یکشنبه, ۲۴ تیر, ۱۴۰۳ / 14 July, 2024
مجله ویستا

بازکاوی هدایت و ضلالت در قرآن


یكی از مباحث بسیار مهم كه هدف از بعثت انبیاء را بیان می‏كند و آثار تربیتی و عقیدتی متعددی بر آن مترتب است، بحث هدایت و ضلالت می‏باشد. هدف از ارسال انبیاء و تشریع قوانین الهی هدایت انسانها است در راهی كه نهایت آن رستگاری و آسایش ابدی است و باید دید قرآن كریم به عنوان منبع اصلی تعالیم اسلامی، كه كتاب هدایت نامیده شده و آخرین نسخه دستورات آسمانی برای انسان است، چه راهیرا برای رسیدن به آن هدف متعالی پیشنهاد می‏كند و نقطه مقابل آن؛ یعنی ضلالت را در چه چیز می‏داند؟ عوامل گمراهی را در چه چیز می‏بیند و راه گریز از آن چیست؟ نقش انسان در این مورد چه مقدار است و نشانه‏های افرادی كه هدایت شده، یا افرادی كه دچار گمراهی شده‏اند چیست؟ آیا هدایت اختیاری و اكتسابی است یا نه و آیا همگانی است و هادیان همگان را راهنمایی كرده‏اند، یا راهنمایی آنها برای برخی از مردم می‏باشد؟در این مقاله با استفاده از آیات، به اختصار به بررسی مسائلی كه عنوان شد می‏پردازیم؛ قبل از آن كه وارد اصل بحث شویم، باید دید این دو واژه در لغت و در اصطلاح قرآن به چه معنی می‏باشند.
هدایت و ضلالت در لغت
راغب هدایت را راهنمایی با لطف و ضلالت را عدول از راه راست بیان كرده است.(۱)
پس هدایت یعنی نشان دادن راهی كه به هدف انسان منتهی می‏شود و ضلالت به معنای عدول از صراط مستقیم است و متمایل شدن از منهج اصلی؛ خواه كم باشد یا زیاد و خواه عمدی باشد یا سهوی. واژه ضلالت، متضمن نوعی تحیّر و سرگردانی است و مراد منحرف شدن از راهی است كه به مقصد منتهی می‏گردد. «ضال» به كسی گفته می‏شود كه مقصود و مطلوبش از او پنهان شده باشد و از راهی كه به آن منتهی می‏شود، منحرف گردیده است.
معنای هدایت و ضلالت در قرآن
از حدود ۲۳۶ مورد آیه‏ای كه در قرآن راجع به هدایت آمده است می‏توان چنین برداشت نمود كه هدایت به معنای «راهنمایی و ارائه طریق حق و كمال و خیر و صواب» است كه گاهی در مورد انسانها به كار می‏رود؛ مانند آیه شریفه: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(عنكبوت/ ۶۹)؛ ما راهمان را به افرادی كه برای رضای پروردگارشان تلاش كنند نشان خواهیم داد. و گاهی در معنایی عام استعمال شده كه شامل تمام موجودات است كه آنها بر اساس استعداد خدادادی خود به سوی كمال هدایت می‏شوند. از آیه «ربّنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقه ثمّ هدی» (طه/ ۵۰) همین معنی برداشت می‏شود؛ چنان كه مرحوم علامه از صدرالمتألهین نقل می‏كند كه هدایت عبارت است از سوق دادن موجودات به سوی كمال ثانوی آنها(۲) كه چیزهایی است كه برای بقا بدان نیاز دارند. پس هدایت دارای اقسام و انواعی می‏باشد كه آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
هدایت تكوینی
هدایت تكوینی ایجاد قوا، استعدادها و گرایشهای خاص در یك موجود است، به گونه‏ای كه آن را به كمال شایسته خود برساند. این معنی نشانگر این واقعیت است كه هر موجودی برای رسیدن به هدف معیّن خود باید راه خاصی را بسپارد؛ مثلاً اگر زندگی زنبور عسل را ملاحظه نماییم، خواهیم دید این حیوان به صورت گروهی زندگی می‏كند و هر یك از اعضا مسؤولیت خاصی را بر عهده دارد و همه برای رسیدن به هدفی معیّن تلاش می‏كنند.
خالق این حیوان، چنان استعداد و غریزه‏ای را در وجود آن نهاده است كه در كوهها، جنگلها و بر روی درختان لانه بسازد و هر یك از آنها بتواند وظیفه خود را تشخیص دهد و برای انجام آن به بهترین وجه تلاش نماید. خداوند متعال در این مورد می‏فرماید: «و اوحی ربّك الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون) (نحل/ ۶۸) مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‏فرماید خداوند از طریق غریزه‏ای كه در ذات زنبور عسل قرار داده، به او الهام نموده است.(۳) قرآن برای هر موجودی هدایتی مخصوص و هدفی ویژه را مطرح می‏كند و خلقت آن به گونه‏ای است كه به سوی آن هدف هدایت شده است. از این نظر خلقت انسان همانند موجودات دیگر است و اورگانیزم انسان به گونه‏ای است كه می‏تواند نیازهای مادی خود را در جهت ادامه حیات به صورت اجتماعی همراه با تحول و تكامل و بهره‏گیری از آنچه در محیط است تأمین نماید. در خلقت انسان همانند تمام موجودات مادی دیگر هدفی وجود دارد و انسان همواره در جهت رسیدن به آن هدف در حال حركت می‏باشد، استاد جوادی آملی در این باره می‏نویسد: «... هر گونه حركت در محدوده طبیعت همراه با هدایت بوده و از راه خاص به هدف مخصوص رهبری خواهد شد و هیچ موجود طبیعی ایستا و جامد نبوده و هیچ حركتی نیز بدون هدف نخواهد بود.»(۴)هدایت تكوینی عام و شامل تمام موجودات می‏باشد، اما نوعی از هدایت تكوینی خاص انسان است. انسان كه در دنیای آفرینش جایگاه ویژه‏ای را به خود اختصاص داده و اشرف مخلوقات است هدایتی خاص می‏طلبد. بیشترین قابلیتها واستعدادهای جهان خلقت در اختیار انسان قرار دارد و هدف آفرینش در مورد انسان بسیار متعالی است و قابل قیاس با هدف آفرینش در موجودات دیگر نیست؛ مثلاً هدف از آفرینش یك گیاه رشد و نمو آن، دادن شكوفه و سپس تبدیل آن به میوه یا بذر است؛ اما در مورد انسان كه موجودی پیچیده است طبیعتا هدفی والاتر وجود دارد و وصول به آن مشكلتر می‏باشد و بر این اساس قوای غریزی قویتری هم در اختیار او قرار داده شده است. این قوا و استعدادها باید در مسیر صحیح خود هدایت شوند تا انسان را به هدف آفرینش برساند. یكی از مصادیق هدایت تكوینی ویژه انسان داشتن قوه تعقل است. قوه یا حس حقیقت‏جویی و كنجكاوی، میل به زیبایی، میل به پرستش و... از جمله استعدادهای خاص انسانی هستند كه به صورت تكوینی در وجود نوع بشر نهاده شده‏اند و به وی قدرت تشخیص خیر و شرّ، حسن و قبح و حق و باطل را می‏دهند. این در حالی است كه تمام موجودات مادی دیگر از داشتن چنین قوا و استعدادهایی محروم هستند.هدایت تشریعی
انسان با موجودات دیگر تفاوت اساسی دارد؛ زیرا آنها تنها دارای بعد مادی هستند و هدف نهایی از خلقتشان رسیدن به كمال در همان بُعد می‏باشد، اما ابعاد وجودی انسان فراتر از بعد مادی اوست. بعد روحی انسان بسیار پیچیده و شناخت نیازهای آن مشكل می‏باشد و در نتیجه هدایت انسان در این جهت بسیار دشوار می‏باشد و لذا اگر انسان بتواند خود را بشناسد و بعد معنوی خود و نیازهای آن را درك كند، می‏تواند به كمال مطلوب خود برسد. حضرت علی علیه‏السلام در این مورد می‏فرماید هر كس خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است.(۵) از آن جا كه شناخت «نفس» بسیار دشوار و حتی برای انسان بتنهایی غیر ممكن‏است، نیاز به راهنمایی و تعلیم رخ می‏نماید. انسان آزاد آفریده شده و حق انتخاب به او داده شده و از این رو دارای مسؤولیت هم می‏باشد و اكنون برای انتخاب اصلح نیاز به راهنمایی دارد؛ راهنمایی از سوی مبدئی كه ویژگیهای انسان و رو حیات او را بخوبی بداند و توانایی پاسخ به نیازهای او را داشته باشد. از سوی دیگر انسان موجودی است كه به صورت انفرادی نمی‏تواند زندگی كرده نیازهای خود را تأمین كند، بلكه باید در پرتو زندگی اجتماعی، افراد از تواناییهای یكدیگر برای رفع نیازهای خود بهره ببرند؛ هر چند این خود منشأ تعارضات و درگیریهایی بین آنها می‏گردد؛ چرا كه همان غرایز حیوانی از قبیل نفع‏طلبی و برتری‏جویی و تفوق‏طلبی در وجود انسان نهفته شده است. دین سان برای برقراری توازن و جلوگیری از بروز خشونت در جوامع انسانی و نیز سوق دادن فرد و جامعه به سوی هدف آفرینش، نیاز به هدایت و راهنمایی انسان ضروری است؛ هدایت از سوی آفریننده‏ای كه نسبت به خصوصیات و نیازهای انسان آگاهی كامل دارد و عناصر موثر در رسیدن انسان به آن هدف را كاملاً می‏شناسد. نقش پیامبران در این میان نشان دادن راهی است كه خداوند برای رسیدن انسان به هدف آفرینش خود ترسیم نموده است. لطف الهی در این است كه انسان را به سعادت و كمال برساند. وی انسان را تا حدودی از طریق خلقت و تقدیر و نیز فطرت آدمی راهنمایی كرده و سرشت انسان را به گونه‏ای قرار داده است كه انسان را به سوی كمال نهایی و مطلق دعوت می‏نماید: «فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت‏اللّه‏ التی فطر الناس علیها» (روم/ ۳۰) فطرت انسان با گرایش به سوی خداوند كه كمال مطلق است درآمیخته است، همان گونه كه از امام صادق علیه‏السلام در مورد این آیه سؤال شد و حضرت فرمود مراد از فطرت در این جا توحید می‏باشد.(۶) در برخی روایات نیز آمده است كه مراد از فطرت اسلام می‏باشد، چنان كه مرحوم شیخ طبرسی و برخی دیگر از مفسران این قول را برگزیده‏اند.(۷) این فطرت الهی انسان را به سوی انجام كارهای نیك و صلاح پیش می‏برد و توجه انسان را به سوی خالق و عبودیت او جلب می‏كند، لذا است كه گفته می‏شود عبادت كردن و عبودیت ذاتی انسان است. شاهد بر این مدعی این است كه در طول تاریخ مردم به عبادت و پرستش مشغول بوده‏اند و نمی‏توان ملتی را یافت كه خود را از پرستش بی‏نیاز ببیند، مگر در مواردی نادر و استثنایی. از طرفی امروزه می‏بینیم به رغم تمام تلاشی كه حكومتهای لائیك و ضددینی برای محو دین در كشورهای خود كرده‏اند، نه تنها توجه مردم به دین كاهش نیافته، بلكه گرایشهای مردم به دین و مخصوصا اسلام در سراسر جهان همانند چشمه‏ای جوشان در حال افزایش می‏باشد. فطرت انسان را به سوی حق و حقیقت و كمال و سعادت دعوت و راهنمایی می‏نماید، اما خود بتنهایی قادر نیست برای همیشه انسان را راهنمایی كند و از او در مقابل امیال غریزی دفاع نماید؛ از این رو خداوند عقل را كه چراغی فروزان است در اختیار انسان قرار داد. عقل رسولی باطنی است و نقش بزرگی در راهنمایی انسان به عهده دارد و لذا در مكتب اهل بیت عقل یكی از منابع علمی و فقهی شمرده می‏شود و قرآن نیز جایگاه مهمی برای عقل ترسیم كرده است. از طرفی یكی از عوامل عمده گمراهی، انحطاط و سقوط آدمی، عدم تعقل و تفكر او می‏باشد، چنان كه قرآن نیز در سوره ملك از قول دوزخیان می‏فرماید:«اگر ما گوش و عقل خود را به كار گرفته بودیم، اهل آتش نبودیم.»(ملك/ ۱۰) با این وصف، به كارگیری عقل از سوی مردم متفاوت است و گاهی در مورد یك مسأله افراد نظرات مختلف دارند. تمام افرادی كه با هم به نزاع می‏پردازند و كسانی كه برای بشر مشكلات بزرگی می‏آفرینند از نعمت عقل برخوردارند؛ اما از به كارگیری آن عاجز هستند و نمی‏توانند آن را راهنمای خود قرار دهند. اگر غرایز و شهوات انسان طغیان نماید چیزی از نور عقل باقی نمی‏ماند تا انسان در پرتو آن به سرمنزل مقصود برسد و در این حال قدرت تفكر و اندیشه از او سلب می‏شود؛ از این رو عقل به تنهایی برای هدایت بشر كافی نیست، بلكه در مواجهه با غرائز طغیانگر قاصر است و به نیروی دیگری برای روشن كردن راه انسان نیاز می‏باشد. این نیرو همان نیروی تشریع است. تشریع یعنی وضع قانون از سوی شارع تا از بیرون انسان را هدایت كند و برای او چراغی باشد تا در پرتو آن به حیات خود ادامه دهد، از برخورد با دیگران مصون بماند، و در راه كمال و سعادت حركت كند. این همان قوانین الهی است و افرادی كه آن را از منبع اصلی دریافت می‏كنند و در اختیار مردم قرار می‏دهند، رسولان و انبیاء می‏باشند.مراحل هدایت تشریعی
سؤالی كه در این جا مطرح است این است كه آیا هدایت تشریعی شامل همه افراد بشر است، یا ویژه افراد خاصی می‏باشد؟ اگر هدایت عمومیت دارد، آیا تحت شرایط خاصی انسان از آن بهره می‏برد، یا در هر شرایطی انسان می‏تواند از این مشعل فروزان سود جوید؟ از برخی تعاریف و تقسیماتی كه نویسندگان و مفسران ارائه نموده‏اند چنین برداشت می‏شود كه هدایت تشریعی نیز دارای مراحلی است كه برخی از آنها عام است و تنها شرط آن وجود اراده در انسان است؛ اما برخی دیگر از درجات آن در مورد افراد خاصی است كه مراحل پایینتر آن را طی كرده‏اند. در این مورد راغب اصفهانی هدایت انسانها را دارای مراتب و درجاتی برشمرده است؛ از قبیل:
۱. آنچه شامل تمام مكلفان است و نوع بشر از آن برخوردار می‏باشد؛ مانند عقل و استعداد و امكان تحصیل علم.(۸) برای اثبات این مطلب به آیه «ربّنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقه ثمّ هدی»(طه/ ۵۰) استدلال نموده است.
البته چنین به نظر می‏رسد كه در این استدلال راغب از نكته‏ای غفلت نموده است كه هر چند هدایت مذكور در آیه عام و شامل نوع بشر است و همه می‏توانند از آن برخوردار باشند، ولی اختصاص به انسان ندارد و عموم كلمه «كل شی‏ء» تمام موجودات را شامل می‏شود و نمی‏توان آن را در خصوص انسان دانست، بلكه در اصل، در مورد هدایت تكوینی است؛ چنان كه علامه این را می‏گوید.(۹)
۲. هدایت یعنی دعوت به لسان انبیاء و به وسیله وحی كه این در خصوص نوع بشر است؛ چنان كه آیه شریفه می‏فرماید «و جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا» (انبیاء/ ۷۳)
۳. توفیقی كه اختصاص به افرادی دارد كه به دعوت رسولان و هادیان الهی لبیك گفته‏اند و مراحل اوّل و دوم هدایت را پشت سر نهاده‏اند: «الذین اهتدوا زادتهم هدی»(محمد/ ۱۷)
«و من یؤمن باللّه‏ یهد قلبه» (تغابن/ ۱۱)
۴. هدایت انسان در روز قیامت به سوی جنت: «سیهدیهم و یصلح بالهم»(محمد/ ۵)
راغب این هدایتها را مترتب بر یكدیگر دانسته، می‏نویسد آنچه فعل انسان است همان هدایت به زبان و دعوت می‏باشد و مراحل دیگر آن را فقط خداوند می‏تواند عهده‏دار گردد.
علامه حلی نیز در مورد هدایت مراحلی را قائل است و آن را به سه مرحله تقسیم می‏نماید:
۱. دلالت و راهنمایی به حق و حقیقت؛ مثل «هدانی الی الطریق» كه در این مورد راه به انسان نشان داده می‏شود.
۲. فعل هدایت؛ یعنی نمایاندن واقعیت به انسان، به گونه‏ای كه انسان به آن معتقد گردد.
۳. رساندن به هدف و مقصود؛ همانند كسی كه دست انسان را گرفته، او را تا مقصد همراهی نماید.(۱۰)
بلی مرحله‏ای از هدایت است كه عموم مردم می‏توانند از آن بهره برند. لطف الهی ایجاب می‏كند كه همه مردم را به راه راست هدایت كند؛ زیرا او خالق و ربّ است و برای سعادت مربوب و مخلوق خود باید راه را نشان دهد. استاد جوادی آملی در این خصوص می‏فرماید:
«هدایت تشریعی نیز از خداوند است نه از آن غیر او و حتما از خداوند صادر خواهد شد... چون ربوبیت تمام ممكنات مخصوص خداوند است و از حضرت اوست.»(۱۱)مرحله‏ای بالاتر از هدایت نیز وجود دارد كه ویژه افراد خاصّی است؛ افرادی كه به ندای فطرت خود پاسخ مثبت داده‏اند، از چراغ عقل بهره گرفته‏اند و به سخن و راهنمایی رسولان و هادیان توجه كرده و در آن راه گام نهاده‏اند. آنها كه با اطاعت از دستورات الهی تیرگیها را از قلب خود زدوده‏اند و پرده‏های حجاب را كنار زده‏اند، مورد عنایت خاص الهی قرار گرفته، بهتر از دیگران می‏توانند در راه رسیدن به هدف قدم بردارند.
در این جاست كه خداوند هم عنایت خاصی به آنها می‏نماید و به گفته استاد جعفر سبحانی كمكهای غیبی و امدادهایی كه خارج از اختیار انسان است شامل حال او می‏شود.(۱۲)
گاهی انسان در شرایط مناسب موفق به انجام كاری می‏شود كه اثر مثبت آن كار برای مدتها باقی می‏ماند. این همان توفیق و هدایت ثانوی است كه مترتب بر هدایت اولی است كه در دست خود انسان بوده و از آن بهره جسته است.
قرآن كریم در این باره می‏فرماید هر كس پذیرای هدایت باشد، هدایت او افزایش خواهد یافت.(محمد/ ۱۷،زمر/ ۱۸،تغابن/ ۱۱وبقره/ ۲) از آیات نخستین سوره بقره كه می‏فرماید: «ذلك الكتاب لاریب فیه هدیً للمتقین. الذین یؤمنون... اولئك علی هدیً من ربّهم»نیز می‏توان دو گونه هدایت را برداشت نمود. یك هدایت اولیه كه همان پیروی از فطرت، عقل و تعالیم انبیاء است كه این خود آثاری را به دنبال دارد كه یكی از آنها تشكیل ملكه تقوا در انسان می‏باشد و در پی آن هدایت ثانوی متوجه انسان می‏شود كه همان توفیق الهی است؛ چنان كه در نقطه مقابل، ضلالت نیز همین‏گونه است و مرحله‏ای عمیق دارد كه مترتب بر مرحله اول است. مرحله اول در دست خود انسان است؛ یعنی بی‏توجهی به ندای فطرت و راهنمایی عقل و دستورات انبیاء باعث تیرگی قلب، حجاب و سلب توفیق می‏گردد. البته این آثار بر بی‏توجهی انسان به دستورات الهی بار می‏شود؛ هر چند خود انسان به آن توجه نداشته باشد یا حتی آن را نخواسته باشد: «انّ الذین كفروا سواء علیهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون. ختم اللّه‏ علی قلوبهم و...»(بقره/ ۶-۵) و «فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه‏ مرضا»(بقره/ ۱۰)
مُهر زدن بر قلب این افراد، كر كردن آنها به گونه‏ای كه كلام حق را نمی‏توانند بشنوند و نیز زیاد كردن مرض قلوب آنها از سوی خداوند است و آنها نمی‏توانند جلو آن را بگیرند؛ زیرا مقدمات آن را به سوء اختیار خودشان فراهم كرده و از مرحله هدایت اولیه استفاده نكرده‏اند و این ضلالت كه فعل خداوند است، مترتب بر ضلالت اولی است كه در اختیار خود افراد بوده است. به عنوان مثال، اگر شخصی بزرگوار و اهل جود و كرم مجلسی را برگزار كند و افرادی را دعوت نماید و سپس در آن مجلس هدایایی را توزیع نماید مسلم است كسانی از این هدایا و از الطاف صاحب كرم برخوردار می‏شوند كه دعوت وی را پذیرفته و در مجلس حاضر شده‏اند؛ اما آنها كه در مجلس حاضر نشده‏اند از این هدایا محروم خواهند بود و نمی‏توانند آن شخص صاحب جود و كرم را ملامت نمایند، بلكه خود آنها باید برای این محرومیت سرزنش شوند.
رابطه هدایت با آزادی
اكنون شایسته است رابطه بین هدایت و آزادی را بررسی كنیم و ببینیم آیا انسان در انتخاب راه آزاد است و در رسیدن به هدایت یا ضلالت نقش دارد، یا این كه خداوند برخی را هدایت می‏كند و برخی دیگر را گمراه می‏نماید؟ بعضی از نویسندگان اهل سنت با استناد به ظاهر شماری از آیات قرآن مانند «فمنهم من هدی اللّه‏ و منهم من حقّت علیه الضلالة»(نحل/ ۳۶) می‏گویند خداوند انسان را هدایت یا گمراه می‏كند و انسان در این زمینه نقشی ندارد؛ چنان كه در آیه هدایت به خدا نسبت داده شده است. فخررازی می‏گوید خداوند ابتدا همه مردم را به وسیله پیامبران دعوت می‏نماید و سپس ایمان یا كفر را خودش در وجود افراد می‏آفریند.(۱۳) اما به نظر نگارنده این معنی را نمی‏توان از آیه مذكور برداشت نمود. در این آیه هدایت به خداوند نسبت داده شده است «فمنهم من هدی اللّه‏»، چه این كه او است كه فطرت و عقل را آفریده، پیامبران را فرستاده و زمینه هدایت را فراهم می‏كند؛ اما ضلالت به او نسبت داده نشده «و منهم من حقّت علیه الضلالة»، زیرا خود شخص است كه با استفاده نكردن از فرصتهای فراهم شده به گمراهی كشیده می‏شود. علاوه بر این در صدر و ذیل آیه كلماتی وجود دارند كه می‏توانند قرینه‏هایی بر خلاف برداشت فخررازی باشند. آیه به طور كامل چنین است: «و لقد بعثنا فی كلّ امّةٍ رسولاً ان اعبدوا اللّه‏ و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی اللّه‏ و منهم من حقّت علیه الضلالة فسیروا فی الارض فانظروا كیف كان عاقبة المكذّبین»(نحل/ ۳۶) در این آیه به ارسال پیامبران برای هر جامعه و ملتی اشاره شده است و هیچ انسانی به طور تكوینی ملتزم به پذیرش دعوت پیامبران نیست؛ چنان كه هیچ كس هم از پذیرش آن منع نشده است و هیچ گونه الزامی در این مورد وجود ندارد و این كه بگوییم گر چه پیامبران آمده‏اند و دعوت كرده‏اند، اما ایجاد ایمان و كفر در وجود انسانها توسط خداوند و بدون اراده انسان است به لغو بودن ارسال رسل خواهد انجامید؛ زیرا خداوند می‏توانست بدون فرستادن رسولان این كار را انجام دهد و لذا هیچ اثری بر آمدن پیامبران مترتب نمی‏شود و لغو خواهد بود. بلی، مرحله دوم هدایت كه همان توفیق است در دست انسان نبوده، بلكه فعل خداوند است كه البته آن هم به دنبال انتخاب خود انسان در مرحله اول و مترتب بر آن است.قرینه دیگر بخش پایانی آیه است كه می‏فرماید: «فسیروا فی الارض فانظروا كیف كان عاقبة المكذّبین» اگر ضلالت انسان اجباری باشد و انسان در تغییر سرنوشت خود هیچ گونه نقشی نداشته باشد، قرآن نباید انسان را به «سیر در زمین و مطالعه احوال گذشتگان» دعوت نماید؛ چه این كه این مطالعه بی‏اثر و لغو خواهد بود، در حالی كه خداوند حكیم است و همان‏طور كه لغو از او صادر نمی‏شود، به كار لغو نیز دستور نمی‏دهد. پس باید گفت هدایت فعل خداوند است به معنای اعطای نعمت فطرت و عقل و فرستادن انبیاء برای راهنمایی نوع بشر؛ اما انسان در انتخاب راه خود حق تعیین دارد و مجبور نمی‏باشد. «انّا هدیناه السبیل امّا شاكرا و امّا كفورا» (انسان/ ۳)؛ اما ضلالت كه برای انسان محقق می‏شود به خاطر گزینش نادرست خود مكلف می‏باشد.
رابطه هدایت با حق
اگر هدایت را به معنای راهنمایی و نشان دادن طریق بدانیم آن طریق بناچار باید به مقصد خاصی بینجامد و آن مقصد خاص حقیقت می‏باشد و طریق منتهی به آن در قرآن «صراط مستقیم» نامیده شده است: «اهدنا الصراط المستقیم» (فاتحه/ ۶) صراط در عرف مردم به جاده و راه عمومی گفته می‏شود و صراط مستقیم راهی است كه همواره رهروان خود را به مقصد برساند و ما در این آیه شریفه از خداوند می‏خواهیم ما را به راهی راهنمایی كند كه ما را به مقصد نهایی برساند و مقصد نهایی، حق و حقیقت است. پس هدایت مستلزم حقّ و ضلالت مستلزم باطل است. از آن جا كه حق مطلق خداوند است «ان اللّه‏ هو الحق» (نور/ ۲۵)، پس انسانِ هدایت شده كسی است كه حركت او به سوی خداست و تمام گفتار و كردار او رنگ الهی دارد و كسی كه به این مرحله برسد هدفی جز بیان حق و تحقّق و حاكمیت حق ندارد.
