جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا


قصه ناتمام تحمیل شده ها


قصه ناتمام تحمیل شده ها
رمان «این تحمیل شده ها»، خود دفاعی مقدس است از جنگ خونین ۸ ساله تحمیلی كه بارقه های وجودش در فضای این سه دهه اخیر منتشر شده و در واقع در تاریخ هر روزه اش ، بیش از پیش، آن را در شمار رخدادهای بزرگ جهانی به حساب می آورد. به بیانی دیگر همه اینها در ادبیات دفاع مقدس، رئالیسمی به وجود آورده كه همراهی مؤلفه هایی نظیر كمال گرایی و تعالی جویی، از آن عنصر زنده و پویا ساخته كه در اذهان تك تك شاهدان عینی و نسل های پس از آن، خاطره اش به صورت حماسه ای جاویدان باقی مانده است.
وقایع مستند دفاع مقدس، شاهدی است برای روحیه انسان دوستانه سلحشوران كه در تمام گوشه و كنار این مرز و بوم وجود داشته كه رمان «این تحمیل شده ها» به یكی از موقعیت های پشتیبانی كه وظیفه اش تأمین آب برای رزمنده ها است، می پردازد.
رمان با تقسیم فضا به سه طیف سنی مختلف آغاز می شود؛ شخصیت «دایی كمال» با ورود غمگین و بی حوصله اش، فضای دلگیری را از تلمبه خانه ای پشت خاكریز كه البته فاصله بسیاری از خط مقدم جبهه دارد، به تصویر می كشد. «پیرمرد هر روز كه از خواب برمی خاست، او بود و خاكریز.»
فضاسازی تیره و مغموم، روابط بی روح و بی رمق را میان دو شخصیت دایی كمال و رسول ایجاد نموده است. از طرفی بی تابی های دایی كمال، برای رفتن به خط مقدم و پیوستن به پسرش كه مفقودالاثر شده، او را لحظه به لحظه از مكانی كه در آن زندگی می كند ، دور می سازد. رسول، شخصیت جوان كه مسئول بی سیم و تیربار است؛ جوانی جدی و فعال، عجول و كم صبر كه در مقابل بی طاقتی و افسردگی پیرمرد، منزوی شده و به دنیای ذهنی خود پناه برده است؛ اما در نهایت، آنچه رسول و پیرمرد را از لحاظ عاطفی به یكدیگر وابسته می كند، روح مهربان و ایثارگر دایی كمال است. در حقیقت، پیرمرد نماینده نسلی است كه وظیفه خود را در قبال فرزندان، خانواده، وطن و اعتقاداتش به انجام رسانیده؛ با این حال تداوم روح مسئولیت پذیری و وظیفه شناسی و عشق به وطن او را دوباره به صحنه نبرد فراخوانده و او نیز به ندای درونش لبیك گفته است.
همان طور كه گفته شد، پیرمرد به خاطر پیوستن به پسر مفقودالاثرش ، یارای ماندن در تلمبه خانه را در خود نمی بیند. از آن سو رسول، تنها مونس و همدم او كه نوستالژی پیرمرد را برمی انگیزد، در هیأت پسرش، در فضای داستان با او به سر می برد اما رابطه عاطفی و پنهان این ۲نسل از چشم مخاطب، پنهان نمی ماند. در مونولوگ ها و دیالوگ هایی كه پیرمرد گاه و بیگاه با خود و با رسول دارد؛ دل نگرانی و علاقه اش به رسول آشكار می شود و از سوی دیگر، درك متقابل رسول از وضع روحی پیرمرد است كه پرده از این ارتباط عجیب قلبی این ۲برمی دارد. تا حدی كه رسول با خود می گوید: «بالاخره طاقت نیاورد. پیرمرد بالاخره رفت.» ص۱۶۰
روابط رسول و دایی كمال، در مقر همیشگی شان با تمی از انتظار همچنان ادامه می یابد تا زمانی كه نیروی كمكی به آنجا برسد. پیرمرد قرار است پس از آمدن آنها به خط مقدم برود. رسول نیز مسئولیت تازه ای را در تلمبه خانه بپذیرد. نویسنده برای تعدیل روابط ۲شخصیت مورد نظر، نیروهایی را كه برای اعزام به تلمبه خانه برمی گزیند، در سن میانه و نوجوانی قرار دارند. طیفی كه فضای داستان برای تحول یافتن، نیازمند ورود آنهاست. همان طور كه مشهود است، قشر نوجوانی، نیروی ذهنی و فكری پویایی كه مفاهیم و موقعیت ها را دچار تحول و تحركی كنش مند و مضاعف می سازند. تفكری كه نسل پیر و جوان را برای ساختن بنیادهای اعتقادی در كنار یكدیگر قرار داده است.
در چنین حالتی با فلاش بكی، سویه دیگر داستان روشن می شود؛ البته بهتر است به جای واژه «فلاش بك» از واژه «منور» استفاده كنیم؛ چرا كه با هر فلاش بك در داستان، فضایی برای مخاطب روشن می شود كه تاریكی شب داستان را به طور ناگهانی نورانی می كند.
ناگفته نماند دایی كمال و رسول در انتظار یك گروه رزمنده زبده و كارآمد هستند. در حالی كه «صدای چند نوجوان تازه به بلوغ رسیده فضا را پر كرده است» نوجوانان نیز هیچ گونه تصوری از تلمبه خانه ندارند و رؤیای خط مقدم را در سر می پرورانند. گویا تلمبه خانه ایستگاهی است كه شخصیت های داستان را برای رویارویی باواقعیات زندگی و محكی هوشیارانه به پیش می رانند. با رسیدن نیروهاو آگاهی هردوطرف از موقعیت دیگری، با دیدگاه ها و انتظارات كاملاً متفاوتی مواجه می شوند؛ دراین میان تنها دایی كمال است كه با بصیرتی كه از او انتظار می رود پیشاپیش ماجراهایی را پیش بینی می كند.
شخصیت پردازی نویسنده مقصد نهایی ذهن او را برای ترتیب دادن چنین اتفاقاتی، در جایی كه دور از خط مقدم است ؛ آشكار می سازد. فاصله نوجوانان از خط مقدم و انتخاب آنها برای ایفای نقش هایی كه هركدام نمایانگر نوعی ایده، باور و تفكرند؛ ذهن مخاطب را به سوی فاصله زمانی نوجوان امروز از خط مقدم سوق می دهد. او با آوردن شخصیت ها و طیف های مختلفی از اجتماع، تنوع فرهنگی ، قومی و قبیله ای ، تنوع ها و تناقض های ظاهری شخصیت ها را در یك فراخوان عمومی با یكدیگر پیوند زده و متحد ساخته كه نشان دهنده اتحاد ملی و مذهبی ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان است. در عین حال در ذهن مخاطبان نوجوانش، نوعی سمت و سو، و رغبت فكری را كه روزی توسط هم سن و سالانشان در جنگ تحمیلی انجام شده را ایجاد می نماید.
نویسنده برای انتقال پیام ایثار ، رشادت، شجاعت، دینداری و عشق به میهن به نوجوانان امروز وطنش، راه تداعی را پی می گیرد تا هریك از شخصیت های داستان، نماینده چه بسیار رزمنده در دوران ۸ ساله باشد؛ بر همین اساس، شخصیت ها و شخصیت پردازی در كتاب بسیار متنوع و متفاوت شده است . حتی در نامگذاری ، به عنوان مثال به دو شخصیت «حامد» و «ممدو» توجه كنید:
ممدو نوجوانی پرانرژی ، پرجنب و جوش، و جنوبی است كه با وجود مشكلات فراوان درراه اعزام به جبهه سعی داشت از طریق یكی از دوستانش [كه او نیز تحت تأثیر هدف گرایی و ایمان راسخ ممدو قرار گرفته بود] به شكل غیرقانونی از راه دریا به خط مقدم جبهه برود... و حامد یك نویسنده و علاقه مند به خبرنگاری است كه پیش از آمدن به جبهه تمام وقتش را صرف مطالعه و نوشتن كرده است . او واقعه نویس این گروه «از آب گذشته» است كه علاوه بر این كه به مبارزه با قلم می اندیشد روح سركش و عاشقش او را به جنگ تن به تن كه نبردی عقیدتی است؛ با دشمنان متخاصم كشورش، به جبهه كشانده است . او لحظه لحظه چیزهایی را كه می بیند می نویسد، گزارش تهیه می كند تاحدی كه در بخش هایی از كتاب تصور می شود؛ حامد، همان راوی كتاب است و ما در حال خواندن گزارش های داستانی او هستیم.
در میان نوجوانان ، دو شخصیت دیگر نیز خودنمایی می كنند كه یكی از آنها تقی است كه ماجرایش به شكلی داستان در داستان، وارد ماجراهای كتاب می شود. تدوین موازی بیهوش شدن تقی در تلمبه خانه و بیهوش شدن وی در مراسم خواستگاری اش ما را با سرگذشت تقی به شكلی صمیمانه و دلپذیر روبرو می سازد.
او كه خانواده اش با آگاه شدن از رؤیایی كه در سر می پرورد سعی می كنند با ایجاد تغییر و تحولی در زندگی اش او را از رفتن به جبهه منصرف سازند. به همین دلیل با به خواستگاری رفتن از دخترخاله اش علی رغم میل باطنی تقی می خواهند آنها را به عقد یكدیگر درآورده و به اصطلاح پایبندش كنند. با تمام این اوصاف او جبهه را به مثابه رسالتی بزرگ تر برمی گزیند و خانواده اش را با تعجب روبه رو می سازد....
یكی دیگر از این مردهای كوچك، عباس است كه از دیدن سر بریدن یك مرغ، ضعف می كند، براساس درایت رسول به عنوان آشپز تلمبه خانه انتخاب می شود تا حالا كه ذهناً به ضرورت جبهه و دفاع پی برده است. عملاً نیز بتواند مرد كارزار شود و از اعتقادات و نوامیس اش دفاع كند.
در نهایت شخصیت های كتاب، هر یك به مثابه یك فرهنگ، اعتقاد، باور كه اضلاع و زوایای مختلف تفكر گسترده اسلامی را مشخص و نمایندگی می كنند؛ پیرنگی عاطفی و مملو از عشق به هم نوع و شجاعت را ایجاد می كنند كه می توانند سرلوحه های نوجوانان و جوانان امروز ایران اسلامی باشند.
در این میان یكی دیگر از نكات آموزش دهنده كتاب، بخشی است كه نوجوان ها به پایگاهی نظامی فرستاده می شوند تا تعالیم جسمانی و رزمی و نظامی را بیاموزند تا بتوانند در صورت لزوم، هنگام روبه رو شدن با دشمنان چه در خط مقدم، چه در پشت خط مقدم، آمادگی لازم را داشته باشند.
سرنوشت هر یك از آنها [كه از لذت های مطالعه كتاب است] را به پیگیری مخاطب می گذاریم كه می تواند نشانگر و روشنگر راه ها، شیوه ها، ابزارها و دستمایه هایی باشد كه نوجوان امروز برای رسیدن به هدف های متعالی اش می بایست برگزیند. لازم به ذكر است پیام كتاب در پایان داستان، قطرات لغزانی است كه میان دست نوشته ها و خاطرات و نامه های شخصیت ها و دوستان حامد از صفحه ای به صفحه دیگر می رود.
ناگفته نماند از ویژگی های بسیار شاخص رمان، پایان بندی قابل تأمل آن است كه حامد را به مثابه ابزار و پیامی كه می بایست به مخاطب برسد به پیامی بدل ساخته است كه همچنان برای ماندن و ماندگاری اش، خویش را فدای هدفش نمود. مانند تمام «پیام رسانان» پیك ها و قاصدك هایی كه در طی ۸ سال جنگ تحمیلی، پیام ایثار خویش را با نثار خون خود بر تارك جهان به یادگار گذارده اند.
در نهایت، نام كتاب «این تحمیل شده ها»و چگونگی انتخابش كه در صفحه۵۳ می آید: «ما تحمیل شده هایی به موقعیت آقارسول و دایی كمال [هستیم] كه صد البته با پذیرش و باور موقعیت به كمال و تعالی نائل خواهند شد...
حسن احمدی - نشر صریر - چاپ اول ۱۳۸۶
محمد تقی زاده
منبع : روزنامه ایران