن «آزادی شاگردان» بود. دانشآموز مختار بود که درس بخواند یا نخواند. معلم و شاگرد به یک اندازه حق داشتند و نتایج اجتماعی و عاطفی جای نتایج آموزشی را گرفته بود. این نهضت را «نهضت تعلیم و تربیت آزاد» نیز خواندهاند. گزارشها حاکی از آن است که آزادی افراطی در این مدرسه پیشرفت تحصیلی را متوقف کرد، به طوریکه والدین با سواد فرزندان خود را به مدرسه دیگری منتقل کردند.
۱۰-۱۱- A. S. Neill, Summehill (۱۹۸۴),P. ۲۵۵.
۱۲- relativism.
۱۳- محمد فنایی اشکوری، معرفتشناسی دین، ص ۵۵
۱۴- Pragmatic.
۱۵- معرفتشناسی دین، همان
۱۶-۱۷- John L. Elias, Philosophy ofEducation (۱۹۹۵), P. ۱۲۹ / ۱۳۰
۱۸- اما اگر کسی بگوید: برای خدا فرقی نمیکند که «کدام دین» را بپذیری، بلکه هر یک از ادیان الهی به اندازه دیگری انسان را به مقصد میرساند، مساله طور دیگری میشود و راه حل و پاسخ دیگری دارد که در سطرهای گذشته، بدان اشاره شد. تفصیل مطلب باید در کتب و مباحث کلامی پیگیری شود.
۱۹- سید محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج ۱، ص ۳۴
۲۰- John L. Elias, Philosophy ofEducation (Krieger publishingcompany, ۱۹۹۵), P. ۱۲۹.
۲۱- امام خمینی، صحیفه نور، ج ۸، ص ۲۳۹
۲۲- راغب اصفهانی در المفردات فی الفاظ القرآن، بر این نکته تاکید دارد.
منبع : معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست