یکشنبه, ۲۴ تیر, ۱۴۰۳ / 14 July, 2024
مجله ویستا


همان همیشگی ها


همان همیشگی ها
● نگاهی به کنسرت محمدرضا لطفی
کلانشهر تهران، منطقه خوش آب و هوای شمال پایتخت، کاخ نیاوران، کنسرت استاد موسیقی اصیل ایرانی، محمدرضا لطفی، هجوم جمعیت عاشق فرهنگ شنیداری ایرانی به فضای باز مقابل کاخ و اما قیمت سرسام آور بلیت برای ورود به محل برگزاری کنسرت. قبل از اینکه بگوییم کنسرت خوبی بود یا نبود(که بود) باید بگوییم که این هزینه سنگین بلیت ها که گویی تبدیل شده به چشم و هم چشمی میان اساتید موسیقی ، اجحاف علنی به اقشار غیرمرفه جامعه است. سی هزار تومان بله سی هزار تومان برای شنیدن یک ساعت و نیم موسیقی، موسیقی یی که میراث پدری این مردم است.
موسیقی یی که از خون نیاکان این مردم مایه حیات گرفته است. موسیقی یی که مال ما، مال شما، مال کودک واکسی محله مان است، موسقی یی که متعلق به استاد لطفی، استاد علیزاده، استاد شجریان و... است، موسیقی یی که مال خودمان است. حال باید یک خانواده چهار نفری ۱۲۰ هزار تومان بپردازد تا فقط وارد فضای برگزاری کنسرت شود. کدام کارگر می تواند به همراه خانواده اش به تماشای چنین برنامه یی برود؟ کدام نوجوان یا دانشجو از خانواده یی غیرمرفه می تواند این موسیقی را تجربه کند؟
● گردش به راست - گردش به چپ
می گفتیم از بداهه نوازی عزیزمان استاد لطفی که با چهل دقیقه تاخیر شروع شد و ایشان با همان ظاهر همیشگی و مناسب احوال موسیقی شان با ریش و موی سپید و لباس بلند و آزاد سپیدرنگ با تشویق حاضران روی صحنه آمدند. تشویق که خیر، اشتیاق بود. درد فراق و جدایی سی ساله. درد جفای یاران. تشویق ها حرف داشت، حرف دلتنگی ولی در پایان برنامه حال تشویق بسیار کمتر از ابتدای آن بود. استاد با سکوتی طولانی برای تمرکز برنامه را شروع کرد در حالی که در آن سکوت فراگیر صدای مرغان آوازخوان در لابه لای درختان کاخ به گوش می رسید و دیگر هیچ.
آقای لطفی ابتدا تار را به دست گرفتند و با دقتی ستودنی ساز را کوک کردند و پرده ها (محل قرار گرفتن پرده ها روی دسته ساز) را به دقت برای اجرای دستگاه شور آماده کردند. شناخت ایشان از نغمات دستگاه شور پرواضح بود، آگاهی یی که امروز کمتر کسی از آن خبر دارد و کمتر نوازنده یی قابلیت تنظیم پرده ها را برای اجرای دستگاه های مختلف دارا است. سپس تفعل به دیوان مولانا و حافظ در حضور جمع به نیت اجرای همان اشعار در برنامه. این کار به رغم ظاهر جذاب ولی از ابتدا چندان درست به نظر نمی آمد.
چرا که موسیقی و شعر ایرانی پیوندی چند هزار ساله دارند و این دو پدیده فرهنگی به یکدیگر وابسته هستند، از این رو مساله تلفیق شعر و موسیقی مساله مهمی است که باید با دقت انجام گیرد، ولی انتخاب اشعار در لحظه کاری نادرست به نظر می آمد و متاسفانه در طول اجرای برنامه نمود پیدا کرد. از طرف دیگر چرا باید نوازنده خود را محدود به همان اشعار کند در حالی که شاید این اشعار مخالف حال و هوای برنامه باشد، چه بهتر که اشعار قبل از برنامه انتخاب شوند تا نوازنده و خواننده بتوانند کمی هم در مورد بیان سالم و صحیح شعر و تاکیدگذاری درست روی کلمات و همین طور وفاداری به متن و منظور شاعر وقت و انرژی بگذارند.
از همان مضراب های اول معلوم بود که چیزی از سرپنجه های لطفی کم شده است، گر چه سونوریته (صدایی که نوازنده از ساز تولید می کند) به رغم افول نسبت به گذشته باز هم سونوریته یی منحصر به فرد و عالی است اما همان چیزی که شاید همه به دنبال آن بودیم از موسیقی لطفی رخت بربسته بود.
حس شوریدگی و قلندری، آن بیان صریح و بی پرده، آن فراز و نشیب ها، آن فریادها و آن عشق کمتر به گوش می رسید. دست راست وی (دست مضراب) هنگام تارنوازی خشک و خشن بود و این نکته هنگام نواختن ریزها (مضراب های سریع و متوالی) مشهود بود، دست چپ ایشان روی دسته تار کمی کند ولی قوی و خوش صدا بود. از دیگر نکاتی که باید در بخش تارنوازی استاد به آن اشاره کرد استفاده بجا و به موقع از سیم های دست باز(واخوان) است، البته می توان این موضوع را از مختصات نوازندگی لطفی دانست چرا که سیم های دست باز در تکنوازی های ایشان همیشه نقش بسزایی در گردش و گسترش ملودی ها داشته است. این قالب امروزه در پنجه و مضراب بسیاری از جوانان به چشم و گوش می رسد و تاثیر آقای لطفی در این زمینه کم نبوده است.
بعد از درآمد قطعه رنگ اصول (از گوشه های معروف ردیف سازی) اجرا شد و شاید برای چند صدمین مرتبه بود که مردم این قطعه را می شنیدید، آن هم تا به این اندازه بدون دخل و تصرف در متن قطعه. آقای لطفی متخصص موسیقی ردیفی و دستگاهی (موسیقی دوره قاجاریه) است ولی به استثنای قطعه مذکور ایشان در بیان متفاوت و اجرای گوناگون گوشه ها نوازنده یی قابل است.
به عنوان نمونه گوشه کرشمه شور که ایشان اجرا کردند برداشتی شخصی و جالب بود از گوشه مذکور در ردیف اما به هر حال باز هم همان جملات تکراری ردیف بود با روایتی تازه. در ادامه صدای استاد به گوش رسید، صدایی خاص که همیشه با نوای ساز وی هماهنگی داشته و دارد. اگر کمی انصاف داشته باشیم باید بگوییم که آقای لطفی نغمات را هر چند ساده و بدون تحریر ولی درست می خوانند، این توانایی حتی در بین خوانندگان حرفه یی کمتر یافت می شود، چرا که اکثر خوانندگان حرفه یی هم روی صحنه گاهی نغمه ها را خارج می خوانند. لطفی در این برنامه نشان داد که درک خوبی از اجرای صحنه یی دارد و نمی گذارد که برنامه برای مخاطب تکراری شود و با نواختن قطعات ضربی(ریتمیک) کمی سرعت(تمپو) را عوض می کرد و موجب تنوع می شد. هر چند این گونه طرز تلقی از موسیقی ایرانی و این وابستگی بسیار زیاد به ردیف موسیقی (دوره قاجاریه) کم کم بی مخاطب می شود و محکوم به انزوا است.در مورد تنوع مذکور باید به سفر از دستگاه شور به آواز دشتی اشاره کرد. در این قسمت لطفی تار را چون تنبور می نواخت و خود اشعار(شاید به تفعل انتخاب شده) را زمزمه می کرد.
سرگشتگان کوی ات پروای تن ندارند/ آشفتگان مویت از خود خبر ندارند/ یا دوست/ یا دوست در این قسمت دو چهار مضراب معمولی و همیشگی نواخته شد و بعد از هر یک ، یک تصنیف خوانده شد. اشعار این تصنیف ها محتوایی صوفیانه داشت و با تکرار ذکر الله مدد و شعر شاه ما شاه است/ شاه ما شیر خداست/ یادگار مصطفی است/ با صفاست/ نامش علی مرتضی است، به اصطلاح بداهه خوانی شد. نکته بسیار جالب توجه اینکه آقای لطفی در پایان این قسمت دف نواختند و برنامه این گونه به پایان رسید.
● سبقت غیرمجاز
قسمت دوم برنامه برای آنهایی که از جنگ رسانه یی به ویژه جدال های مطبوعاتی، نقد، تکذیبیه و جوابیه و... در امان هستند شگفتی آور بود. لطفی کمانچه نواخت، بله کمانچه. وی بعد از پنجاه سال نوازندگی تار و سه تار و سی سال دوری از میهن بازگشت و یک تنه تمام کمانچه نوازان را از لب تیغ گذراند و یک کلام اعلام کرد کمانچه ایرانی همین است که من می نوازم، لاغیر.
اما آنچه ما از ساز کمانچه استاد شنیدیم بیشتر شبیه به موسیقی تخته حوضی یا روحوضی (موسیقی مردمی دوره قاجاریه) بود که در محافل و بزم ها و گاهی نمایش های فکاهی یا عروسک گردانی اجرا می شده است و هنوز هم گاهی اجرا می شود. البته این دلیل بر بد بودن این نوع موسیقی نیست اما حداقل این را می توان فهمید که کمانچه نوازی همین نیست و لاغیر، بلکه سبک ها و مکاتب دیگر نیز نه تنها قابل احترام بلکه واجب احترام هستند.
ایشان ادعا می کنند که کمانچه را به شیوه استاد بزرگ کمانچه زنده یاد علی اصغر بهاری می نوازند ولی در اصل این گونه به نظر نمی رسد، چرا که آقای بهاری علاوه بر نوازندگی به شیوه یی که یاد شد موسیقی جدی و حتی نوازندگی در گروه هایی چون گروه دستان و گروه اساتید به سرپرستی استاد فرامرز پایور را تجربه کرده اند، هر چند به علت همنشینی با پدربزرگ مادری و دایی ها کمانچه نوازی به رسم بزمی هم خوب می دانستند، ولی شایسته نیست که از اعتبار و نام این بزرگمرد تاریخ موسیقی ایرانی که یک تنه سال ها ساز کمانچه را زنده نگاه داشت و به نسل بعد سپرد، این گونه مایه بگذاریم، به قول معروف تکیه بر جای بزرگان نتوان زد... اما در قسمت دوم درآمد و چهار مضرابی به گونه یی مذکور در آواز بیات ترک نواخته شد و در انتها یک قطعه ضربی با قالبی بسیار تکراری که دیگر گوش مردم از این نوع موسیقی لبریز شده است. همه می دانیم که کمانچه سازی است کششی (آرشه یی) پس چرا باید چون سازهای مضرابی مقطع نواخته شود؟