راهنمایان و گمراه‏كنندگان از دیدگاه قرآن كریم
یكی از مسائل مهم اعتقادی فاعلیت خداوند و تأثیر او در وجود می‏باشد كه این مسأله از مراتب توحید به شمار می‏آید. در این زمینه عده‏ای تا آن جا پیش رفته‏اند كه معتقد شده‏اند هر آنچه از انسان صادر می‏شود فاعل واقعی آن خداوند است و انسان هیچ‏گونه قدرت و اراده‏ای از خود ندارد. البته اگر این دیدگاه را بپذیریم، ارتكاب جرائم و جنایات و صدور افعال ناپسند را نباید به انسان نسبت داد و نباید او را بر انجام چنین كارهایی مؤاخذه كرد؛ زیرا او در ارتكاب چنین اعمالی هیچ نقش و اراده‏ای نداشته است؛ در نتیجه اعتقاد به جزا و كیفر روز قیامت و محاسبه اعمال انسان در آن روز غیرقابل قبول خواهد بود، چه این كه مجازات انسانی كه در انجام كاری هیچ نقشی نداشته و تحت اراده الهی و بالاجبار آن كار را انجام داده است، به دور از عدالت الهی بلكه قبیح می‏باشد. این مسأله در مورد بحث ما نیز جایگاه ویژه‏ای دارد و می‏بینیم در قرآن گاهی هدایت به خداوند نسبت داده می‏شود و گاهی به عواملی دیگر و همچنین ضلالت. حال اگر قائل به عدم نقشی برای انسان شویم و هدایت و ضلالت را معلول اراده الهی بدانیم، در واقع اختیار را از كف انسان گرفته‏ایم و همان اشكالی كه در بحث توحید مطرح است در این جا نیز خودنمایی می‏كند. ما برای روشن شدن این مسأله به آیات قرآن مراجعه می‏كنیم تا ببینیم قرآن چه چیزهایی را عوامل هدایت یا ضلالت می‏داند. از دیدگاه قرآن، خداوند، قرآن و انبیاء راهنمایان بشر می‏باشند و در عین حال خدا، قرآن، انسان و شیطان به عنوان گمراه كنندگان مطرح هستند كه خدا و قرآن در هر دو مورد در آیات قرآن به چشم می‏خورند كه با توجه به آیات آنها را بررسی خواهیم نمود.
نقش خداوند در هدایت و ضلالت
هدایت و ضلالت در بسیاری از آیات قرآن به خداوند نسبت داده شده است؛ اسناد هدایت عامه به خداوند در آیاتی مانند: «ربّنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقه ثمّ هدی» (طه/ ۵۰) و یا «انّا هدیناه السبیل امّا شاكرا و اما كفورا»(انسان/ ۳) از این باب است كه خداوند انسان را آفریده، استعداد و قوای طبیعی و فطری را در اختیار انسان قرار داده، وی را به نیروی عقل مجهّز نمود، و نیز پیشوایانی را برای هدایت تشریعی به سوی بشر فرستاده است. پس استناد این مرحله از هدایت به خداوند نیاز به توضیح ندارد. هدایت خاص كه همان توفیق رحمانی یا رساندن به هدف است هر چند زمینه‏های آن را خود انسان با استفاده از هدایت عام الهی ایجاد می‏كند، اما در قرآن به خداوند نسبت داده می‏شود. همچنین كسانی كه از هدایت عام الهی در مرحله اول استفاده نكنند، خداوند آنها را گمراه می‏كند و این كه ضلالت در آیاتی از قرآن به خداوند نسبت داده می‏شود، در این مرحله و به این معنی است.(اعراف/ ۴۳و ۱۷۸،رعد/ ۲۷) این ضلالت گر چه از خود انسان سرچشمه می‏گیرد و گمراه شدن او ناشی از توجه نكردن به دستورات پیامبران و بزرگان و بی‏توجهی به ندای فطرت بوده، ولی از آن جا كه این انتخاب برخاسته از اراده انسان بوده و این اراده را خداوند آفریده و در اختیار انسان قرار داده، این ضلالت به خداوند نسبت داده شده است؛ چنان كه بسیاری از افعالی كه از انسان صادر می‏شود به خداوند نسبت داده شده است؛ همانند: «و ما رمیت اذ رمیت و لكنّ اللّه‏ رمی» (انفال/ ۱۷). در این مورد گر چه پرتاب تیر توسط انسان و با نیروی بازوری او انجام می‏شود، اما از آن جا كه نیروی تدبیر، توان بازو و اراده را خداوند در اختیار او قرار داده و نیز در هر لحظه ممكن است آنها را سلب كند، این عمل به خداوند نسبت داده شده است.
نقش كتب آسمانی در هدایت و ضلالت
كتب آسمانی با تبیین تكالیف بشر كه زمینه را برای راهنمایی او فراهم می‏كند یكی از منابع اصلی هدایت انسان می‏باشند. پیامبران نیز در حقیقت برای بیان تعالیم این كتب برای بشر آمده‏اند. كتب آسمانی با این كه متعدد و در ظاهر مختلف به نظر می‏رسند، اما در طول و مكمل یكدیگر بوده، قرآن كاملترین و برترین نمونه آنهاست. قرآن كتب آسمانی امتهای گذشته را به عنوان راهنمای بشر معرفی می‏كند: «انّا انزلنا التوراة فیها هدیً و نور» (مائده/ ۴۴) «و آتیناه الانجیل فیه هدیً و نور»(مائده/۴۶) این آیات بیان می‏كنند كه كتب آسمانی برای هدایت نوع بشر آمده‏اند؛ مثلاً در سوره یونس می‏فرماید: ای مردم از سوی پروردگار شما برایتان پند و اندرزهایی آمده كه درمانی است برای آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و رحمتی برای گروندگان به خدا.(یونس/ ۵۷،بقره/ ۲) گاهی نیز قرآن یا كتب پیشین به عنوان وسیله گمراهی افراد بیان شده‏اند(مائده/ ۶۴) و توجیه آن چنین است كه قرآن برای هدایت انسان و ایمان آنها نازل شده، اما موضعگیری و عكس‏العمل آنها در مقابل تعالیم قرآن موجب ازدیاد كفر آنان می‏گردد. آنان وقتی گسترش اسلام و نفوذ آیات قرآن را می‏بینند، از آن جا كه اسلام را نپذیرفته‏اند، سعی می‏كنند در مقابل آن بایستند و مانع پیشرفت آن شوند؛ از این رو روز بروز از هدایت الهی و راهی كه قرآن ارائه نموده فاصله می‏گیرند و در واقع كفر آنها افزایش می‏یابد. این گونه ازدیاد گمراهی و طغیان در آیات مذكور به قرآن نسبت داده شده است.(۱۴)نقش انبیاء در هدایت
انبیاء همواره به عنوان هادی مطرح هستند و صفت گمراه كردن در قرآن به آن‏ها نسبت داده نشده است. از نظر قرآن آفرینش انسان در پی هدفی خاص یعنی تكامل و دستیابی به كمال مطلق و تقرّب به جوار حضرت حق می‏باشد و بدین منظور هر چند به انسان استعداد فطری و نیروی تعقل و تفكر داده شده، اما برای شكوفایی این استعدادهای انسانی و افروختن مشعلی فروزان برای حركت در طریق وصول به حق نیاز به وسیله‏ای است تا بتواند انسان را در این راه پرپیچ و خم راهنمایی كند و انسان مادی را با آن هدف غیرمادی مرتبط سازد. آن وسیله و واسطه انبیاء الهی هستند كه ماهیتی بشری دارند و از ویژگیهای انسان برخوردارند، اما در بعد معنوی سرآمد تمام افراد عصر خود بوده‏اند. آنها اسوه و الگوی افراد هستند و انسانها با اقتدا به آنها و پیروی از اعمال و گفتارشان در راه حق و حقیقت گام می‏نهد: «اولئك الذین هدی اللّه‏ فبهُداهم اقتده»(انعام/ ۹۰) هدایت انبیاء در عرض هدایت الهی نیست، بلكه در طول آن، به دستور خداوند و برخاسته از مصلحت‏اندیشی و لطف حضرت حق و مكمل هدایت باری تعالی است. خداوند رحمان است و لطیف و لطف او ایجاب می‏كند كه بشر را به سوی سعادت ابدی هدایت كند و برای عملی كردن این هدف، افرادی از بین انسانها را بر می‏گزیند كه ویژگیهای انسانی دارند و قادرند با انسان تماس برقرار نمایند، تا انسانها بتوانند دعوت آنان را درك كنند. از سوی دیگر آنان در بعد معنوی باید به گونه‏ای باشند كه قابلیت ارتباط با عالم معنی و گرفتن وحی را از آن منشأ لطف داشته باشند، و این افراد انبیاء الهی هستند.
نقش انسان در هدایت و ضلالت
با توجه به آنچه یاد شد، آشكار گردید كه انسان در انتخاب راه خود نقش دارد، آزاد آفریده شده، دارای حق انتخاب است. همچنین انسان با برخورداری از نیروی عقل و خرد می‏تواند خوب و بد را تشخیص دهد و یكی را انتخاب نماید و چیزی به عنوان جبر كه انسان را وادار به انتخاب راهی خاص كند وجود ندارد. آنچه در این جا مورد بررسی قرار می‏گیرد این است كه انسان در هدایت یا ضلالت خود چه نقشی را می‏تواند ایفا كند و این كه دیدگاه قرآن در این مورد چیست؟ انسان قابلیتهایی دارد كه به فعلیت رساندن هر یك از آنها یا توجه خاص به هر كدام از آنها می‏تواند در سرنوشت انسان مؤثر باشد و آینده او را رقم بزند.
قابلیت درونی انسان
انسان بر اساس فطرت خود به سوی كمال گرایش دارد و نیروهایی از قبیل حسّ حقیقت‏جویی و حس خداپرستی او را در این راه تحریك می‏كنند. با وجود این، انسان مجبور به پیروی از این گرایشهای درونی نیست، بلكه غریزه‏هایی از قبیل شهوت، غضب، قدرت‏طلبی و خودخواهی نیز در طبیعت انسان هستند كه هر یك منشأ برخی از رفتارها در انسان می‏باشند. این غرایز با این كه سرمنشأ خیر بوده، هر یك به گونه‏ای به هستی و رشد انسان كمك می‏كنند، اما توجه بیش از حد به یكی از آنها و تقویت آن موجب خروج انسان از حدّ اعتدال می‏گردد. بدین گونه انسان می‏تواند در تعیین سرنوشت خود مؤثر باشد و از این روست كه قرآن بسیاری از مشكلات انسان را ناشی از اعمال خود او می‏داند چنان كه می‏فرماید بسیاری از گرفتاریهای شما چیزهای است كه خود شما در ایجاد آن نقشی داشته‏اید.(شوری/ ۳۰) تفسیر نمونه در بیان آیه شریفه می‏فرماید: «هدایتها و ضلالتهایی كه در این مورد به اراده خدا نسبت داده می‏شوند، در حقیقت پاداش و كیفرهایی است كه در مقابل انجام اعمال نیك و بد به بندگان می‏دهد.»(۱۵) حال كه سخن به این جا رسید، مناسب است به فهرست اعمال و كردار انسانی و موضعگیری‏های او كه در گمراهی و سقوط او نقش دارند و موجبات آن را فراهم می‏آورند، اشاره‏ای گذرا داشته باشیم. این اعمال عبارتند از:
۱. پیروی از هوی و هوس
اگر انسان غرایز خود را تعدیل نكند و بیش از حد به ارضاء آنها بپردازد از خط اعتدال خارج شده، به ورطه انحراف سقوط خواهد نمود. قرآن كریم می‏فرماید: «افرأیت من اتخذ الهه هواه و اضلّه اللّه‏ علی علم و ختم علی سمعه و قلبه...»(جاثیه/ ۲۳) در این آیه گمراه شدن بنده توسط خداوند معلول پیروی بدون چون و چرا از خواهشهای نفسانی است. وقتی انسان هواهای نفسانی را معبود و مُطاع خود قرار دهد بر چشم و گوش و قلب او مهر زده می‏شود؛ زیرا انسان چیزی را جز همان خواهشهای درونی خود نمی‏بیند و در چنین شرایطی درك حقیقت برایش غیرممكن می‏شود و این حالت به منزله مُهر زدن بر قلب و چشم شخص گمراه بیان شده است.
۲. دوست ناباب
اگر انسان دوست ناباب و گمراهی را برگزیند و قدرت هدایت و راهنمایی او را نداشته باشد، در صورت ادامه دوستی با او خودش ممكن است تحت تأثیر واقع شود. این مسأله امروزه از مشكلات اصلی جامعه ما است. از سوی دیگر یك دوست خوب می‏تواند موجب هدایت و كمال انسان باشد. قرآن در مورد نقش دوستان می‏فرماید: «و یوم یعضّ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرّسول سبیلاً. یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلاً» (فرقان/ ۲۸ ۲۷)
۳. پیروی نسنجیده از بزرگان
یكی از عوامل اصلی مشكلات كشورهای جهان سوم و نیز كشورهای اسلامی پیروی حساب نشده سیاستمداران و رهبران آنها از بیگانگان از جمله سیاستمداران برجسته جهان است. این مسأله سبب بی‏توجهی به تعالیم اسلام و مصالح جوامع اسلامی می‏شود و نیز موجبات گمراهی انسان را فراهم می‏آورد. انسانی كه مطیع بزرگان جامعه خود باشد مصالح و سرنوشت خود در روز قیامت را فراموش می‏كند و از آن غافل می‏شود. قرآن می‏فرماید: عده‏ای از افرادی كه روز قیامت دچار عذاب شوند بهانه می‏آورند كه خدایا ما از بزرگان پیروی كردیم و گمراه شدیم.(احزاب/ ۶۶) از سوی دیگر پیروی از تعالیم رسولان و فرستادگان الهی موجب هدایت انسان و حركت او در صراط حق می‏باشد و كسی كه از فرزانگان و عارفان پیروی كند به كمال مقصود خود خواهد رسید.
۴. پیروی حساب نشده از اجداد
تقلید و پیروی كوركورانه، همان گونه كه در گذشته سبب گمراهی افراد می‏شده و بسیاری از افراد اعتقادات اجداد و نیاكان خود را بدون تحقیق در مورد صحّت و حقانیت آنها می‏پذیرفتند، امروزه نیز بر جوامع انسانی سایه افكنده است و پیروان بسیاری از ادیان به گونه‏ای موروثی و بدون هیچ گونه جستجو معتقد به باورهای نیاكان خود بوده، از آن دفاع می‏كنند. در پاره‏ای از موارد حتی پیروان یك دین در مرحله عمل نیز با تقلید از نیاكان خود به تعالیم واقعی آن دین توجه نمی‏كنند كه این حالت از نظر قرآن مردود شمرده شده است. حتی قرآن اطاعت از پدر و مادر را در صورتی كه موجب گمراهی انسان باشند نهی كرده است: «و ان جاهداك علی ان تشرك بی ما لیس لك به علم فلاتطعهما» (لقمان/ ۱۵)
۵. احساس بی‏نیازی
اگر انسان خود را در مقابل حضرت حق بی‏نیاز پندارد و احساس كند تمام امور خود را می‏تواند حل و فصل كند و به قدرت الهی نیاز ندارد، دچار گمراهی شده، طغیان خواهد كرد. لذا در تعالیم اسلامی همواره نیاز انسان و وابسته بودن او به منبع پرفیض الهی تذكر داده می‏شود. قرآن یكی از علل گمراهی افراد را غفلت و فراموشی تعالیم الهی و یاد خداوند می‏داند.(فرقان/ ۱۸-۱۷)
۶. پیروی از اكثریت
یكی دیگر از عوامل اصلی گمراهی بشر پیروی از اكثریت است كه در طول تاریخ موجب مخفی ماندن حق و نشر باطل گردیده است. بشر امروزی نیز از این مشكل رنج می‏برد و برخی از ملتها در اثر پیروی از رأی اكثریت دچار مشكلات روحی و معنوی بسیاری شده‏اند. یكی از شبهاتی نیز كه امروزه علیه مكتب اهل البیت علیهم‏السلام مطرح می‏شود، این است كه اگر این مكتب بر حق است چرا پیروان آن در اقلیت هستند؟ در پاسخ باید گفت كه اكثریت یا اقلیت بودن نمی‏تواند معیار حق و باطل باشد، بلكه گاهی اكثریت بر حقند و در بسیاری از موارد نیز اقلیت بر حق می‏باشند و اكثریت بر كفر، فساد و ضلالت؛ چنان كه قرآن كریم در موارد متعددی بدان اشاره كرده است و گاهی می‏فرماید اكثر آنها نمی‏دانند، یا اكثر آنها تعقل نمی‏كنند، یا می‏فرماید اگر از اكثریت پیروی كنی از راه خدا منحرف خواهی شد و علّت آن را این می‏داند كه آن اكثریت بر اساس حدس و گمان تصمیم‏گیری می‏كنند.(انعام/ ۱۱۶)
۷. پرستش بتها
پرستش بتها گر چه خود معلول گمراهی و انحراف است، اما در عمیقتر شدن ضلالت انسان تأثیر دارد: «ربّ انهنّ اضللن كثیرا من الناس...» (ابراهیم/ ۳۶) در این آیه مشاهده می‏كنیم كه حضرت ابراهیم علیه‏السلام گمراهی بسیاری از مردم را به خاطر بتها می‏داند.نقش شیطان در ضلالت انسان
یكی از اصلیترین عوامل گمراه كننده انسان شیطان است. نه تنها شیطان، بلكه شیاطین انس و جن به شیوه‏های مختلف انسان را فریب داده، از راه سعادت خارج می‏كنند. در سوره فصّلت می‏فرماید، كفار در روز قیامت از خدا می‏خواهند اجازه دهد شیاطین جنّ و انس را زیر پای نهند، به این دلیل كه علّت گمراهی خود را در وجود آنان می‏بینند و اكنون در روز جزا به فكر انتقام می‏باشند.(فصّلت/ ۲۹) قرآن كریم این سخن را از سوی آنان نقل می‏نماید و آن را رد نمی‏كند و این مشخص می‏سازد كه شیطان در ضلالت انسان نقش داشته است. در عرف مردم نیز انجام بسیاری از كارهای نامطلوب به عنوان عمل شیطانی مطرح است. در قرآن نیز در سرگذشت آدم و حوا از شیطان بتفصیل بحث شده است.