چرا باید جملات نغمگی (ملودیک) انتخاب شده برای این ساز هم چون جملات سازهای مضرابی باشد؟ اصلاً چه لزومی داشت استاد محمدرضا لطفی ابرقدرت نوازندگی تار و سه تار، ردیف دان، آهنگساز، معلم موسیقی به شیوه قدما (سینه به سینه) و متخصص موسیقی ردیف دستگاهی (دوره قاجاریه) با این همه تخصص و آثار جاودانه کمانچه هم بنوازد؟ چه لزومی داشت آقای لطفی به طور علنی و با صراحت کامل اعلام کند که فقط ایشان کمانچه را درست می نوازد و بقیه مشمول تهاجمات فرهنگی این غربی های بی معرفت و البته بیکار شده اند؟ ایشان در مصاحبه مطبوعاتی خود گفته بودند که لقب موسیقیدان بحران را که به وی اطلاق می شود، می پسندند و به آن اعتقاد دارند، چراکه همیشه در شرایط بحرانی کمک حال موسیقی بوده اند. اما با قبول این فرضیه، این موسیقیدان برجسته این مرتبه به جای بحران زدایی، بحران سازی کرده و باعث جنگ قلم ها در حضور مردم، به وجود آمدن کینه ها و ریخته شدن حرمت ها (به ویژه حرمت معلمی و پیشکسوتی خود ایشان) و شکسته شدن دل اساتید نام برده، شاگردان و دوستداران این آقایان شده است و از همه مهمتر موجب سردرگمی، بی اعتمادی و بی انگیزگی جوان ها و هنرجوها و کم سو شدن چراغ مهر معدود طرفداران فرهنگ اصیل ایرانی شده است؟
● رعایت حق تقدم
در ادامه برنامه استاد سه تار را برداشتند و همان مضراب اول بود که به جان شنوندگان نشست و بی شک بهترین بخش برنامه بود، شاید هم این زیبایی به علت این بود که استاد دست به ساز تخصصی برده بودند و قبل از آن مخاطب موسیقی نه چندان مطلوبی شنیده بود (منظورمان همان کمانچه نوازی به سبک...) اما به هر دلیلی که بود یک کلام، عالی بود. سونوریته شفاف و قلندرانه و حس و حالی که از لطفی سراغ داشتیم در سه تار نوازی وی نمود پیدا کرد، مرکب افشاری، همایون و ماهور با سه تار اجرا شد.
قبل از آنکه بگوییم در این قسمت چه گذشت، باید اشاره کنیم که مرکب نوازی ها (سفر از دستگاهی به دستگاهی دیگر و اجرای آنها در طول یکدیگر) آگاهانه و به جای خود انجام می گرفت.
به رغم اجرای مرکب نوازی زیاد و ترکیب کردن ۶ دستگاه و آواز، شنونده به هیچ عنوان تحت تاثیر منفی قرار نمی گرفت و به یکباره متوجه مقصد جدید می شد. مرکب نوازی ها در خدمت جریان موسیقی بود، نه برای نشان دادن تسلط استاد روی ردیف، گرچه افراد آگاه و آشنا به ردیف و گوشه های موسیقی ایرانی، خواه ناخواه مجذوب این تسلط و معرفت نسبت به ردیف می شوند. در هنگام نوازندگی سه تار، بی اختیار به یاد دو تار نوازان شمال و جنوب خراسان افتادیم. زنده یاد احمد یگانه، استاد حاج قربان سلیمانی و استاد نورمحمد درپور و... حال و هوای موسیقی اقوام شمال شرقی و دوتارنوازان در موسیقی استاد لطفی موج می زد و چه به جا از تکنیک های نوازندگی ساز محلی دو تار بر روی ساز شهری شده سه تار استفاده می شد.
بعد از پیش درآمد و کمی بداهه نوازی در مایه افشاری، لطفی به سراغ دستگاه همایون رفت با حال بخشی های خراسانی ندا سر داد «همه عالم جهان اندر خیال است/ وجودی جز وجود حق محال است» و در ادامه سفر به دستگاه ماهور و اجرای چهار مضراب های معمول و معمولی با سرعتی تقریباً کند و اجرای آواز و جواب آواز با سه تار. اما قطعه آخر که شباهت زیادی به موسیقی دراویش داشت روی شعر هوای عشق جانان در سرماست/ جمال گلشن جان منظر ماست و ذکر یا دوست، یا دوست تصنیف شد. این قطعه بر این فرضیه که بخش سه تار نوازی بسیار تحت تاثیر موسیقی خراسانی بود مهر تایید می گذاشت. به ویژه در قسمتی که لطفی بسیار ماهرانه با ناخن های دست راست روی صفحه سه تار می کوبید و چه زیبایی داشت. اما در خاتمه همان اتفاق عجیب و غریب که در انتهای قسمت اول مشاهده کرده بودیم به وقوع پیوست ولی ما باز هم دلیلش را متوجه نشدیم. استاد باز هم دف نواخت،
● دور زدن ممنوع
خدا را شکر چشم مان آنقدر قوه دارد که حضور مردی تقریباً درشت اندام (البته نه به درشتی اندام لطفی) با مویی بلند و سفید (بسیار شبیه به لطفی) را روی صحنه ببینیم و گوش مان آنقدر توانایی دارد که صدای تنبک را مداوماً در قطعات ضربی نواخته شده بشنویم، اما اگر تا به حال یادی از این نوازنده نکردیم دال بر بی توجهی و بی ادبی ما نیست. حضور ایشان (محمد قوی حلم نوازنده تنبک) به اندازه یی کم رنگ و بی تاثیر بود که ما دیگر چاره یی جز این نداشتیم. حتماً تمام دوستداران و پیگیران موسیقی اصیل ایرانی به یاد دارند که لطفی قبل از این مهاجرت با چه کسی به روی صحنه می رفت. شیر بیشه تنبک نوازی، مرد هنر، استاد فقید ناصر فرهنگ فر و به قول خود آن مرحوم که همیشه با طنز خاص شان خود را ناصر فرهنگ و هنر معرفی می کردند. زنده یاد فرهنگ فر تنبک نواز، ضربی خوان، خطاط و شاعری بود که در کنار محمدرضا لطفی زوجی هنری و جاودانه را تشکیل دادند و آثار به یادماندنی این دو استاد هنوز هم سرمشق هنرجویان است.
ولی حال چرا آقای لطفی با محمد قوی حلم به روی صحنه می رود جای حرف، سوال، انتقاد و... دارد. وقتی استاد لطفی که الگوی جوانان هستند در انتخاب نوازنده تنبک دقت نمی کنند، پس دیگر چه انتظاری از الباقی می رود. لطفی با اجرای این کنسرت و دیگر کنسرت هایی که با محمد قوی حلم برگزار می کند مخاطب را از شنیدن دونوازی محروم می کند، چرا که دونوازی تعریف خاص خود را دارد و تکنوازی به همراه یک نوازنده که بی دخل و تصرف به دنبال نوازنده اول به راه می افتد را نمی توان دونوازی خواند یا حداقل نمی توان دونوازی موفقی خواند. در کنسرت هایی که محمدرضا لطفی به همراه قوی حلم در اروپا برگزار می کرد، یک دلیل به ذهن همگان می رسید که شاید در آن مناطق دسترسی به نوازنده چیره دست تنبک سخت است.
اما در ایران مهد تنبک و تنبک نوازی دعوت از آقای قوی حلم از اروپا آن هم در حضور تنبک نوازان بنام و مطرح کاری عجیب بود و همه چشم ها خیره به انتخاب محیرالعقول استاد ماند. رک بگوییم آقای لطفی نباید که دوستداران موسیقی ایرانی را از همنشینی یک نوازنده قوی تار و یک نوازنده حرفه یی تنبک محروم کنند. البته نظریه دیگر هم این است که موسیقی آقای لطفی در حوزه ریتم منحصر می شود به چند ریتم دو چهار و شش هشت و شاید اصلاً پدیده تنبک، تنبک نواز و تنبک نوازی جایگاهی را که ما انتظار داریم در نظر ایشان دارا نیست.
● جان کلام
همه این حرف ها و نظرات را نوشتیم و شما هم خواندید، اما عزیزمان استاد محمدرضا لطفی را نمی توان با یک شب کنسرت و نواختن چند مضراب نقد کرد. خوب یا بد (البته خوب) لطفی است و برگی از تاریخ موسیقی ایرانی، ولی آنچه مهم است این است که کنسرت خوبی بود ولی کنسرت به یادماندنی نبود، چرا که دیگر موسیقی ایشان برای اهالی سال دو هزار و هفت مطبوعیت ندارد.
پوریا پارسا
منبع : روزنامه اعتماد