چگونگی حیله‏های شیطانی
اغوا كردن، وسوسه و تزیین امور دنیوی برای انسان راههای عمده نفوذ حیله‏های شیطانی در قلب انسان است. شیطان امور مادی از قبیل زن و فرزند و اموال و پست و مقام را به گونه‏ای برای انسان مهم و زیبا جلوه می‏دهد كه توجه انسان به آنها كاملاً جلب شده، از امور معنوی غافل می‏گردد. قدرت وسوسه‏های شیطان به حدی زیاد و مؤثر است كه حتی در شخصی همچون آدم ابوالبشر كه از انبیاء الهی است نفوذ می‏كند. هر چند شیطان نتوانست بر قلب آدم مسلط شود و زمام حیات او را در كف گیرد، اما او از وسوسه‏های شیطان متأثر گردید: «فوسوس لهما الشیطان... فدلاّهما بغرور فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما» (اعراف/ ۲۲)
زمینه‏ها و شرایط هدایت و ضلالت
تاكنون در مورد عوامل هدایت و ضلالت، یا هادی و مُضلّ بحث كردیم. اكنون باید دید این عوامل در چه شرایطی و با وجود چه زمینه‏هایی در وجود انسان كارایی دارند. فایده این بحث در این است كه انسان می‏تواند با ایجاد زمینه‏های هدایت در سرنوشت آینده خود ایفاء نقش نماید و نیز دوستان و اطرافیان خود را بشناسد، جبهه حق و عدالت را از جبهه باطل تشخیص دهد و خود را از نیروهای اهریمنی حفظ نماید. در ادامه، این زمینه‏ها یكایك مورد بررسی قرار خواهد گرفت. یكی از زمینه‏های هدایت «تقوا» است كه انسان با ایجاد آن می‏تواند از تعالیم الهی استفاده نموده، نسبت به آینده خود مطمئن گردد. «ذلك الكتاب لاریب فیه هدی للمتقین» (بقره/ ۲). تقوا شرط هدایت ثانویه الهی است؛ یعنی هدایت عام شامل تمام افراد است و هر كس می‏تواند از نعمت فطرت و عقل و تعالیم انبیاء استفاده كند، اما مراحل خاص هدایت از قبیل توفیق شرایط خاصی دارد كه یكی از آنها تقواست و كسانی كه كفر ورزند و به دنبال فسق باشند، از آن محروم هستند. یكی دیگر از شرایط هدایت «ایمان» است. قرآن در موارد متعددی به این مطلب اشاره دارد و می‏فرماید كسانی كه ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند به خاطر ایمانشان خداوند آنان را هدایت می‏كند. به نظر می‏رسد كه مراد از هدایت در این گونه آیات هدایت خاص یعنی همان توفیقات رحمانی باشد؛ چه این كه راهنمایی و نشان دادن راه سعادت اختصاص به افراد خاصی ندارد. از دیگر شرایط هدایت این است كه انسان پذیرای حق و حقیقت باشد، گوشی شنوا و فكری فعال داشته باشد، نظرات و اقوال متفاوت را مطالعه كرده، پس از ارزیابی، آن را كه حق است بپذیرد: «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه اولئك الذین هداهم اللّه‏...»(زمر/ ۱۸) این آیه اعم از هدایت عام الهی و توفیقات خاص او باشد. توضیح آیه در مورد هدایت عامه چنین است كه خداوند راه صحیح و كلمه حق را برای همه بیان كرده، اما آن كس كه حق را نپذیرد از آن بهره‏ای نبرده و می‏توان مجازا گفت خدا او را هدایت نكرده است و در مورد هدایت خاصه روشن است كه افراد متعصب كه حاضر نشوند به نظرات دیگران گوش فرا دهند و خود را بهترین افراد بپندارند، از الطاف حق محروم شوند و توفیقات الهی شامل آنها نشود. دیگر از اعمالی كه زمینه هدایت را فراهم می‏آورد جهاد با اموال و انفس و هجرت فی سبیل اللّه‏ است. جهاد به معنای كار دشوار و سخت است.(۱۶) و علت نامگذاری این اعمال به «جهاد» دشوار بودن آنهاست، بلكه باید گفت این دشوارترین كارهاست؛ چه این كه انسان از بهترین سرمایه یعنی جان خود می‏گذرد و برای رضایت حضرت حق و قرب پروردگار آن را در طبق اخلاص می‏نهد، یا مال خود را كه شب و روز برای گردآوری آن تلاش كرده تقدیم حضرت حق می‏كند. هجرت نیز كه در جریان آن انسان ممكن است خانواده، فرزندان، اقوام و دوستان و یا اموال خود را رها كند و به دیار غربت روانه شود، كاری است بسیار دشوار. چنین شخصی از وصل یاران چشم می‏پوشد تا به وصل جانان نایل آید و این هنرنمایی نه كار هر كس، بلكه هنر شخصی است كه اسیر اشاره معشوق شده است و عشق در قلبش جلوه‏گر شده باشد: «و الذین آمنوا و هاجروا و جاهداوا فی سبیل اللّه‏ باموالهم و انفسهم اعظم درجةً عنداللّه‏ و اولئك هم الفائزون» (توبه/ ۲۰). بلی رسیدن به منبع فیض الهی كه نهایت سیر انسان می‏باشد در پرتو مجاهده و هجرت امكان‏پذیر است. همان طور كه برخی از اعمال و رفتار انسان به هدایت او كمك می‏كند، بعضی از رفتارها و موضعگیری‏های او موجب محروم شدن از این فیض عظیم الهی و افتادن در ورطه گمراهی می‏گردد. هر چند فطرت انسان بر گرایش به سوی خداوند آفریده شده و ذاتا به حق و حقیقت تمایل دارد و عوامل درونی هدایت برایش در نظر گرفته شده و علاوه بر آن انبیاء الهی هم برای راهنمایی او آمده‏اند، اما سلوك در این راه به صورت حتمی و جزمی نیست، بلكه چه بسا به خاطر عواملی عارضی انسان از صراط حق منحرف شود: «انّا هدیناه السبیل امّا شاكرا و اما كفورا»(انسان/ ۳) این عوامل در زمینه‏ها و شرایط خاصی می‏توانند مؤثر باشند و فطرت خداجوی انسان را مخدوش سازند. لذا شناخت این زمینه‏ها اهمیت ویژه‏ای دارد و با دانستن آنها انسان می‏تواند خود را از سقوط در وادی ضلالت حفظ نماید و تلاش عوامل گمراهی از قبیل شیطان را خنثی نماید. در ادامه، این شرایط را یكایك مورد بررسی و مطالعه قرار خواهیم داد:
۱ عدم تفكر
یكی از چیزهایی كه از دیدگاه اسلام ارزش بسیاری دارد تفكر می‏باشد. از نظر قرآن كسانی می‏توانند از آیات الهی بهره ببرند و عبرت بگیرند كه اهل تفكر باشند: «انّ فی ذلك لآیات لقوم یتفكرون» (رعد/ ۳)
«و كذلك یبیّن لكم الایات لعلّكم تتفكّرون» (بقره/ ۲۱۹)
در روایات نیز توجه خاصی به تفكر شده و به تعلیم و تعلم و تفكر اهمیت ویژه‏ای داده شده است. امام هشتم علیه‏السلام می‏فرماید:
«لیس العبادة كثرة الصلاة و الصوم، و انّما العبادة التفكر فی امر اللّه‏ عزّوجل.»(۱۷) تفكر ركن اصلی قوام انسان و زندگی اجتماعی اوست، به گونه‏ای كه اگر این ركن خدشه‏ای بردارد انسان در ادامه راه خود دچار مشكلاتی خواهد شد و قوام خود را نمی‏تواند حفظ كند و نتیجه آن، انحراف و گمراهی است: «ام تحسب انّ اكثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا كالانعام بل هم اضلّ سبیلاً» (فرقان/ ۴۴) از آن جا كه شنیدن كلام معقول و تعقل و تفكر و سپس پذیرش كلام حق، راه رسیدن به حق مطلق و كمال نهایی است و گروه مورد بحث در این آیه از این ویژگی به دور هستند، لذا آنها در جامعه انسانی جای نمی‏گیرند. و همانند چهارپایان بلكه بدتر هستند؛ زیرا چهارپایان ذاتا از چنین نعمتی محروم بوده‏اند، اما به این افراد چنین موهبتی عطا شد، ولی از آن استفاده نكردند؛ لذا شایستگی ملامت و سرزنش دارند. همچنین در موردی كه انسان از دیگر استعدادهای خدادادی خود استفاده نكند این مسئله صدق می‏كند؛ مثلاً چنانچه قوه تعلم یا تفحص از حقیقت و تلاش و كوشش در انسان به خاموشی گراید، او شایسته سرزنش است، در صورتی كه حیوان كه از ابتدا فاقد آن بوده، سرزنش نمی‏شود.۲ بی‏اعتقادی نسبت به قیامت
بی‏اعتقادی به روز جزا از موجبات و زمینه‏های ضلالت است؛ زیرا انسان در چنین شرایطی انگیزه‏ای برای كنترل رفتار خود و پیروی از معیارهای الهی ندارد. قرآن نیز در بسیاری از موارد مشركان و كفار را به خاطر اعتقاد نداشتن به معاد سرزنش می‏كند. خداوند متعال در سوره هود می‏فرماید: «و یبغونها عوجا و هم بالآخرة هم كافرون»(هود/ ۱۹) و نیز می‏فرماید: «فالذین لایؤمنون بالآخرة قلوبهم منكرة و هم مستكبرون»(نحل/ ۲۲) در مقابل، آیاتی وجود دارند كه در آنها یقین داشتن به آخرت عامل تقوا و در نهایت هدایت انسان و رستگاری او بیان می‏شود. این واقعیت در آیات اول سوره بقره بیان شده است: «و بالآخرة هم یوقنون» (بقره/ ۴)
۳ رضایت به زندگی این دنیا و اطمینان به آن
در سوره یونس به یكی دیگر از شرایط عارض شدن گمراهی اشاره شده و آن عبارت است از رضایت به زندگی این جهان و اطمینان داشتن به بقاء آن: «و رضوا بالحیوة الدنیا و اطمأنّوا بها» (یونس/ ۷)
این فكر موجب غفلت انسان از امور معنوی و الهی می‏شود. بدین‏سان كسانی كه می‏پندارند زندگی آنان در این دنیا خلاصه می‏شود و تنها باید برای تأمین نیازهای این دنیا تلاش كنند و به فكر تأمین نیازهای دنیای دیگر نیستند، در معرض انحراف و گمراهی قرار دارند و معمولاً چنین افرادی برای دستیابی به اهداف و خواسته‏های خود دست به هر عملی می‏زنند. ریشه بسیاری از اعمال ضد انسانی كه در طول تاریخ انجام شده در این گونه طرز فكر جای دارد. مگر یكی از عواملی كه همواره در طول تاریخ برای جامعه انسانیت مشكل آفریده است فكر توسعه‏طلبی و كشورگشایی نبوده است؟ مگر نه این است كه كشورگشایی یعنی اهتمام بیش از حد به دنیای مادی: «الذین یستحبّون الحیوة الدنیا علی الآخرة... اولئك فی ضلالٍ بعیدٍ»(ابراهیم/ ۳)
۴ غفلت
اگر انسان آیات خداوند را فراموش كند و از آنها غافل گردد، از نعمت هدایت محروم خواهد شد؛ چنان كه قرآن كریم می‏فرماید: «و الذین هم عن آیاتنا غافلون»(یونس/ ۷) البته این امری است طبیعی و بر خلاف انتظار نمی‏باشد؛ چه این كه در امور دنیوی نیز غفلت موجب محروم شدن انسان از یك موهبت یا امتیاز می‏گردد؛ مثلاً انسانی كه تصمیم دارد از تسهیلات دولتی برای كار خاصی استفاده كند باید متوجه باشد كه در چه زمان و تحت چه شرایطی این كار شدنی است و چگونه و در چه موقعیتی تقاضای خود را مطرح كند. حال چنین شخصی اگر با بی‏توجهی و غفلت از كنار مسائل یاد شده بگذرد یقینا به هدف خود نخواهد رسید. امور معنوی و دینی نیز همین‏گونه است و راه یافتگان كسانی هستند كه دچار غفلت نشده‏اند.
۵ كفر به خداوند و بی‏اعتقادی به روز قیامت
از نظر یك فرد بی‏ایمان، زندگی به همین دنیای مادی محدود می‏شود و از غیب و قیامت خبری نیست و طبیعی است كه رفتار چنین فردی آنگونه كه دین انتظار دارد نباشد و در راهی كه قرآن ارائه می‏دهد حركت نكند. از آن جا كه چنین شخصی به معاد و روز حساب نیز معتقد نیست تكالیف و دستورات دینی از نظر او پوچ و بی‏مفهوم می‏باشد؛ زیرا در این دنیا مشاهده نمی‏كند كه نتیجه‏ای بر آنها بار شود و مترتب شدن نتیجه در روز قیامت را نیز قبول ندارد. از این رو، در پندار او این تعالیم مردود و غیرقابل قبول می‏نماید. حتی اگر در میان جوامع الهی و نیز جامعه اسلامی تحقیق كنیم، به این جا می‏رسیم كه اكثر افرادی كه مرتكب اعمال خلاف شرع می‏شوند و حقوق دیگران را نقض می‏كنند، در اعتقاد به روز واپسین و محاسبه كردار و گفتار آدمی در آن روز سست می‏باشند. از این روست كه چنین افرادی بیشتر در معرض گمراهی هستند و معمولاً برای رسیدن به آرزوهای خود دست به هر كاری می‏زنند. قرآن كریم در مورد كافران می‏فرماید خواه آنها را هشدار دهی یا هشدار ندهی، آنها ایمان نمی‏آورند.(بقره/ ۶)
۶ شبهه‏افكنی و صدّ عن سبیل اللّه‏
در تعلیمات قرآن ایجاد شك و شبهه در قلوب دیگران و نیز جلوگیری از حركت در راهی كه خداوند ترسیم كرده از عواملی شمرده می‏شود كه زمینه ضلالت انسان را فراهم می‏آورد. قرآن كریم در اشاره به این دو نكته می‏فرماید: «الذین یستحبّون الحیوة الدنیا علی الآخرة و یصدّون عن سبیل اللّه‏ و یبغونها عوجا اولئك فی ضلال بعید»(ابراهیم/ ۳) در این آیه ابتدا توجه به حیات دنیا و اصل قراردادن آن بیان شده و آن گاه دو عنصر دیگر، یعنی صد عن سبیل اللّه‏ و شبهه‏افكنی در اذهان دیگران مطرح می‏شود و بصراحت آن دو را از عوامل گمراهی می‏داند. برخی از نویسندگان سه نكته مذكور در این آیه را سه درجه متفاوت از ضلالت می‏دانند كه هر یك مترتب بر دیگری است: اول انتخاب زندگی دنیوی و بی‏توجهی به آخرت، دوم صد عن سبیل اللّه‏ و جلوگیری مردم از گرایش به حق و سوم القاء شك و شبهه در میان مردم و منحرف كردن قلوب آنان از راه حق.(۱۸) اما به نظر می‏رسد این ترتیب مورد عنایت آیه قرآن نباشد؛ چه این كه معمولاً مرتبه القاء شبهه قبل از صدّ عن سبیل انجام می‏شود و معمولاً دشمنان حق بعد از آن كه در شبهه‏افكنی شكست می‏خورند و از این راه نمی‏توانند مانع گرایش مردم به حق شوند، دست به حركتهای نظامی می‏زنند و عملاً از حركت مردم به سوی حق جلوگیری می‏كنند.
ویژگیهای هدایت یافتگان و گمراهان
گاهی به آیاتی از قرآن برمی‏خوریم كه از خصوصیات هدایت یافتگان یا گمراهان سخن می‏گوید و می‏توانیم آنها را به عنوان نشانه افراد گمراه یا هدایت شده مطرح نماییم كه عبارتند از:
۱ شرح صدر و ضیق صدر
خداوند به كسی كه در صراط مستقیم قرار گرفته، شرح صدر می‏دهد. شرح صدر یعنی فراخی و وسعت سینه به طوری كه یارای پذیرش حق و حقیقت را داشته باشد. دل انسان در چنین شرایطی نرم می‏گردد، از لجاجت و سرسختی در دفاع از عقیده باطل خود دست بر می‏دارد و هر گاه حق با افكار او ناسازگار باشد براحتی افكار و ایده‏های خود را كنار می‏گذارد و حق را با آغوش باز می‏پذیرد. قرآن كریم می‏فرماید: هر كس را خداوند بخواهد هدایت كند، به او شرح صدر می‏دهد(انعام/ ۱۲۵). شرح صدری كه ظرف علم و شناخت است وسعت قلب است، به طوری كه معارف حقه‏ای را كه بر او عرضه می‏شود پذیرا باشد.(۱۹)
آیه یاد شده سپس به نشانه گمراهان اشاره دارد كه بر خلاف هدایت یافتگان دچار ضیق صدر می‏باشند و مراد از آن تنگی سینه است، به گونه‏ای كه باعث دشواری پذیرش حق باشد. قابلیت نداشتن برای رسوخ حق در قلب انسان، نداشتن انعطاف پذیری و عدم ملایمت و نرمش كه بشر امروزی را در بر گرفته و حاضر نیست با حق و حقیقت مدارا كند، برخاسته از همین صفت می‏باشد. بسیاری از مردم مخصوصا دانایان هر قوم و ملتی در مورد حق و حقیقت چیزهایی شنیده‏اند یا مطالعه كرده‏اند و گاهی آن را می‏دانند، ولی از سرِ لجاجت و تنگ‏نظری كه ناشی از رفتار خود آنان است، ظرفیت پذیرش آن راندارند. در صدر اسلام دشمنان كینه‏توز اسلام گوشهای خود را از پنبه پر می‏كردند تا مبادا ندای حق را بشنوند و وقتی یكی از دوستانشان قصد طواف كعبه را داشت به او پیشنهاد می‏كردند گوشهای خود را ببندد تا مبادا صوت دلنشین پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم كه حاوی پیامهای قرآن كریم و حامل حقیقت بود به گوش آنها برسد و دل آنها را نرم كرده، به حق متمایل سازد. گاهی انسان به حدی در ورطه لجاجت غوطه‏ور و سخت‏دل می‏شود كه دیگر هیچ عاملی نمی‏تواند بر او تأثیر بگذارد و به آن جا می‏رسد كه «ختم اللّه‏ علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم»(بقره/ ۷) استاد آیة‏اللّه‏ معرفت در این باره می‏فرماید: در این آیه تشبیه و استعاره وجود دارد و كنایه از اعتیاد این افراد به عناد و لجاجت داشته(۲۰) و قلب آنها بكلی سیاه شده و جایی برای نقش بستن حق در آن باقی نمانده است. اینها در اثر اعمال و رفتاری كه داشته‏اند و به خاطر موضعگیری‏های خود تا آن جا پیش رفته‏اند كه دیگر هیچ عاملی در آنها نمی‏تواند نفوذ كند و گویا خداوند بر چشم، گوش و قلب آنها مُهر زده و آنها قدرت دیدن، شنیدن و تحلیل واقعیتها را ندارند.
۲ تشخیص حق از باطل
یكی از نشانه‏های انسانی كه هدایت شده این است كه می‏تواند حق را از باطل تشخیص دهد. نیروی تشخیص این دو از یكدیگر موهبتی است كه از سوی خداوند به پرهیزگاران داده می‏شود و تقوا خود از نشانه‏های هدایت است «ذلك الكتاب لاریب فیه هدیً للمتقین»(بقره/ ۲) پس تقوا نشانه هدایت عامه و مقدمه هدایت خاصه است و نیروی تمیز حق از باطل به متقین ارزانی می‏شود: «یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا اللّه‏ یجعل لكم فرقانا»(انفال/ ۱۲۹) بدین‏سان می‏توان گفت این نیرو از نشانه‏های هدایت است. در آیه مذكور كلمه فرقان آمده است و فرقان یعنی فرق گذارنده و جداكننده حق از باطل، تشخیص دهنده خالصی از ناخالصی و آئینه تمام‏نمای حقیقت. از طرفی حق و باطل ارتباط مستقیم با هدایت و ضلالت دارند و سرانجام جاده هدایت به مقصدی می‏انجامد كه حق نامیده می‏شود و این راهی است پرپیچ و خم و دارای نقاط كور و گمراه‏كننده و برای تعیین مسیر صحیح و جلوگیری از سقوط، بهترین وسیله چراغ تقواست. مؤلف تفسیر نمونه پس از شرح كلمه فرقان و تقوا به نكته‏ای اشاره می‏كند و می‏نویسد: «نیروی عقل انسان به قدر كافی برای درك حقایق آماده است، ولی پرده‏هایی از حرص و طمع و شهوت و خودبینی و حسد و عشق افراطی به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهی در مقابل دیده عقل آشكار می‏گردد... و پیداست كه در چنین محیط تاریكی انسان چهره حق و باطل را نمی‏تواند بنگرد؛ اما اگر با آب تقوا این غبار زدوده شود و این دود سیاه و تاریك از بین برود، دیدن چهره حق آسان است.(۲۱) این هم مسلم است كه هر كس در گمراهی به سر برد از این نیرو محروم خواهد شد؛ چه این كه این چراغ در اختیار كسانی قرار داده می‏شود كه قلب و دل خود را جلا داده و آن را برای شنیدن حق و پذیرفتن آن آماده نموده‏اند. چنین قلبی است كه كلمه حق می‏تواند در آن رسوخ كند و آن را روشن سازد؛ اما قلبی كه این زمینه را ندارد، بلكه زمینه مهر زدن بر قلب، چشم و گوش او فراهم است، هرگز نمی‏تواند حقیقت را بشنود؛ چه رسد به این كه بخواهد آن را با غیر آن مقایسه نموده، حقیقت را برگزیند.
نتیجه و دستاورد هدایت و ضلالت
مسأله دیگر در زمینه مورد بحث، چگونگی سرنوشت افراد هدایت یافته یا افراد گمراه است و این كه فرایند هدایت چه پیامدی برای انسان دارد. در این مورد نیز به آیات قرآن مراجعه می‏كنیم تا ببینیم حق متعال كه انسان را از ازل تا ابد هدایت نموده و ابزار رسیدن به حق را در اختیار او قرار داده و او را از موانع راه بر حذر داشته است چه می‏فرماید. قرآن كریم در یك جمله به گونه‏ای جامع به نتیجه هدایت و آثار مترتب بر آن اشاره می‏كند؛ آن جا كه می‏فرماید: «فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون»(بقره/ ۳۸). هر كس از دستورات و راهنماییهای الهی پیروی كند نه هراسی دارد و نه حزن و اندوهی. هراس ندارد برای این كه همه وظایف و تكالیف خود را انجام داده است، از موهبتهای الهی كه در اختیار وی قرار داده شده استفاده برده، عقل و دانش خود را به كار گرفته، به راهنماییهای رسولان الهی نیز گوش دل سپرده و با شناخت راه حق از باطل، آن را برگزیده و در عمل هم به آن ملتزم شده است. مسلما چنین شخصی از آینده خود بیم ندارد. انسان هدایت یافته از قدم نهادن در صحنه برزخ و قیامت و عبور از صراط واهمه‏ای ندارد و از ورود به میدان محاسبه الهی و دریافت نامه اعمال خود بیم به خود راه نمی‏دهد كه «آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است؟» روحیه چنین كسی از این هم بالاتر است و او نسبت به دستاوردهای آینده خود در روز جزا هیچ گونه حزنی ندارد و مطمئن است كه در یوم الحساب هیچ درد و رنجی متوجه او نیست، بلكه بسیاری از پاداشها به او داده خواهد شد. لذا است كه صرف اموال در راه خیر، دادن فرزندان در راه خدا، جان دادن در راه معبود و كشته شدن برای وصال نه تنها تلخ نیست، بلكه بسیار شیرین و همانند عسل می‏باشد. چنین انسانی با دلی آرام به سوی معبود خود می‏شتابد، چنان كه قرآن كریم در این مورد می‏فرماید: «لایحزنهم الفزعُ الاكبر و تتلقّاهم الملائكة هذا یومُكم الذی كنتم توعدون» (انبیاء/ ۱۰۳) این افراد هستند كه در روز خوف عظیم هیچ واهمه و هراسی ندارند، بلكه ملائكه به آنها بشارت می‏دهند و می‏گویند این روز خوب و شادی است كه انتظار آن را می‏كشیدید. از سوی دیگر ضلالت نیز آثار و نتایجی دارد كه قرآن به آنها اشاره می‏كند: «قل من كان فی الضّلالة فلیمدد له الرّحمن مدّا اذا رأو ما یوعدون» (مریم/ ۷۵) هر كس در ضلالت و گمراهی قرار گیرد در همان ضلالت امداد می‏شود و در ژرفای تاریكی فرو می‏رود؛ زیرا او تلاشهای خودش را در همان مسیر قرار داده است. این امری است طبیعی كه وقتی انسان از راه اصلی منحرف شود، هر چه در راه انحرافی پیش رود بازگشتش به راه اصلی دشوارتر شده، هر لحظه از راه اصلی بیشتر فاصله می‏گیرد. وقتی انسان به سوءاختیار خود از هدایت الهی محروم شود و زخارف دنیوی توجه او را به خود جلب نماید و از امور معنوی و معارف الهی فاصله بگیرد و از آنها غافل شود، از حقیقت فاصله گرفته، هر گامی كه بر می‏دارد در ورطه ضلالت بیتشر فرو می‏رود و بیشتر غرق می‏شود و این معنای امداد در گمراهی است. «الذین یحشرون علی وجوههم الی جهنّم اولئك شرٌّ مكانا و اضلّ سبیلاً»(فرقان/ ۳۴) «و من كان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی و اضلّ سبیلاً» (اسراء/ ۷۲) در این دو آیه موقعیت گمراهان در روز قیامت بیان شده است. فرد گمراه به انسانی تشبیه شده كه به صورت خوابیده و بر روی زمین كشیده می‏شود. از آن جا كه وی در این جهان كور بوده، از راه راست منحرف شد و صراط مستقیم را ندید، در روز قیامت نیز دارای حالتی است كه نمی‏تواند راه خود را ببیند و گویا بر روی زمین به صورت كشیده می‏شود؛ لذا در آیه دوم می‏فرماید هر كس در این جهان واقعیت و حقیقت را نبیند و كور باشد، در قیامت نیز كور خواهد بود وبیشتر گمراه می‏شود.
منبع : خبرگزاری فارس